De eerste 200 regels.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
الو؟ سلام، دانـی ام. کجایی؟
توی دستشویی ام.
دماغم خون اومده.
حالت بده؟ چی؟
خودت گفتی وقتی حالت بده دماغت خون میاد.
چی میخوای دانـی؟
من پذیرشم با مایرتل کلارک.
لعنتی.
باشه.
مایرتل.
- ببخشید واقعا. - اشکالی نداره.
حالت خوبه؟ صورتت...
آره فقط صبح دماغم خون اومد.
باشه بیا یه دور نشونت بدم،
بعد مینشونیمت پشت میزت.
دانـی رو که دیدی.
پذیرشیه، راهنماست، مادر روحانی مجموعه هست.
اول قسمت های خوبشو نشونت بدم.
ما مدیر صندوق بازنشستگی ایم،
یعنی سازمان ها پول بازنشستگیشونو میسپارن دست ما سرمایه گذاری کنیم.
شرکت های خصوصی، اداره های دولتی، اتحادیه ها،
برای قشر کم درآمد.
ما اون پولو میگیریم و سرمایه گذاری میکنیم و...
خب تقریبا همین قدر دونستنش کافیه.
اینجا اتاق آماده سازی مشتریه.
یعنی جایی که بهترین بیسکویتا اینجاست.
راستش فقط به خاطر بیسکویتا آوردمت اینجا.
وای!
آره دیگه.
ولی نذارن اینجا بگیرنت. اخراج داره.
اینجا خودمونیم.
اون کمیته سرمایه گذاریه.
اونا کسایی ان که پول گنده میگیرن
تا تصمیم بگیرن پول کجا بره.
من عاشق شکرم.
بعدشم مجانیه.
شکر مفت میفهمی چی میگم؟
مایرتل، این لوکه. پردازش معامله کار میکنه.
خوشوقتم مایرتل.
خب اینم پردازش معاملات.
نگین تاج تیم عملیات.
روز اول کاری،
کسی که منو گردوند گفت
هر روزی که اینجایی
یه روز از عمرت حروم شده.
آره، اون خودم بودم.
گفتم تجربه رو منتقل کنم.
مرسی؟
خواهش. راز کار اینه...
از بی حوصلگی نمیری.
قسمت اول
جمر تلفن روشنه.
سلام.
همین حالا تماس رو قطع کن.
نگهبانا رو از سر راه برداشتیم.
خب، بذار یه نفر متخصص بیاد سیستم تو رو راه بندازه.
آره؟
الو؟
الو؟
همه حالا همو گوش بدین!
- از کامپیوتر فاصله بگیرین! - بایستین!
دستاتونو بالا ببرین!
دستاتونو بالا ببرین!
- بایستین! - از میز لعنتی فاصله بگیرین!
دستاتونو بالا!
دستاتونو همین حالا بالا ببرین!
زود باش! برو! برو!
- دستشویی ها خالیه. - هی!
بایستین! دستا بالا!
خانومها و آقایون، اگه دقیقاً همون کاری رو که میگم انجام بدین
وقتی میگم، آسیبی نمی بینین.
اگه وقتی میگم، انجام ندین، شلیک میشه.
اگه دستگاه ارتباطی دارین،
مثل تلفن یا تبلت، میخوام بیارینشون بیرون،
میخوام بالای سرتون نگهش دارین. همین حالا انجام بدین.
وقتی تلفن ها بالای سرتونه،
میخوام آروم به سمت اتاق کنفرانس حرکت کنین، این طرف.
وقتی رسیدین به اتاق کنفرانس…
حرکت کنین. حرکت.
...میخوام وسایلتونو یکی یکی تو این سطل خاکستری بذارین.
- حرکت کنین. - بجنب! بالا!
- بالای سرتون. - یکی یکی.
اگه تلفن دارین، بالا ببرینشون.
بالای سرتون. بجنب!
حرکت! بالای سرتون.
ادامه بدین.
تلفنها بالای سرتون.
بجنب!
این یه SIG Sauer MPX-Kه.
اگه اینو اینجا شلیک کنی،
همه از طبقه پنجم تا دهم صداشو میشنون.
و آدمای ساختمان روبرو هم.
نگهبانی ما رو قفل می کنه و تو قبل از اینکه برسیم به آسانسور گیر می افتیم.
تو به اندازه کافی احمق نیستی که اینو اینجا شلیک کنی.
شک دارم حتی زحمت پر کردنش رو کشیده باشی.
