Pierwsze 200 wierszy.
خب اَن، این چیه؟
یه پنگوئنه - خیلی خوبه -
و چارلز، فکر میکنی در حال حاضر
چه کسی در محاصرهی پنگوئنهاست؟
بابایی - درسته -
چون الان توی قطب جنوبه و از اونجا
میره به سمت جنوب به سمت جزایر شتلند
و بعدشم میره جزایر فالکلند
و بعدش میاد اینجا یعنی جزیرهی اسنشن
تمام این جزایر سرزمینهای فرادریایی بریتانیا هستن
و هر از گاهی باید ازشون بازدید به عمل بیاد
تا احساس نادیده گرفته یا فراموش شدن بهشون دست نده
و فکرهای احمقانهای مثل مستقل شدن به ذهنشون خطور نکنه
درسته، مسواک زدی؟ - بله -
خوبه. دعا کردی؟ - بله -
خیلی خوبه. شب بخیر - شب بخیر مامان -
بیاین بچهها
ممکنه بخوایم عکسِ دوکِ ادینبورگ رو بذاریم
کنار تخت بچهها تا وقتی که برگشت بچهها بشناسنش
یرای سن و سال بچهها، 5 ماه زمان زیادیه
بله خانم
اون چیه؟ - از طرف والاحضرت همایونی، خانم -
تصاویر تور سلطنتیه
چه خوب
شاید بجای فیلم بعدی تماشاش کردیم
کنزینگتون، اتاق 3742
تامی
مترجمین : پـویـــا و مـهـــرداد Toxicity & Mehrdadss
نخست وزیر بعد از 3 هفته اقامت در جامائیکا برگشتن
!و الان اینجان
ممنون. ممنون. خیلی خوبه که برگشتم پیش شما
...همونجوری که میدونین، من رفته بودم تا روی سلامتیم تمرکز کنم
حالا کاملاً آمادهم تا وظایفم رو از سر بگیرم
ممنون
همگی ساکت. شما دو تا بشینین
داره شروع میشه - چارلز، بیا اینجا عزیزم -
بهمراه فیلم یه نامه همه فرستاده
پس بلند میخونم
!"سلام به همگی"
!سلام
!"سلام بابایی" !سلام بابایی -
به وضوح میتونم همهتونو ببینم که
نشستین پای تلویزیون و امیدوار بودین فیلم موجودی از باتلاق سیاه رو ببینین
ولی بجاش منِ ...پیرمردِ کِسِل کننده دارم میرسم به
!پنگوئن - اون بابایی نیست، مگهنه؟ -
..."در جزیرهی پادشاه جورج"
!ببینین
..."100ها مایل دور از ساحل جنوبگان"
اینم از بابایی - اون باباییه؟ -
و در محاصرهی" استخوانهای سفید والهای کهن
اینجا چند تا دوست جدید پیدا کردیم "و مایک نسبتاً تحت تأثیر قرار گرفته
ببینین چقدر آروم و رامن - !ریش درآورده -
آره، آره. همهشون ریش درآوردن
ریش، باعث میشه موذی و حیلهگر بنظر برسن
وای نه، نگو. باعث میشه شبیه یه جستجوگر بشه
اون چیه؟ - خیلی خندهداره، مامان -
حتی یه سِری علامت کار گذاشتیم" "تا بتونیم راه برگشت به خونه رو پیدا کنیم
کاخ باکینگهام! خوبه. خوشم اومد
"هر چند تا دفتر یکم فاصله داره"
خوشبختانه، چند تا دوست پیدا کردیم"
تیمهای شکارِ زمین شناسیِ بریتانیا که
"که حریفهای تمرینیِ خوبی برای تنیس هستن !وای ببینین
همهشون دارن تنیس بازی میکنن. مسخره نیست؟
!وای خدا
حالا یه چیزی دربارهی" هاسکیها بگم که تا حالا نمیدونستین
"چشمهاشون رنگهای مختلفی دارن
مثل قیصر - مامان -
"ولی بیشترشون، توپ تنیس زیاد دوست دارن"
آره، توی فیلم هم معلومه
و پنجههای درشتی دارن "که باعث میشه روی یخ لیز نخورن
وای ببینین. فیلیپ سوار یکیشون شده
...در بین خانوادهی حیواناتمون پنگوئنها
و شیرهای دریایی هم هستن که به همهتون سلام میرسونن
منم همینطور
...پدر و شوهرِ
...دوست داشتنیتون
"فیلیپ
صبح بخیر
تامی؟
علیاحضرت
فکر میکردم داری از دوران بازنشستگیت لذت میبری
هیمنطوره خانم - پس الان اینجا چیکار میکنی؟ -
عزیزم، یا دلت اونقدر برای اینجا تنگ شده بود که نتونستی تحمل کنی
...که در این صورت
غم انگیزه - بله -
یا یه مشکل جِدی بوجود اومده و ازت درخواست کمک شده
آره. با سرهنگ اِدین دچار یه مشکل روتین شدیم
اگه یکی از ماشینهای سلطنتی رو فرستاده دیگه یه مشکل روتین نیست
خب در حقیقت، اون ماشین خودمه
بهت ماشین دادیم؟
بله خانم، همینطوره بخشی از بستهی خداحافظی بود
مطمئناً دیگه راننده که بهت ندادیم؟
راننده رو هم دادین
من اینکارو کردم؟ - فکر میکنم همینطور بوده باشه -
خب، همیشه در قلب همهمون
جایگاه خاصی داشتی تامی
بهرحال، باید برم
تشریف میبرین ویندزور خانم؟
نه، ساندرینگهام
مایکل برنامهها رو تغییر داد تا چند روزی استراحت کنم
صحیح
کار خوبی کردی این مسئله رو با من مطرح کردی مایکل
