Lidice

Lidice

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Lidice 2011 1080p BluRay DTS x264-HDMaNiAcS
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Lidice 2011 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2026-02-14
Downloads: 28
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

وقتی نسل‌های آینده بپرسند برای چی جنگیدیم

فقط داستان «لیدیتسه» رو براشون تعریف کنید

فرانک ناکس - وزیر نیروی دریایی آمریکا

کشیش امروز اینجا بود. دنبال یه مقدار عسل می‌گشت

چی گفت؟ نفرینت کرد؟ نه

گفت که جنگ تو راهه

همه‌مون نفرین می‌شیم، مگه نه؟

از توی باغ برو بیرون

بفرمایید این کیک رو، که به نام کل روستا

و باشگاه فوتبال لیدیتسه، با افتخار بهتون تقدیم می‌کنم

اما ترجیح می‌دم این وظیفه‌ی افتخاری رو به معاون شهردار بسپرم

فرانتیشک

بفرما

مرتیکه‌ی ولگرد، فکر کردی کی هستی؟

خفه شو الف‌بچه

چطور جرات می‌کنی؟

به من می‌گی الف‌بچه، عوضی؟ اصلاً با من حرف نزن

برات مهم نیست که همه می‌دونن داری از این وضع لذت می‌بری

چرا ساکتی؟ با من حرف بزن

گمشو! فقط برو خونه

برو خونه

کثافت! می‌کشمت

دکتر خبر کنید

خدایا، روحش رو قرین آرامش کن. و نور ابدی رو بر او بتابان

بگذار در آرامشی مقدس بیاساید. آمین

آنژکا، به خدا توکل کن

لعنتی، آخرین معامله‌ی مشترکمون رو یه جور دیگه تصور کرده بودم

بچه‌ها، واقعاً دارید می‌رید انگلیس؟

تو چی؟ نظرت عوض نمی‌شه؟

یاروش منو می‌کشه

با یه ذره شانس، بقیه زودتر از اون کارتو تموم می‌کنن

حداقلش اینه که برای کشورت می‌جنگی

تو چی، کارل؟

حالا که برادرم مرده و پدرم هم زندانه

نمی‌تونم مادرم رو تنها بذارم

من چاقو رو دادم دستش

ادا مست بود و دنبال دعوا، اصلاً تو حال خودش نبود

و فرانتیشک با اون چاقو بهش ضربه زد

متهم برای دفاع از خودش صحبتی داره؟

متهم، فرانتیشک شیما، مجرم است

به جرم ضرب و جرح پسرش، ادوارد، که منجر به مرگ او شده است

بنابراین، او به جرم قتل غیرعمد به حبس با اعمال شاقه محکوم می‌گردد

به مدت چهار سال

اوضاع چطوره آقایان؟ داریم تمومش می‌کنیم قربان

من درخواست یه آدم فنی با یه جرم کوچیک داده بودم

اونوقت شما یه قاتل رو انداختید اینجا! یه پسرکُش رو

یکی دیگه رو هم آوردن

دو تا دختر رو کشته و انداخته تو برکه

از چاقو زدن به پسر خودت که بهتره، نه؟

اون یکی چطوریه؟ کدوم یکی؟

همون که دخترها رو کشته. این یکی واقعاً وحشتناکه

همش ساکته، زل می‌زنه... آدم نمی‌دونه تو سرش چی می‌گذره

انگار هنوز ملتفت نشدی که تو زندانی، نه؟

ملتفت شدم. فکر کردی حق انتخاب داری؟

فکر کردی اومدی اردوی مدرسه؟

تو، توی بخشی با بقیه‌ی جنایتکارای سابقه‌دار حبس شدی

پس درست رفتار کن

انگار جرم‌های بدتر از این هم هست

پتیشکا، شیما، بیاین بیرون! وسایلتون رو بردارید

این بخش باید برای آلمانی‌ها خالی بشه

مجرما‌ی معمولی و کم‌خطرتر

مثل قاتل‌ها و امثالهم، می‌رن به بخش «ب»

اینجا رو می‌گن نگه داشتن برای «آدم‌حسابی‌ها»

