De eerste 200 regels.
سام: این تویی که داری وارد "آکسوس" میشی؟
لایال: «من کسی رو نکشتم، به خدا قسم!»
"زاو" به "تاد" شلیک کرد
تبریک میگم؛ دو تا لوح تقدیر از طرف رئیس پلیس
ممنونم، جناب
یه سری مواد شیمیاییِ تجزیهناپذیرِ وحشتناک
توی آبی هست که در سطح شهرمون جریان داره
«اینها از کجا میان؟»
«شاید از "آکسوس" میان که سه مایل بالاتر از رودخونهست؟»
یه اثر انگشت پیدا کردیم که با اسلحه همخونی داره
مال "دونا رووِر"ـه
گفتی میتونیم روی "پت" حساب کنیم
توی این سالها به اندازهی کافی حقحساب گرفته، پس آره
باید این موضوع رو بهش یادآوری کرد
«سام داشت میزت رو زیر و رو میکرد.»
آره، بیا راجع به "جو" حرف بزنیم
سام: پس اثر انگشت "دونا روور" روی اسلحهایه که به هردوی اونا شلیک کرده
جسد "زاو" طوری صحنهسازی شده بود که دقیقاً مثل مال "تاد" باشه
اونم حتماً عضو گروهه، نه؟
خب، من الان پیش "لایال الیس" بودم
و میگه که فقط خودش بوده و "زاو" و "تاد"
هیچکسِ دیگه. گفت حتی اسم "دونا" هم به گوشش نخورده
اصلاً اسمش رو نشنیده؟
"دونا" میگفت "زاو" دوستپسرش بوده
اوم، اینم گفت که "زاو" با زنهای دیگه هم میپریده
پس شاید سر همین موضوع با هم دعواشون شده
خب، هر کسی که به "زاو" چاقو زده، حسابی عصبانی بوده
یا حسود. هوم
شما امشب به خاطر رفتار تهدیدآمیز بازداشت شدی
دوستم با یه دختری درگیر شد، منم داشتم ازش حمایت میکردم
زیاد از کوره در میری؟ نه
اصلاً. فقط یکم مست بودم
امروز اضطرابم خیلی شدیده
چرا؟
آخه دوستپسرم به قتل رسیده
دونا، میتونی یه چیزی رو برامون روشن کنی؟
فکر میکنی "زاو پالمر"
خودش رو دوستپسر تو میدونسته؟
بهت میگفت دوستدخترش؟
چون میدونیم که با زنهای دیگهای هم سر و سر داشت، درسته؟
رابطهمون اختصاصی نبود، نه
درسته، پس تو هم با آدمهای دیگه میخوابیدی؟
نه، راستش. اوه
پس همه چیز طبق خواسته اون بود؟ حسودی نمیکردی؟
نه واقعاً. منظورت چیه؟
سر این موضوع با هم دعوا کردین؟ نه
اگه همچین کاری میکردم، میگذاشت میرفت
پس آخرین باری که دیدیش همین اتفاق افتاد؟
نه
نه؟ رابطه رو بهم نزد؟ با هم بحث نکردین؟
نه. اصلاً همچین چیزی نبود
دنبالش رفتی؟ تعقیبش کردی؟
نه. وسوسه نشدی ببینی کجا میره؟
نه. گفتم که نه! چرا مدام یه سوال رو ازم میپرسی؟
جهت ثبت در پرونده
دارم عکسِ اسلحه شکاریِ خانواده "بنسون" رو به دونا نشون میدم
این اسلحه از عمارت "کراسدیل" دزدیده شده
با همین اسلحه به "زاو پالمر" و "تاد دریک" شلیک شده
اثر انگشت شستت روی لولهشه
نه
اما من تا حالا این رو ندیده بودم
اوم، ولی این با عقل جور در نمیآد، مگه نه؟
"زاو" عضو گروهی بود که هدفشون
کارخونه مواد شیمیایی "آکسوس" بود. تو هم جزوشون بودی؟
چی؟! لطفاً فقط بگو بله یا خیر
دست داشتی توش؟ نه
توی مرگ "تاد دریک" دست داشتی؟
معلومه که نه! با این اسلحه به "زاو پالمر" شلیک کردی؟
من اصلاً بلد نیستم باهاش کار کنم. بسیار خب، ببین
تو "زاو پالمر" رو کشتی؟
نمیتونم
نمیتونم ن... همینه. همینجا تمومش کنین
حالش خوب نیست
مشکلی نیست. میگیم دکتر بیاد
بازجویی در ساعت ۲۲:۱۷ خاتمه یافت.
