Pierwsze 185 wierszy.
.توی این دنیا موجوداتی هست که "زرورین" صداشون میکنن
.اونا موجودات بسیار ضعیفی هستن
.اگه اونا رو ببرید یا بهشون ضربه بزنید، میمیرن
.... با صرف نظر کردن از جنسیتشون
.اونا به وسیله تقسیم شدن تولید مثل میکنن
و در حال حاضر، من در شرف خردن یکی .از این موجودات ناشناس هستم
،نگران نباش، ادامه بده
قلبم میگرید تا وقتی که صدایش به لرزه در آید
،آیا با از دست دادن یک شِی همه چی به پایان میرسد؟
آیا راهی برای بازگشت به روال قبل نیست؟
درست مثل ابرها که توی یک خط جا به جا میشن
وقتی برای یک لحظه ،ازش چشم برمیداری
بقیه چیزها هم همینطوره
هرگز فکر نمیکردم نسخه ای از من وجود داشته باشه
که دنیا بهش نیاز داره
،اما وقتی به اعتقاداتم ایمان میآورم
خودم را همانطور که هستم پیدا میکنم
سلام ، آره، اولین قدمی که بعد از سر تکان دادن برمی دارم
سلام، بله، حرکت به سوی افق کشف نشده ست
،بسیار خب، پونچو سان غذای بعدیمون چیه؟
!بله، همینجا ست
"تغذیه ی خوب و شیک پوشی"
اون زرورین، مگه نه؟
.بله، همونطوری که میبینید، این زرورین ـه
ایـ این یکی هم قابل خوردن ـه؟
!بله
.لطفاً یه لحظه صبر کن اون زرورین مرده؟
!بله، این زرورین در حال حاضر ذبح شده
!امکان نداره. من تا حالا چیزی در مورد جسد زرورین نشنیده بودم
آه، درسته، حالا که بهش اشاره کردی .یه جاییش میلنگه
لیشیا، منظورت چیه؟
،اگه روی بدن زرورین یه خط کوچیک بیفته
.تمام مایعات بدنش میزنه بیرون
.به همین دلیل به دست آوردن جسدشون کار غیر ممکنی ـه
.که اینطور
خب حالا چطوری میشه جسد زرورین رو به دست آورد؟
.برای انجام دادن این کار یه ترفند کوچیکی هست، بله
من این روش رو از یه قبیله کوچیک
.که تو غرب امپراتوری زندگی میکنن، یاد گرفتم
اگه با چوب نازک
،جوری بهش ضربه بزنید که غشای بیرون ترک برنداره
.میشه هسته درونیش رو از بین برد
.مردم محلی به این روش " زرورین ایکی جیمه" میگن
.بیخیال، اینکه ماهی نیست
،بعد از نابود شدن هسته زرورین
،مایه داخلی با گذشت زمان حالتش رو از دست میده
.و سفت میشه ،اگه زرورین همینجوری بمونه
،مایع داخلی تبخیر شده و تقریباً به حالت جامد درمیاد
،ولی حدوداً دو ساعت بعد از مرگش
،تا یک اندازه خاص سفت میشه
.ولی با این حال به حدی نرم هست که بشه پختش، بله
،بعدش اگه اونا رو توی آب نمک بجوشونید
.سفت تر هم میشن
!به ... نظر میرسه داره بهش طعم دهنده اضافه میکنه
!بسیار خب، از خودتون پذیرایی کنید
!این درست شبیه رشته فرنگی "اودون" میمونه
اودون؟ اون دیگه چیه؟
،آه، توی دنیای که ازش اومدم
!اودون غذایی که خیلی شبیه اینه
!ولی مواد تشکیل دهنده و دستور پختش بلکل فرق میکنه
که اینطور؟
.پس، سوما، تو اول تستش میکنی
چی؟
تو قبلاً از این جور چیزا زیاد خوردی، مگه نه؟ ... پس
!درسته! اول اعلیحضرت باید تستش بکنه
.بسیار خب، اعلیحضرت، اینم از سهم شما
... آره، ولی
