Pierwsze 200 wierszy.
(راوی): داستانی که قراره ببینید نزدیک مونترال اتفاق میفته،
تو کانهساتاکه، یه روستای موهاک نزدیک شهر اوکا،
و تو کانواکه، یه منطقه اختصاصی موهاک تو جنوب شهر،
روی پل مرسیه.
۷۰ کیلومتری غرب مونترال، شهرداری اوکا
با ساخت یه شهرک مسکونی لوکس
و گسترش زمین گلف خصوصی ۹ سوراخه
به ۱۸ سوراخ تو منطقه «پاینز» موافقت کرده،
که بخشی از زمینهای ملت موهاکه.
قلمرو موهاک، ورود ممنوع!
صبح زود ۱۰ مارس ۱۹۹۰،
مردم کانهساتاکه اعتراضی رو شروع کردن
تو یه جاده خاکی که به زمین گلف میرسید.
شهردار اوکا تا دوشنبه ۹ ژوئیه بهشون مهلت داد
تا از حکم دادگاه که به نفع شهرداری صادر شده بود اطاعت کنن
قبل از اینکه پایشون به دخالت پلیس کشیده بشه.
الان حاضرید پروژه رو لغو کنید؟ (ژان اوئلت شهردار اوکا)
(اوئلت): نه... شیرفهم شدی؟
(راوی): اوایل دهه ۱۹۳۰، یه سری از مردم اوکا
شروع کردن به گلف بازی کردن تو زمینهای عمومی،
موهاکها شکایت کردن که دامهاشون
با چوبهای گلف رم داده میشن،
و چیزی برای خوردن حیونا باقی نمونده.
سال ۱۹۴۷، شهرداری زمینهای عمومی رو تصرف کرد،
حتی گورستون موهاکها هم شد مالِ اوکا.
تا سال ۱۹۶۱، بعد از قطع کردن کلی درخت،
ساخت زمین گلف خصوصی تموم شد.
کانهساتاکه: ۲۷۰ سال مقاومت
«کانهساتاکه» به معنای «سرزمین شنی» یا «جایی بر روی شنها» است و همچنین نام یکی از جوامع بومی
موهاک در کبک که در سال ۱۹۹۰ به مرکز یکی از مهمترین رویاروییهای بومیان و دولت کانادا تبدیل شد
۲۷۰ سال اشاره به این ادعای مردم موهاک دارد که مقاومت آنها از حدود سال ۱۷۱۷
آغاز شده؛ زمانی که مبلغان کاتولیک فرانسوی و سپس حکومتهای استعماری کنترل
تدریجی این اراضی را در دست گرفتند. از دید آنها، بحران سال ۱۹۹۰ فقط آخرین
فصلِ یک مناقشه ۲۷۰ ساله بر سر مالکیت سرزمین بود، نه یک اعتراض ناگهانی
اومدم اینجا و گفتم: «خب، راهبندان کجاست؟»
گفتن: «همینجاست.»
گفتم: «همین جاده رو بستیم؟
این همون جادهایه که سه ماهه بستینش؟»
یه جاده خاکیه.
فکر میکردم شایدم یه بزرگراه باشه، میدونی... ای بابا.
(الن گابریل): جان کری، رهبر روحی ما،
تازه شروع کرده بود به سوزوندن تنباکو.
و داشت شکرگزاری میکرد...
و حوالی ساعت ۵:۱۵ بود که کامیونهای تیلدن
اومدن تو و نیروهای ویژه پیاده شدن.
سه تا از ما فقط زل زدیم به هم.
و یکی از زنها گفت: «گه توش، مامورا اومدن!»
هیجان زده شدیم
و گفتیم زنها باید برن خط مقدم،
چون وظیفه ماست که این کارو بکنیم،
که از این سرزمین محافظت کنیم،
از مادرمون محافظت کنیم.
و یادمه به صورت نیروهای ویژه نگاه میکردم.
و همهشون ترسیده بودن.
انگار...
مثل بچههای کوچیکی بودن
که تا حالا با یه چیزی به این قدرت روبرو نشده بودن،
که تا حالا روح ندیده بودن.
چون ما داشتیم میجنگیدیم
با چیزی که روح نداشت.
