Pierwsze 200 wierszy.
و دوتا پای لیمو لطفا
به روی چشم
راستی
یوزو چان شنیدم که به وبلاگ من علاقه مند شدی
میدونی این
حتما یکی از ژاکتای قدیمیه منه که تو پس زمینه ست و تو بهش علاقه مند شدی
خب، یوزو چان اشتباه کردی درباره ی صاحبش دچار اشتباه شدی
شما از کجا اینا رو فهمیدین؟
ولی نمیتونم سرزنشت کنم که فکر میکنی مال مادرت بوده
اون روزا ، لباسای مادرتو تحسین میکردم و از استایلش کپی میکردم
ایندفه همشو از ساتسوکی سان بپرس
آه
حتما بخاطر مریضیش سخته نه؟
درسته؟
خیلی خب یوزو چان، یچیزی میخوام ازت بپرسم
پس چرا اینجا نگهشون داشتی؟
درباره ی شروعش یه حس عجیب داشتم
اینکه کی اتیشو روشن کرد
فکر کردم جوابش ممکنه تو لپتاپ باشه
نمیتونستم بندازمش بره
نمیتونستمم با خودم ببرمش
...پس
هیچ وقت فراموشش نکردم
یهویی، تو ظاهر شدی
مثل این میمونه که اومدی تا بهم بگی تمومش کنم
شاید توعم افکارت شبیه من بوده
"کار اونه؟"
"ماکیکو سان مجرم واقعیه؟"
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
یوزو چان تو حتما درباره ی ویدیو دوربین مداربسته میدونی
اینکه بدونی عجیبه
مگر اینه آنزو بهت گفته باشه
درسته؟
آنزو چان حتما مثل تو درگیره این قضایاست نه؟
درسته؟
راستشو بگو
بله
کسی اینارو بهم گفت...اون بود
اون فکر میکنه
اون روز حتما یه نفر دیگه بوده که آتیشو روشن کرده
ولی بعدش دیگه اشتیاقشو از دست داد، شغلشو ول کرد و رفت
خیلی وقته ندیدمش
که اینطور
ممنون منتظر موندین
پس نمیدونی آنزو چان این روزا چیکار میکنه؟
نه نمیدونم
چقدر میخوای بدم؟
جان؟
داری منو آدم بده میکنی
اوسامو سان واسه تمام این سالایی که پیشتون نبوده بهتون بدهکاره
نه من دنبال پول نیستم
میخواستم ثابت کنم تو کسی هستی که آتیشو روشن کردی
خب، پس کجاست؟
این مدرکی که میگی کجاست؟
کجاست؟
...اون ژاکت تو کمدت- اون اونجا نیست-
ها؟
بعداز اینکه درباره ش بهم گفتی
من کل کمد ماکیکو رو گشتم
هیچ اثری ازش نبود
!اشتباه میکنی! درست نیست- کافیه-
مشکل مالی داری؟
ما بهت کمک میکنیم
میتونیم ساتسوکی رو بفرستیم یه بیمارستان خوب
پس بیخیال نابود کردن خانوادم شو
باشه
یوزو چان؟
هنوزم اطلاعاتی از زمانی که ماکیکو ازش استفاده میکرد وجود داره
میخوام چک کنی ببینی مدرکی مربوط به آتیش سوزی وجود داره
فهمیدم
عجیبه که الیزا، ماکیکوعه
اسم پروفایل: الیزا جنسیت: زن
وبلاگ روزانه ی مای 4/18/2004- خاطرات
"درباره "خاطرات مای
مای مای می به آلمانیه
معادل ژاپنی برای می چیه؟
"ساتسوکی"
بنظرت این وبلاگ مادرمه؟
!بینگو
باید میدونستم
باید زودتر میفهمیدم
پس به عنوان وبلاگ مادرم دوباره خوندمش و یچیز جدید پیدا کردم
تاریخ این پست مربوط به قبل از آتیش سوزیه
بدون عنوان 17, 2005 ماه دسامبر
"خیلی سخته. از سختم سختتره"
اون زمان اتفاق بدی برای مادرت افتاده بود رو یادته؟
خدایا، یکم از آبجومو ریختم
ساتسوکی سان برو کمکش
دستمال سفره و آب پرتقال بیشتری واسه ماساشی بیارین
این وظیفه توعه. نباید ما بهت میگفتیم
بله
پرنسس کوچولوی قشنگت وانمود میکنه که نمیتونه انجامش بده
ببخشید
اوسامو باید یه روزی به جای پدر بیمارستانو به عهده بگیره میدونی
مشکلی براش پیش نمیاد اون مارو داره
سه تا خواهراش همیشه حمایتش میکنن
گوشت بخور میدونم یکم سخته