خب، من غذاهایی بخورد لیشیا و دیگرون !دادم که به خوردنش عادت نداشتن
.اگه من تنها فردی باشم که از این قضیه مستثنی باشه، عادلانه نیست
مـ مزه اش چطوره، سوما؟
!این بهتر از چیزی که فکرشو میکردم
انتظار داشتم این لجزتر و بافت چسبناکتری داشته باشه
.ولی این خیلی ترد و جویدنی ـه
.به نظرم این بیشر به رشته فرنگی کودزو نزدیکتر تا اودون
.با این تفاوت که وقتی میجومش صدای خش خش منحصر به فردی ازش در میاد
.بسیار خب، پس منم امتحانش میکنم
.این یه چیز دیگه ای ـه
،بافت این بر خلاف غذاهای قبلی ـه .ولی بدک نیست
.سوپ واقعاً طعم بسیار لذیذی بهش میده
واقعاً این از اون زرورین لجز درست شده؟ !واقعاً شگفت زده شدهم
بسیار خب، دیگه وقتش که برنامه
.ناهار درخشان پادشاه رو جمع بندی کنیم
پونچو سان، از مجری بودن خوشت اومد؟
.بله. ولی به نظرم مجری بودم یکم برام زوده، بله
.لطفاً دفعه بعد یه کس بهتر رو به جام بذارید
خب، آیا دفعه بعدی هم در کاره؟
نظرتون چیه، اعلیحضرت؟
.همهش به خواست مردم بستگی داره
.همینطوره که شنیدین
پانچو سان، اگه بیننده ها برای برنامه بعدی تصمیم گیری کنن، بهتر نیست؟
.فقط امیدوارم از من تقاضا نکنن، بله
اینجوری نگو. بیا هر از گه گاهی با همدیگه این برنامه رو اجرا کنیم
!لطفاً یکم بهم امون بدید
!بسیار خب، بیننده های عزیز شما رو به خدا میسپارم
"یک هفته بعد، صبح"
کی فکرش رو میکرد این همه تقاضا برای ادامه برنامه
!ناهار درخشان پادشاه به دستمون برسه
... با این وضعیت دیگه نمیشه کنار کشید
!بیا تو
مارکس؟
بله. ایشون میگن حرف مهمی هست .که باید بهتون بگه
چی شده مارکس؟ !چی شده که منو اینجا کشوندی؟
ما میتونستیم توی دفتر امور دولتی صحبت کنیم، مگه نه؟
،لطفاً منو ببخشید که مزاحم اوقات شریفتون میشم
.ولی این مربوط به کنار کشیدن منه
... هوم؟ مارکس، منظورت این نیست که
،پادشاه قبلی، آلبرت استعداد اعلیحضرت رو تشخیص دادن
.و تاج و تخت رو بهتون محول کردن
منم فکر کردم که باید .از شاه قبلی طبعیت کنم
تا جایی که تونستم به عنوان ،نخست وزیر شما هر چه در توانم بود رو انجام دادم
.اما معتقدم که دیگه وقت کنار کشیدنم رسیده
... مارکس
اما حالا کی جانشین تو میشه؟
هاکویا با استعدادترین فردی که میشناسم، و همچنین .ایشون امید زیادی بهتون داره
من معتقدم که اون مرد فرزانه ای هست ،که میتونه جایگاه دست راست شما رو تصاحب کنه
.و برای بازسازی پادشاهی بهتون کمک کنه
،بسیار خب، قرار رسمی به یه روز دیگه میفته
.ولی من با این جایگزینی موافقت میکنم
خب، خب، اینجوری دیگه .بار سنگینی از دوشم برداشته شد
حالا میتونم بخاطر چندین سال خدمتم، کمک هزینه
،بازنشستگیم رو بگیرم
بعدش شاید باهاش یه کلبه ای توی پادشاهی بگیرم
.و بقیه عمرم رو توش سپری کنم
،حداقل این چیزی که در نظر دارم
ولی به خوبی میدونم خزانه پادشاهی .تو وضعیت بغرنجی قرار داره
