De eerste 200 regels.
اوت ۲۴
انجل بیچ، کالیفرنیا، آمریکا
جهان، هستی. انجل بیچ
امروز ۱۵ سالم شد ولی نمیذارم غرور برم داره
من هنوز همون دختر شاد، سازگار و مودبم
مردم میگن نسبت به سنم خیلی پختهام
همش ظاهریه
زیر این نقاب
حاضرم هر وقت بخوای، غریزههای ساده و سالمم رو با مال تو مقایسه کنم
ببینید خانم کلوور، هیچ نشونه خاصی نداشت؟
تا حالا اسم نشونه خاص به گوشم نخورده
هر چیز خاصی که یه نفر ممکنه داشته باشه، مثل جای زخم یا دندونِ افتاده
کجا بودی؟ صبحونه خوردی؟ آره
این دخترتونه؟ خب، مادرم که نیست
دندونِ آقای کلوور هیچوقت نیفتاده بود
مادرتون تماس گرفت تا خبر ناراحتکننده ناپدید شدن پدرتون رو گزارش بده
آقای کلوور معمولاً پیش میآد که نیاد خونه؟
خیلی وقت پیش بوده، یادم نمیاد. هفت ساله که ندیدمش
هفت سال صبر کردید تا گم شدن شوهرتون رو گزارش بدید؟
تازه از امروز صبح دلم براش تنگ شد
طبیعت آدمیزاد همینه دیگه
عکسها هیچوقت حق مطلب رو ادا نمیکردن، ولی قیافهاش دقیقاً همین شکلی بود
خیلی خب خانم کلوور، دیگه شوخی بسه
آره، خب واقعاً هم خوش نگذشت
یکی از دکمههاش کنده شده
هی، مادرت چقدر وقته که اینطوری شده؟
چه شکلی؟
این شکلی دیگه
از وقتی آقای کلوور جیم شد، «ورقباز» یه کم دمغ شده، همین
ورقباز؟ همون پیرزن رو میگی
بهش میگم ورقباز چون خیلی ورقبازی میکنه
خب، اینطوری که نمیشه زندگی کرد. هر کسی یه جوری زندگی میکنه دیگه
پول از کجا میارید؟
آقای کلوور یه سری اوراق قرضه دولتی برامون گذاشت. به اضافهی دکمهسرآستینهای طلا که اشتباهی جا گذاشت
شغل پدرت چی بود؟ چیزای مختلف اختراع میکرد
مثلاً چی؟
مثلاً گوشوارههای موزیکال. ایدهاش رو از زنگولهی گاو گرفته بود
اون یکی اصلاً نگرفت
بهتره فکر کنم ببینم چه گزارشی باید رد کنم
هی، صبر کن
گوش کن، به حرفم گوش بده و کلاً بیخیال این قضیه شو
سوال پرسیدن از دیزی فایدهای نداره. اون مثل من حافظهاش خوب نیست
ورقها امروز صبح جز دردسر هیچی برام نداشتن
هی، پیرزن؟
بعد از این همه مدت واقعاً دلت اون دلقک پیر رو میخواد؟
شاید بخوام، شایدم نخوام. به اون آقا ربطی نداره
بعضیها اصلاً قوه تخیل ندارن! آره واقعاً
میلتون
هی. ای دلهدزدِ کثیف
دیزی. ای دلهدزدِ کثیف
کاسبی چطوره؟
میخوای همهاش رو ازم بخری؟
خونوادهام فردا از هاوایی برمیگردن
دیروز هم همینو گفتی
اختلاف ساعت یادم رفته بود
باید بیای فروشگاه و اون تختخواب برنجی مدل ویکتوریایی که آوردیم رو ببینی
فوقالعادهست
وقتی خونوادهات برگشتن میآم میبینمش. دیروز هم همینو گفتی
دیزی عزیز، کی میتونم منتظر امضای میرنا لوی باشم؟
همین الان رسید
میلتون، چرا مثل من توی تعطیلات تابستون خودت رو مشغول نمیکنی؟
اینطوری فکرت ازش آزاد میشه
یه ماه تمام به بابام کمک کردم وسایل فروشگاه رو جابهجا کنه
ولی فکرم آزاد نشد. هیچچیزی نمیتونه فکرم رو ازش آزاد کنه
بیا، اینم از این
میدونی، حتی دستخطمون هم مثل همه
ممنون دیزی. باشه
«حالم بده و اصلاً خوب نیست. دیزی کلوور.»