هیچ فکری پشتش نبود. مثل ربات بودن.
وقتی همینطور پیشروی میکردن، ما یه ارهبرقی خواستیم.
اولین برش رو زدیم
و برش دوم رو اینجا شروع کردیم.
باد شدید شد و قسمت بالای درخت
صدایی داد انگار داشت میافتاد --
یه صدای شکستن مثل اینکه درخت داره میافته،
شروع کردن، شروع کردن به جیغ کشیدن
و فرار کردن.
و پاشون گیر میکرد و میخوردن زمین و همهچی،
میدویدن سمت جاده، اما همونطور که میدویدن،
بامون گاز اشکآور زدن،
و بمب صوتی انداختن، (نارنجکهای صوتی که شوک صوتی و تصویری شدیدی ایجاد میکند)
مطمئناً ما تکون نخوردیم، نه!
هر کاری دلشون میخواد بکنن تا مارو بکنن بیرون،
ولی ما نرفتنی نبودیم.
(راوی): منطقه پاینز ساکت بود وقتی پلیس
به سمت مردمی که اونجا ایستاده بودن گاز اشکآور پرت کرد.
یهو باد میزنه و دود میچرخه
سمت خود پلیس
و توی بزرگراه ۳۴۴.
برای حمایت از مردم کانهساتاکه،
مبارزان کانواکه تمام بزرگراههایی که
به منطقهشون میرسید رو بستن،
وقتی بحران اوکا در سال ۱۹۹۰ شروع شد، مردم کانواکه احساس کردند اگر دولت بتواند زمینهای موهاکهای
کانهساتاکه را بگیرد، فردا نوبت آنها خواهد بود.مبارزان در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت و هدفشان دفاع
از سرزمین، حاکمیت و حقوق مردم موهاک بود. اعضای آن لباس نظامی میپوشیدند، سلاح حمل میکردند، ایستهای
بازرسی ایجاد میکردند و ساختار فرماندهی داشتند، اما بخشی از ارتش کانادا یا یک ارتش رسمی نبودند
تا ساعت ۷ صبح،
پل مرسیه رو بستن که روزانه
بیشتر از ۶۵ هزار خودرو ازش رد میشه.
بخوابید زمین، همگی بخوابید زمین!
پس شروع میکنن به دویدن.
گفتم: «بخوابید زمین، باید دراز بکشید،»
چون دارن تیراندازی میکنن، اره.
نمیدونستم از کجا دارن شلیک میکنن.
ولی همین که اولین تیر شلیک شد، اولین گلوله...
اون وقت مردهای ما شروع کردن به جواب دادن و شلیک کردن.
(صدای درهم مردم)
(صدای شلیک گلوله)
(راوی): مردم منطقه پاینز خیلی ناراحت میشن
وقتی میشنون سرجوخه لمی تیر خورده و کشته شده.
و میدونن مقصر این حادثه اونا شناخته میشن،
مهم نیست تیر از کجا شلیک شده باشه،
بعد از اینکه لمی تیر خورد،
با یه آمبولانس اومدن،
سرجوخه لمی رو بردن
و همگیشان فوراً عقبنشینی کردند
به نظرم وقتی تیراندازی شروع شد
وقتی بود که شروع کردن پریدن از اون بوتهها.
و هر برخوردی به درخت، هر برخوردی به بوته
یا زمین خوردنی باعث شلیک میشد.
شاید اتفاقی بوده -- از طرف خودشون.
هرکی کلید ماشین دستش بوده حتماً جیم زده.
و بقیه رو جا گذاشته، آدمای خودشونو.
نمیتونستن فرار کنن.
یعنی، نمیتونستن با ماشین برن.
نمیتونستن با ماشین برن چون همهچی قفل بود.
(راوی): مبارزان بلافاصله واکنش نشون میدن.
اونا از یه لودر استفاده میکنن
که پلیس کبک جاش گذاشته بود
تا چند تا راهبندان درست کنن،
اینبار تو بزرگراه اصلی، یعنی ۳۴۴.
(موسیقی گیتار)
اولین مقاومت تو منطقه پاینز
توسط مردم لانگهاوس انجام میشه.
حالا موهاکها یه جبهه متحد تشکیل دادن،
با وجود تنشها بین گروههای مختلف
تو کانهساتاکه.
