De eerste 144 regels.
آه
اوه
اوه-اوه
اوپس
آخ
اوه
(ناله ضعیف)
وا-هو
وُا
ایول
آی! این گرمایش زمین داره نفسم رو میبره
«اینجا خیلی داغه.»
«عصر یخبندان هم که خیلی سرد بود.»
آخرش چی تو رو خوشحال میکنه؟
از این خوشم میآد
وو-هو
وُا
وُا! وُا
وُا، وُا، وُا، وُا، وُا، وُا
ووپ
یاه
اوه
(خرناسه کشیدن)
آه
وُا-وُا-وُا وُا-وُا-وُا
اوه، نه، این کار رو نمیکنی
دویدن ممنوع، جیمز
قوانین اردوگاهه
هوم. (نفس در سینه حبس شده)
اوه
اگه میتونی مجبورم کن، تنبل
بگو: «اگه میتونی مجبورم کن، قربان!»
همهچیز به احترام گذاشتنه
ایـییش
جرد، تازه غذا خوردی. یه ساعت صبر کن
هکتور، نه، نه، نه، اونجا نمیتونی جیش کنی
خـ... خب، اونجا اشکالی نداره
اشلی، دست تو دماغت نـ... آخ
پینیاتا! بقیه: هورا
وایستین
قرار بود چشمبند بزنین
خیلی خب
هی، نوبت منه که به این تنبله ضربه بزنم
مال منه! مال منه! آخ! اوه
مال منه! مال منه! آه! اوه
آه! وُا
بقیه: هورا! ایول
هی! تو که تو شکمت شکلات نداشتی
بیاین دفنش کنیم! بقیه: آره
آخ! آخ! آخ
مانی: هی، هی، وُا
کی گفته شما بچهها میتونین این تنبل رو شکنجه کنین؟
مانی، ذوق و خلاقیتشون رو کور نکن
هی مانی! دیگو
پستاندارهای باحالِ من
نمیخواین به یه تنبل کمک کنین؟
ببینین، من اردوگاهم رو راه انداختم
کمپو دِل سید
یعنی «اردوگاهِ سید»
تبریک میگم
حالا دیگه به دو تا زبون احمقی
هیس
جلوی بـ-چـ-ـه-ها نگو
این کوچولوها عاشق منن
مگه نه، بیلی؟
نذار بخورمت
آخی، شوخی میکنن
واسه همینه که بهشون میگن «بچه»
بهت گفتم سید، تو صلاحیت اداره کردن یه اردوگاه رو نداری
اوه، از کی تا حالا داشتن صلاحیت
به نگهداری از بچهها ربط پیدا کرده؟
تازه، این بچهها من رو الگو قرار میدن
من واسهشون یه سرمشق هستم
آآآه
کاملاً معلومه
شماها همیشه فکر میکنین من از پس هیچ کاری برنمیام
ولی منم یه عضو برابر توی این گلهام
من این گله رو راه انداختم
پس باید با من با احترام رفتار کنین
بیا دیگه، سید
سید، ما فقط داشتیم شوخی میکردیم
هی! بیاین بازیِ
دم گذاشتن برای ماموت رو انجام بدیم
سید! سید
من... میتونم از پس کارها بربیام
احترامِ مسخره هم نخواستم
بهشون نشون میدم
مانی: و اینطوری شد که در آخر
الاغ کوچولو رسید به مامانش
و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن
بچهها: آره
خوب بود
یه سوال
چرا الاغه رفت خونه؟
چرا پیش خرگوشها نموند؟
چون
چون میخواست پیش خانوادهش باشه
به نظر من باید با اون الاغِ ماده میرفت
اینطوری داستان عاشقانه بهتری میشد
باشه، حالا وقتی خودت داستان الاغت رو گفتی
اون کار رو انجام بده
«الاغ» یه اسم تحقیرآمیزه
از نظر علمی بهش میگن «خرِ وحشی»
خیلی خب. پسرهی خرِ وحشی
برگشت خونه پیش مادرِ خرِ وحشیش
ببین، واسه همین بود که بهش میگفتم الاغ
آیا الاغه مشکل چریدن داشت؟
اینطوری بهتر میشد باهاش ارتباط برقرار کرد
خستهکننده بود! اصلاً حال نکردم
قابل باور نیست. مگه الاغها بچههای خودشون رو میخورن؟
پایانش زیاد رضایتبخش نبود
من بعضی وقتها بالا میآرم
اونها تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن
از این رضایتبخشتر نمیشه
یه خانواده بزرگ و شاد
اصلش هم باید همینطوری باشه
پس خانواده بزرگ و شادِ تو کجاست؟
بعدش ببر گرسنه، اون بچههای رو اعصاب رو خورد
(فریاد بچهها)
حالت خوبه رفیق؟
آره. چرا نباشه؟
فقط فکر کردم تو
وقت قصه تموم شد. پایان
برین کنار! برای جونتون فرار کنین
هی، هی، مواظب باش! هی، همه کجا دارن میرن؟
دنیا داره به آخر میرسه
داری چی میگی؟
از تونی بپرس! میگه قراره سیل کل دنیا رو برداره
مردم! وسیلهای توی دستمه که اونقدر قدرتمنده
که میتونه هوا رو صاف از توی آسمون بکشه بیرون
درسته. جمع شین، جمع شین دورم
ببخشید خانوم، شما آبشش دارین؟
اوه-اوه. پس نمیتونین زیر آب نفس بکشین
اوه-اوه. آها
دستیارم الان براتون امتحان میکنه
هی! من بوی اقیانوس رو حس میکنم
اوه! داری چی کار میکنی؟
دیگه نمیتونم این رو بفروشم
باید هوا رو با دهنت بمکی، احمق
با این طراحی خاص و ساختار محکمش
تا سالهای سال هوای کافی خواهید داشت
البته، نتیجه ممکنه متفاوت باشه
هی
چرا با این حرفهای آخرالزمانی
No comments yet. Be the first to leave one.