به همین دلیل مایلم با دستمزد متناسب با موقعیتم به کار ادامه بدم
.و در کنار اعلیحضرت خدمت کنم
.مارکس ... الحق که وزیر خردمندی هستی
بیشتر از چیزی هستم که انتظارش رو داشتی؟
سخنان تمجید آمیز اعلیحضرت بیشتر
.از هر گنجی برام با ارزشه
.مارکس زمان زیادی از ورودم به این دنیا نمیگذره
،خیلی چیزها هست که هنوز درک نمیکنم
!علی الخصوص صحبتهایی که از قوانین و رسوم دربار به میون میاد
پیشم بمون و بهم کمک کن تا این .کاستیها رو جبران کنم. لطفاً
.امر امر شماست
... اعلیحضرت
،متوجه هستم که هنوز به صورت رسمی منصوب نشدهم
ولی به عنوان نخست وزیر شما، یک پیشنهادی .هست که میخوام مطرحش کنم
چیه؟
.عالیجناب، لطفاً به مرخصی برید
چی؟
حکومت مزدور زِم: کشوری که به طور طبیعی توسط کوهایی که آن را احاطه کرده، محافظت میشود .و این ایالت توسط پادشاهی مزدور برای دیگر مزدوران تاسیس شده
هاکویا کوونمین: خونسرد و آرام. دارای دانش و بینش وسیعی .است و در حدس زدن ذهن و رفتار دیگران مهارت خاصی دارد
... واقعاً که. از بین این همه حرفی که هاکویا میتونست بزنه
،وقتی رئیس مرخصی نمیره
.وضعیت کار کردن برای افراد زیر دست سختتر میشه
... خب، متوجهم چی میگه، ولی
به طور معمول، من ازت میخواستم که ،به یک استراحت مطلق بری
.و مدتی رو توی یک مکان آروم سپری کنی
اصلاً وقت همچنین چیزایی رو دارم؟
.نه، وجود نداره
،حدسش رو میزدم. خب حالا می خوای چیکار کنی؟
من اقدامات لازم رو انجام دادم تا اینکه ،بتونی بقیه روز رو استراحت کنی
.پس لطفاً بلافاصله از اینجا بزنید بیرون
،آره. ولی اگه قرار به استراحت کردن باشه .ترجیح میدم برگردم به اتاقم
.به هیچ عنوان
هدف ما اینکه نشون بدیم .اعلیحضرت دارن خوش میگذرونن
تو جوری باید از مرخصی لذت ببری .که زیر دستانت قادر به دیدنت باشن
اصلاً میشه اسم مرخصی روش گذاشت؟
یه پیشنهادی دارم. چطوره از این فرصت استفاده کنی
.و با شاهزاده لیشیا سر قرار برین
ها؟ قرار؟
آه، چقدر عالی. اینجوری میتونی با مستحکمتر کردن رابطتون
.امر تاجگذاریتون سریعتر پیش میره
!عجله نکنید
.اما بیرون رفتن با لیشیا خوب به نظر میرسه حالا در مورد اسکورت چیکار کنیم؟
آیشا، مگه اینجا نیست؟
آره واقعاً! وجود همچنین جنگجوی قدرتمندی .کنار آدم دیگه هیچ خطری تحدیدشون نمیکنه
آره، ولی فایده آوردن یه دختر دیگه اونم سر قرار ملاقات چیه؟
.بودن یه گل توی هر دست، عالیجناب .دیگه بیشتر از این نمیتونم جلوی حسودیم رو بگیرم
!دقیقاً
.لعنت بهت هاکویا .متوجهم منظور واقعیش این نبود
.آه، اونا اینجان
!باد صوتی
!کوه یخی
!اینکه چیزی نیست
.بدک نبود
.شما هم همینطور، پرنسس
،شاید این یه تمرین باشه .ولی گاردت بی عیب و نقص ـه
پس مبارزهای این دنیا اینجوری میجنگن؟
،منظورم اینکه اگه به کارشون ادامه بدن .قلعه از هم میپاشه
!هی، شما دوتا، دیگه بس کنید
!ها؟ - !اعلیحضرت؟ --
قرار؟
No comments yet. Be the first to leave one.