Spartacus: House of Ashur

Spartacus: House of Ashur

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Spartacus House of Ashur S01E09 1080p WEB h264-ETHEL
Komentarz od amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-01-30
Pobrania: 203
Dla niesłyszących: No
FPS: 23.976

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫ایزدبانوی مرگ، دوباره برمی‌خیزه.

‫به فرمان تو پر و بال می‌گیره.

‫آکیلیا مایه‌ی افتخار این خاندان کیری می‌شه...

‫توی این پریموسِ لامصب!

‫می‌تونه بجنگه؟

‫تا آخر ماه آره.

‫به‌جز آکیلیا، کی از بقیه سرتره؟

‫فقط یک نفر هست.

‫سزار داره طوری پومپه رو بازی می‌ده...

‫که با خودش و کراسوس هم‌سو بشه.

‫اگه با هم متحد بشن،

‫جمهوری و هر چی توشه، به بدترین شکل ممکن به فنا می‌ره.

‫ازم خواستن که به ازدواج با پومپه فکر کنم.

‫اون فقط واسه رسیدن به قدرت و جایگاهه که تن به ازدواج می‌ده.

‫- کدوم مردیه که نده؟ ‫- اونی که روبروت ایستاده.

‫ایزدبانوی من.

‫می‌بینم که چطوری بهت چشم دوخته.

‫و تو هم به اون.

‫اون‌وقت می‌خوای همین دلخوشی رو از من دریغ کنی،

‫درحالی‌که خودت دنبالش پیش اون فاحشه‌تی؟

‫و دیگه به من نگو پسر.

‫تو متعلق به گذشته‌ای.

‫من آینده‌ی خودم رو می‌سازم.

‫ « اســپــارتــاکــوس: خــانــدان آشــور »

آن‌هایی که می‌مانند

‫اگه بذاریم همچین اتفاقی بیفته،

‫خسارت جبران‌ناپذیری می‌خوریم.

‫گابینیوس هیچ‌وقت دخترِ لامصبشو

‫به پومپه پیشنهاد نمی‌داد،

‫اگه تو توی وصلتِ پیشنهادی با

‫کوئینتوس ترموس دخالت نکرده بودی.

‫قرار شده ویریدیا با پومپه ازدواج کنه؟

‫برید بیرون. هر دوتاتون.

‫برید!

‫تو هر چی کراسوس و شوهرِ بزرگوارم

‫براش زحمت کشیده بودن رو به باد دادی.

‫باید یه راهی برای متوقف کردن این قضایا باشه.

‫ازدواج با پومپه این‌طوری به همت ریخته،

‫یا فکرِ اینکه ویریدیا بره توی آغوش یکی دیگه؟

‫داری از اصل موضوع پرت می‌شی.

‫همون‌طور که تو از عقل و منطق پرت شدی،

‫چون چشمت دنبال کسیه که اصلاً در حد و اندازه‌ی تو نیست.

‫خواسته‌های من واقعیت رو عوض نمی‌کنه.

‫اگه پومپه اجازه پیدا کنه با ویریدیا ازدواج کنه،

‫تا ابد با گابینیوس هم‌پیمان می‌شه،

‫توی مجلسِ سنا نفوذ پیدا می‌کنه،

‫و اونا رو طبق میل خودش می‌چرخونه،

‫بر علیه کراسوس و اون شوهرِ بزرگوارِ کیریت.

‫من یه نامه برای سزار می‌فرستم و شکستت رو بهش خبر می‌دم.

‫پیشنهاد می‌کنم تو هم همین‌قدر زحمت بکشی و به کراسوس خبر بدی.

‫قبل از اینکه با اون سکایی روبرو بشه،

‫بگو مگوی تندی با هم داشتیم.

‫حرفامون اصلاً قشنگ نبود.

‫هیچ پدر و پسری نیستن که از این حرفا بینشون پیش نیومده باشه.

‫کاش به جای اون،

‫من توی میدون از پا دراومده بودم.

‫اون هیچ‌وقت همچین آرزویی برات نداشت.

‫حرفایی که از روی خشم زده می‌شه، هرگز نمی‌تونه عشقش به تو رو از بین ببره.

‫باهاش چیکار کنیم؟

‫بدنش رو می‌شوریم و توی کفن می‌پیچیم،

‫بعدش می‌بریمش برای مراسمِ تدفین و آتیش زدن.

