De eerste 196 regels.
باورم نمیشه دور خونمون از این حصارای سفید چوبی داریم
خیلی جذابن ولی در عین حال
همزمان یه جورایی خیلی ریز رو اعصاب آدم میرن
اوهوم. با این حال نمیدونم چطور حصارای خونه مامان و بابام
شبیه دندونای انگلیسیا شد
یکم بد رنگ و به طرز عجیبی کج و کوله
خیلی زود از یه آپارتمان نقلی تو شهر رسیدیم به یه خونه حیاطدار
کلاً همه کارهامون خیلی سریع پیش رفت
اوهوم
ولی وقتی یه مورد استثنایی پیدا میکنی، همینه دیگه عزیزم
باید سفت بچسبی بهش که از دست نره
ولی فکر کنم کمکم از اینجا خوشت بیاد
«هینکلی هیلز» جای امنی واسه بزرگ شدنه
من اینو واسه «مایلز» میخوام
بهترینها رو واسش میخوام
میدونم زندگی تو خونه پدر و مادرم
دقیقاً جزئی از نقشهمون نبود
ولی میتونست بدتر از این هم باشه
مثلاً خودشون هم میتونستن اینجا باشن
بلدی چمنها رو بزنی دیگه؟
چون من اصلاً دست به این کارا نمیزنم
حواسم هست، خیالت تخت
وای خدا. اصلاً دلم نمیخواد برگردم سر کار
تو و مایلز بدون من زیاد خوش نگذرونید، باشه؟
کل مرخصی زایمانم قراره صرف این بشه که
مثل کانال «براوو» از پشت پنجره مردم رو دید بزنم
و طراحی رقصِ... یاد بگیرم
این دیگه چیه؟
اصلاً از این خوشم نمیاد، حتی یه ذره
پیادهروی تموم شد
مطمئنی اون خونه خالیه؟
آره، کاملاً
نه، نه، نه. نه
لعنتی، لعنتی، لعنتی
صبر کن. صبر کن
وایسا! وایسا
منو با این همه پوشک تنها نذار
هی، چه موهای پریشونی
یادم رفته بود
از دیدنت خوشحالم
برگشتی به محله «اشفیلد»؟
رفیق، منو یادت نمیاد؟
ببخشید. هیچوقت تو یادآوری چهرهها خوب نبودم
آه، اشکالی نداره
میدونی، من همیشه این خیابون رو دوست داشتم
اون قضیه رو درباره بنبستها شنیدی؟
ممم... فقط یه راه خروج دارن
روز خوبی داشته باشی، رابرت
باشه. فعلاً خداحافظ
باشه
چه کارا که واسه تو نمیکنم
مثل اسبابکشی به اینجا
میخوای بمونم؟
میتونم به «نینا» زنگ بزنم و بگم یه هفته دیگه لازم دارم
داریم چی نگاه میکنیم؟
اون خونه چند وقته خالیه؟
حدوداً بیست سالی میشه
به نظرت عجیب نیست؟ نه، واقعاً نه
حتماً دلیل خوبی دارن که نگهش داشتن
پس یه «صاحبخانههایی» وجود دارن. اینا کیا هستن؟
چه میدونم، هر کسی که صاحبشه
باشه بابا، «شوالیه بیخیالی»
یعنی هیچوقت بهش فکر نکردی؟
چی؟ نه، واقعاً نه
بیخیال. میدونم باید بری سر کار
من و «نوین» با یه قطار میریم
خودش بهش میگه «قطارسواری اشتراکی»
ولی لب تر کنی، میمونم. نه، نه، نه
بالاخره باید از یه جایی شروع کرد و دل رو زد به دریا
من میمونم و خودم و مایلز
برای اولین بار تو تنهایی با همیم
هیچ دوست یا فامیلی این دور و بر نیست، ولی واسه همین خوبه
آره، چون من اصلاً نگران نیستم
داری سیگنالهای کاملاً متناقضی بهم میدی
نه بابا، برو به قطارت برس
خیلی دوستت دارم. اوهوم، منم دوستت دارم
منم دوستت دارم مرد کوچولو
هر وقت خواستی میتونی بهم زنگ بزنی، خب؟
من همونیم که تو گوشیت «لامپ سفید» ذخیره شده
با ایموجی لایک مشکی
و هیچوقت هم عوض نمیشه
سعی کن امروز یه سری به بیرون خونه بزنی
وایسا! کمکی از دستم برمیاد؟ اوه
بله؟ متوجه نشدم
اوه، به نظرت بچه باید این آهنگ رو گوش بده؟
ممم، خب، اون که معنی کلمات رو نمیفهمه
بچهها این چیزا رو جذب میکنن
درسته
اوه. اوه
شما باید همسر «راب فیشر» باشید
اوه
شنیده بودم که
برگشتین اینجا که زندگی کنین
آره. خب، این عالیه
منتظر بودم ببینم کی باهاتون ملاقات میکنم
اوهوم. من زیاد بیرون نمیام
