De eerste 200 regels.
ای پروردگار بزرگ
اگر کیفر گناهان من مرگ است
جانم را بگیر
اما این کودک باید زنده بماند
او باید به خاطر مادرش زنده بماند
او باید زنده بماند تا بر تخت ماهیشماتی بنشیند
ماهندرا باهوبالی باید زنده بماند
باهوبالی - فرجام
یک زندگی
فدا شد
تا بیافریند
آغازی نو را
دشمنیای
شعلهور گشت
و برافروخت
آتش جنگ را
آیا این آتش با آن قتل شعلهور شده است؟
آسمان خشنود است
قلمرو پادشاهی مشتاق آمدنش بود
برای پیروزی و صلح
با عزم و اراده
و قدرت
سرنوشتش
رقم خورد
آنکه صیقل یافته
صیقل یافته با خون
هر قطرهاش
مقدس است. مقدس
کالاکیاها شکست خوردند
باهوبالی و بالالادوا
شجاعتشان را در نبرد ثابت کردند
اما، از آنجا که باهوبالی برای نجات جان مردمش تلاش کرد
ملکه مادر او را به عنوان پادشاه آینده برگزید
مردم ماهیشماتی این خبر را جشن گرفتند
همگی مشتاقانه منتظر تاجگذاریاش بودند
در همان زمان بود که روز خجسته یک آیین
که هر ۲۶ سال یک بار در قلمرو برگزار میشد، فرا رسید
این آیین برای رونق و شکوه پادشاهی انجام میشد
که در آن ملکه با ظرفی از آتش طواف میکرد
ملکه باید با پای برهنه قدم میزد
تا معبد لرد شیوا که در ۳۰ کیلومتری قرار داشت
از پایتخت پادشاهی، در حالی که ظرف آتش بر سر داشت
و تمثال اهریمن را به آتش میکشید
او نباید تا پایان کار از حرکت باز ایستد
زنده باد ملکه مادر سیواگامی
زنده باد
برو! جلویش را بگیر
کاتاپا! بله، ملکه مادر
همه را به جای امنی ببر
اما چطور میتوانم شما را تنها بگذارم؟
از دستوراتم اطاعت کن، کاتاپا! هر چه شما بفرمایید
سربازان! همه را به آن طرف ببرید
زنده باد جنگجوی شکستناپذیر
درود بر آنکه به قدرت اقیانوس است
زنده باد جنگجوی شکستناپذیر
درود بر آنکه به قدرت اقیانوس است
باهوبالی... او نلغزید و سقوط نکرد
درود بر باهوبالی
جاوید باد باهوبالی
درود بر باهوبالی
جاوید باد باهوبالی
هدایا و نذورات باید تقدیم تو گردد
تمام جهان باید به تو درود بفرستد
آسمانها باید سپر تو شوند
درود بر آنکه به قدرت اقیانوس است
ایمان مادر تزلزلناپذیر است
این پسر محافظ اوست
او در خدمت مادرش است
لحظهای شورانگیز است
جنگلها، زمینها و کوهها را تسخیر کن
صاعقهها را در مشتان خود بگیر
بر رقیبان سرسخت چیره شو
آسمان را به زمین بیاور
جنگجوی مقتدر
برای مادرش فقط یک کودک است
چه لرد شیوا باشی، چه یک انسان
هیچکس نمیتواند با یک مادر برابر باشد
درود بر آنکه به قدرت اقیانوس است
درود بر آنکه به قدرت اقیانوس است
درود بر باهوبالی. جاوید باد باهوبالی
هدایا و نذورات باید تقدیم تو گردد
درود بر باهوبالی. جاوید باد باهوبالی
هدایا و نذورات باید تقدیم تو گردد
تمام جهان باید به تو درود بفرستد
آسمانها باید سپر تو شوند
باهوبالی
زنده باد ملکه مادر سیواگامی
زنده باد ملکه مادر سیواگامی
زنده باد ملکه مادر سیواگامی
ملکه مادر
سیواگامی
بالالادوا
تا حالا شده
به کشتن مادرت فکر کنی؟
اما من بهش فکر کردم
وقتی تو رو به دنیا آورد، به اون
پسر کثیف هم همراه تو شیر داد
اونجا بود که برای اولین بار دلم خواست بکشمش
او مقام، داراییها و حق و حقوقی رو به اون داد
که منحصراً متعلق به تو بود
در هر موقعیتی مثل این
به فکر به قتل رسوندنش بودم
و امروز پادشاهی رو داده
به اون پستفطرت لعنتی و نه به تو
دلم میخواد خفهاش کنم
تا بمیره
بالالادوا
بکشمش؟
