Pierwsze 200 wierszy.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
خوش اومدین.
ببخشید ندیدمتون.
چیزی میخواستین؟
اتاق رزرو کرده بودین؟
چی گوش میدی؟
این...
آهنگ کرهایه.
من هم گوش بدم؟
آره، حتما.
چند شب اقامت دارین؟
اِم، فعلا مشخص نیست. ولی گمونم سه شب.
مشکلی نداره؟
هیچ مشکلی نداره.
اگه میشه گذرنامهتون رو ببینم.
مرسی.
شما که فرانسوی هستین!
«بازگشت به سئول»
- سلامتی! - سلامتی!
دوست داری؟
بگو ببینم فردی، واقعا از کره چیزی نمیدونی؟
واقعا نمیدونم.
- میخوای چی کار کنی؟ - برنامهای ندارم.
ولی فردی، طی این مدتی که اینجا هستی دوست داری کجاها رو ببینی؟
همه جا. به نظرت شدنیه؟
- طی دو هفته که نمیشه. - نمیشه؟
اصلا امکان نداره.
فرانسوی حرف زدنت خیلی خندهداره.
نه، این کارت اشتباهه.
- واقعا؟ - باید بقیه لیوانت رو پر کنن.
چرا؟
وگرنه به جمع توهین میکنی.
به این منظور دیده میشه که دوستهات خوب ازت پذیرایی نمیکنن.
توهین میکنم؟ مثلا به کی؟
به جمع ما دیگه.
مادرته؟
آره، گمونم مادر تنی خودم باشه.
کل چیزی که از کره دارم همینه.
چند سال پیش برنامهی تلویزیونی بود... اسمش چی بود؟
«دادگاه صبح»؟
اون نه، این قدیمیتر بود.
«میخوام این فرد رو ببینم»؟
آره، همون.
برنامه محبوبی بود که بچههای به سرپرستی داده شده...
- خانوادهشون رو میدیدن. - راستش...
کلمه فرانسویش چی بود؟
اسم برنامهاش ایهام داره.
توی کرهای هم میشه...
«میخوام این فرد رو ببینم»، هم میشه «دلم براش تنگ شده».
سرگذشتت من رو یاد یه شعر مغولی میندازه،
به اسم «سرزمین مادری من».
دونگوان درمورد ادبیات فرانسوی و آسیایی، مطالعات تطبیقی انجام میداد.
نمیتونم بار ادبی شعرش رو توی فرانسوی بیان کنم،
ولی چنین متنی داشت:
«سرزمینی که در تابستان،»
«سنگفرش زمینهایش،»
«همچون یک قالی از جنس گل است.»
«حتی گوش اهالی جنوب این سرزمین...»
«با آواز پرندگان شمالیاش پر است.»
«تمام این صفات و زیباییها...»
«مشتق از سرزمین مادری من است.»
وای.
- سلامتی! - سلامتی!
بگو ببینم فردی...
میدونی هاموند کجا میشه؟
آموند کیه؟
نه، «هاموند».
اسم پرورشگاهه.
خیلی توی کره معروفه.
خب، چطور؟
یعنی میتونی بری اونجا.
میخوای خانوادهات رو پیدا کنی؟
نه.
آخه چرا؟
شما میدونین دیدخوانی یعنی چی؟
وقتیه که آدم میخواد برای اولین بار آهنگی رو اجرا کنه.
نوازنده باید با یک نگاه کل نتها رو برانداز کنه،
چالشهاش رو بشناسه و اجراش کنه.
تو خودت نوازندهای؟
بودم، ولی منظورم این نبود.
اطراف آدم پر از این نشونههاست که کسی متوجهش نیست.
ولی میشه تفسیرشون رو یاد گرفت،
که وقتی ظاهر شدن متوجهشون بشه.
- چه نشونههایی؟ - مثل نشونهای برای ترس.
میخوای نشونت بدم؟
سلامتی!
بفرما بشین!
میتونم بشینم؟
بفرما، بفرما.
سلام، سلام.
اول سوجو رو بریزم، بعد به سلامتی بزنیم!
باز هم میخوری؟
وایستا.
بیاین.
بیاین دیگه!
دوستهای من هستن.
