De eerste 200 regels.
دانشکده هنر و علوم سنت استفان
خیرمقدم به جناب آقای ویکاس جاداو، وزیر محترم آموزش و پرورش
و همسر محترمشان، در این مناسبت فرخنده و جشن دانشکده
خب، اولین نفر ارائه میدهیم: اومکار شارما، ملقب به «اُومی»
عاشق همهتونم
عاشق همهتونم. این دیگه چه صیغهای بود؟
ببخشید
نگاه کن. تست بازیگری توی دانشکدهی ما
اگه این نقش رو بگیرم، زندگیم زیر و رو میشه
اگه منو ببینن، خودشون ردیف میشن
یکی جلوی منو بگیره
قربان، بازیگر خیلی خوبیه
جِی. بله
نه اون جِیِ توی فیلم «شعله»
ولی با همون اسم و همون مرام
نگاه کن، جِی
جِی. بله قربان
اون در رو چفت کن
دستشو بگیر و این دیالوگ رو بگو
اونم جیغ میزنه «نه!»؛ صحنه همونجا تموم میشه
ولی من اون خشم رو توی چشمات میخوام
بازیگرم قربان، بازیگر
قربان، دیالوگها. خانم، حاضرید؟
حاضرم قربان
حاضری؟ بله قربان. - حاضرم
«وقتی فرسخها اونطرفتر بابا بیداره...»
«وقتی فرسخها اونطرفتر بابا بیداره...»
«پسر میگه بابا بگیر بخواب...»
«وگرنه یکی دیگه لنگهی من نصیبت میشه.»
جناب مدیر، این چه اراجیفیه داره میگه؟
ممنون
عاشق همهتونم
حرکت
حنا
حنا. حنا. نمیتونی این کار رو با من بکنی، واسو
خواهش میکنم
بذار برم
بذارم بری؟ تو
تو. وقتی هیچوقت به من رحم نکردی
بد نیست. پسره پتانسیلش رو داره
کی گفته آدم فقط یه بار عاشق میشه؟
خب، «هیچکس نمیتونه کشمیر رو بگیره.»
ایول! ایول! باریکلا
قربان
«هیچکس نمیتونه کشمیر رو بگیره.»
«هیچکس نمیتونه کشمیر رو پس بده.»
«فقط میشه یه پکیج ماه عسل دو شب و سه روزه توی کشمیر گرفت.»
درسته
جناب مدیر. این چی داره بلغور میکنه؟
ممنون
کارگردان
قربان! نجاتم بدید
فیلم هندی
«دوستت دارم.»
«بیحد و مرز دوستت دارم.»
«من قهرمان توأم.»
کات. این داره چه غلطی میکنه؟
و حالا این یکی واسه خانومِ ردیف اول
نکن. تمومش کن
«زن از شوهرش پرسید.»
«زن از شوهرش پرسید.»
«راستشو بگو، تا حالا با چند نفر خوابیدی؟»
چه مهملاتی. مدیر، جلوشو بگیر
«زن از شوهرش پرسید.»
«راستشو بگو، تا حالا با چند نفر خوابیدی؟»
«شوهر جواب داد»
«من فقط با تو خوابیدم.»
«با بقیه بیدار موندم.»
این چه مسخرهبازیه! جناب مدیر، ما رو آوردی اینجا که تحقیرمون کنی؟
ممنون. متشکرم
کات
به این میگی بازیگر خوب؟
داری چه کار میکنی؟
راستش قربان
نه، نه، نه، نه
من بازیگر «مِتد» هستم
یه فرصت دیگه بدید
عزیزم
که اینطور
پس تو بازیگر متد هستی. بله
پس صحنهی بعدی، صحنهی مرگته
بله قربان. حاضرم
وایسا
یکی دیگه هم بلدم
«ماه پشت ابرها قایم شد.»
«با عشوه و ناز»
تاپا! (سُکسُک!)
