Pierwsze 200 wierszy.
آنچه گذشت...
همیشه میگفتی که دلت میخواد تحصیلت رو تکمیل کنی
بنظرم وقتش الانه
رندال، هر روز صبح به زور از رو تخت پا میشم
ذره ذره انرژیم رو خرج میکنم تا پاشم
و باقی روز دیگه انرژی برام نمیمونه
هیچی
تا چند هفته دیگه میرم سر پستم
و خدا میدونه چه اثری روی
خانوادهام میذاره
میخوام بهت بگم دلم میخواد کار بعدیم چی باشه
میخوام تعلیم بدم
کوین به تازگی الکل رو ترک کرده، درست مثل پدرش
و سال خیلی دشواری رو پشت سر گذاشته
عزیزم، التماست میکنم یکی رو بردار بریم
الان باید زوم کنم روت
- الان تو بودی گفتی «یکی رو بردار بریم»؟ - نکن
جک بیخیال شو، بچهها روم بالا آوردن. نکن
بک، متوجهی که دوربینی که امروز انتخاب میکنیم
قراره مهمترین لحظات زندگی خانوادهمون
رو ضبط کنه؟
تو این مغازه که میای کلاً عوض میشی
میدونی دیگه؟
آره میدونم. جک عشق ریدیوشک
- جک عشق ریدیوشک؟ - آره
خب شاید اون بتونه بهم بگه چرا دوربین جدید لازم داریم
چون دوربین قبلیمون صدا ضبط نمیکنه
خب؟ اتفاقاتی تو خونه پیرسون میفته
که بنظر من باید بشنویمشون
ببین، وقتی موهامون سفید شد
و یادمون نیومد صبحونه چی خوردیم
اون موقع ازم تشکر میکنی که از بانمکترین لحظات
این سه تا فیلم داریم
به جز الان
- جاشون رو عوض کنیم؟ - آره
آره
بیا ببینم، بیا
بفرما، بفرما
چیزی نیست. عزیزم ببین. ببین خواهرت کیت کنارته
کیت اینجاست
آره
- باورم نمیشه اینقدر همدیگه رو آروم میکنن - آره
آخ، باید این لحظه رو ضبط میکردم
مشتری در راهرو چهار نیازمند راهنمایی است
مشتری در راهرو چهار نیازمند راهنمایی است
ربکا؟
گفتم خودتیها
مت هستم. مت دیکسون
بچههامون تو راهنمایی هممدرسهای بودن
آها. آره سلام مت
سلام. آره تو تنها آقای انجمن اولیا بودی
آره. آره. بابای مجرد بودن این چیزا رو هم داره
کمک میخوای؟
راستش آره. لطفاً...
یه دوربین جدید برای فیلمبرداری مراسم فارغالتحصیلی فردا میخوام
راستش... فردا دو تا مراسم فارغالتحصیلی دارم
چون اون یکی پسرم، رندال، یه دانشگاه دیگه درس میخونه
و... سخنران مراسمه
عجب. تبریک میگم
ممنونم
بذار ببینم. خب...
این یکی رو داریم، من که خیلی دوستش دارم
آره، یه مانیتور تاشو داره
و زوم دیجیتالی محشری هم داره
نمیدونم اینی که گفتی یعنی چی
شرمنده، همیشه شوهرم به اینجور چیزا رسیدگی میکرد
آره
میدونی، میخواستم بهت تسلیت بگم
- از وقتی... - اشکالی نداره. ممنون
عه... خیلیخب
- آره، خوب بنظر میاد - خیلیخب
خیلی خوشحال شدم دیدمت
و از بابت پیشنهادت هم ممنونم
مرسی
هی. ربکا؟
میخوای... چمیدونم...
یه روز بریم قهوهای چیزی بخوریم؟
یا... میدونی، نباید...
من... من میرم پول اینو بدم
آره، باشه
چیزای مربوط به تس با رنگ فیروزهای نوشته شدن
مال دیژا با بنفش پررنگ، مال انی هم با بنفش کمرنگ
که الان که نگاش میکنم با بنفش پررنگه
مو نمیزنه. بر پدرت. عزیزم
تو روحت زن. من چجوری درست فکر کنم
وقتی تو اینجوری لنگت رو انداختی رو اوپن؟
اوه اوه
یا خدا
پروردگارا
خیلیخب
جدول منو بهم میریزی؟
دارم کلاسهای رقصم رو اضافه میکنم
چون دیگه مربی رقصم
روز اول کارت مبارک عزیزم
دوشنبه و چهارشنبه صبحها
کلاس باله ابتدایی دارم، بعدشم...
- خب - سه روز در هفته عصرها کلاس مدرن دارم
- میخوای با ماژیک قرمزه بنویسی؟ - و...