خیلی بده اولین باره که باهم بیرونیم
بعداز مدت ها
اوسامو سان؟
اوه حق باتوعه
راستش اونقدارم با رویارویی راحت نیستم
متاسفم ولی هردوی شما میشه بدون دخالت من بهتر باهم کنار بیاین
بعدشم یوزو دختر منه تو هم خانواده ی منی
من الان موقعیت عجیبی دارم
میدونم که ممکنه هنوزم به چشم یه بچه ی معصوم بهش نگاه کنی ولی اون دیگه بزرگ شده
اون دلش برای زندگی لاکچری که داشته تنگ شده
بنظرم واسه همینه که دوباره اومده پیشت
قول میدم اون با حسادت کور شده
فقط یه سوال
ماکیکو باهام صادق باش
میخوام بدونم که تو آتیشو روشن کردی
چی؟ معلومه نکردم
مگه خودت نگفتی؟
"هیچ اثری از ژاکت نیست"
آره گفتم
آره ولی یجورایی عجیبه که اون اینجوری باهام ارتباط برقرار کرده
ممنون
شاید بهتر باشه شما دوتا مستقیم باهم حرف بزنین
اوسامو برنامه ی گسترش به زودی شروع میشه
بیا باهم انجامش بدیم
ها؟
اومممم
ممنون
اوه- عصر بخیر کارگردان-
این از طرف کوراتا سان از کلاب رویاله
ممنون
خب ایچی هارا سان
چیز جدیدی درباره موراتا ساتسوکی پیدا کردی؟
بله
واسه همین یسری سرنخارو دنبال کردم
اون تقریبا یه ساله که تو یه بیمارستان تو هیگاشی کیتامی بستریه
درحال حاضر فراموشی داره
و آنزو سان چی؟
هنوز هیچی
ولی از اونجایی که ساتسوکی تو بیمارستانه اون حتما میره ملاقاتش
خیلی ممنون ،من همیشه روت حساب میکنم- باعث افتخاره-
کارتو جبران میکنم
و فراموش نکن که شوهرمم زیرنظر داشته باشی
برای آگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
یوزو؟
چه به موق
...راستش امروز کیچیو دیدم
آبجی
متاسفم
من
...به ماکیکو درباره ژاکت و همه چی گفتم
ها؟
حتی درباره ی مریضی مامان و
درباره ژاکت و دوربین
همشونو گفتم
چیکار کنیم؟
من هرچیزی که تو با بدبختی بدست آورده بودی رو خراب کردم
باشه
همه چی درست میشه
یه فکری براش میکنم
وایسا، یوزو باهات ملاقات کرد؟- خدای من-
فکر نمیکردم دوتاتون دروغگو باشین پس تو و اوسامو دیدینش؟
شنیدم که یوزو داشته دوتاتونو گول میزده
گول میزده؟
اون به اوسامو گفته
همون آتیش سوزی 13 سال پیشو من شروع کردم
آتیش سوزی؟
چی میگی؟
توهم زده بدبخت
اصلا باورت میشه من آتیشو روشن کنم؟
درهرصورت، دیگه باهاش حرف نزن باشه؟
اون فکر میکنه ساده لوحی
مطمئنم که خواهرشم داری یکارایی میکنه
حتی اگر ناپدید شده باشه میفهمم که الان کجاست
مترجم : استرنجر003 @mixnonaz2
الو؟
خوبی؟
مامانم درباره ی تو حرف میزد
که اینطور
فکر کنم هویتم دیر یا زود لو میره
خودم میرم ببینمش
میری باباتو ببینی؟
آره
الان کجایی؟
اون حتما از شر اون ژاکت خلاص شده
من سختتر تلاش میکنم تا بدون اون ثابت کنم که اون آتیشو روشن کرده
امشب شانسمو امتحان میکنم
باید باهاش روبه روشم
حتی اگر به قیمت لو دادن هویتم باشه
تو دیگه برنمیگردی اینجا اره؟
خونه رو بسوزون : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
ببخشید من اینو ازت مخفی نگهداشتم ماتسومی
بله. ما با یوزو بدون هیچ دعوایی به توافق رسیدیم
دفعه بعد مطمئن میشم که بهت زنگ بزنم
ممنون
مراقب خودت باش. به زودی می بینمت باشه؟اوه
عصر بخیر- چی؟
اوه
...تو باید
یامائوچی سان باشی نه؟
اینجا خیلی شلوغه
خیلی وقته نرفتی خونه نه؟
فکر کنم ترک عادتای بد سخته نه؟
آنزو چان؟
No comments yet. Be the first to leave one.