Free Chol Soo Lee

Free Chol Soo Lee

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

FreeCholSooLee(2022)[JulieHa,EugeneYi]
Komentarz od SubAvaliHa

Tagi

other
Opublikowano: 2024-01-12
Pobrania: 18
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

.به خاطر دود معذرت می‌خوام - .اشکالی نداره -

.طوری نیست

.خیلی‌خب، یه کم سرعت میدم به کارم

.بیا از اول شروع کنیم

.شاید بهتر باشه - .باشه

.وقتی دستگیرت کردن، وضعیتت خوب نبوده

چهل و یک خشاب گلوله داشتی ،و یه تفنگ مگنوم 357 تو اتاقت بوده

.و به خاطر دزدی، تو آزادی مشروط بودی

این یکی فرق داره؟

.نه، منظورم اینه که کلاً یه مسئله دیگه‌س

...خیلی از آدما میگن

.من بیرون از زندان آدم مقدسی نبودم

.در عین حال، اونقدرا هم شرور نبودم

...ولی کارایی که بیرون زندان کردم، این مسئله رو

...توجیه نمی‌کنه که یه نفر رو به جرم قتلی که مرتکب نشده

.تو زندان بندازن

.واقعاً توجیه نمی‌کنه

گروه اسکرین چنل تقدیم می‌کند

‫کانال تلگرامی: ‫ScreeningChannel@ ‫ارائه‌ دهنده‌ی آثار نایاب سینمای جهان

«چول سو لی را آزاد کنید»

«سال 1973 - سانفرانسیسکو، محله چینی‌ها»

،اون موقع

.یکی دو ماه به تولد بیست و یک سالگیم مونده بود

،یه جوون ولگرد خیابونی بودم

.حتی نمی‌فهمیدم چه موقع از روزه

.و تو محله چینی‌ها زندگی می‌کردم

،اطراف خیابون جکسون چرخ می‌زدم

،همین‌طور اتاق بیلیارد

.که یه جای محبوب واسه خلافکارای خیابونی محله چینی‌ها بود

.اما یه بارم اذیتم نکردن

.چون شخصیت آرومی داشتم

.اغلب حس می‌کردم تو محله‌ی چینی‌ها، یه کره‌ای تنهام

،اولین باری که چول سو لی رو دیدم .همیشه لبخند به لب داشت

«رانکو یامادا - دوست» .فکر کنم به ما لبخند زد

.همیشه لبخند می‌زد

،اون موقع

،خواهر بزرگ‌ترم .داخل مغازه مرواریدفروشی کار می‌کرد

،هربار که می‌خواست یه صدف رو باز کنه

چول سو کنارش وایمیستاد تا .باز شدن صدف و پیدا شدن مروارید رو ببینه

.و در موردش سوال می‌پرسید

از کجا می‌دونی داخلش مرواریده؟

یا چه مرواریدی از توش میاد بیرون؟

.و انقدر اونجا می‌موند و می‌موند تا مغازه تعطیل بشه

...خواهرم حس می‌کرد چول سو لی تنهاست

،و بهش می‌گفت

«می‌خوای بیای خونه ما شام بخوریم؟» .و اونم می‌گفت باشه

.اون با خیلیا آشنا بود

،ولی همیشه تنها کره‌ای جمع بود

...و بنابراین همه می‌گفتن

«یارو کره‌ایه رو میگی؟»

