Psych:9

Psych:9

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Psych 9 2010 1080p BluRay x264-PTP
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Psych:9 2010 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2026-01-03
Downloads: 11
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

کمکم کن

کمک

کمکم کن

کمک

جیم؟

این رزلینه، همون دوستی که در موردش بهت گفته بودم

سلام رزلین. از دیدنت خوشحالم. سلام

خب، بث بهت توضیح داده دنبال چی هستیم؟

جمع‌آوری و دسته‌بندی تمام پرونده‌های اورژانس برای فرستادن به انبار

بعد هم کپی گرفتن از ضوابط و دستورالعمل‌ها و الگوهای فرم‌های ارزیابی کیفی

خب، قبلاً این کار رو انجام دادی؟

راستش، دو تا اورژانس آخری که توشون کار می‌کردم تعطیل شدن

با این وضع، دیگه هیچ بخش اورژانسی باقی نمی‌مونه

خب، تو این مورد کل بیمارستان داره تعطیل می‌شه

ساختمون رو دارن تخریب می‌کنن تا بخشی از طرح نوسازی منطقه باشه

می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟ چرا می‌خوای شیفت شب کار کنی؟

خب، شوهرم راننده تاکسیه و شب‌ها کار می‌کنه

اگه من روزها کار کنم، دیگه هیچ‌وقت هم رو نمی‌بینیم

علاوه بر این، خودت که می‌دونی، من یه جورایی به آرامش و سکوت نیاز دارم

پنج سال گذشته رو تو اورژانس کار کردم، برای همین

بعد نگران این نیستی که اینجا تنها باشی؟

با توجه به اتفاقاتی که این اواخر افتاده

خدا مرگم بده جیم، داری سعی می‌کنی بترسونیش بره؟

اوه، نه. واقعاً مشکلی نیست. حالم خوبه

خب، بابت وضعیت این اورژانس متاسفم

اما یه نگهبان ۲۴ ساعته دم در ورودی هست. باشه؟

باشه

به سنت جان خوش اومدی. ممنون

خب، وقتی هر کدوم برچسب خورد و دسته‌بندی شد

فقط روی جعبه رو این‌طوری علامت بزن

و اون‌ها رو توی رختشوی‌خونه روی هم بچین

وقتی اون کارهای اداری تموم شد

می‌ری سراغ کپی گرفتن از فرم‌های دستورالعمل و این‌جور چیزها

دقیقاً پرستاری نیست، ولی خب چه می‌شه کرد؟

چند وقت اینجا کار کردی؟

من توی آی‌سی‌یوِ بیمارستانِ کانتی کار می‌کردم و بعدش هم دو سال اینجا توی اورژانس

ولی نمی‌دونم، هیچ‌وقت از این ساختمون خوشم نیومد

خیلی قدیمیه. هیچ‌چیزش درست کار نمی‌کرد

بث بهم گفت تو توی همین بیمارستان به دنیا اومدی

آره، همین دور و برها بزرگ شدم

اوه

پس پرونده‌های خودت هم باید یه جایی بین این همه کاغذ دفن شده باشه، نه؟

قهوه‌ای چیزی می‌خوری؟ من می‌خوام برم قهوه بگیرم

نه. می‌دونی چیه؟ بهتره برم خونه

معمولاً یک ساعت قبل از اینکه شیفت تو شروع بشه، سوار اتوبوس می‌شم

فقط خواستم صبر کنم و چم و خم کار رو یادت بدم

به هر حال، اگه سوالی داشتی، بث گفت که بعداً یه سری بهت می‌زنه

باشه. حله؟

خداحافظ. فعلاً

این پرونده‌ها تمومی ندارن

راستی، یکی از دکترهای بخش روان‌پزشکی هم مثل تو استخدام شده

اون طبقه پنجمه و داره پرونده‌های بخش روان‌پزشکی رو دسته‌بندی می‌کنه

پس قرار نیست اینجا تنها باشی

باشه

من دیگه برمی‌گردم بیمارستان کانتی

بث، واقعاً ازت ممنونم

جداً

شب بخیر

ام... می‌تونم

باورم نمی‌شه این بیمارستان رو هم بستن

می‌دونی نزدیک‌ترین اورژانس الان بیشتر از ۱۶ مایل از اینجا فاصله داره؟

اونجا هم غلغله‌ست

وضعیت درمان توی این کشور

داره به گند کشیده می‌شه

فکر نکنم اجازه داشته باشید اینجا سیگار بکشید

چرا؟ به خاطر این همه مریض؟

شوخی می‌کنم. پلاستیکیه. دارم سعی می‌کنم ترک کنم

می‌تونم کمکتون کنم، کارآگاه؟

جسد یه زن رو توی خیابون نهم پیدا کردیم

یکی دیگه؟

فقط می‌خواستم بدونم مورد مشکوکی شنیدید یا دیدید؟

نه. فکر می‌کنید کار همون یارو باشه؟

همونی که روزنامه‌ها بهش می‌گن «شب‌گرد» یا یه همچین چیزی؟

خب، هنوز نمی‌دونیم

می‌دونی، هیچ‌وقت این رو نفهمیدم. چرا طوری وانمود می‌کنن که انگار یه قاتل زنجیره‌ای