تو اینجا چه کار میکنی؟ دارم کشیک میدم
آقا منو گذاشته اینجا نگهبانی بدم
داشتم واسه خودم قدم میزدم
اونم از لای پنجره؟
سیما. سیما. وای نه
سرهنگ، همین که دخترم سیما
و پسرتون سرگرد پراتاپ یه قرار درست و حسابی برن
اونوقت تاریخ عروسیشون رو هم فیکس میکنیم
تمام
عزیزم. ازشون با چای پذیرایی کن
ممنون
سیما. ما به زودی دوستای خوبی برای هم میشیم
و امیدوارم به زودی خانوادهی خودمون رو داشته باشیم
گوش کن پاتّو
سیما. پاتّو نه
اسمش پراتاپه
سرگرد پراتاپ. سرگرد
ژوئیه چطوره برای عروسی؟ - خوبه ۲۶
ژوئیه تاریخ شومیه. - چرا؟ ۲۶
سیل بمبئی، ۲۶ ژوئیه
سونامی، ۲۶ ژوئیه
انفجارها، ۲۶ ژوئیه
در ۲۶ ژوئیه ۱۹۹۹، ارتش هند تپه تایگر در کارگیل رو دوباره پس گرفت
سرهنگ. شما هم میتونید با گردان عروسیتون حمله کنید
در روز ۲۶ ژوئیه
اما... تمام
بابا، میشه بریم؟ البته پسرم
نه، بیخیال سرتیپ
بذار برن. نیاز دارن تنها باشن
بابا، خواهش میکنم. باشه
مرحله اول. پا رو بذار روی موتور
این یه ضربهی چهار امتیازی
اینم یه شش امتیازی
وای نه. باز این تاپای بدقدم اومد
میدونی چیه پاتّو؟
هر وقت این دهنشو باز میکنه، حتماً یه جای کار میلنگه. - که اینطور
آقا، آقا، آقا
اینطوریه؟ مال خانومِ
مرحله دوم. استارت بزن
مرحله سوم
بِزَن بریم
چه خروجیِ خفنی
بازم فرار کرد
کارِت تمومه، بزن به چاک! آقا
این پنجمین باره که فرار میکنه! پنجمین بار؟
بله. از فضا خارج شد
با راکت فرار کرد
عمو. نگران نباش
هر جای ساوانتوادی که قایم شده باشه
پیداش میکنم
اون توی ساوانتوادی نیست
مثل همیشه، فقط یه جا هست که بهش پناه میبره... گوا
باید یه فکری بکنم
وگرنه توسط یه غیرنظامی ضربهفنی میشم
همهاش تقصیر توئه. اما
دنبال من نیا
نیا
نه
«به کوچه عشق خوش اومدین.»
«اینجا همه چی آزاده.»
«به کوچه عشق خوش اومدین.»
«اینجا همه چی آزاده.»
«عشق، لاس زدن و سر به سر گذاشتن.»
«چشمهای نافذ و دلهای از دست رفته.»
«دل مثل یه آدم زبل و کلکبازه.»
«واسه هر کسی یه جوره.»
«چه خوشگل هندی باشه، چه دختر خارجی.»
«بر حذر باش. آماده شو.»
«شکار داره میاد.»
«ما میتونیم ضربان قلب رو متوقف کنیم.»
«و میتونیم قلبت رو به تپش بندازیم.»
«ما میتونیم توی دلت نفوذ کنیم.»
«و همزمان واسه خوشبختیت دعا کنیم.»
«ما عاشق هر زیبارویی هستیم.»
«اما جلوی دلمون یه جورایی بیدفاعیم.»
«بر حذر باش. آماده شو.»
«شکار داره میاد.»
«دل خیلی لجبازه.»
«دنیا پیشش زانو زده.»
«فقط بهم بگو دلت رو میخوای به کی بدی.»
«آمارِ همه رو دارم.»
«به وصال مقدس ما فکر کن.»
«وگرنه میرم سراغ یکی دیگه.»
«بر حذر باش. آماده شو.»
«شکار داره میاد.»
آقای جوزف فورتادو
آره، جوزف فورتادو
این روزها هی میبرید و گند میزنید
آقای فورتادو، اصطلاحش اینه: «میبرید و میدوزید»
میدونم، میدونم
اما شما سه تا منو بیچاره کردید
ماه شده ۱۲
و شما هنوز پول صورتحسابهای کافهی منو ندادید
نمیدونم چرا اصلاً اجازه دادم پاتون به کافهام باز بشه
حتماً وقتِ نحسی بوده. خفه شو
اول لختت میکنم و بعد حسابی میزنمت
آقای جوزف، میتونی بزنیش ولی لازم نیست رمانتیک بشی
چرا میخوای لختش کنی؟ تو یکی
آقای فورتادو. بیخیال شید
ببینید، پولتون که جایی نمیره
گوش کن داداش، اول باید پولی داشته باشی
تا بعداً بتونه جایی بره
ببین سید. بذار بهت بگم
تو چرا با همچین آدمهایی دوستی؟
من ملوان بودم
دنیا دیده هستم
بذار بهت بگم. دو تا ماهی گندیده کل برکه رو خراب میکنن
آقای فورتادو، ضربالمثلش فقط واسه یه دونه ماهیه
اما اینجا دو تا هستن. بله
پینتو. چه ترکیب نایابی
یکیشون سفیر صداقته
اون دو تای دیگه هم کلاهبردار مادرزادن
بزن به سلامتی
No comments yet. Be the first to leave one.