.و باهاش دوست بودیم

.بعضی وقتا بعد از محل کار می‌رفتیم با هم غذا می‌خوردیم

یه بار ازم خواست با هم بریم ...پیش افسر عفو مشروطش

:و گفت

،اگه یه دختر ژاپنی مهربون رو با خودم ببرم» ...بعد پیش خودشون فکر می‌کنن

چه دوستای خوبی دارم «.نظرشون نسبت بهم بهتر میشه

.به خاطر دزدی عفو مشروط خورده بودم

،از وقتی بچه بودم و از کره اومده بودم اینجا

،خوشم نمیومد تو خونه بمونم

.به خاطر همین هم زیاد می‌رفتم بیرون

وقتی بیرون باشی، می‌خوای غذا چی بخوری؟

،مجبوری یه چیزی بدزدی یه کاری بکنی، درسته؟

.تا سال 1973 دست به کارای عجیبی می‌زدم

...بعضی وقتا به عنوان یه جارچی واسه یه کلوب استریپ

.تو برادوی کار می‌کردم

...جارچی کسی بود که جلوی کلوب‌های شبانه می‌ایستاد

.و سعی می‌کرد مشتری جذب کنه

.یه بار مدیر اونجا تفنگش رو بهم نشون داد

.اولین باری بود که یه تفنگ دستم گرفته بودم

.ازش خواستم تفنگش رو بهم قرض بده

...برگشتم خونه‌م و چخماقش رو عقب و جلو کردم

...باهاش ور می‌رفتم

«اتفاق مشکوک» .بعد یه دفعه اشتباهی به دیوار شلیک کردم

«جای گلوله بر روی دیوار» «چول سو لی»

.پنج روز بعد دستگیر شدم

،ولی وقتی بهم گفتن به جرم قتل دستگیر شدم

.درک نمی‌کردم دارن چی می‌گن

.من از قضیه قتل هیچ اطلاعی نداشتم

«سوم ژوئن سال 1973»

...ییپ یی تاک به ضرب گلوله و به سبک اعدام

.در مقابل دیدگان صدها شاهد کشته شد

...تیراندازی حوالی ساعت 7:30 بعدازظهر

.در تقاطع پسیفیک و خیابان گرنت اتفاق افتاد

شاهدین گفتن که به قربانی توسط ...یک مرد چینی که بیست و چند ساله بوده

.از پشت سر شلیک شده

...گفتن گلوله‌ای که به دیوار

.از تفنگی که آلت قتاله بوده، شلیک شده بوده

«کالیبر 38، تفنگ اسمیت و وسون»

«فرانک فالزون - اداره پلیس سان‌فرانسیسکو» ...در نهایت سه شاهد آقای لی رو

.به عنوان مجرم تایید کردن

...این قضیه به خاطر این بوده که مقتول

.از گروه خلافکار خودش ده هزار دلار دزدیده بود

«ترسش از کشته شدن به حقیقت پیوست»

....و اونا آقای لی رو استخدام کردن تا یکی از اعضای خودشون رو

.به خاطر دزدی به قتل برسونه

...وقتی فهمیدم چول سو

،به جرم قتل در محله چینی‌ها دستگیر شده .شوکه شدم

تو محله چینی‌ها، مردم می‌دونستن که .قتل کار اون کره‌ایه نبوده

،من یه کره‌ای هستم .و با چینیا فرق دارم

...و احساس کردم در نهایت

،چیزی که یه سوءتفاهم هست

.به مرور زمان برطرف می‌شه

«هیئت‌منصفه رای گناهکار را برای مظنون قتل محله‌چینی‌ها صادر کردند»

شخص کره‌ای محکوم به قتل در سان‌فرانسیسکو» «.به حبس ابد محکوم شد

...من به خاطر جرمی که مرتکب نشده بودم

.به حبس ابد محکوم شدم

.سفر آرومی بود

...یه جوری بیرون رو نگاه می‌کردم که انگار

.این آخرین باری بود که اون منظره رو می‌دیدم

،از رادیو یه صدای آهنگ میومد که خیلی صداش کم بود

...و یه آهنگی پخش می‌شد که هنوز

:یادمه چی بود

«ترانه «تو هنوز جوونی .از گروه برج قدرت

،احساس پیری می‌کردم

.انگار که زندگی در 21 سالگی واسم تموم شده بود

«موسسه فنی حرفه‌ای دوول»

