De eerste 200 regels.
آدلا امروز تو شهر جلسه داره. عقبش بنداز.
صبح بخیر! صبح بخیر!
خوشحال نمیشن. میدونم.
صبح بخیر. صبح بخیر.
فردا مال ساچی و ساچیه. جولیا رو بفرست.
پروفایل بلومارین باید انجام بشه. بده فیلیپا انجامش بده.
صبح بخیر. صبح بخیر.
نه، الان نمیتونم حرف بزنم. نمیدونم کی میتونم دوباره زنگ بزنم.
نیم ساعت دیگه.
دوباره متئو؟
ایدهت برای این بخش چیه؟ لباسهای آنی.
فقط از روزنامه.
فرداش دیگه کهنه میشن. استفادهشون میکنی...
بعد میندازیشون دور! یه ایده جسورانه!
جدی میگی؟ کارولا، این مدّه، ریاضیات که نیست.
اگه وقتی به چیزی میگی مُد، خودت مطمئنی، پس...
همینه. آفرین دختر.
رئیس میخواد منو ببینه تا کاتالوگ "دو زن در دنیا" رو بررسی کنه.
باشه.
تا حالا به ماه رفتی؟
صبح بخیر. ما به تأییدیه پاریس نیاز داریم.
اونم سریع. تو فردا میری اونجا.
من باید برم؟ میدونی چرا؟
چون فرانسوی حرف میزنم. نه.
چون من بهترینم.
شنیدم لافونتن ازت خوشش میاد، واسه همین گوش میدن.
ما بیوقفه کار کردیم تا وبسایت رو برای هفته مد آماده کنیم.
و بدون تأیید اونها هیچوقت آماده نمیشیم.
چطوری میگن؟ مِرد.
مِرد.
چی شده؟
من کلی کار تو میلان دارم ولی اون داره منو میفرسته پاریس.
یه وکیل پای تلفنه براتون. بهش بگو دوباره زنگ بزنه.
ولی از ناردو زنگ میزنه. بهش بگو فردا.
از کجا؟ ناردو.
وصلش کن. باشه.
خب، گوش کن، ما یه مؤسسه خیریه تو باهاما راه میندازیم.
اونو به اسم یه شرکت مالی سوئیسی ثبت میکنیم.
یه حساب با سهام بینام باز میکنیم.
و کاری میکنیم پولها شبیه کمکهای زائرین به نظر بیان.
چی فکر میکنی؟ خوشم اومد. ولی بهم بگو...
چطور زائرین رو به باهاما بفرستیم؟
نمیدونم! این کار شماست، مونسینیور!
من با پناهگاههای مالیاتی کار میکنم.
شما یه الهیدان زیرکی، یه چیزی فکر کن!
یه معجزه، یه رؤیا، یه مجسمه گریان...
اشک خونین! اشک خونین!
یه مریم گریان.
مثل مریم سیاه چِستوکووا در لهستان. مگه اونجا نبود؟
یا سیویتوِکیا بود؟ سیویتوِکیا.
سیویتوِکیا، حق با شماست.
میتونه جواب بده. ببخشید.
سلام عزیزم. سوشی برای ناهار، باشه. ساعت یک. خداحافظ.
حالا که صحبت دریا شد، ماهی خام دوست داری؟
ای وای من!
اون حیوونای بیچاره، خام خورده میشن. مخلوقات خدا!
حداقل بلانچشون نمیکنن. اونجوری خراب میشن.
ولی خام... هیچوقت پخته نمیشن؟
ناردو شهریه که من توش به دنیا اومدم. بچگیام تابستونها رو اونجا میگذروندم.
بعدش پدر و مادرم از هم جدا شدن و من با مادرم رفتم اسپانیا.
وقتی پدرم مُرد، اون خونه روستایی به خواهرش رسید.
که اونم الان فوت کرده.
تنها وارث شمایید؟ ممنون.
خواهش میکنم.
ظاهراً همینطوره. شامل زمین، اون خونه روستایی و همه ساختمانهای جانبی میشه.
همهشون؟ بله.
باید مالیات بر ارث رو پرداخت کنیم ولی اگه یه مالک صوری پیدا کنیم...
میتونیم بگیم این یه اثر هنری کشاورزیه.
و کمتر پرداخت کنیم. مارکو!
و حتی ممکنه از اتحادیه اروپا بودجه هم بگیریم، عالیه!
لطفاً از این کارهای مشکوک نه.
فردا میریم مراسم ختم، خونه روستایی رو میفروشیم...
هرچی هست رو پرداخت میکنیم و بقیهاش رو بعداً میبینیم.
حداقل میتونیم برای تاج گلهای مراسم ختم رسید بگیریم؟
حتی برای اونها هم نه.
من فوقالعاده به واسابی نیاز دارم!
مد روزانه و سریع تکامل پیدا میکنه.
اینجا مد کهنه میشه.
و ما باید یه چراغ راه باشیم.
با بهروزرسانیهای مداوم.
مردم باید همیشه جاهطلبی این رو داشته باشن که با ما ارتباط برقرار کنن.
و یه ایده، یه پیشنهاد...
یه مرجع در مورد اینکه مد چطور تکامل پیدا میکنه.
و خب... عالی بود. ممنون، خانم آلوارز.
از همگی شما ممنونم.
خب، خانم آلوارز، میشه تشریف بیارید دفتر من؟
الان وسایلم رو برمیدارم.
خب، ما میتونیم تغییراتی در پروژه ایجاد کنیم.
چیزی میل دارید بنوشید؟ نه، ممنون.
مثلاً، میتونیم یه وبلاگ بینالمللی اضافه کنیم.
به نظرم همینجوری عالیه.