مبارزان از جوامع دیگه میان برای حمایت از
برادرها و خواهراشون تو منطقه پاینز.
فکر کنم همهمون جوری رفتار کردیم
که خیلی شرافتمندانه بود،
چون سعی کردیم از خشونت دوری کنیم.
و میدونستیم اونا برای چی اومده بودن اونجا.
و میدونستیم که، با پیشرفت اوضاع،
ممکنه یه اتفاق خیلی بد بیفته.
فقط حسش میکردیم.
چیزی بود که تقریباً میشد تو هوا حسش کرد.
(راوی): جوّ خیلی متشنجی حاکم میشه.
بیشتر از ۱۰۰۰ مامور پلیس
وارد اوکا میشن، روستایی با ۱۸۰۰ نفر جمعیت.
پلیسهای سنگیناسلحه راهبندان ایجاد میکنن
حدود ۵ کیلومتر بیرونِ روستا.
امروز صبح به اندازه کافی بدبختی کشیدم.
همین که فهمیدن موهاک هستم، بهم گفتن:
«امروز موهاک ممنوعه -- بزن چاک!»
میخوای چیکار کنم آخه، لعنتی؟!
آره، ولی خودتو بذار جای من، لعنت بهش!
لعنتی! ازم میخواد خودم تنهایی ببرمش، عوضی!
(راوی): همه غیرساکنین
و تمام بومیان ساکن اوکا برگردونده میشن.
طرز برخوردشون با رسانهها یه جورایی یادآور
یه حکومت پلیسیه تا یه دموکراسی.
نیاز نیست خودمون رو مقصر بدونیم
خیلی هم منو نترسوند
احتمال داره تو جنگل مخفی شده باشن
هرجایی ممکنه باشن
آب شدن رفتن تو زمین
ما ارتش رو میخوایم!
(راوی): ساکنان شاتوگه خشمگینن
چون پل مرسیه هنوز بسته است.
جمعیت خشمش رو خالی میکنه
روی آدمکِ یه مبارز موهاک،
و داد میزنن «وحشیها!»
(تشویق جمعیت)
(قوقولیقوقوی خروس)
هفت شهردار از شهرداریهای اطراف اعلام حمایت کردن
از تصمیم شهردار اوئلت برای درخواست کمک از پلیس کبک.
اگه سرِ ۷۵ درصد از قلمروی کبک چونه بزنیم
چطور باید بریم سراغ این سوال آخه؟
باید با حواسِ جمع بررسیش کنیم
باید یه جوری بررسیش کنیم که باعث تنش نشه
ولی این سوال رو باید از خودمون بکنیم
موافقی که باید برای زمین خودمون چونه بزنیم؟
سرِ ۷۵ درصد از خاک کبک مذاکره کنیم؟
(راوی): آقای جان کاچیا، وزیر امور بومیان
دولت کبک، میاد به کانهساتاکه
برای بار چهارم
تا سعی کنه با مردم موهاک مذاکره کنه.
اون تو نامه ۹ ژوئیهاش به شهردار اوئلت نوشت:
«این مردم شاهد از بین رفتن سرزمینشون بودن
بدون هیچ مشورت یا غرامتی،
که به نظر من بیپایه و غیرمنصفانهست،
و همهچیز فقط برای یه زمین گلف.
بار دیگه ازتون میخوام که پروژه زمین گلف رو
برای مدت نامحدودی به تعویق بندازید.»
منشی مخصوص آقای چاچا بم تایید کرد که
اون میخواد بیاد اینجا
اما شهردار اوکا ممنوعش کرده
و تصمیم خودشو هم قرار نیست عوض کنه
و همه میدونن که اون دست به کار خواهد شد
ما توافق کردیم که پل مرسیه به زودی دوباره باز بشه،
مشروط به مشخص شدن یه سری جزئیات عملی.
همچنین فکر میکنم پیشنویس طرحی رو داریم
که میتونه کل اوضاع رو سامان بده
با مردم ملت موهاک.
مردم کانواکه اون کارو برای حمایت از ما کردن.
و تا زمانی که به خواستههامون نرسیم،
پل بسته میمونه. منظورم اینه که،
No comments yet. Be the first to leave one.