چجوری میخوایم از پسش بربیایم رندال؟
برنامهمون همینجوریش شلوغ هست
ماه دیگه که سوگند بخوری چی میشه؟
روزی سه ساعت تو راهی
منم که چند شب باید تدریس کنم
تا ساعت 9 خونه نیستم
یکی رو استخدام میکنیم
که چند روز در هفته تو کارای دخترا کمک کنه و از مدرسه برشون داره
میدونم انتظار داشتی برم دنبال کاری که حقوقش بیشتر باشه
نه، هی
ولش کن بابا
یه جوری درستش میکنیم بالاخره. ماییم ناسلامتی
- بث - هوم؟
باید یه لطفی بهم بکنی
- چی؟ - میری بترکونی؟
- مرسی شوهر - خواهش
- دوستت دارم - دوستت دارم
سلام دیژا
دیژا حالت خوبه؟
چی؟
چیکار میکنی؟
روز فارغالتحصیلیه
من ارباب مراسمها هستم، امسی کام لاده
خیلی سر و صدا میکنی
یالا بچه جون. پاشو ببینم
16سال صبر کردی تا از کالج فارغالتحصیل بشی
وقت جشن گرفتنه
کلا هشت واحد تو یه کالج منطقهای پاس کردم
واقعا چیز شاخی نیست
خیلی هم شاخه
شاخ خیلی بزرگیه. غولآسا
باید با خوردن کیک شاخ جشن بگیریمش
یا یه ماراتون گولبرگ شاخ بذاریم
- خیلیخب. فقط... - خیلیخب
لازم نیست با مخلفات برگزارش کنیم
- من میخوام با مخلفات برگزار کنم - نه
منو که میشناسی. مخلفات رو جا نمیندازم
عزیزم... بیخیال، بذار برات جشن بگیرم
- نه - خواهش میکنم بذار جشن بگیرم
- مرسی. مرسی - خواهش میکنم. لطفا
- نه - نه ولی اگه بری بیرون
Untranslated Line -
- چرا؟ - خب...
وایسا ببینم... چی؟
مامان؟
سلام کفشدوزک
مبارک باشه
داریم برات جشن فارغالتحصیلی میگیریم
تو محوطه دانشگاه. پس... هورا
وایسا. تو از اونور کشور پاشدی اومدی اینجا بخاطر این؟
- اوهوم - خیلی لطف کردی
به شدت زیادهرویه ولی خیلی کار قشنگیه
فقط شرمنده که میگل نتونست بیاد
ولی میدونی کی داره میاد؟
راهنماییت میکنم. انگار کریس همسورث
با اون یکی همسورث بچهدار شده باشه
- سلام - حدس بزن کجام
تو نیویورک، دفتر اچبیاو
درباره مستندت باهاشون حرف میزنی
نه. وقتش رو تغییر دادن
واسه همین بخاطر جشن کیت اومدم لس آنجلس
دارم میام هتل تو
سوپرایز!
خب، جلساتت چطور بودن؟
امروز صبح با استیون سودربرگ بودی، درسته؟
آره. نه بابا خیلی... حرف نداره
آدم خوبیه. البته وحشتناک فک میزنه
میدونی... اتفاقا همین الان...
برگشتم. الان چقدر نزدیکی؟
نزدیکم. ده پونزده دقیقه دیگه میرسم
- اتاقت شماره چنده؟ - میدونی، مسئله اینه
الان داشتم از در میرفتم بیرون
راستش رو بخوای. باید برم پیش
توبی و کیت که کمکشون کنم...
مهمونی رو حاضر کنن. داره دیرم میشه واسه همین...
شاید بهتره مستقیم بیای مهمونی
مطمئنی؟
آره. بیا اونجا. منم تو راه
آدرس رو برات میفرستم و...
بی صبرانه میخوام ببینمت. خیلی مشتاقم
- دلم برات تنگ شده. دوستت دارم - دوستت دارم
اصلا اینو چجوری میپوشن؟
رندال، مگه فارغالتصیلی تو فردا نیست؟
- میخوای با اون لباس بخوابی؟ - بهش گیر نده
چه عجب. سه کلمه کامل باهام حرف زدی کیت
چند هفتهست همینم نگفتی
کلاه و روپوشت رو گرفتم
کیت، خیلی مسخرهست
میفهمم که ازم کفری هستی ولی...
بالاخره باید باهام حرف بزنی
قبول. میخوای حرف بزنی؟
بابا همین چهار ماه پیش مرد
حالا میخوای ما رو ول کنی بیفتی دنبال سوفی
بری نیویورک که بازیگر بشی؟
با بازیگرا پدرکشتگی داری؟
لازمش ندارم
نمیرم فارغالتحصیلی
No comments yet. Be the first to leave one.