De eerste 134 regels.
خب! بزن بریم، رفقا!
وقت داره از دست میره!
میدونیم، کنجی.
اگه گبا ترسیده باشه چی؟
اون تا حالا بدون ما اینقدر دور از خونه نبوده.
اما گبا قویه.
و تو هم همینطور.
من بهت اعتماد دارم.
تو کاملاً آمادهای که این دوستای جدیدمون رو از رودخونه ببری بالا تا گبا رو پیدا کنی.
فقط همون زینای باهوش و قوی باش که میشناسم.
و کارت عالی میشه.
حتماً، مامان.
برای سرعت عمل هم حرفی هست.
یعنی "آمادگی سریع". کلمه روز تقویم.
آره، میدونم یعنی چی.
واقعاً میدونی؟
دارم با تمام سرعتم میرم!
خب، کافی سریع نیست!
کی میدونه چه بلایی سر گبا اومده.
کنجی، انقدر جلو جلو نرو.
داری دختر بیچاره رو میترسونی.
خب، باید یاد بگیره که زندگی گاهی خیلی بیرحمه.
اون ۱۴ سالشه.
چهارده سال و سه چهارم.
اون هنوز داره سهماههها رو میشمره، کنجی. چهارده سال و سه چهارم.
باحال بمون.
ممنون برای همه چیز! خداحافظ!
خداحافظ، خانم مبایو!
حواسم به زینا هست، خاله!
دوستت دارم، مامان!
من بیشتر دوستت دارم.
مواظب خودت باش.
بن! باید خودمون رو به بقیه برسونیم.
سریعتر برو.
اونقدرام عقب نیستیم، کنجی. یادت میاد ژایرواسفر نوبلار رو؟
نمیذارم اون اتفاق دوباره بیفته.
"میخوای تو فقط دو هفته، شش رقمی پول دربیاری؟"
آره بابا!
چرا همه هی اینجوری از بالای شونهم نگاه میکنن؟
اصلاً چیزی به اسم حریم خصوصی به گوشت خورده؟
ببخشید، ببخشید.
اما، خب، متاسفم که بهت بگم اون پیام ممکنه کلاهبرداری باشه.
جداً فکر میکنی؟!
آره، واقعاً فکر میکنم.
حالا که این قضیه حل شد، کاپیتان کنجی ازت میخواد که حواست رو بدی به اون سکان قدیمی.
بن!
حال همتون خوبه؟
همونجا بمونید. برمیگردیم و کمکتون میکنیم.
اووه، ما خوبیم! بهتون میرسیم.
داداش. تمرکز کن.
درسته. ببخشید.
رون، الان نمیتونم حرف بزنم. الانه.
وای، صبر کن، الان میری تو؟ ولی هنوز خیلی چیزا هست که نمیدونیم.
به اندازه کافی میدونیم!
هفتههاست که دارم اینجارو زیر نظر دارم.
شنیدم که در مورد "محموله ویژه" و "داراییهایی" حرف میزدن که حتماً دایناسورن.
کار دیگهای نمیتونم بکنم.
تا وقتی که برم تو و مطمئن بشم اون آدم همون دلاله.
تونستم تو اون چیزا کمکت کنم.
حالا دیگه خودتی و خودت.
من از پسش برمیام، باشه؟
من هر حرکت اون دلال احتمالی رو تو و بیرون میدونم.
میدونم کی میخوابه، صبحونه میخوره، مهمون داره.
اینم میدونم که هر سهشنبه.
اونا آپارتمان رو به مدت یک ساعت کامل ترک میکنن، از همین الان...
الان.
بروکلین.
نگران نباش، رانی. من خوبم.
اصلاً میدونی دنبال چی میگردی؟
یه گجت هایتک یا یه کامپیوتر با فایلهای افشاگر.
مهم نیست.
تا وقتی که ثابت کنه اونا پشت این قاچاق دایناسور هستن.
و اینکه هرکسی که همین الان از اون آپارتمان رفت بیرون، سعی کرد منو بکشه.
باشه پس. خب...
چطوری میخوای از دربان رد بشی؟
تحویل غذا!
فهمیدیم. پول داری.
و...
ظاهراً سرگرمی هم داری؟
نه، صبر کنید.
ببخشید. هنوز دارم عربی یاد میگیرم.
ولی من ناهار شما رو آوردم. کباب گوشت حرف نداره.
این آپارتمان طبقه پنجاه و سوم نیست؟
این طبقه پنجاه و چهارمه. پنتهاوس.
اوه! وای. این...
اشتباه از من بود. فقط میخواستم...
صبر کن.
هر روز پیش نمیاد که آدم با کسی با اندام متفاوت مثل شما روبرو بشه.
اندام متفاوت؟
من یه عمو داشتم که بدون پا به دنیا اومده بود.
میتونم بپرسم؟
تصادف اسکی. تو کلرادو.
من رفتم چپ، وقتی واقعاً باید میرفتم راست.
حالا فقط میتونم برم راست.
رنگ موهاتون رو دوست دارم.
کاملاً با دستهگل من هماهنگه.
آه، آره. فکر کنم همینطوره.
برام بشین.
چی؟
دوست دارم شما رو با این گلها نقاشی کنم. اسمشو میذارم...
تصویر دختری به نام
سیدنی. اسم من سیدنیه.
سیدنی
خب، از آشناییت خوشبختم. پس چی میگی؟
خوب پول میدم. مطمئناً بهتر از یه کار پیک موتوریه.
حتماً.
به نظر... باحال میآد.
این دیگه نمیتونه تندتر بره؟
بن!
تو قبلاً اینو از من پرسیدی!
اونا الان خیلی، خیلی از ما جلوترن!
واقعاً که نیستن. شاید اگه همه بتونیم راهی پیدا کنیم که با هم کار کنیم...
یعنی تو این قایق فقط منم که نگران برگردوندن بچه تخممرغی بامپیام؟
اوه، معلومه که نه! پس بزن دنده بالاتر!
فقط بزنش.
رفیق، اونجاست، بغله. بغله!
تو خودت انجامش بده پس!
باشه.
جدی میگی رفیق؟
حدس میزنم کاپیتان کنجی باید کمکناخدای کنجی هم باشه.
پس تو میتونی تمرکز کنی روی...
صبر کن، داری چیکار میکنی؟ اوه...
دارم میبینم بروکس – بروکرِ بروکر شاید سرنخی جا گذاشته باشه...
درباره اینکه کشتی باری کجا رفته.
یا چطوری یه کشتی به اون بزرگی اصلا تونسته بیاد تو این رودخونه کوچیک.
باشه.
آره. آره، تو همین کارو بکن.
من یه مسیر دیگه میشناسم که میتونیم بریم. خیلی امنتره. تقریباً هیچ دایناسوری توش نیست.
ولی تو که نمیدونستی این راه دایناسور داره.
شاید زینا حق داره. باید...
عمراً! باشه بریم از بین براکیوها.
وقتی به بزرگی اینا باشی، به این راحتیا نمیترسی. ببینش.
اوه، به جز تقلید عالی کنجی، من موافقم.
ما نمیتونیم هرچیزی که برای تخممرغها و گبا برنامهریزی شده رو به خطر بندازیم.
No comments yet. Be the first to leave one.