De eerste 200 regels.
نانوشتههای سئول ما
اونی که موهاش بلنده؟ نه اونی که موهاش کوتاهه؟
اونی که موهاش بلنده، می-جیه.
صبر کن، اون می-رائه؟
- ولی گفتی به می-جی گفتی-- - نه، نگفتم.
گفتم به دختر همسایه گفتم.
پس با می-جی راجع به من حرف نزدی؟
نمیتونم بگم می-جی بود یا می-را.
ولی اون صبح،
اونی که ازش خواستم کمکت کنه، موهاش بلند بود.
به می-جی
نگران نباش، قاطی کردنشون آسونه.
فقط این دفعه رو درست بگو.
کیه؟
قصههای ترسناکی درباره موجودات همسان وجود داره.
"دوپلگنگرها،"
همزاد،
مردی با نقاب آهنین، و از این جور چیزا.
فکر میکنی تشخیص دوقلوها به اندازه کافی آسونه.
ولی بدون سرنخ، سختتر از اونیه که فکر میکنی.
قسمت ۲: بررسی و بازنگری
- ببخشید. - باشه.
- چطور به نظر میام؟ - ای بابا!
موهایتو دکلره نکردی؟
بذار فکر کنن رنگش کردی. مجبور شدم کوتاهش کنم، میدونی؟
شوخی میکنی؟ مو کاشتم!
این دیگه چیه؟
تو اصلاً کی این دفترچه راهنما رو نوشتی؟
وقتی خواب بودی.
من فقط حداقلها رو نوشتم.
مگه نگفتی تو نامرئی هستی؟ چطور این حداقلهاست؟
چیزی هست که قبل از رفتن به خونه باید بدونم؟
نه، تو که خودت میدونی من چطور زندگی میکنم.
با این حال، شاید چند تا نکته در مورد اینکه چطور با آدمای خاص برخورد میکنی؟
هیچکس به من اهمیت نمیده.
لی هو-سو
بلاک کردن شماره
اتوبوس که هنوز نرفته، درسته؟
اتوبوس هشت، پنج دقیقه دیگه حرکت میکنه.
وقت سوار شدنه!
رمز عبور تاریخ تولدمونه.
کیونگ-گو ممکنه زنگ بزنه، ولی فقط نادیدهاش بگیر.
مطمئنی این کار درسته؟
اوه، بیخیال. این به خاطر اینه که تو حالت خوب باشه، یادت رفته؟
قول بده که شیطنت نمیکنی و آروم میمونی.
اگه بری و بخوای مشکلات منو حل کنی،
کوتاه نمیام.
هی، برگشتی به اون می-رائه که میشناختم.
منتظرم.
قول میدم. فقط میشینم و ساکت میمونم.
خوشحالی؟
رو حرفت باش.
باشه، فهمیدم.
فعلاً.
"جدی میگم، کاری نکن."
اه.
دیروز تموم شد. فردا هنوز نرسیده.
امروز هم هنوز معلوم نیست.
بریم.
روز اول
جدول زمانبندی تامین بودجه سیاستهای این فصل اعلام شده؟
بله، هفتهی بعد درخواستها شروع میشه.
با احتساب زمان بررسی داخلی...
با هم در امور مالی، فردایی بهتر میسازیم
شرکت مدیریت مالی کره
جلسه هفتگی داریم. هرچی میتونی زودتر برو.
بهم نمیگن کی شروع میشه،
پس حواست به بقیه باشه و دنبالشون برو تو.
من یه ساعت زودتر اومدم، آخه این چه وضعیه!
هی.
مثل اینکه هنوز کسی نیومده.
همهشون تو جلسهن.
اوه...
ای بابا!
چه خبره؟
به دلیل افزایش شرکتهای ورشکسته، PDF...
اگه شروع شده، یواشکی برو تو.
سعی کن جلب توجه نکنی.
این PDF به احتمال زیاد در نهایت فقط به تامین بودجه ختم میشه،
و نه چیز بیشتری...
اه.
- خانم یو. - بله؟
از مرخصی استعلاجی برگشتین؟
بله.
بنشینید.
باشه.
جایی نیست. فقط روی صندلی کنار پنجره بشین.
باشه.
قهوه... بفرمایید.
یادت نره، تو نامرئیای.
اگه وانمود کردن میبیننت، فقط میخوان واکنش نشون بدی.
حتی اگه اذیت شدی هم، واکنش نشون نده.
نه، ممنون. مال منو بدید به خانم یو.
فکر کنم چون خانم یو مرخصی استعلاجی بوده، قهوهاش یادتون رفت.
بفرمایید، بنوشید. شما هم.
خب، ادامه بدیم.
