De eerste 200 regels.
صبح بخیر
قراره از هم جدا شیم
درمان جواب داد
اصلاً فکرش رو میکردی اینهمه کار با هم بکنیم؟
چرا اینقدر اصرار داری ما رو از هم جدا کنی؟
میخوام بمیرم
فکر میکنی هر کاری یه دلیلی داره؟
درمان جایگزین
بفرما سلوا. ممنون
نرو. بمون
خیلی خب. بگو ببینم
سخنرانی دانشگاه رو نرفتی
یا پنل بیمارستان رو
برام مهم نیست. اصلاً مهم نیست
از مریضهام بگو
باشه. خب
«خیمنا» و «دامیان» بیعانه داده بودن
گفتن یه چیزی بهت بگم ولی مهم نیست
بگو
نه، فقط... یه جور توهین بود. مهم نیست
بگو
اوم
«سلیطهی دزد.»
اینو به بودن توی رابطهای که فقط توش تلخی باشه و سکس نداشته باشیم ترجیح میدم
لورا و نائول چی؟
باهاش حرف زدم. از دستت عصبانی بود
از دست من؟
گفت ازدواج کردن و همه چیز خوب پیش رفت
ولی عکسها گند از آب دراومدن
انگار فلج شده بود و تو رو مقصر میدونست
اون یکی رو هم یادت رفت
نه، اون رو هفته پیش وقتی جنوب بودی ضبط کردم
آهان
خوبه. یه نامه دیگه هم از طرف «ژیزلا» اومده
متوجه نیستی؟
پولمون کمه
خیلی خب
مجبورم عذرت رو بخوام
کجا برم، سلوا؟
منو میخندونی
دارم یه فصل جدید رو شروع میکنم، چالشهای جدید
نمیدونم. حالا ببینیم چی میشه
و من توی این فصل جدید نیستم، درسته؟
متأسفانه نه
ولی موفق میشی. حالا میبینی
پس تموم شد؟
آره
قسمت ۹: «سلوا»
اتیوپی
برزیل
پرو
میدونم قرار گذاشتیم با هم حرف نزنیم
همدیگه رو نبینیم
ولی نمیدونم چی شد
بلاکم کردی. نمیدونم
اگه دلت خواست
اگه تونستی، بهم خبر بده تا با هم حرف بزنیم
همین
هنوز بیداری؟
گلوریا، تو چرا بیداری؟
برای افسردگیم به ویتامین دی نیاز دارم
افسردهای، گلوریا؟
تا حالا با خانوادهای که خودت انتخاب نکردی زندگی کردی؟
سفر چطور بود؟
خوب، خوب. عالی بود
عالی. ممنون. بله
میخوای سرمایهگذاری کنی؟
دلم میخواد روی یه چیزی سرمایهگذاری کنم، میدونی؟
گلوریا، سرمایهگذاری بزرگیه، پول زیادی میخواد
خب، ولی زندگی فقط پول نیست
بذار بهت بگم، این یکی فقط پوله
گاهی چیزهایی که میدونی خیلی باارزشان
مثلاً اگه به همه بگم به قهوه اعتیاد داری
خب که چی؟ هان؟ کی اهمیت میده؟
فکر نمیکنی حقم باشه حقوقم زیاد شه؟
صبح بخیر
سلام
مهدکودک امروز برای ضدعفونی بسته است. با تشکر، مدیریت
نمیتونم عکسش رو ببینم
پیامهام نمیرسه. بلاکم کرده
حرف نزدن یه چیزه، بلاک کردن یه چیز دیگه
چقدر بچهگانه. این دیگه چه کاریه؟
اگه یه کار واجبی باهاش داشته باشم چی؟ هان؟
مثلاً چی؟
نمیدونم. مثلاً مریضم. یا تصادف کردم. چه میدونم
میدونی من چی فکر میکنم؟
که «مالنا» یه اهرم کوچولو داره که میگه «خداحافظ الیاس!» بوم
«برو به جهنم الیاس.» مگه نه؟ «اگه قبلاً هم رو دیدیم، یادم نمیاد.»
