Pierwsze 200 wierszy.
شوهرم خيلي زود .خام شد
.مرسي بابتِ اينکه رسونديم
ميخواي يهچيزي بنوشي؟
... اگه بار هنوز باز باشه
«اونوقت انگار «ورساي .جزوِ حومهيِ شهر نيست
.خُب ديگه، شببخير
اگه تونستي .باهامون تماسبگير
يا اصلاً بهتره که فردا .باهامون شام بخوري
ولي دارم بهت .هشدار ميدم
شاممون قراره يه مجلسِ .کسلکُننده و ملالآور باشه
.خُب ديگه - !«آنا» -
چرا همينطور بدونِمنطق حرف ميزني؟ - چي؟ -
خودت که ميدوني بار تعطيله .و منم فردا برايِ شام نميام
صبر و تحملت واقعاً .سزاوارِ اين لحظهست
.چرند نگو
.حالا ديگه برو
.ازت خواهش ميکُنم
«« طـعـمــهيِ سـايـههــا »»
: فيلمي از «آلکساندر آستروک»
الو، «اريک»؟
اوه، تويي؟
کجا هستي؟
.تويِ بارِ جلويِ هتل
.لازمه که باهات صحبتکُنم .ما ديگه بهاندازهيِکافي بازيکرديم
.تو بايد پيشم باشي
،دلم ميخواد بغلتکُنم .و خوابيدنت رو ببينم
.خودتم به من احتياجداري
.دارم ميام پيشت - !«برونو» -
!برونو»، نه»
!نه
!برونو»، نه»
چت شده؟
چرا داري گريه ميکُني؟ - .نميدونم -
حالت خوب نيست؟ - .چرا -
ترسيدي؟ - .راحتم بذار -
چرا وحشتکردي؟ - .راحتم بذار -
چرا همچين سؤالاتي ميپرسي؟ - .اينها سؤالاتِ خودتن -
.داري اذيتم ميکُني
.اينجوري نگاهمنکُن
اين لبخند واسه چيه؟
بخاطرِ اينه که .عاشقتم
.به خودت نگاهکُن
هميشه هراسان و .تدافعي هستي
من نگرانم چونکه .نميتونم سر در بيارم
يعني واقعاً لياقتِ اينو دارم؟
لياقتِ چهچيزيو نبايد داشتهباشي؟
... حضورت کنارِ من
.مهربونيت
،اوه، خيلي حسِ خوبي دارم .«برونو»
هرگز تابحال .حسِ به اين خوبي نداشتم
.هرگز
ولي همين چند لحظه قبل .داشتي گريه ميکردي
الو، «اريک»؟ - .همين قبلتر هم باهات تماسگرفتم -
امشب کارهام .خيلي ديروقت تمومشدن
،قرار بود 4 روز تويِ «ورساي» استراحتکُني .اونوقت هر شب داري ميري بيرون
.آخه ازش گريزينداشتم - با اشخاصِ زيادي ميپري؟ -
.همون آدمهايِ هميشگي و بازيِ بريجِ تو چي شد؟
.باشه. فراموشنکُن که خواهرم فردا داره برايِ شام مياد تو کِي منزلي؟
.فردا بعد از ظهر
مجبورم اول .يهسر برم گالري
.خيلهخُب باشه. شببخير - .«شببخير، «اريک -
،لطفاً دستبردار .«برونو»
.تنهام بذار .الان ديگه خيلي ديروقته
باز دوباره داري شروع ميکُني؟ - .«الان نه، «برونو - .باشه -
.«متأسفم، «برونو
.آخه خيلي وحشتناکه - چهچيزي وحشتناکه؟ -
،دلم نميخواد بري .ولي مجبوري اينجا رو ترککُني
من برايِ هميشه .شديداً عاشقت ميمونم
به تمامِ پسرهايي که باهاشون آشنا ميشي، همينو ميگي؟ - .من با تعدادِ کمي آشنا هستم -
.و ضمناً تو که ديگه پسر نيستي - .آره، از موقعيکه با تو آشنا شدم -
.خُب اين انتخابته
،پس بدرود اي زندگيِ آسون .بدرود اي معصوميت
منظورت از معصوميت چيه؟ - .طوري ميگي که انگار نميدوني -
معصوميت موقعيه که .همه با همديگه توافقدارن
موقعيه که آدم کاريو انجامميده .که مطابق با احساسشه
ميخواي نشونتبدم؟ - .نه، جوابتو بعداً بهت ميگم -
،باشه .پس بيا بازيکُنيم
،من مالِ تو هستم
بنابراين ميتوني .هر چيزيو ازم درخواستکُني
: بعد از من تکرار کُن