یه جور حیوون یا قهرمان کتاب‌های کمیکه؟ مسخره‌ست

خب، به خاطر جنجال رسانه‌ایه

«مردی زنی را کشت.» دیگه برای تیتر روزنامه جذابیت نداره

اگه کمک رسانه‌ها رو می‌خوایم، باید یکم پیازداغش رو زیاد کنیم

می‌دونی، خیلی از زن‌های این اطراف دیگه جواهراتشون رو نمی‌ندازن

چرا؟

نمی‌خوان قربانی بعدی باشن

نمی‌خوان اون رو تحریک کنن

خب، دلیل اینکه من حلقه ازدواجم رو ننداختم این نیست

اون خونه؟

امیدوارم چیز جدی‌ای نباشه

فقط لبه‌ی کاغذ دستم رو برید

خب، پس جای درستی اومدید. ممنونم

ترسوندمت؟ قصدش رو نداشتم

تو باید... رزلین باشی

رزلین. رزلین. درسته. من دکتر کلمنت هستم

سلام

به نظر می‌رسه جای این پرونده‌ها همین‌جاست، نه طبقه پنجم

فقط خواستم بهت خبر بدم که توی ساختمون هستم تا یه وقت نترسی

اما ظاهراً تو این زمینه بدجوری شکست خوردم. من

نه. بث بهم گفته بود که شما اینجا هستید. برای همین

بله، اینجا بعضی وقت‌ها می‌تونه یکم دلهره‌آور باشه

آره. تازه دارم این رو می‌فهمم

باید این رو به خودم بگیرم؟

نه! ببخشید. منظورم... شوخی می‌کنم. شوخی می‌کنم

نمی‌دونم تا حالا اون نگهبان رو دیدی یا نه، ولی اون

آره. و

صداهایی شنیدم. جداً؟

چه جور صداهایی؟ جسارتاً می‌تونم بپرسم؟

مثل آواز خوندن

آواز خوندن؟

فکر کنم یکم دچار پارانویا شدم. ببخشید

نه، نه، اصلاً اشکالی نداره

می‌دونی چیه، بذار یه نگاه سریع به این اطراف بندازم

فقط محض اطمینان. این‌طوری خیالت راحت‌تر می‌شه؟

یه کم، آره. خب. خیلی خب

ممنون

چیزی اینجا نیست

پس شما

شما بریتانیایی هستید

اوهوم

با یه برنامه‌ی تبادل دانشجو، به عنوان دانشجوی پزشکی اومدم اینجا

و خب

هیچ‌وقت برنگشتم

چطور شما دستیار ندارید؟

یا کسی مثل من که اون بالا به کارهای اداری برسه؟

خب، بودجه‌ی بخش روان‌پزشکی به اندازه‌ی اورژانس نیست

برای همین، بعضی از ما دکترها سرِ یه معامله توافق کردیم

و در ضمن، بعضی از پرونده‌ها یکم حساس هستن، اگه منظورم رو بفهمید

همینه. به نظر می‌رسه همه‌جا امن و امانه

مطمئنم صدای ضبط یه ماشینِ در حال عبور یا یه همچین چیزی بوده که شنیدی

مطمئنم. آره

اگه اون نگهبان اذیتت می‌کنه

می‌دونی که، همیشه می‌تونم با مدیر ساختمون صحبت کنم

اوه، نه. نه. منظورم اینه که مشکلی نیست

می‌دونی چیه، همین که می‌دونم کس دیگه‌ای هم توی ساختمون هست

خیلی حالم رو بهتر می‌کنه. باشه

