De eerste 200 regels.
«ردز» امسال چطوره، جو؟ افتضاحن، ته جدولن
«یانکیها» دوباره با «روت» قرارداد بستن
هزار دلار، باورت میشه؟ ۳۵
آدم اگه ده بار هم به دنیا بیاد و کار کنه، باز نمیتونه همچین پولی دربیاره
با این پول میشه یه عمر پیر شد. آمین
همیلتون
کدوم گوری بودی؟ بدو بیا اینجا
کراوسون، همیلتون باز از بقیه جدا شده. خودم برمیگردونمش. ری، بیا بریم
تفنگت رو بنداز زمین
بندازش
جو
صبر کن
صبر کن
فرار کردن
سه نفر توی محوطه باز هستن! بجنبین
صبر کن
نظری دربارهی این فرار ندارین، خانم فرماندار؟ صبح بخیر بچهها
مآ، تا حالا هیچکس نتونسته بود از زندان تو فرار کنه
اونوقت بانی و کلاید میان تو زندان شبیخون میزنن؟
دو ساله که فراریان
ناامید نشین پسرا. بگین لعنت، ولی نگین تمومه
بعضیها میگن «پارکر» و «بارو» قهرمانن
بهشون میگن «رابین هود»
اونا رابین هودن، مآ؟
مگه رابین هود تا حالا به شاگرد پمپبنزین از فاصلهی نزدیک
واسه چهار دلار و یه باک بنزین، تیر خلاص زده تو سرش؟
ما «کلاید بارو» و اون معشوقهاش رو دستگیر میکنیم
این رو بنویسین و زیرش دوتا خط بکشین
خانم فرماندار
خانم فرماندار! یه سوال دیگه
اگه امروز شبیه یه ماهی بود، پرت میکردم این لعنتی رو برگرده تو آب
چطور این اتفاق افتاد؟ کلاید پنج سال تو «ایستهم» حبس کشیده بود
سیستم رو میشناخت
اسلحه جاساز کرده بودن، مثل یه عملیات نظامی پیش رفتن
تو چه وضعیتی هستیم؟
«هوور» و فدرالها دارن اقدام میکنن. ما تو چه مرحلهای هستیم؟
کارآگاههای دالاس، گشت بزرگراه، مامورهای «مآ فرگوسن»
همونهایی که تو این شش ماه داشتیم و هنوزم به هیچجا نرسیدیم
اونا ریختن توی تشکیلات تو، لی
حق با شماست، همینطور بود. یکی از نگهبانهام رو زخمی کردن، یکی دیگه رو هم کشتن
توی بغل خودم جون داد و از اینکه ناامیدم کرده معذرت میخواست
دلم میخواد توی نحوهی برخورد با این قضیه حق اظهارنظر داشته باشم
خیلی خب. میشنویم
یه زمانی بود که دوتا آدمکشِ کاربلد رو میفرستادیم پی کار و میذاشتیم وظیفهشون رو انجام بدن
رنجرهای تگزاس
مال یه زمانی بود و اون زمان دیگه گذشته
لی، الان سال ۱۹۳۴ئه
و تو میخوای چندتا گاوچرون رو بفرستی سراغ بانی و کلاید؟
پیشنهادت اینه؟ فرانک همر
پیشنهادم همینه
خب، حتماً. چرا نریم «وایات ارپ» رو از زیر خاک بیرون بکشیم؟
یا «بیلی وحشی» رو
مجلس، رنجرها رو منحل کرده، لی
و تو هم بابتش خیلی مغروری، نه؟ معلومه که هستم
اونا از هیچکس دستور نمیگرفتن و جوابگوی خونهایی که ریخته میشد من بودم
انگار دوباره باید جوابگو باشی
خانم فرماندار
بانی و کلاید دو ساله که توی جادهها ویلونن
قاتلهای خونسردی که از ستارههای سینما هم محبوبترن
این وضعیت باید تموم بشه
خب
کجاست؟
این خونه اصلاً شبیه خونهی یه هفتتیرکش معروف نیست
خب، اکثر هفتتیرکشها آخرش نصیبشون یه تابوت چوبی میشه
ولی «همر» ازدواج موفقی داشت و وضعش خوب شد
توی حفاظت خصوصی شرکتهای نفتی کار میکرد
به نظر نمیرسه به کار احتیاجی داشته باشه، قربان
نه لوتر، گمان نکنم
این دیگه چه کوفتیه؟ پورکی
نه
گاز نمیگیره
فرانک
لی
سگِ نگهبانِ عجیبی داری
هدیهست
یه بیوه توی «آلپاین» دادش بهم. گوشتش خیلی سفت بود، نمیشد خوردش. فرار هم نمیکرد
«گلدی» ازش متنفره ولی اون رفیق منه، نه رفیق اون
برو. برو تو خونه
حالا که حرفش شد
گالت چطوره؟
حرفِ چی؟
رفقا
نمیدونم. اصلاً خبر ندارم کجاست
لاباک. «مینی» توی لاباکه
چی باعث شده بیای اینجا؟
شاید شنیده باشی که از زندان فرار کردن. هانتسویل؟
خب، مآ فرگوسن ماهی صدتا زندانی رو عفو میکنه
میتونستن فقط یه چک براش بکشن و خودشون رو از این همه دردسر نجات بدن
کارِ دارودستهی «بارو» بود. بانی و کلاید
هیچکس نمیتونه گیرشون بندازه. همین الان هزار نفر آدم دنبالشونن
لابد کارش خیلی درسته
تا حالا شش تا افسر پلیس رو غافلگیر کرده و کشته
چه کاری از دستم برمیآد؟