‫می‌خوام با دستای خودم غسلش بدم.

‫همین‌طور می‌شه که می‌خوای.

‫مربی؟

‫چطوری می‌شه با این غم کنار اومد؟

‫با چسبیدن به اونایی که برات باقی موندن.

‫- کی جون لعنتیِ اونو گرفت؟ ‫- یه سکایی.

‫اون زن اصلاً اسمی نداره.

‫سلادوس به دست یه زن کشته شد؟

‫حتی مطمئن نیستم بشه اسم اون موجود رو زن گذاشت.

‫اگه اون درگیری برام پیش نیومده بود و دستم آسیب نمی‌دید،

‫الان اون زنیکه توی اون‌دنیا داشت می‌پوسید!

‫نتیجه اصلاً معلوم نبود چی بشه.

‫اون زنِ سکایی یه هیبتی داشت که تا حالا به چشم ندیده بودم.

‫سلیطه اگه غول هم باشه،

‫من باز هم انتقامم رو می‌گیرم

‫تا تقاصِ چیزی که ازم گرفت رو پس بده.

‫از تو؟

‫اون پسر پدرش رو از دست داده.

‫و من هم تنها مردی رو توی این خاندان کیری که می‌تونستم بهش بگم رفیق.

‫روزهای پیش رو رو با هدفِ ساختنِ رفقای بیشتر، آروم کن.

‫باید ببینمش.

‫تارکون داره پدرش رو برای مراسمِ تدفین آماده می‌کنه.

‫یعنی حتی حق ندارم برای آخرین بار باهاش خداحافظی کنم؟

‫همون آخرین حرفایی که با هم زدین باید برات کافی باشه.

‫ما داشتیم درباره‌ی پسرش حرف می‌زدیم،

‫و اون شکافی که به خاطر من بینشون ایجاد شده بود.

‫اختلاف نظر به‌ندرت فقط توی قلبِ یه نفر باقی می‌مونه.

‫رفتم که قضیه رو حل کنم، به خاطرِ سلادوس...

‫ولی شکست خوردم.

‫تارکون هنوز زنده‌ست.

‫به یادِ پدرش احترام بذار،

‫و کینه‌های گذشته رو دور بریز.

‫تارکون، من پدرتم،

‫و تو پسرِ منی.

‫می‌خوام ببینم که

‫از همه سرتر می‌شی.

‫یه بار دیگه،

‫سوزشِ تلخِ از دست دادن رو حس می‌کنیم.

‫آغوشِ گرمی که برامون عزیز بود،

‫خیلی زود ازمون گرفته شد.

‫اما بیاید از این موجِ غم و اندوه بگذریم

‫و چشم بدوزیم به روزهای آینده،

‫هرچقدر هم که تاریک...

‫و...

‫...نامعلوم

‫به نظر بیان.

‫آکیلیا!

‫سلیطه‌ی وحشی.

‫غیب شو.

‫دستت دیگه اذیتت نمی‌کنه؟

‫دردش هست، ولی دوباره انگیزه پیدا کردم.

‫گذرِ زمان حتی عمیق‌ترین زخم‌ها رو هم خوب می‌کنه.

‫نه همه‌ی زخم‌ها رو.

‫پومپه میاد به کاپوآ؟

‫آره، برای دیدن گابینیوس،

‫تا بیشتر درباره‌ی وصلت با ویریدیا حرف بزنن.

‫سزار چی؟

‫- اونم همراه کنسول هست؟ ‫- آره، هست.

‫و می‌خواد با تو هم گپی بزنه.

‫تا حالا همچین زیباییِ خیره‌کننده‌ای دیدی؟

‫من که همچین حسی نسبت به خودم ندارم.

‫هیچ زنی واقعاً خودش رو اون‌طوری که بقیه می‌بینن، نمی‌بینه.

‫اما...

‫توی چشمای یه مادرِ دلسوز به خودت نگاه کن،

‫تا بفهمی

‫که واقعاً همین‌طوره.

‫تنهامون بذار.

‫این متعلق به مادربزرگت بود.

‫کاش زنده بود و می‌دید که به کجا رسیدی.

‫از اون برام بگو.

‫- پومپه؟ ‫- هوم.

‫تو...