سیاسی‌ها. راه بیفتید. یالا

می‌تونم عکس رو بردارم؟ نه

زندانی‌ها، ایست! تکون نخورید

برپا

زود باش! سریع

۲۰۳۷ زندانی شماره

هم‌بند جدیدتون، کووالسکی

پتیشکا، تو برو اونجا

امیدوارم اینجا دیگه از هم‌نشین بد گله نداشته باشی

یه جور دیگه فکر می‌کردم

بیشتر چیزها با اون چیزی که تصور می‌کردیم فرق داره

یه افسانه‌ی محلی. یه جاعل درجه‌یک

میلیون‌ها از جیب ملت زده

اما هیئت منصفه نتونست سر از کارش دربیاره

چون تمام اون پول‌ها رو می‌بخشید به یتیم‌خونه‌ها و نوانخانه‌ها

یه تخته‌ش کمه

همه‌شو نه. هزینه‌های کارم رو برای خودم برمی‌داشتم

چطوری گرفتنت؟

مدیر یکی از یتیم‌خونه‌ها از دیدن اون همه پول قبض‌روح شد و لوم داد

شما آقایون چطور؟ چیز جالبی برای گفتن ندارید؟

من چند تا گاوصندوق زدم و این آقای شیما هم قاتله

هوم، اینم یه جورِ متفاوتی از اجرای فرامین خداست

بشین، شیما. بشین

هیچ‌کس نمی‌دونه من اینجام

نباید می‌اومدم

فرانتیشک

کلک سوار نکن شیما! فقط یه دقیقه‌ی دیگه وقت داری

کاغذ روزنامه ممنوعه

اینطوری مجبور نیستم دوباره با خودم برگردونمش

خواهش می‌کنم، بخونش

فکر نمی‌کنی یکم برای این کار دیر شده؟

از کارل چه خبر؟

دیدیش؟

این روزها سعی می‌کنم زیاد آفتابی نشم

زوولسکی می‌گفت زنت بدجوری پیگیر کاراته

جل‌الخالق، بچه‌شو می‌کشی، اونوقت برات تخم‌مرغ میاره

با یه انجیل. عجب خانواده‌ی عجیبی هستید

اجازه هست؟

بفرما. انجیل یوحنا. باب سوم، آیه‌ی شانزدهم

زیرا خدا جهان را چنان محبت نمود که پسر یگانه‌ی خود را داد

تا هر که بر او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد

کثافت

می‌کشمت

چی شده؟

تو این خراب‌شده نباید انتظار یه اصیل‌زاده رو داشت

نام خانوادگیِ قبلی مادرت کونیگ بود، درسته؟

مافوق‌های شما به اندازه‌ی اجدادتون خوش‌شانس نبودن

مثل اینکه آلمانی رو خوب بلدی

دارم بهت پیشنهاد ریاست ژاندارمریِ محلی رو می‌دم

با حقوقی که سه برابر می‌شه

می‌تونم در موردش فکر کنم؟

نه. شما ملتِ عجیبی هستید. هیچ میلی ندارید که به خودتون کمک کنید

اما می‌تونم آدم‌های خودم رو داشته باشم؟

در واقع، باید داشته باشی. ما قرار نیست وظایف پلیس شما رو براتون انجام بدیم

خب، تبریک می‌گم

اولین وظیفه‌ات اینه که تمام ناقوس‌های کلیسا رو جمع کنی

پدرت اونجا کار می‌کرد، روی فلز گداخته ضربه می‌زد

بچه که بودم، چند بار اینجا بهش سر زدم

اون تو حالش چطوره؟

نامه می‌نویسه؟

الان دیگه ممنوعه

واقعاً؟ عجیبه. «یارا» که مادرزنش رو خفه کرده بود

دائم نامه می‌نویسه و بیشتر هم دنبال سیگار و شکمه

توجه! اطلاعیه‌ی ویژه

امروز، در ساعات اولیه، یگان‌های نیروهای مسلح آلمان

از مرزهای روسیه بلشویکی گذشتند

لشکر زرهی پانزر به راحتی در حال درهم شکستن دفاع آشفته‌ی روسیه است

این برای مادرت

این چیه؟

لازم نیست بدونه از طرف منه

اگه به زنبورها می‌رسیدی، الان خودت و مادرت عسل داشتید