آواز میخونی؟
چته؟ میخوای خواننده بشی یا یه همچین چیزی؟
مگه خواننده شدن یا یه همچین چیزی چه اشکالی داره؟
تو نمیخوای کارهای بشی؟
قراره خرجیام رو یه خانم مسنِ مایهدار بده
اگه کارت درست باشه، اینطوری میشه. پس برو سر کارت
دیزی، اون تو داری چیکار میکنی؟ دارم همبرگر ماهی سرخ میکنم
لوبیا و شکلات داغ هم دارم
تولدمه و یه مهمونی میخوام، لعنتی
اون کلمههای زشت رو به زبون نیار. همینطوریاش هم زیاد هستن
سعی کن تمرکز کنی. تولدمه. خیلی چیزها رو بدیهی فرض میکنی
خب، ۲۴ اوت همیشه روز تولد من بوده
این نسخهی توئه. نسخهی بهتری داری؟
من تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم. چی رو؟
خواهرت گلوریا باید از خودش خجالت بکشه
اگه تولدته، اون یادش رفته. خب، منم حتماً قصد دارم تولد اون رو فراموش کنم
تولد گلوریا به درک، تولد منه
آره، خب
یالا پیرزن. خودت رو جمع و جور کن
سعی کن فاز مهمونی بگیری. میخوایم بخوریم و بزنیم و برقصیم
کنار ساحل قدم میزنیم. خودمون رو به یکی دو تا نوشیدنی شیرین مهمون میکنیم
شاید هم به گلوریا زنگ بزنیم و حالش رو بگیریم، باشه؟
هی. پیرزن؟
هی
مادرت همین الان تکِ پیک رو کشید. شاید عمرش به دنیا نباشه
خبرت میکنم
یک
دو
سه
چهار. پنج
در رو ببند
اون در رو ببند
یه جای کار بدجوری میلنگه
یه ماشین نعشکش بیرون وایساده
و یه تلگراف توهینآمیز هم برام اومده
از طرف کی؟
یه آدم ازخودراضی که ازم خواسته برای مصاحبه برم پیشش
من هیچوقت مصاحبه نمیکنم
تلگراف کجاست؟ انداختمش دور
لزومی نداره آشغالهایی مثل اون رو نگه دارم. دیزی، کاش اون نعشکش رو بفرستی بره
هی. هی با توام. الان میام بیرون. وایسا
سعی کن تمرکز کنی. باید یه چیزی رو توضیح بدم
من میتونم بخونم
دهنم رو باز میکنم و آواز میاد بیرون
تو باید مدرسه باشی. سعی کن تمرکز کنی
من با آقای ریموند سوان قرار دارم، فهمیدی؟
توی روزنامهها نوشته بودن که داره مسابقهی استعدادیابی برگزار میکنه
منم صدام رو ضبط کردم و براش فرستادم
این مرتیکه کیه؟ پلیسه؟
نه، هیچ ربطی به پلیس نداره. آقای ریموند سوانِ. مربوط به سینماست
من هیچوقت سینما نمیرم. اون نعشکش هنوز بیرونه
برو پی کارت، برو پی کارت
داره میره پیرزن. با منِ توش
نباید سوار ماشین غریبهها بشی
میبرنت یه کشور غریب. همونجا ولت میکنن
سلام. میدونم، ولی دیرم شده. دیگه هیچ خبری ازشون نمیشه
باید برای این کار قانون بذارن
برام آرزوی موفقیت کن. میخوام توی دنیا سر و صدایی به پا کنم
اگه رسیدی، برام یه کارتپستال بفرست
دنبال من بیا
اسمت چیه؟
دیزی کلوور