گیرشون بندازی
آره، ولی نکن
این فکر رو توی عمارت فرمانداری به زبون نیار
مگه اینکه بخوای بهت بخندن
گفتم، اونا هم خندیدن. ولی خانم فرماندار توی این قضیه پشتمه
میخواد رنجرها رو برگردونه؟ نه، عمراً
پس تحت چه عنوانی؟
ماموریت ویژهی جادهای
ماموریت ویژهی جادهای. مامور بزرگراه؟
این روزها حقوقش چقدره؟ ماهی ۱۵۰ دلار؟
صد و سی تا. فرانک، مهم نیست چه نشانی داری
لازم داریم که کلکشون رو بکنی
فکر کردم تو و «مینی»
شش تا مامور قانون رو کشته؟
باید این آدم رو از پا دربیاری
فرماندار گفته اجازه داری هر کاری که لازمه انجام بدی
این عین حرف خودشه
متاسفم لی، ولی من قول دادم
خب، لی سیمونز، عجب تصادفی
توی یه شهر زندگی میکنیم ولی اصلاً نمیبینیمت
سلام، گلادیس
مثل همیشه عالی شدی
چی شده، داری به یه ارتش غذا میدی؟ آره
انجمن خیریهی خانمهاست
هنری فوردِ جدیدم رو ببین، لی. ۸۵ اسب بخار. معرکه نیست؟
بله خانم، حتماً همینطوره
چی شده اومدی اینجا؟
اوه، اومدم یه سری بزنم و سلامی بکنم
گلدی، خانم فرماندار ماهی ۱۳۰ دلار پیشنهاد داده
واسه چی؟
واسه شکار بانی و کلاید
بهتره برگردم سر کارم. بهتره همین کار رو بکنی
چیزی هست که بخوای بگی؟
میخوام آشپزخونه رو دوباره رنگ کنم
این چیزیه که تو فکرته، هان؟
فکر کنم زرد خوب باشه
ای پروردگار
نیمرو چطوره؟ خیلی کوچیکه؟
نه، اندازهاش خوبه. خب، تخممرغه دیگه
ولی اگه خیلی کوچیکه
خروس رو میارم اینجا و یکی از توی حلقش میکشم بیرون
پخش این برنامه را متوقف میکنیم تا گزارشی خبری از شبکه «سیبیاس» را به سمعتان برسانیم
بهت گفتم هوا شبیه هوای گردباده
پلیس «رید اسپرینگزِ» میزوری، از یک درگیری مسلحانهی وحشتناک گزارش میدهد
بین تبهکاران، بانی و کلاید و ماموران قانون
این عشاق قانونشکن صدها گلوله با مسلسل شلیک کردند
به سمت مامورانی که تعدادشان بسیار کمتر بود
هنوز گزارشی از تعداد تلفات در دست نیست
اکنون به ادامهی برنامههای عادی برمیگردیم
شما پسرا واسه «سالازارِ» پیر کار میکنین؟
بله قربان. پرچینها رو درست میکنیم، علفهای هرز رو میزنیم
فکر کنم قبلاً دیدمت. آره
اون منو فرستاده اینجا تا بذارم شما پسرا یه استراحتی بکنین
بیاین رفقا
کدومتون بازوی قویتری داره؟ من
اون بطریها رو ببر اونور
ببین میتونی چندتاشون رو بندازی بالا واسه من؟
خیلی خب، و فقط
چطوره هر کدومی رو که زدم
یه سکهی پنج سنتی بگیری؟
پرت کن بیاد
آره، بذار یکی دیگه هم بزنیم
ای بابا، محض رضای خدا
دیگه یه پیرمردِ لعنتی شدم
خیلی خب
بندازش
یک تیکهاش رو زدی
آره، زدم
فقط یه تیکه
ادامه بده
بگیرین پسرا
این واسه اینه که دهنتون رو بسته نگه دارین
بله قربان
میتونی اون کیف رو برام بیاری؟
هی آقا
شما واقعاً فرانک همر بودین؟
آره
شما پسرا بهتره برگردین سر کارتون، باشه؟ برین دیگه
قیافهاش رو ببین
گلادیس خیلی دوستداشتنیه
ولی کاپیتان همر بدجوری اخمو و بدعنقه
خانم همر، کمکی از دستم برمیآد؟ نذار «لین» توی اون نوشیدنی چیزی بریزه
جمعیت خوبی اومده
پورکی کجاست؟
توی اتاقخواب مهمون حبسش کردم
فکر نمیکنم راهی باشه که بخوای اون رو هم با خودت ببری، نه؟
تظاهر نکن که این رو ازم قایم نکردی
لابد میخوای فوردِ جدیدم رو هم ببری
میتونم بهت بگم واسه این کار خیلی پیری یا اینکه اصلاً به تو مربوط نیست
یا اینکه خیلی وقته دست به اسلحه نزدی
ولی میدونم همهاش وقت تلف کردنه، پس نمیگم
ازت ممنونم که اینها رو بهم نمیگی
متاسفم گلدی
نباش
وقتی باهات ازدواج کردم میدونستم چه جور آدمی هستی
اوه، برات ساندویچ پیچیدم. توی یخچالن
ممنون
یه چیز دیگه
اگه قراره مسافت زیادی بری، حواست به روغنش باشه
بله خانم
اون دوتا منو میترسونن فرانک
تو به من بگو
برمیگردم
کسرِ شأنت بود بیای دفترم؟
با این حال ترجیح میدم این قضیه زیاد سر و صدا نکنه
پروندهها
اینم حکمِت، درست همینجاست
No comments yet. Be the first to leave one.