خیلی الکل مصرف کردی پدر
بردهی مادرت اینجاست
هی، سگ! سرورم؟
پیامی برای ما داری؟
ملکه سیواگامی تصمیم گرفته مراسم تاجگذاری باهوبالی رو
در روز خجسته «ویجایاداشامی» برگزار کنه
شما اولین کسی هستید که دعوت شدید
گذشته دوباره داره تکرار میشه
تختی که متعلق به من بود به برادرم داده شد
حالا حق پسرم برای نشستن بر تخت
توسط پسر برادرم داره ربوده میشه
پس تکلیف پسرم، نوهام
و نتیجهام چی میشه؟ مگه ما بردهایم؟
حرف بزن، سگ
چرا منو پادشاه نکردند؟
چون معلولم؟
اگه دست چپم ضعیفه که چی؟
آیا این دست برای حکومت بر پادشاهی کافی نیست؟
به خاطر معلولیتت نبود
که پادشاهی رو بهت ندادند
به خاطر ذهن کج و معوجت بود
به من دستور بدید، سرورم
سگ کثیف
زبونت باید بریده بشه
به خاطر حرفایی که الان زدی! اینو میدونی؟
عفو بفرمایید
آیا این کجخیالی نیست
که به فکر کشتن همسرت باشی؟
حرفای ما رو پنهانی شنیدی؟ نه، سرورم
از اونجایی که من یه سگم
حقیقت رو بو کشیدم
او وارونی، شاهزاده پاتالیپوترا است
نمیتونیم کسی رو پیدا کنیم
که از اون برای باهوبالی زیباتر باشه
اما چشماش گیرایی ندارند
او شایستگی نداره همسر باهوبالی بشه
دنبال عروس دیگهای بگردید. چشم، ملکه مادر
کاهن، اینو به یاد داشته باش
او نه تنها قرار است همسر باهوبالی باشد
بلکه ملکه قلمرو ماهیشماتی هم خواهد بود
او باید بیعیب و نقص باشد
مرا فراخواندید، مادر؟
باهوبالی، تو باید سفری به قلمرو پادشاهیمان داشته باشی
هر چه شما بخواهید، مادر
ملکه مادر، از اونجایی که مراسم تاجگذاری نزدیکه
فکر نمیکنم فرستادنش به سفر مصلحت باشه
میدونی چرا بت خدا رو در معبد
در یک مراسم آیینی به کوچهها و گذرها میبرند، وزیر؟
برای این است که از نزدیک شاهد رنج و سختی مردم باشد
باهوبالی، یادت باشه که پادشاه آینده
باید در میان مردم حضور پیدا کنه
تا مردمش رو بهتر درک کنه. چشم، مادر
کاتاپا همراهت میاد
باید این پیرمرد رو با خودم ببرم؟
باز همون قصههای قدیمی رو تکرار میکنه
و سفرم رو خستهکننده میکنه
روزهای خستهکنندهات دارن به پایان میرسن
تا زمانی که برگردی
شاهزادهای رو پیدا میکنم تا برات قصههای جدید بگه
اون دزده! نه! اون یه دزد اصلاحناپذیره
چطور توی این سن هنوز اینقدر روی فرمی؟
این که چیزی نیست
وقتی همسن تو بودم، دخترا مبهوت
تماشای شمشیرزنی من میشدند! خبر داری؟
اینا همش همون قصههای قدیمیه
پینداریها
اونا از غارت کردن مردم لذت میبرند
و اونها رو تا سرحد مرگ غرق میکنند
اینها رو برای تو خریدم
فیلهای وحشی برای سرگرمی تو
این قصریه که داره برای تو ساخته میشه
در کرانههای رودخانه پرانهیتا
ازش خوشت میاد، بالالادوا؟
تیر و کمان مخصوصی که میتونه تا
فاصله هزار فوتی رو هدف بگیره، برات آمادهست
مادر
شما تخت رو به برادرم دادید
سعی دارید با هدیه دادن این چیزها بهم آرامش بدید؟
من اونقدر پست نیستم
که چشمانتظار تخت پادشاهی باشم
این دستور ملکه مادر سیواگامی بود
ارزشش رو با این هدیهها پایین نیارید، مادر
بفرمایید میل کنید. خوشمزهست. درود
شما کی هستید، جناب؟ برو کنار
اوه. ادای قهرمانها رو درمیاره
اونا راهزن هستند
سربازها برای دستگیری راهزنها با لباس مبدل اینجان
ما کاری برای انجام دادن نداریم
به نظر میرسه توی شمشیرزنی خوب آموزش دیده
او کیست؟
قهرمانمون کجاست؟ هیچ جا دیده نمیشه
اوه! هی
No comments yet. Be the first to leave one.