وقتی بچه بودی خیلی دوست داشتی

کارل

باید یه سری به پدرت بزنی

کشیش پرسید که آیا باز هم تو مراسم عشای ربانی بهش کمک می‌کنی یا نه

قدیما از ارگ زدن لذت می‌بردی

خانواده‌ی سایدل مرغ‌های متفاوتی دارن

نمی‌دونم، لابد از این‌ها هم دارن

تو نباید درس بخونی؟

و نباید بریم دیدن بابا؟

فکر کنم فعلاً به اندازه‌ی کافی نگرانی‌های دیگه داریم

کی می‌دونه اجازه می‌دن یا نه. جنگه، قوانین فرق کرده

در هر صورت اون هنوز پدر ماست

ایول

بیا نزدیک‌تر، تا یه یادگاری از این سه تا گُلت داشته باشیم

بیا اینجا پایین بایست

خوبه، یه ذره دورتر

هیچ‌کس نمی‌فهمه که من در واقع دارم بهشون کمک می‌کنم

اگه یکی از خودمون این کار رو نمی‌کرد، اوضاعمون خیلی بدتر می‌شد

ممنون. تموم شد

فکر کردی من از اینجا بودن لذت می‌برم؟

هر تجمع عمومی به نظارت رسمی احتیاج داره

من به خاطر اون‌ها اینجام. برای اینکه بهشون خوش بگذره

می‌فهمی چی می‌گم، نه؟

وقتی همه‌شون اینطوری بهت زل می‌زنن، می‌فهمی چه حسی داره

اون دو تا به هم می‌آن

با این همه رسوایی، من اصلاً سرم رو از خونه بیرون نمی‌آوردم

ماری! مرغ‌ها خوب تخم می‌ذارن

هوراک و استریبرنی فلنگ رو بستن، حالا تو باید جای اونا رو هم پر کنی

با من می‌رقصی؟ حالا که ساز زدنت تموم شده؟

دخترها منتظرم هستن

خب برو، معطل نکن

باید یه ذره بیشتر مست کنم

اونوقت دوباره ازت می‌پرسم

دیگه بسه برات

وقتی مست می‌شم دیگه خجالت نمی‌کشم

اما خب، اونوقت فقط اراجیف می‌بافم

خوشحال باش. وگرنه مثل من الان با یه بچه تو دستت اسیر بودی

اراذلِ نمک‌نشناس

تو هم از من متنفری، نه؟

ما فقط نوازنده‌ایم. فقط برات متاسفیم

و یه ذره هم ازت می‌ترسیم. فقط یه ذره

بچه‌ها، می‌دونید چقدر می‌ترسم؟

دیگه وقتی برای شوخی نمونده

پیشوا و صدراعظم رایش، برای جایگزینی فرد بیمار

محافظ رایش، کنستانتین فون نورات

اوبرگروپنفورر اس‌اس هایدریش را به سمت محافظ رایش منصوب کرد

سرپرست جدید محافظت از رایش کار خود را آغاز کرده است

در قلعه پراگ، وزیر امور خارجه، ک.ه. فرانک، به او خوش‌آمد گفت

پس از آن، سرپرست محافظت از رایش

از یگان‌های مسلح ارتش اس‌اس و واحدهای پلیس بازدید کرد

کدوم احمقی این کار رو کرده؟ می‌خوای همه‌مون رو بفرستی حبس؟

نگاه کن... اون یکی سمت چپیه

خوشگله، نه؟

یالا، برو دنبالشون

فقط تماشا کن

دخترها، می‌تونم یه دقیقه باهاتون حرف بزنم؟

لازم دارم تو یه کاری بهم کمک کنید

ساده‌ست. یه جور ماموریت محرمانه

باید تو «لیدیتسه» یه کاری انجام بدید

این دکمه رو تحویل بدید. اما هیچ‌کس نباید بفهمه

بدیدش به خانواده‌ی هوراک، تو همون مزرعه‌ی پشت کلیسا

بهشون بگید حال «پپیک» خوبه، باشه؟

اگه اینقدر مهم‌ه، باشه

اونجا رو نگاه نکنید. رفیقم داره علامت می‌ده

می‌بینمتون

یالا بریم. زل نزن

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left