مگه خونه زندگی نداری بری، بردلی؟
اونقدر اینجا موندم که فکر کنم آدرسش یادم رفته
اوه، الان پیش دکتره
فردا میبینمت، باشه؟ آره
شب بخیر، جکو. شب خوش
اون زودتر رفت خونه، مگه نه؟
نه. بعضیها نسبت به تو وظیفهشناسترن، جو
منظورم اینه که خودش بهم گفت داره میره خونه
شاید کاری پیش اومده. هوم. نمیدونم
یه جای کارش میلنگه. منظورت چیه؟
نمیدونم. یه جورایی نمیشه از کارش سر درآورد
دیشب سرِ صحنهی آتیشسوزی نیومد
خیال میکنه متوجه تماس نشده. این واقعاً عجیبه
آره؟ خیلی نگرانکنندهست
فکر میکنی... ممکنه "سام" برای خودش زندگی داشته باشه؟
خفه شو. فقط خوشحالم که بالاخره یکی داره
تو هم...؟
اوم، من دارم رانندگی میکنم. حسابی هم خستهام
اگه نظرت عوض شد، اتاق مهمان هست
آره. آره، شاید یه ذره
هوم
اوه، فقط... حس میکنم دارم سرم رو میکوبم
به یه دیوار بتنی
خب، مسئله در مورد "ساسکیا بیل" اینه که
الان داره چیکار میکنه؟
مثلاً، از وقتی که اتهامات سرقتش رد شد، مشغول چه کاری بوده؟
چون الان دیگه سالها از اون ماجرا میگذره
و آیا "مکی" از اون موقع باهاش سر و کاری داشته؟
آره، یعنی میدونی که با "لی" رابطه داشت
میدونی، اون رو نزدیک خودش نگه داشت
و بارها و بارها ازش سوءاستفاده کرد
آره، که البته بدون ریسک هم نیست
منظورم اینه که ببین "کیث" آخرش به کجا رسید. آره
میخوای فردا یه استعلام ازش بگیرم؟
یا عیسی مسیح، این کار رو نکن
مثل من پات به اتاق رؤسا باز میشه
آره، ولی اینطوری به هیچجا نمیرسیم
باشه. من... شاید بدونم کجا کار میکنه
این مال یکی به اسم "ساسکیا کلارک"ـه
اما به عکسها نگاه کن
و بهم بگو که این همون "ساسکیا بیل" نیست که ده سال پیرتر شده؟
این... یعنی خودشه، مگه نه؟ اوم
آدرسی ازش داری؟
نه، ولی توی یه کافه نزدیک "سفتون میل" پیشخدمته
یا حداقل قبلاً بوده؛ اینجا اینطوری نوشته
باید بریم چک کنیم
باشه. پس دیگه اهل اینجا نیست؟ نه، نقل مکان کرده
اما میتونم فردا بعدازظهر برم اونجا
اوه، آره، و مراسم تقدیرم رو از دست بدم؟
نه، من... من... اونجا خواهم بود، قول میدم
من... متأسفم که مجبوری همهی این کارها رو انجام بدی
بابت همه چیز متأسفم
من میرم. نه، مشکلی نیست. خودم میرم
شیشهش همون کناره
هیس، هیس
با "دیپا" رفته بودی یه چیزی بخوری، نه؟
نه، تمام شب کلانتری بودم
داشتم کار میکردم. چی، تمام شب؟
آره، آخه... امم
اوه، یعنی به هر حال همهشون رو میشناسی
"فین" و "لایال" و "دونا" دارن توی بازجوییها بهمون کمک میکنن
"دونا" پیش شماست؟ اوه خدای من
حالش چطوره؟ کجا بوده؟
نه، نه. نمیتونم جزئیاتی بهت بدم
درسته، ولی هر سه تاشون پیش شمان؟
به خاطر یه موضوع واحد؟ نه، گفتم که