خب، اگه باز هم صدای عجیبی شنیدی، می‌دونی کجا پیدام کنی

ممنون. باشه

کول، خونه‌ای؟

کول هستم. پیغام بذارید

هی، فکر می‌کردم خونه باشی

احتمالاً داری اضافه‌کاری می‌کنی. به هر حال، گوش کن

اگه وقتی اومدی خواب بودم بیدارم نکن، چون خیلی خسته‌ام

شاید برای ناهار ببینمت. باشه، فعلاً

هی

چه بلایی سر اینجا اومده؟ بقیه کجا رفتن؟

داری چی می‌گی؟ اینجا هفته‌هاست که تعطیل شده

و الان نزدیک‌ترین اورژانس کجاست؟

بیمارستان کانتی

یه لحظه صبر کن. چه اتفاقی براش افتاد؟

کارِ شب‌گرده

هی. ترسوندی منو

ببخشید. خوبی؟

سلام. سلام

نگهبان گذاشت بیام تو. پس توی یه پناهگاهِ ضد بمب کار پیدا کردی؟

واو

گشنته؟ غذای مورد علاقه‌ته

این چند روز دلم برات تنگ شده بود

واقعاً دلم برات تنگ شده بود

کول. کول، نکن

حالت خوبه؟

لعنت

دیشب کجا بودی؟

ام

اوه. دو شیفت کار کردم و، این رو داشته باش

رفتم باشگاه. که بهت گفته بودم

چی، اون موقع شب؟

خب، آره

من مرکز شهرم. باشگاه هم مرکز شهره

باید از هر فرصتی که گیرم می‌آد استفاده کنم، می‌دونی که

لعنتی

سلام، خداحافظ. یه مسافر به پستت خورده و

باید برم، باید برم

حالت خوب می‌شه؟

همینه که هست

همم. باشه

دوستت دارم

سلام؟

سلام. سلام

شوهرم این رو برام آورد و فکر کردم شاید شما هم گشنه باشید، برای همین

ممنونم. دارم از گشنگی می‌میرم

گرم نیست ولی... اصلاً اشکالی نداره

از قضا من عاشق پیتزای سردم. دوران دانشگاه با همین سر می‌کردم

هنوز یه دستگاه قهوه‌ساز اینجا هست، اگه یه فنجون میل دارید

یا اگه چای رو ترجیح می‌دید؟

اوه، نه. نه؟ مطمئنی؟

فقط یه فنجون؟ داغ و دلچسب

باشه. ولی فقط یه فنجون. باشه

قهوه؟ آره، قهوه

اوضاع اون پایین چطوره؟

کُند پیش می‌ره

ولی دیگه از اون صداهای عجیب خبری نیست

ببخشید، نمی‌خوام توی کارهات سرک بکشم

اما همه‌چیز مرتبه؟

آره

چیز خاصی نیست که بخوای در موردش حرف بزنی؟

چی، منظورتون مثل جلسات تراپیه؟

نه، در واقع منظورم بیشتر مثل دو تا آدم بود که

کار خیلی بزرگی پیش رو دارن

و موقع کار کردن فقط دارن با هم گپ می‌زنن، می‌دونی که

اون رو شنیدی؟

آره. خب، یه ساختمون قدیمیه دیگه

خدا، ما باید دیوونه باشیم که شب‌ها اینجا کار می‌کنیم

بله. خب، ما سعی می‌کنیم اینجا توی طبقه پنجم

More Farsi Persian subtitles for Psych:9

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left