De eerste 115 regels.
وقتی دانشمندان برای اولین بار به نگوگو رسیدند،
.آنها یک جامعه پیشرفته از شامپانزهها را کشف کردند
طی چند دهه، آن جامعه
رشد کرد و به بزرگترین گروه شامپانزهها
.که تا به حال شناخته شده، تبدیل شد
آنها قلمرو خود را گسترش دادند،
بر جنگل مسلط شدند،
.و یک امپراتوری بنا کردند
اما رقابتها شکل گرفت،
.و امپراتوری تقسیم شد
.گروهی کوچک اما قدرتمند از نرها جدا شدند تا گروه خود را تشکیل دهند
آنها شدند،
.غربیها
شامپانزههایی که سالها کنار هم زندگی کرده بودند،
.دشمن شدند
و حالا،
رقابت آنها
.مرگبار شده است
هنوز فقط چند روز میگذرد
از زمانی که شامپانزههای مرکزی
.پورک پای را مرده پیدا کردند
معلوم نیست شامپانزهها چه درکی از مرگ دارند،
.یا اینکه آیا سوگواری میکنند
.اما از دست دادن پورک پای به وضوح تأثیرگذار بوده است
برای شامپانزههای مرکزی،
.دنیا خطرناکتر شده است
.بچه کریستین حالا ۹ ماهه است
وقتی او تازه به دنیا آمد،
.خواهرش، نادین، مورد بیتوجهی قرار میگرفت
حالا که او کمی بزرگتر شده،
و شخصیتش در حال شکلگیری است،
.شروع کرده به زندگی نادین معنا ببخشد
آنها فقط خواهر نیستند،
.بهترین دوست هم هستند
نگوگو هیچوقت تا این حد سرشار از غذا نیست،
.مگر زمانی که میوه درخت کریسوفیلوم رسیده باشد
.و این شامپانزهها را دور هم جمع میکند
.جکسون هنوز تحت فشار است
آبرامز به جایگاهش برگشته،
.اما او تسلیم نمیشود
.جکسون باید به همه یادآوری کند که رئیس کیست
در حالی که جکسون روی تسلط در خانه متمرکز است،
شامپانزههای دیگر در مرز غربی نگهبانی میدهند،
.و گوش به زنگ تهدید جدیدی هستند که با آن روبرو هستند
.آبرامز اینجاست
.و چند نر بالغ دیگر هم همینطور
اما آنها هیچ راهی برای دانستن ندارند
.که غربیها چه زمانی دوباره حمله خواهند کرد
.زندگی یک نر آلفا آسان نیست
.اما مزایایی هم دارد
معمولاً هر چه رتبه یک شامپانزه بالاتر باشد،
.فرصتهای بیشتری برای جفتگیری دارد
مادههای بالغی مثل بارتولی،
.معمولاً هر پنج یا شش سال یک بار بچه به دنیا میآورند
.پسر بارتولی، هرتزوگ، حالا شش ساله است
.و او آماده است که دوباره باردار شود
.ژنهای جکسون انتخاب خیلی بدی نیستند
.اما او باید محتاط باشد
جکسون بزرگ است،
.قدرتمند و غیرقابل پیشبینی
او باید خودش و هرتزوگ را در امان نگه دارد،
.و مطمئن شود که جکسون آرام است
.هرتزوگ از این ماجرا گیج شده است
اما به عنوان یک شامپانزه جوان،
باید نزدیک مادرش بماند،
.مهم نیست مادرش چه میکند
.جکسون دست به کار میشود
با تکان دادن یک شاخه،
از بارتولی میخواهد دنبالش بیاید
.و جفتگیری کند
.و به نظر میرسد بارتولی هم مایل است
هرتزوگ تلاش میکند تا آنها را از هم جدا کند،
.اما دیگر دیر شده
.جکسون به خواستهاش رسید
.و بارتولی هم همینطور
.اما روز خستهکنندهای بوده است
.شامپانزههای ماده با چندین نر جفتگیری میکنند
پس هیچ تضمینی وجود ندارد
.که جکسون پدر بچه بارتولی باشد
.با این حال، شانس خوبی دارد
.چون قبلاً هم این اتفاق افتاده است
گرچه جکسون نمیداند،
.هرتزوگ پسر اوست
.شامپانزهها همیشه به خاطر گرسنگی شکار نمیکنند
.در واقع، معمولاً برعکس این قضیه صادق است
آنها خیلی بیشتر شکار میکنند
.وقتی سیر هستند و سرشار از انرژیاند
وقتی کریسوفیلوم کاملاً میوه داده،
.شکار به اوج خود میرسد
شامپانزهها منابع را ذخیره نمیکنند،
.یا به ماهیت چیزی که میخورند فکر نمیکنند
با این تعداد شکار،
.به اشتراک گذاشتن گوشت بسیار سیاسی است
برای جکسون، این غزال بزرگ،
فرصتی است تا موقعیت خود را تقویت کند
.با به اشتراک گذاشتن آن با متحدانش
امروز، او از یک نر ردهبالای دیگر حمایت میکند،
.پیترسون
اما به همان اندازه مهم،
.این است که چه کسی را کنار میگذارد
.ویلسون یک نر جوان آیندهدار است
.او قوی است
.و بلندپرواز است
.جکسون او را به حساب نمیآورد
.و این قضیه برایش گران تمام میشود
.نرها بر سر گوشت میتوانند پرخاشگر باشند
.و مادهها باید با احتیاط رفتار کنند
.کریستین سهمی میخواهد
.و حاضر است خطر کند
.ویلسون با دقت تماشا میکند
.کریستین به خواستهاش رسید
.اما شاید نتواند آن را نگه دارد
.ویلسون خشمش را خالی میکند
.خوشبختانه، بچه آسیب ندید
.اما کریستین باید خانوادهاش را به جای امنی ببرد
No comments yet. Be the first to leave one.