در مورد چی میخوای من رو ببینی؟ فکر کردم شما میخوای من رو ببینی
شما برام تلگراف و لیموزین فرستادید
من یه صفحه از صدام رو براتون فرستادم
کی بهت آواز خوندن یاد داده؟
هیچکس
میشه دستت رو از جلوی صورتت برداری؟
خیلی خب، بهم بگو چرا آواز میخونی
چرا نخونم؟ خب، مگه نمیدونی واست ضرر داره؟
بله، خوانندهها بیشتر از اون چیزی که نفس میکشن، بازدم دارن
مخصوصاً وقتی مثل تو بلند میخونن. دیاکسید کربن زیادی وارد بدنشون میشه
این باعث میشه عصبی بشن و چیزای عجیب ببینن
من که چیزی نمیبینم
اینو ازت نپرسیدم. پرسیدم چرا آواز میخونی
مادرم میگه این دنیا یه زبالهدونیه
و ما هم فقط مگسهایی هستیم که جذبش شدیم
شاید حق با اون باشه
ولی وقتی آواز میخونم، انگار بوی گندش اونقدرها هم بد نیست
از موهات خوشم نمیاد
به نظر من که خیلی دلنشینه
چشمهای فوقالعادهای داره
رِی، نمیخوای اون نور افتضاح رو خاموش کنی؟
ایشون همسرم هستن، دوشیزه...؟ کلوور
اسم من ملوراست
تنهایی اومدی اینجا؟
به نظرم خیلی شجاعانهست
خب، مادرم امروز حالش زیاد مساعد نیست
از بقیه اعضای خونوادهات بگو
پدرم جیم شد. خواهرم گلوریا هم همینطور
رفت و با یه یارویی که تو کار املاک بود ازدواج کرد
به احترام خانم سوان بلند شو، لطفا
لبخند بزن
ممنون عزیزم
فکر کنم بتونی امروز یه کم از وقتت رو به ما بدی؟
همه بهم میگن پات رو از گلیمت درازتر نکن
ولی من اینطوری بازی نمیکنم
چرا جرئت میکنم خودم رو نشون بدم؟
چون حرفی واسه گفتن دارم
خورشید، برو کنار
و یه کم از آسمون رو به من بده
من واسه خودم بال و پر دارم
و مشتاقم امتحانشون کنم
ممکنه گمنام باشم
ولی صبر کن تا پرواز کنم
اون وقت صدام به گوشت میرسه
برام جا باز کنید، شماهایی که اون بالا هستید
اون بالای دنیا، قسم میخورم که میبینمتون
دارم ادعای حقم رو میکنم
اسمم رو یادتون بمونه
قراره صدام به گوشتون برسه
بخت و اقبال بهم لبخند بزن
توی این راهی که پیش رومه
من فرزندِ خوشاقبالم
گوش کن دنیا، نمیتونی نادیدهام بگیری
من آوازی دارم که بیصبره تا خونده بشه
پرچمم رو بالا ببرید، رژهام رو شروع کنید
بعد کل دنیا رو تماشا کنید
که چطور کلوور داره شکوفا میشه
اینطوری قراره بشه، خواهی دید
قراره صدام به گوشت برسه
خیلی خب، کات
یه کم دیگه
خب، به نظر میاد نور رو خوب تنظیم کردیم؟
درسته، کاملاً داغه
سعی داشتیم اون نقطهی نورانی رو دقیقاً پشت سر دختره بندازیم
دقیقاً همونجا افتاد. آره
نمیتونم. به اندازه کافی خوبه
بدجوری دمغی
بهت گفتم هیچوقت سوار ماشین غریبهها نشو
خیلی خب، تولدته دیگه
هفته پیش هم تولد میخواستی
No comments yet. Be the first to leave one.