ما لازم نیست شلیک کنیم تا باهاش شما رو بکشیم.
اون رو امن کنین.
اوکی، امنش کنین.
- ادامه بدین. - بجنب!
فقط حرکت کنین! حرکت!
حرکت!
بهش نگاه نکنین، فقط حرکت کنین!
- ادامه بدین. - بجنب!
- همین الان حرکت کن. - بلند شو، دنبالشون برو.
بجنب، تمومش کن.
حرکت کن!
دستات! دستات!
خب، همه بخوابین روی زمین.
دستاتونو بالای سرتون نگه دارین جوری که ببینمشون.
آروم.
اتاق کنفرانس امنه.
آنتن تلفن ماهوارهای بالا اومد.
موقعیت امنه.
هرکی تو تیم پردازش معاملات کار می کنه، بایسته.
چرا بهش گفتی بشینه؟
اِ... امروز روز اوله اونه. کارآموزه. اون... اون...
اون چیه؟
به سیستم معاملات دسترسی داری؟
بقیه شما چطور؟
کی از همه ارشدتره؟
من.
شما دوتا، بیاین اینجا.
الان منو ببرین سر میزاتون. بقیه، همونجا بمونین.
بشین.
اینجا مشخصات 6 تا معامله هست.
حساب مبدا، حساب مقصد، مبلغ.
میخوام همشونو تو سیستم معاملات وارد کنی.
اِ... نه، این... این جواب نمیده. من...
فقط معاملهها رو وارد کن.
باشه، باشه.
اینا بالای 4 میلیارد پونده.
ببین، اینا پول بازنشستگی مردمه. کارمندای خدمات اجتماعی،
- پلیسا، دکترا... - معاملهها رو وارد کن.
باشه.
لعنتی.
خیلی ببخشید.
ببخشید.
لعنتی، ببخشید...
می تونی انجامش بدی.
- اونا هم تو ترافیک گیر کردن؟ - نه، تیمزلینک.
3 تا قطار لغو شد، اونایی هم که اومدن اونقدر شلوغ بودن که نتونستم سوار شم.
منم 40 دقیقه تو تاکسی گیر کردم.
فکر نکنم این کاری بکنه، مایلو.
چرا دکمه ها رو برداشتن؟
برای کمیته سرمایهگذاری دیرم شده.
ورودی داریم.
دانی کجاست؟
مطمئن نیستم، منو شرکت نیروی موقت فرستاده.
تلفن ها! همین الان!
زانو بزن.
باشه...
تموم شد... داره لود میشه.
معامله ها رو نهایی کن.
- نمی تونم، من... - نهاییشون کن.
یو اس بی.
معامله ها انجام شد.
تأییدشون رو از کمیته بگیر.
هرکی مجوز تایید معامله داره، دستشو بالا ببره.
سیستم برای تایید معامله 3 نفر میخواد؟
تو، برو لپتاپتو از روی کمد بیار.
الان 6 تا معامله جدید تو سیستم معاملات شما ثبت شده.
میخوام همشونو تایید کنی...
و بفرستیشون.
دارین حسابای نقدی ما رو خالی می کنین؟
یه لحظه صبر کن! این پول بازنشستگی مردمه...
اسمت چیه؟
جورج کارت رایت.
جورج کارت رایت.
حالا بهم بگو، جورج کارت رایت،
به نظرت آدم باهوشیه که با یه مزاحم مسلح
که سلاح نیمه اتوماتیک دستشه، بحث کنه؟
نه.
نه.
معاملهها رو تایید کن.
نوبت توئه.
هرگز از این قضیه جون سالم به در نمی برین.
پول دست ما نیست، دست بانک امینمونه.
- و به محض اینکه اونا... - فقط تاییدشون کن.
خب، یکی دیگه از شما رو میخوایم.
نوبت شیفت بعدازظهر چطوره؟
اینجا تموم شد.
الان باید معامله ها بهت پینگ بشه.
دریافت شد.
معامله ها تایید شدن.
من... من نمیتونم...
باید یه نفر دیگه از تیم دوباره چکشون کنه.
من... من کاری از دستم برنمیاد.
خوشبختانه تو رو هم با خودمون آوردیم.
باشه، این... این تمومه. انجام شد.
معامله ها به بانک امین فرستاده شد.
آره، ولی می فهمن که ما هیچ وقت به این حسابا پول نفرستادیم،
پس زنگ میزنن و می پرسن چه خبره.
و تو اینجایی که بهشون جواب بدی.
پس صبر می کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.