تنا و دونگوان، درست گفتم؟
- دونگوانه. - سلام دونگوان.
کرهای هستن.
پس کرهای بلدن!
- دوست شماست؟ - آره.
احیانا... زیاد مشروب خورده؟
کم خورده.
داره چی کار میکنه؟
بفرمایید.
- سلام! - سلام!
شما هم بشین اینجا.
- بفرما. - مطمئنی؟
بله که هستم.
- سلام! - خوشوقتم.
وایستا، تو برو اونجا.
- همدیگه رو میشناسین؟ - نه، اصلا.
- سلام! - سلام!
از اون پسر مو چتریه خوشت اومد؟ خوشتیپهها، نیست؟
- خوشت نیومد؟ - نه.
یه بطری سوجو لطف کنین.
نه، نه، دو تا بیارین.
دو بطری سوجو با یه بشقاب پای مرغ بیارین.
دوستتون چقدر ابتکار عمل داره.
از چه لحاظ؟
اسم من شیواست.
اهل کجایین؟
فرانس.
فرانکس؟
فرانس.
منظورش فرانسهست!
«پاریس باگت»!
اسم نانوایی زنجیرهای معروف توی کرهست.
بهش نمیاد فرانسوی باشه...
حالا که چی؟ مشروبمون رو بخوریم. به سلامتی!
به سلامتی!
به چهرهاش میخوره اهل کره باشه، نه؟
میگه به چهرهات میخوره که کرهای اصیل باشی.
- اصیل؟ - یعنی اصالت اجدادیت مال کرهست.
راست میگه. وجنات ناب کرهای رو داری.
واقعا؟
لطف دارین.
کاش من هم زبون دیگهای بلد بودم.
ایشون هم از قضا کرهای اصیله!
پایهاید بازی کنیم؟
- آره، من هستم! - بازی کنیم! کسی نظری نداره؟
بیاین با آهنگ شروع کنیم.
- من رو ببین. - نگاهش کن.
آره.
قوانین رو... توضیح کن.
خرگوشی از آسمون میاد و میگه:
خرگوش، خرگوش!
تو میگی خرگوش، خرگوش.
تو که وسط نشستی، خرگوش خرگوش رو به من میدی.
- من میدم به بغلی. - نشونش بده!
بیاین نشونش بدیم!
- دوباره؟ - از اول!
خرگوشی از آسمون میاد و میگه:
خرگوش، خرگوش.
ها؟ چی شده؟
ما با همدیگه خوابیدیم؟
چی؟
من و تو، سکس؟
سکس؟
خدایا، هیچی یادم نیست.
دوباره بکنیم.
تو مشکلی نداری؟
سکس. دوباره.
من و تو. باشه؟
باشه.
پس بیا.
حواست نیستها.
اِم...
مدارک تعیین قیّمتون رو دارین؟
نه.
آها، پس نداریشون.
نه، مدارکش توی فرانسه خونهی خانوادهام مونده.
شماره پروندهتون رو دارین؟
نه.
اسم اصلیتون رو میدونین؟
پس بایگانی هاموند نمیتونه کمکی بهتون بکنه.
کاش قبل اینجا اومدن باهامون تماس گرفته بودین.
خودم هم جا خوردم که مجبور شدم بیام کره.
از چی جا خوردین؟
میتونین یک روز دیگه با خودتون...
پروندهی تعیین قیّمتون رو بیارین؟
چه مدت قراره کره بمونین؟
دو هفته.
پس دو هفته...
هوم...
البته این عکس همراهم هست، که توی پروندهام بود.
پشتش شمارهای نوشته.
منتظر بمونین.
[کودکان به سرپرستی داده شده به خارج از کشور رفتند.]
[تحولات نرخ سرپرستی فرزند از سالهای ۱۹۵۸ تا ۲۰۰۴]
ببخشید معطل شدین.
توی بایگانی سیستممون رو گشتم،
موفق شدم پروندهتون رو پیدا کنم.
این کپی از پرونده شماست.
اسم موقع تولدتون یونهی بوده.
فکر میکردم تلفظش یوناِی باشه.
معنی خاصی هم داره؟
معنیش میشه «مطیع» و «شاد».
No comments yet. Be the first to leave one.