.برونو»، پيرهنت رو دربيار» - .برونو»، پيرهنت رو دربيار» -
،«برونو» .حالا منو نوازشکُن
،«برونو» .حالا منو نوازشکُن
،«برونو» .منو تنگ بغلکُن
.خيلي تنگ
.«تمومشکُن، «برونو
.«متأسفم، «آنا
ولي ديگه هرگز .از من نترس
نميدونم ترسم .از چهکسيه
.من ميدونم از چهکسيه .ولي تقصيرِ تو نيست
هيچکدوم از اتفاقاتي که ميفته .تقصيرِ تو نيست. هرگز
.«برونو» - .بخواب -
داري ميري؟ - .آره -
فردا مياي دنبالم؟
.هر روز همينکارو ميکُنم
!«اريک» - اوه، پس تو اينجايي؟ -
فکر ميکردم تويِ «ورساي» باشي؟ - .دارم از همونجا برميگردم. گفتم بيام يهسر بزنم -
.لابد کُلي دويدي .آخه خيلي رنگپريده بهنظر ميرسي
دارم مزاحمِ کارِت ميشم؟ - .تو هرگز مزاحمم نيستي -
به چيزي نياز نداري؟
.نه
لازمه برسونمت؟ - .نه، خودم تاکسي گرفتم -
!«آندريو»
حسابکتابِ تاريخها رو که داري؟ - .بله، خيالتون راحتباشه -
ما قراره که صبحِ روزِ 10م .کارِ ساختِ اينجا رو شروعکُنيم
.درسته، قربان
زيباست، ها؟
ديدنِ صحنهيِ تخريبِ خونهها .هميشه باعثِ ناراحتيم ميشه
.حرفت جايِ تعجب نداشت .چون هميشه قلبت خونچکانه
.بابتِ اين خونهاي ناراحتهستي که بويِ شاشِ گربه ميده .مرحبا به اين شاعرانگيِ فرانسوي
.«منو ببخش، «اريک - .خواهش ميکُنم -
راستي، شامِ امشبمون رو .فراموشنکُن
من حتماً سرِ وقت .اونجا حاضر ميشم
اينو همينجا پيداکردي؟ - .آره، اونجا بود -
.ميبايست درعوضِ هنرِ مدرن، بيفتي دنبالِ عتيقهجات .آخه پولِ بيشتري داخلش هست
.ايدهيِ هوشمندانهايه .اينجوري همديگه رو تکميل ميکُنيم
چون اونوقت من چيزهاييو ميفروشم .که تو خرابشون ميکُني
.فعلاً
،«سلام «کلودين هيچ پيام يا تماسِ تلفني نبود؟
.اوه، من يه فکري دارم !... برو چند نفرو صدا بزن تا
ميبايست به تئاتر .تلفنکُنيم و اطلاعبديم
و برايِ اين اشخاص .دعوتنامه بفرستيم
.ايدهيِ خيلي عاليايه، خانم - کجا متوقفشدي؟ -
به کمک نياز نداري؟
.نه، خانم
از بانک تماسنگرفتن؟ - .نه، خانم -
.خيلهخُب
.مجبورم تنهات بذارم تا خودت به کارها رسيدگيکُني .آخه بايد واسه شامِ امشب، موهامو درستکُنم
اين چيه؟ - .مسابقاتِ 24 ساعتهست -
اينجوري ميتونيم .منتظرِ «آنا» بمونيم
و شما خانم، شما هم رويِ اون خونههايِ دوستداشتني کار ميکُنين؟
نه، کارِ من بيشتر .تعمير و درستکردنِ چيزهاست
.ايشون يه انستيتويِ زيبايي رو ميچرخونه .و اونم با موفقيتِ بسيار
اريک»، کِي قراره واسه منم» يه خونه مثلِ مالِ خودت بسازي؟
.معذرت ميخوام
ميدوني ساعت چنده؟
.خواهش ميکُنم، «اريک». بيا کمکمکُن .نميدونم چي بپوشم
اينيکي چطوره؟
آخه از ايتالياييها .برايِ شام دعوتکرديم
و اين تنها لباسيه که باعثميشه .موقر بهنظر بياي
،البته شايد مضحک باشه .ولي من عاشقِ زنها هستم
.اونها مصاحبينِ ايدهآلي هستن
.هرچند که متأهلم - .دقيقاً -
منظورت از دقيقاً چيه؟ - .دقيقاً. تو متأهلي -
،اگه دوستمون متأهله ... پس اين ثابت ميکُنه که
.و بههرحال تو هم مثلِ يه مرد کار ميکُني .پس خودتم يه مرد هستي
.خُب البته من بهلحاظِ فعاليتهام، از حد گذروندم .ولي اينو بهعنوانِ يه تعريف درنظر ميگيرم