در واقع، من شما رو اینجا دعوت کردم...
تا ازتون بپرسم دوست دارید زندگی پاریسی رو تجربه کنید...
و رئیس بخش مد ما اینجا بشید.
قبوله؟
بله.
عزیزم، عالی نیست؟
نمیدونم. منظورت چیه؟
تو فرانسه مالیات بر درآمد بالاتره، نمیخوام اوضاع رو بدتر کنم.
چه کسلکننده! دارم اوضاع رو سر و سامون میدم، این کار منه.
بعداً تو بریندیزی میبینمت.
من یه ساعت بعد از تو فرود میام. باشه، خداحافظ.
ایر فرانس
ورودیها
کجایی؟ عزیزم، من هنوز تو ادارهام.
متاسفم، امروز نمیتونم بیام.
تو ادارهای؟ یه کار مهم پیش اومد.
متاسفم. بگو ببینم چرا هنوز میلان موندی؟
بهت گفتم، باید کار کنم. مارکو، امشب چه برنامهای داری؟
دارم میرم خونه، مگه کار دیگهای دارم؟ باور نمیکنم.
قسم میخورم، عزیزم.
فردا اولین پرواز رو میگیرم و وقتی تو خوابی میرسم.
با چند تا کروسان، باشه؟ نامرد!
باورنکردنیه! چقدر بیاعتماد!
اگه واقعاً باید کار میکردم چی؟ آره، چه اخلاق بدی.
دقیقاً. بالاخره، تو که راستشو گفتی.
خونه میمونیم... مگه جای دیگهای هم هست؟
دخانیات
شب دلدادگی
خب، چی میل دارین؟ یه شِوِپس لیمو میخوام.
جانم؟ یک شوپس لیمو
لیموناد؟ آره
مزرعه توره پیهترا نزدیکه؟ معلومه، خوب میشناسمش
میتونین راهشو بهم بگین؟ البته
ببخشید خانم؟ جانم؟
پیدا کردن اون بار حتماً براتون سخت بوده.
شاید فکر کردین تنها بار توی شهر همونه.
ولی خب، شکر خدا گزینههای دیگه هم هست.
یه بار در سطح اروپای مرکزی، منظم و تمیز.
یک فضای پیشرو.
فکر کردم همون باره. عجله دارم، ببخشید.
همون بار؟
یه لحظه، اومدم!
همین الان جابجاش میکنم.
اجاره خودرو
یه لحظه، واقعاً متاسفم.
یه قهوه چطوره؟ یا یه پیشغذا؟ که منو ببخشین.
متاسفم، ولی من ایتالیایی بلد نیستم.
ممنونم.
یگرماستر؟
کسی هست؟
کسی هست؟
کسی هست؟
سلام
من دنبال آقای دِ سانتیس میگردم.
برای مراسم خاکسپاری اومدین؟ فرداست.
میدونم.
آخرین باری هم که اومدین، برای مراسم خاکسپاری بود، مراسم عمو فرانکو.
خب، پدرم بود. شما کی هستین؟
قبلش هم، وقتی مادربزرگ گراتزیا فوت کرد اومدین.
مادربزرگم. شما فقط وقتی میمیریم میآیید؟
نه... خب، من راه دور زندگی میکنم.
مادربزرگ گراتزیا مادربزرگ منم بود. شما پینو هستین؟
من پینوام. پینو، پینو؟
پینو، پینو! پینو، پینو!
«پینو، پینو»، خندهام میگیره. شما چرا اینجایین؟
من اینجا زندگی میکنم، مگه غیر از اینه؟ فکر میکردم مزرعه خالیه.
خالی نیست، من اینجام.
میتونم؟
He's Mr. De Santis'
سلام، خوشوقتم. تسلیت میگم.
ممنونم. بفرمایید بنشینیم.
خب، خانم...
از آنجایی که شما تنها خویشاوندی هستید که توانایی درک و تصمیمگیری دارید.
نمیفهمم
من کاملاً عاقلم. ولی قانون منو ابله میدونه.
لطفاً، بذارید کارمو انجام بدم.
فقط با حضورتون اینجا، دارید قوانین حریم خصوصی رو نقض میکنید.
Testamentum facere non potest esse.
اشتباه تلفظ کردی.
برو بیرون، برو یه چیپس بگیر.
چیپس! خب؟
خانم دی فاکتوس... دِ فاکتوئه.
شما تنها وارثید، همه چیز رو به ارث میبرید.
هم داشتهها و هم بدهیها.
بدهی داره؟ مسلماً.
قطعاً یا قطعاً نه؟ قطعاً نه.
میتونم بفروشمش یا نه؟ معلومه.
اول باید برای پینوی پسرعموت یه فکری بکنی.
و مدیر مزرعه. کی؟
بیوهای که با پسرش توی ساختمون فرعی زندگی میکنه.
شاید لازم باشه اون رو هم جابجا کنی. شاید لازم باشه؟
باید. باید.
دیدی اون مرتیکه چیکار کرد؟ موند میلان.
من اینجا تو این خرابشده تنها موندم.
تلفنشم خاموشه تازه.
ولی بهت قول میدم کارولا، تاوانشو پس میده.
یه سرای سالمندان برام پیدا کن تو این منطقه.
بعد از مراسم خاکسپاری باید...
بعداً بهت زنگ میزنم.
پینو!
پینو!
پینو!
اینجا عقرب هست. خدا رو شکر.
چی؟
اونا موشها رو دور میکنن. موش هم هست؟
خداروشکر، حشرات رو میخورن.
سوسک هم... باشه، بسه دیگه.
میخوای یه چیزی بپزم؟
ممنون. چی میل داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.