نه، ولی در مورد "لایال" و "فین"، به اون علامتِ در حالِ سوختن
روی تپه و مواد شیمیایی ربط داره؟ مامان... مامان! مامان
واسه همینه که نمیتونم در مورد اینها با "لایال" تماس بگیرم
اینها چی هستن؟ نمونههای آب رودخونه برای آزمایش
و "لایال" آزمایشها رو انجام میده
خب، این بار انجام نمیده. اوه، بیخیال جو! آخه
اینها مهم هستن. متأسفم، ولی
گوش کن، باید لباس فرم رسمیم رو ردیف کنم
همهش آمادهست
اوه. خب، ممنونم
با اینکه نخوابیدی، خوب به نظر میرسی
باشه. باشه، اعتراف میکنم
یه سری به خونهی "پت" زدم و دو ساعتی اونجا خوابیدم
اوه! نه، فقط به خاطر این رفتم که میخواستم "ایو" رو ببینم
البته که همینطوره
یه ملاقات خیلی کوتاهه
نمیتونستی زنگ بزنی؟
خب، حضوری که نمیشه گوشی رو روی کسی قطع کرد، مگه نه؟
میای مراسم تقدیر؟
گفتم که میام
اوضاع با "جک" چطوره؟ داری مشکلش رو حل میکنی؟
بعداً با "آلن بنسون" قرار دارم. درست میشه
چیزی که نگرانشم، "پت" و "جو" هستن
انگار به یه سری از همکارهای قدیمی من علاقهمند شدن
و همینطور به "ساسکیا بیل"
مشکلی پیش اومده؟ خودم باهاشون حرف میزنم
ولی تو میتونی با "ساسکیا" صحبت کنی؟ من؟
چرا من؟ من که اصلاً ربطی به این قضایا ندارم. اون از تو خوشش میاد
رابطهی من با اون یکم... پیچیدهتره
میدونی کجاست؟
آدرس محل کارش رو الان برات پیامک میکنم
فقط لازمه یه یادآوریِ کوچیک بهش بشه که چه کارهایی براش کردیم
نگرانیم اینه که اگه سراغ "ساسکیا" رفتن
بقیه چی میشن؟
هوای بقیه رو به خوبی داشتیم
پاشون رو از گلیمشون درازتر نمیکنن
من هنوزم ترجیح میدم خودم رو قاطی ماجرا نکنم
ولی انجامش میدی
خوبه. بعداً میبینمت
مولی!
ببین مولی، اومدم عذرخواهی کنم. باشه؟ حق با تو بود
باید بهت میگفتم که قراره "سارا" رو ببینم
خیلی خب، عذرخواهیت پذیرفته شد. خوش باشی. صبر کن
ببین، من فقط به خاطر تو از "لانزاروته" برگشتم
اوه، برو بابا
مجبور بودی بعد ۹۰ روز برگردی، همه برمیگردن
آره، خب، منظورم اینه که جدای از اون
ببین، ببین، جریان "سارا"... باشه، اون فقط یه کلک بود
یه کلکِ کاری بود
هر اتفاقی که در گذشته افتاده، مال گذشتهست، باشه؟
فقط ازت خواهش میکنم بذار خودم رو ثابت کنم، باشه؟
بسیار خب. احتیاج به یکی دارم که کمکم کنه این نمونههای آب رودخونه رو آزمایش کنم
من در خدمتم
خوبه. بسیار خب
یه آزمایشگاه میخوام که همین الان آزمایششون کنه و جوابش امروز آماده بشه
باشه. حله. اگه به جایی رسیدی بهم زنگ بزن
چـ...؟
"دونا" دوباره حالش برای بازجویی مساعده. اوه، عالیه
اوه، در ضمن قراره فعلاً "فین آلن" رو آزاد کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.