به سه نسل از خاندان سلطنت ...و چهار پادشاه خدمت کردم
و کارهای خوبِ زیادی برای محافظت کردن ازشون انجام دادم که بیشترش برای محفاظت در برابر خودشون بوده
ولی این اولین باره که برای در امنیت نگه داشتن سلطنت
باید تلاش کنم مانع از بهم خوردن ازدواج یه نفر دیگه بشم
البته که باید بدونی که اهمیتی
به خانوادهی پارکر و یا خوشبختیشون نمیدیم
اصلاً اهمیتی نداره تامی
...فلیپِ عزیز
نمیتونم بگم چقدر از تماشای فیلمی که فرستادی لذت بردیم
خیلی خوب بود که دوباره دیدمت
و بچهها به شدت تحت تأثیر والها و پنگوئنها قرار گرفته بودن
بنظرم توی اون لباس شکار وال
و با اون ریشی که بهم زده بودی
خیلی خوشتیپ شده بودی
و هیچوقت نمیتونم حرفی که مادربزرگم دربارهی"
"ازدواج با یه مرد ریشدا زد رو فراموش کنم
ادامه میده ولی راستش نه
نمیخوام اون یه تیکه رو بخونم
بیخیال. ضد حال نزن
!یالا
!وای خدا
بنظرم کافیه بگیم که یه خوشامد گوییِ
خیلی خیلی گرم در انتظار والاحضرته
صبح بخیر
صبح بخیر
اول از همه، باید ازتون تشکر کنم
...که بدون من به کارها رسیدگی کردین
و همینطور بخاطر اینکه در نبود من رَب با شایستگیِ تمام
جای منو پُر کرد
از تمام تصمیمگیریهای کلان
منو باخبر کردین
در تمام اون ماهها، یه دولت متحد بودیم
و باید یه دولت متحد باقی بمونیم
ولی ما یه دولت متحد نیستیم
مگه نه آنتونی؟
جنگی که تو روش اصرار داشتی باعث شد مثل سزار و پومپه از هم جدا بشیم
و باعث شد کشور دچار هرج و مرج بشه
نه توی پمپها بنزینی مونده و نه توی قفسهها حلبی
متحدهامون برعلیهمون شدن
شهرت بینالمللیمون از بین رفته
چه بامهارت و زیرکانه مثل یه آدمِ حزب باد تغییر موضع میدی هارولد
تا جایی که یادمه... تو هم با جنگ موافق بودی
آره ولی فقط تا زمانیکه قانونی بود
...ای
!دروغگو
!دروغگو
درست به اندازهی من خواستار جنگ بودی
اگه فرصتش رو داشته با دستای خودت
جمجمهی جمال عبدالناصر رو میشکافتی
نفت رو از اون کانال ورمیداشتی و خاور میانه رو به آتیش میکشیدی
هم اعتماد مردم و هم اعتماد حزب رو از دست دادی
دیگه آخر راهه
راهی که از خدا خواسته !منو به سمتش راهنمایی کردین
و حالا میخواین رهام کنین؟
تو این وضعیت؟
هان؟
همهتون؟
...بیخیال آنتونی
...خودت به خوبی میدونی
سیاست پدر و مادر نداره
سروان لَسِلز؟
خانم پارکر؟
چی باعث شده به اینجا بیاین؟
یه مرد بازنشسته باید در تمام مکانهای
مناسب مطالعه در لندن دوست و آشنا داشته باشه
میشه بپرسم، دارین چی میخونین؟
بهم بگین که یه شعر عاشقانهست
تاریخ نظامی
لشکرکشیهای ناپلئون
پسرتون بازی میکنه؟ - بله -
حتماً ستوان پارکر به پسرش خیلی افتخار میکنه
شاید همینطور باشه البته اگه میدونست بچهها چه شکلیان
بازم نیستش. برای تور رفته
باهاتون ابراز همدردی میکنم
همسرم بهم گفته که چقدر سخته
اینکه روزها همراه با بچهها تنها باشی
تازه بعضی وقتا چندین هفته
خب، مطمئنم در ازدواجهای قوی و محکم زن و شوهر یه راه حلی براش پیدا میکنن
متاسفانه برای ما که کار از کار گذشته
متاسفم که اینو میشنوم
میشه خواهش کنم تا یه مدت دیگه
هیچ کاری انجام ندین و به صورت عمومی دربارهش اضهار نظری انجام ندین؟
همونجور که هردمون میدونیم، دوکِ ادینبورگ
دارن وظایف سلطنتیِ مهمی در این تور انجام میدن
و اصلاً دلمون نمیخواد هیچگونه خبری در روزنامهها پخش بشه
که ممکنه باعث نادیده گرفته تلاشهاشون بشه
یا باعث به چالش کشیده شدن ازدواج سلطنتی بشه
واسه همین اومدین اینجا مگه نه؟
این دیدار به هیچ وجه اتفاقی نبوده
اومیدن اینجا چون میدونستیم من اینجام
و میخواستین از طرف اونها باهام صحبت کنین. رقتانگیزه
با اینکه بازنشست شدی هنوزم نوکر حلقه به گوششونی
ببخشید که مزاحمتون میشم خانم
همین الان از خیابون داونینگ تماس گرفته شده
یه مشکل ضروری پیش اومده و نخست وزیر
درخواست کردن برسن خدمتتون
الان سوار قطار هستن و تا ساعت 3 بعد از ظهر میرسن اینجا
سکوی شمارهی یک، قطار لندن
No comments yet. Be the first to leave one.