شايد نميبايست .اين کارو بکُنين
راستش زنهايي که کار ميکُنن .هميشه باعثِ حيرتم ميشن
.اونها شبيه زنهايي هستن که با ژيگولوها قرار ميذارن - .دربارهيِ ژيگولوها بدگويي نکُن -
.خُب من آدميام که پول برام مهمه .پس هيچ پيشداورياي ندارم
.بجز درخصوصِ وضعِ ماليِ زنها - .اوه، کاشکي منم مثلِ شما بودم -
اريک»، من هميشه فکر ميکردم که تو» .شخصيتِ دخترها رو داري
و شما خانم، شما هم کار ميکُنين؟ - .من يه گالريِ هنري رو ميگردونم -
.اون فقط داره وقتشو تلف ميکُنه - اينو جدي ميگي؟ -
البته من هرگز مانعِ کار کردنِ .هيچکس نميشم
،اگه زنها دلشون ميخواد در ازايِ حقوق کار کُنن .نوشِ جونشون
ولي آخه ما الان بيشتر از 10 هزار ساله که ... داريم کار ميکُنيم
... تا از زندگي لذتببريم
.و هر کاريو که دلمون ميخواد انجامبديم - .خُب پس توافقداريم -
،اگه بابتِ اين توافقداريم .پس بايد رويِ همهچيز توافق داشتهباشيم
يعني ديگه نبايد ،هيچ گُلي و يا هديهاي در کار باشه
و همينطور .هيچ امتيازاتِ عليحدهاي
نميشه هم خدا رو خواست .و هم خرما رو
پس يعني ديگه خبري نخواهد بود از منتظر موندن برايِ اينکه .يه مرد برامون رانندگيکُنه و يا درو نگهداره
يا منتظر موندن برايِ اينکه .سيگارتونو روشنکُنن
.مرسي
،نگراننباش عزيزم
ما فقط سعيداريم ثابتکُنيم که زنها .شيء نيستن
.اوه، واسم اهميتنداره - ملاحظه ميفرمايين؟ -
اونها هنوزم به ماها .نياز دارن
.ما فقط داريم محضِ خوشايندِ شما، وانمود ميکُنيم - واقعاً اينجور فکر ميکُني؟ -
اين نامهايه که ساعت 5 عصرِ .همينامروز دريافتکردم
.از طرفِ بانکه
آقايِ گرامي، از شما درخواستداريم ... وامي که از طرفِ همسرتان
خواسته شدهبود را .تأييد نماييد
و همچنين بههمينمنظور، مدارکِ ذيل را نيز .تهيه بفرماييد. و غيره و غيره
،خُب ميبينين حتي زني که صاحبِ کسبوکاره .همچنان هنوز به کمکِ شوهرش محتاجه
اين خودت بودي که ازم خواستي .اين کسبوکار رو بر عهده بگيرم
من فقط دارم ميگم که .نميتوني بهتنهايي انجامشبدي
خُب حالا اين چيو ثابت ميکُنه؟
غير از اينه که نشونميده قوانين توسطِ مردها بوجود اومدن؟
،اتفاقاً برايِ منم قبل از طلاقم .اينجور مسائل هميشه رُخ ميداد
و همين يکي از دلايليه که .باعثشد طلاقبگيرم
.بفرما، اينم از پولت
و ضمناً در نظر داشتهباش که سودِ 6 درصدش رو .ازت مطالبه نميکُنم
اريک»، چرا جلويِ اونها» همچينکاري کردي؟
و خودت چرا بهم هيچي نگفتهبودي؟
درعوضِ اينکه پشتِ سرم و بدونِ اطلاعِ من .اقدامکُني
پس بنابراين اينجوري .بعضي چيزها رو ياد ميگيري
انگار من هيچوقت تابحال .بهت جوابِ منفي دادم
.البته که نه
... ولي اين کسبوکارِ خودمه، بنابراين فکر کردم - !اشتباه فکر کردي -
آنا»، تو امشب» .دلفريب و خيرهکُننده بودي
مدتها ميشد که .اينقدر زيبا نديدهبودمت
حالا ميخواي بابتِ اين ازت تشکر کُنم؟
«اينقدر به «اريک .کممحلي نکُن
،اوه خيلهخُب .من اشتباهکردم
درک ميکُنم که چرا از بانک درخواستکردي .و نه از من
من اونقدرها هم .احمق نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.