لطفاً بشین. اینقدر راه نرو
آروم باش
رفتم مهدکودک پسرش ببینمش
چی؟
ولی داشتن ضدعفونی میکردن، واسه همین بسته بود
زیادهروی کردی
میخواستی از مالنا جدا شی؟ خب جدا شدی
اوهوم
خب حالا چی میخوای؟
برگشتن پیش خانواده چطور بود؟
بد. وحشتناک
رفتم. خوابیدم
امروز زود بیدار شدم، چندتایی زدم بر بدن و بعد زدم بیرون
کسی رو ندیدی؟
گلوریا رو دیدم، همونی که تو خونهمون کار میکنه و آمار همه چیز رو داره
از من متنفره. عین خدا میمونه
دیر یا زود «الیانا» از همهی اینا باخبر میشه
نمیدونم چیکار کنم
اگه بخوای، پیشنهاد من اینه
و میتونی بهش فکر کنی
که با الیانا بیای اینجا و با هم کار کنیم
میخوای با زن منم بخوابی؟
نه، نه، نه. ولی میتونیم با هم بریم سفر
هر سهتامون
میدونم چیزی که میگم سخته
ولی مالنا داره یه زندگی جدید رو شروع میکنه که تو توش جایی نداری
فکر کنم باید راه خودت رو بری
برو، برو! پا بزن رامون! حرکت کن! ماشالا رامون، برو
رامون! آنیتا! پاهاتون رو صاف کنید. بجنبید
بیا. بیا پیش مامان
بیا پیش مامان
کوسه داره میاد
بیا عزیزم
بیا اینجا
گرفتمت
چی شده عزیزم؟
چرا بابا اینجا نیست؟
چون بابا باشگاهه. یادت نیست بهت گفتم؟
یه پیشنهادی دارم
بیا تا اونجا شنا کنیم، بعدش میریم بستنی میخوریم
مال من توش توتفرنگی داره، ولی مال تو نه
اون کیه؟
ما رو نترسون بابا. سلام. یه پسمل پیدا کردم
چطوری؟ شنیدم خیلی خوب شنا کردی
راست میگن؟ اوهوم
عالیه. من تموم کردم
دیگه بستنی نمیخوای؟ نه
مطمئنی؟ نکنه با یه پسر دیگه عوضت کردن؟
واقعاً خودتی؟
عزیزم میخوای بری یه ذره بازی کنی؟
آره. از خیابون رد نشیها
باشه. آی
دیگه جلوتر naro
چطوری؟ اون بستنی رو میخوای یا یکی دیگه بگیرم؟
نه
یه قاشق بخور. خوشمزهست. نه، نه
یکی
فقط یکی
نه. خیلی خب
من مقاومت میکنم
خب. میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟
چی؟
میخوام جابهجا شیم
بریم توی یه خونه یا یه آپارتمان بزرگتر برای هر سهتامون
چه میدونم. با یه بالکن خوشگل
کبابپز هم داشته باشه؟
معلومه، یه کبابپز واسه برگرهات
نمیدونم. یه اتاق کار کوچولو هم واسه من باشه
فضا. فضای سبز
گل و گیاه. حیاط
آره
اگه جای بیشتری داشتیم
خانوادهمون میتونست بزرگتر شه، مگه نه؟
نظرت چیه؟
خوبه
مراقب باش. اگه بگی آره، شروع میکنم به اسم انتخاب کردن
نه. بیا عجله نکنیم. فقط شوخی بود
بیا جابهجا شیم. یواش یواش پیش میریم
بهت گفتم تا جمعه ردیف میشه. چیزی که تو نمیفهمی
اینه که هر مشکل یعنی تأخیر و هر تأخیر هم یعنی هزینه
پولش از کجا میاد؟ از اینجا
فهمیدم. نه، نفهمیدی
تازه عصبانی هم میشی
دیوارها رو کج تحویل میدی، تازه طلبکار هم هستی
چه مسخره
باید مشکلات رو پیشبینی کنی
نمیشه که تمام وقتت رو بذاری برای حل بحرانهای لحظهای
خب میخوای چیکار کنم؟
میخوام این ساختمون لعنتی رو همین دیروز تموم کرده باشی
باید سر پروژه باشی. باید اینجا باشی
غیبت میزنه و ببین چی میشه
کی غیبت زده؟ من کل روز اینجام
آره جون خودت؟ آره
ببین، «ایزاکیو» اینو نمیگه
بیاد برام ساک بزنه
چی؟
گفتم بیاد برام ساک بزنه
بیاد برات ساک بزنه
بچهها، میشه یه لحظه با پسرم تنها باشم؟
حلش میکنیم، «ژرواسیو»
بیا اینجا، «جناب ساکزن». بیا با من
میدونی واسه نصف این گندکاریهایی که اینجا کردی
تا حالا از هر شرکت دیگهای اخراج شده بودی؟
فکر کنم این دختری که با خودت میاری داره زندگیت رو به فاک میده
این شرکت زندگی منه، فهمیدی؟
و من تو رو اینجا نیاز دارم، که اینجا کار کنی و تمرکز کنی
و اگه نمیتونی از پس مسئولیتهات بربیای
خب، دنبال یه راه دیگهای میگردیم که جفتمون رو راضی کنه
ختم کلام
چی داری میگی؟ اگه نتونم چیکار کنم؟ شنیدی چی گفتم
من فقط یه روز مرخصی خواستم، فقط یه روز
برای کاری که فکر کردم ممکنه واسه همهمون جالب باشه
No comments yet. Be the first to leave one.