،به محض اینکه به زندان رسیدم

.برای اولین بار جستجوی بدنی شدم

.سرت رو بیار پایین

.خیلی‌خب، دستات رو ببر بالا

.بالاتر

.پاهات رو باز کن

.خیلی‌خب، حالا ازت می‌خوام خم بشی

،هرچقدر هم که محکومین این روال رو تکرار کنن

...باز هم واسه‌شون تحقیر و چنین رفتار غیرانسانی‌ای

.عادی نمیشه

.همین موضوع باعث ایجاد آتیشی در درونمون شد

،این‌ها اعضای باندهای زندانی هستن

...اونا به قدری خشن هستن که زندان حداکثر تدابیر امنیتی رو

....برای باندهای دیگه ترتیب داده

...تا جلوی حملاتشون رو به همدیگه بگیرن

.و اجازه ندن اعضای همدیگه رو شکار کنن

...من وارد یکی از خشن‌ترین زندان‌های کالیفرنیا شدم

اون هم زمانی که تمام باندهای داخل زندان .با هم سر جنگ داشتن

.«لقب اون زندان رو گذاشته بودن «مدرسه گلادیاتوری

،ظرف کمتر از یک سال

.شاهد شکسته شدن سر یکی از زندانی‌ها بودم

.یه نفر هم روی صندلی وزنه‌زنی کشته شد

،و یکی از زندانیا در فضای باز .بیست و چهار بار چاقو خورد

.همچین سوالی یه دفعه همه فکر و ذکرم رو درگیر کرد

،اینکه چطور من

،به عنوان یه مجرم آسیایی تنها و خام

از این قضیه جون سالم به در ببرم؟

«هشدار» «از دست زدن به در ورودی خودداری کنید»

.من اولین قانون بقا تو زندان رو در پیش گرفتم

.اینکه ترسم رو نشون ندم

.اون اشتباه، دیگه خیلی بزرگ بود

چیـــ...؟

می‌خوای چیکارش کنی؟

،و با خودم گفتم

...می‌خوام از اون وکیلا بشم»

«.که همچین پرونده‌هایی رو قبول می‌کنن

،تو اون موقعیت

.تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که مثل دوست کنارش باشم

«،رانکو عزیز»

«.زیباترین و بهترین دوستم»

«.به هیچ‌کس مثل تو اعتماد ندارم»

«.تو چیزی بیشتر از یه دوست واسم هستی»

.کم‌کم بهش احساس پیدا کردم

.ولی اون همچین حسی بهم نداشت

.ممکن بود به خاطر این قضیه رابطه‌ش رو قطع کنه

.ولی قطع نکرد

...در عوض، واکنش رانکو به این قضیه در تمام این سال‌ها

نشون می‌داد که هدف اصلیش اینه که .عدالت رو برقرار کنه

،درسته رابطه شخصی با هم نداشتیم

ولی دوستی با رانکو تو دنیای تاریک من .حکم روشنایی رو واسم داشت

«سال 1977 - بعد از چهار سال حبس»

!صبح‌بخیر خوانندگان اتحادیه ساکرامنتو

.مردم خوبم، خبرای خوبی دارم

،مردم کی دبلیو لی رو دوست دارن

،خبرنگار تحقیقاتی‌ای که برنده جایزه شده

،کی دبلیو لی، می‌گرده، تحقیق می‌کنه

.با بوروکراسی مقابله و به دنبال کشف ناشناخته‌هاست

!نوشته‌های کی دبلیو لی رو بخونید

«کی دبلیو لی - خبرنگار تحقیقاتی»

.این رو از یه مشاور مواد مخدر در محله چینی‌ها یاد گرفتم

،همیشه می‌گفت

هی، باعث شرمساریه که واسه اون» «.پسر کره‌ایه پاپوش دوختن

.داشتم پرونده‌ای رو می‌خوندم که واسه 4 سال قبل بود

.ولی هیچ نتیجه‌ای دستگیرم نمی‌شد

،من یه خبرنگار تحقیقاتی هستم

.و یه چیز مشکوک پیدا کنم، دنبالش میرم

،مدام سوابق دادگاه رو مرور می‌کردم

.و انگار همه چیز واسم عجیب بود

«گزارش‌های رسمی‌ دادگاه»

...افسری که تو جایگاه ایستاده بود

...و چول سو لی رو

:به عنوان کسی که دستگیر کرده بود، شناخت و گفت

«اوناهاش، همون چینیه‌س»

و به چول سو لی که پشت میز مخصوص متهم .نشسته بود، اشاره می‌کرد

.به یه کره‌ای گفته بود چینی

،هر کسی که یه ذره از فرهنگ آسیایی سردربیاره

.این قضیه رو عجیب می‌دونه

«قتل در گروه تبهکاری: همچنان ناتمام باقی مانده»

...یکی از جوونای چینی تفنگ داشت

.و چندین گلوله به یه جوون چینی شلیک کرد

...یه آدم 60 ساله جلوی آپارتمانش که روبروی یه مدرسه بود

.توسط یه نوجوون شرقی به قتل رسید

...قتل در محله چینی‌ها

.شامل جوونای زیادی می‌شد

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left