من «لین گاردنر» هستم
منم سمیرا هستم، اینم مایلزه
ای جان. کپِ مامانشه
سمیرا. چه اسم قشنگی
آفریقاییه؟
بله
جالبه. من دقیقاً اون سمت خیابون، روبروی شما زندگی میکنم
اگه چیزی لازم داشتی
حتماً باید بیای به شبِ دورهمیِ ما
فقط یه سری همسایههای صمیمی هستیم که
تو ایوان خونه من جمع میشیم و گل میگیم و گل میشنویم
همشون هم هلاکِ دیدنِ شما هستن
اوه، متاسفانه من دارم بچه شیر میدم
اوه عزیزم، شیرت رو بدوش و بریز دور
به محله «اشفیلد» خوش اومدی
اوهوم
هی
سلام
یه سوال خیلی مهم دارم
از آبجی بزرگم
ماریا، ویتنی
جنت یا بیانسه. یکیشون باید حذف بشه
امروز اصلاً حوصله کلکل کردن با تو رو ندارم
این که کلکل نیست. دلم واست تنگ شده
آپارتمانم چطوره؟
خب، اگه منظورت اون اثر هنریه که
در حال حاضر به اسم آپارتمان جدیدم شناخته میشه، باید بگم حرف نداره
دختر، سلیقهت معرکهست، خب؟
و این ویو، فوقالعادهست
خواهرزادهم چطوره؟ مثل هلو میمونه
آره واقعاً، همینطوره
چون ما دوقلوییم
آره، واسه همینه که تو فیستایم داری اینطوری میکنی
و «هینکی مانتین» چطوره؟
«هینکلی هیلز» پر از سفیدپوسته
بالاخره محلههای حاشیهشهریه دیگه عزیزم
من مامان بدیام که
پسر سیاهپوستم رو آوردم اینجا؟ نمیدونم
مگه مامان بدی میشی اگه
یه خونه عالی تو یه محله عالی رو قبول کنی
جایی که عملاً جرمی توش اتفاق نمیافته و مدرسههاش خیلی خوبن؟
خدایی منطقی فکر کن
فقط احساس میکنم خیلی منزوی شدم
یعنی هر روزم تکراریه
نمیدونم دارم چیکار میکنم
و کسی هم نیست بهم یاد بده چیکار کنم
خب، میدونی که اون حواسش بهت هست
بابا هم همین رو میگه
ولی نمیشه به کسی
از اون دنیا یاد داد چطوری بچه رو قنداق کنه
آره واقعاً
چطوری از پس این مرخصی زایمان بربیام؟
آخه من تو محیطهای تیمی شکوفا میشم
به نظم و هدفهای مشخص نیاز دارم
عزیزم، من با زبون رزومه کاری باهات حرف نمیزنم، با زبون خانهداری میگم
کار تو اینه: یه عادتِ نوشیدنیِ روزانه واسه خودت جور کن
مثلاً یه لیوان شراب قرمزی چیزی، یه چیز باکلاس
آره، وقتی یه موجود کوچولو چسبیده به سینهت، سخته
آره، این یکی رو میتونستی نگی
خب عزیزم، تو فقط به چندتا دوست نیاز داری
من دوست دارم
منظورم تو شعاع ۱۰ مایلیه
بین همسایههات کسی نیست که پتانسیل دوستی داشته باشه؟
ممم، نه
یه مشت آدمِ نچسب دور هم جمع شدن
این مردم دیوونهان
خب من فقط داشتم نظر میدادم عزیزم
میدونم، میدونم. ممنونم ازت
و دوستت دارم
و به زودی میام پیشت، باشه؟
و میدونم که تو ماریا رو حذف میکردی
من اصلاً نمیشناسمش
دوستت دارم، فعلاً
نوین
ما رو ببین. همسفرای قطار
رفقای مسیر مشترک
«مگان» درخواست طلاق داده
چی؟ دیروز وقتی رسیدم خونه
منتظرم بود
چمدونهاش رو چیده بود پایین پلهها
درست مثل یه فیلم مزخرف
لعنتی. گفت که خیلی وقته
ناراضیه و میخواد زندگیش رو دوباره شروع کنه
تا وقتی هنوز جوونه
میگه دیگه نمیتونه
حتی یک روز دیگه بداخلاقیهای منو تحمل کنه
من اصلاً
من اصلاً اونقدرها هم بداخلاق نیستم، راب
داره با دندونپزشکش رو هم میریزه
دکتر جیمز
تنها کسی که بیمه منو قبول میکنه
واقعاً معرکه شد. باید میفهمیدم
زیادی میرفت دندونپزشکی
واسه کسی که دندوناش نقص نداشت
دندوناش واقعاً خوبن. مگه نه؟
هفتهای دو بار جرمگیری
میگفت باید دندونش رو پر کنه
اوه، لعنتی
یادت میاد تو جشن مجردیم چی گفتی؟
نه. مست بودم و سه جور مواد مختلف زده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.