بله...
پس در نتیجه، با PDF موجودی که داریم...
تو این جلسهها پر از اصطلاحات تخصصی و کلمات اختصاریه.
زیاد متوجه نمیشی.
ولی نظرتو نمیپرسن، پس بشین سرجات...
کارشناس ارشد یو می-ره، شما چی فکر میکنین؟
چی؟
مگه واسه همین اینجا ننشستی که حرف بزنی؟
شما که از همه محتاطتر و اصولگراترین آدم اینجا هستین،
پس نظرتونو درباره مدیریت ESG بگین.
ایاسجی...
خب، اگه نظر منو بخواین، به نظرم مدیریت ESG
خیلی مهمه،
و...
خیلی بااهمیته...
خب، پس چطور باید تعیین کنیم
اون KPIهای مهم ESG رو؟
کی، کی-پاپ... کی؟
اوه، کی!
کی... کی...
بسه دیگه.
تو این وضعیت که وقت کم داریم، چرا اینجوری گیرش انداختی؟
به هر حال، خوبه که دوباره صداتونو میشنویم، خانم یو.
بله. - تمومش کنیم دیگه.
باورم نمیشه واقعاً جواب دادی.
تو همه چیو اینقدر لفظی میگیری.
واسه همینه که آدما رو بد متوجه میشی.
دلم فقط برای آقای پارک میسوزه.
نباید هوای اون رو میداشت.
اون قلدرها...
خانم یو. یعنی می-ره.
اون یو می-رهس. - اون اینجا چیکار میکنه؟
چقدر پرروئه.
کار اونه. - چقدر بیحیاست.
آره. کار خودش بود. - نه بابا.
عجب رویی داره. - چه بامزه.
ای بابا!
خانم یو می-ره؟
تو...
تو از سئول برگشتی...
مامان...
یعنی...
موهاتو رنگ کردی؟
چی؟
آره.
خیلی بهتر شده.
وای خدا. قبلش اصلاً نمیشد نگاهش کرد!
بالاخره یه کار درست کردی.
عالی شده. بریم غذا بخوریم.
چه سورپرایز خوبی بود!
می-ره اون کیمچیهایی که فرستادم رو تموم کرد؟
نه، کلیش مونده بود.
فکر نکنم دیگه لازم باشه براش غذا بفرستی.
اصلاً تو خونه غذا نمیخوره، همینجوری میمونه اونجا...
میدونم.
اون همیشه بدغذا بوده.
میدونی که؟ پس چرا براش میفرستی؟
تنها کاریه که میتونم بکنم تا عذاب وجدانم رو کم کنم.
اون هر ماه برام پول میفرسته.
کمترین کاری که میتونم بکنم، اینه که براش غذا بفرستم.
پس به خاطر عذاب وجدانه؟
چون حس بدی داری؟
اَه.
تو اصلاً نمیدونی عذاب وجدان چیه.
آخه، ای بابا.
چرا گوشیتو جواب نمیدی؟
- چی میگی؟ - پرستار مادربزرگ زنگ زد.
گفت نتونسته بهت زنگ بزنه.
چند روزیه رفته. کارای خونوادگی داره.
۲ پیام جدید
حتی اگه بهت بگم نرو هم میری، مگه نه؟
کجا برم؟
بیمارستان. به مادربزرگ سر میزنی، مگه نه؟
من فقط یه شرط دارم.
هفتهای دو بار به مادربزرگ سر بزن.
چی؟ مادربزرگ زود میفهمه.
بهونه نیار. هفتهای دو بار.
کار دارم.
مشغول چکاری؟ تو که بیکاری.
کار دارم.
تا ساعت دو بیا مزرعه توتفرنگی.
مزرعه چانگهوا.
ترجیح میدم برم تو مزرعه کار کنم تا اینکه همین الان گیر بیفتم.
شروع - پایان
۳ کیلومتر، ۴۸ دقیقه پیاده
چی؟ سه کیلومتر؟
ای وای!
مرکز سالمندان دوسانری
فروشگاه گیونگگو
هی، میجی! موهات رو رنگ کردی؟
یو میجی!
چی شده؟ مست کرده؟
ای بابا، نه!
این که دوچرخهسواری نیست. این جنایت روی چرخههاست.
مزرعه چانگهوا
سلام.
من یو میجی هستم. پیامتون رسید.
انجمن جوانان دوسانری
دنبال کمک بودین؟
اینجا مزرعه چانگهوا نیست؟
این اداها چیه؟
یه مدته همدیگه رو ندیدیم، بعد ادای غریبهها رو در میاری؟
اگه انقدر بیکاری، اینا رو گره بزن.
باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.