‫مثل همه‌ی رومی‌ها،

‫خوب از پیروزی‌های جنگی

‫و افتخاراتی که نصیبش شده باخبری.

‫آدمای افسانه‌ای، هم‌صحبت‌های سردی هستن.

‫می‌خوام از خودِ اون مرد بدونم.

‫لبخند و رفتارش آدم رو مجذوب می‌کنه،

‫ولی اغلب،

‫بعضی وقتا،

‫دوردست و...

‫سرده.

‫مثل همه‌ی مردا که بسته به زمان و حال‌وهواشون تغییر می‌کنن.

‫پدرم که این‌طوری نیست.

‫تصوری که تو از پدرت داری

‫از دریچه‌ی چشمای یه بچه‌ی عزیزه.

‫نگاهِ بدونِ پرده‌ی یه زن،

‫تمومِ ابعادِ...

‫یه رابطه‌ی پیچیده رو می‌بینه.

‫حرفات دیگه اون شور و اشتیاقِ اول رو

‫برای ازدواج با پومپه نداره.

‫فقط دارم واقعیت رو بهت گوشزد می‌کنم.

‫فکرِ عشق و عاشقی رو بذار کنار و ذهنت رو بچسبون به سود

‫و امنیتی که این وصلت برات میاره.

‫امنیت؟

‫مگه چه خطری تهدیدمون می‌کنه که به این چیزا نیاز باشه؟

‫همه‌ی مردا یه روز از این دنیا می‌رن، و وقتی اون روزِ غم‌انگیز برسه،

‫و پدرت تسلیمِ این سرنوشتِ تلخ بشه،

‫باید خیالمون راحت باشه که تو در امانی،

‫از دستِ اونایی که می‌خوان تو رو...

‫به خاکِ سیاه بنشونن.

‫داری...

‫درباره‌ی عمو سرویوس حرف می‌زنی؟

‫اون فقط یکی از اون آدماییه

‫که باید نگرانشون بود.

‫پس این وصلت

‫نه فقط به نفعِ جمهوریه،

‫بلکه مایه‌ی افتخارِ مادر

‫و دختر هم هست.

‫این تویی که

‫باعثِ افتخارِ منی.

‫دیگه این گپ و گفتِ دوستانه رو تموم کنید و بیاید بریم بیرون.

‫نمی‌خوام وقتی پومپه رسید، بیکار بمونه.

‫من حاضرم.

‫اون طوفانِ گهی که به پا کردی، داره می‌رسه.

‫خیلی وقت بود که از آغوشم دور بودی.

‫همون‌طور که من از آغوش تو دور بودم.

‫کاش شوهرم به دست اسپارتاکوس کشته شده بود

‫و من عروسِ مدنظرِ تو می‌شدم.

‫همچین مردی برای زنی که تجربه‌ش کمه، حیفه.

‫کنسول.

‫کاپوآ غرق در حیرته که بالاخره میزبانِ چنین مهمانِ والامقامی شده.

‫ببخشید که دیر رسیدیم، سناتور.

‫من و سزار کلی حرف برای گفتن داشتیم.

‫اوه، لذتی که با تأخیر بیاد، دلچسب‌تره.

‫همسرِ عزیزم رو که یادتون هست،

‫و... دخترم رو.

‫توی ذهنم حک شده.

‫آخرین باری که دیدمت، فقط یه بچه بودی.

‫چقدر شکوفا شدی.

‫شما لطف دارید.

‫فقط داره چیزی که واضح هست رو می‌گه.

‫دقیقاً همین‌طوره.

‫و ایشون همون سوریه‌ایه، گایوس؟

‫همونی که آدمِ کراسوس توی کاپوآست؟

‫با تمام ابهتش، خودشه.

‫در برابر شما زانو می‌زنم، کنسول.

‫گایوس داشت برام از داستان‌های اون نوبیاییت تعریف می‌کرد.

‫دلم می‌خواد کدورت با ارباب کراسوس رو کنار بذارم

More Farsi Persian subtitles for Spartacus: House of Ashur

Komentarze (2)

  • ANTi
    مرسی از شما .. عالی و خیلی سریع آماده شد زیر نویس .. تن اول بودی در ترجمه قسمت 9
  • ANTi
    مرسی از شما .. عالی و خیلی سریع آماده شد زیر نویس .. تن اول بودی در ترجمه قسمت 9
Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left