Pierwsze 200 wierszy.
...«فصل پیش در «پنی دردفول
باور داری که گذشته میتونه برگرده؟
گذشته هرگز ترکمون نمیکنه
گذشته هویت ماست
وقتی که ابلیس رانده شد، تنها نبود
یک برادر به زمین تبعید شد، و دیگری به جهنم
و هردو در جستجویی ابدی برای "مادر شیاطین" هستند
فکر کنم متوجه باشید قبول کردن اینکه هدفِ
یک جستجوی شیطانی ابدی باشم، برام سخته
باید یادبگیری که از خودت محافظت کنی
اونا تا پایان دنیا بهدنبال شکار کردنت خواهند بود
اون یه محافظ داره
"لوپوس دِی"
و اون قدرتمنده
جناب چندلر؟ بازرس بارتولُمیو راسک هستم
.اینجا توی لندن یه سری نا امنی بوجود اومده قتل
میدونم که توی این قضایا دست داری
و مدرکتون؟
پیداش میکنم. همیشه مدرک رو پیدا میکنم
لیلی، تو باید بیای خونه
من دوستت دارم
من خونه هستم، عزیزم
...وقتی روز حکمرانی ما فرا برسه
اونوقت میفهمی ترس واقعی یعنی چی
اون کسیه که ارباب بیش از همه به دنبالشه
پایانِ شکنجه، ونسا
میتونی خودت باشی
من خودم میدونم کی هستم
"گرگِ خداوند"
وقتی که ابلیس بلندمرتبه داره دوباره
تخت ملعون بهشتی رو فتح میکنه، کنارش بایست
من به بودن در بین آدمیان تعلق ندارم
...وقتی که به قدر کافی توی خون و خونریزی موندی
دیگه چی باقی میمونه؟
سِر مالکوم داره میره به آفریقا
این خونهی وحشتناک بزودی خالی میشه
میتونیم درها رو قفل کنیم و برای همیشه بریم
کنار من باش
راهی برای فرار از چیزی که من هستم وجود نداره
اعتراف میکنی؟ - بله -
این دستور استرداد مجرمه
داری میری خونه، ایتن
...ونسای عزیز
لطف و مهربانیهای بیشمارت رو هرگز فراموش نمیکنم
ولی من برای تاریکی ساخته شدم
راه تو ممکنه که سخت باشه
اما راه من محکوم به فناست
پس جدا از هم قدم در راه بگذاریم
پس راهِ مــا از هم جـداست
ارائهای از تیم ترجمهی ایرانفیلم
«پنی دردفول» - «فصلسوم، قسمتاول» -
ترجمه و زیرنویس .:: lvlr | رضــا ::.
دوشیزه آیوزِ عزیزم. میدونم که اونجایی
من حالا حالا نمیرم
من فوقالعاده سمج هستم، عزیزم
اگه لازم باشه کل روز رو اینجا میایستم
و اونقدر در میزنم که بند انگشتانم خونین بشه
چقدر اینجا رو خوشگل کردی
آه، میشه صدای ناقوسها رو شنید
توی همهی شهر دارن ناقوسها رو به صدا در میارن
ادای احترام شایستهای برای قهرمان درگذشتهمون
اوه، گمون کنم از این قضیه با خبر نشده باشی
تنیسون مُرده
تنیلسونی که با "کولریج" غذا میخورد و با "وردزورث" قدم میزد
...پیوند بزرگ ادبی ما به گذشتگان از بین رفت
هرچه بر من بگذرد، ثابتقدم خواهم ماند؛ »
در اوجِ غم، احساسش میکنم؛
عشق و فراق بِه از آن است که
« هرگز عاشق نشوی
کارتها و نامههای من رو نادیده گرفتی
الان باید شدیداً مورد اهانت قرار گرفته باشم
...اما از اونجا ذات و طبیعت خاصِ تو رو
درک میکنم، اینطور نیست
دوشیزه آیوز عزیزدلم
دلم میشکنه که تو رو توی چنین
،موقعیت بدی میبینم
بین عنکبوتها و حشرات
بهتر نیست که حداقل سعی کنیم به محیط پستانداران
برتگردونیم؟
...یه زمانی توی زندگیم بود که
به احساس بیهودگی و پوچی غیر قابل تصوری دچار شدم
از شخصیت واقعی خودم یا کسی که میخواستم بشم، جدا شده بودم
...اما
...طبیعت خاص من
احساس بیزاری و تنفرانگیزی رو بهم میداد
و بعدش به زنی معرفی شدم که جونم رو نجات داد
یکجور روانپزشک
،من اولش شک داشتم ولی الان یه مدرک حاضرِ
...جلوی روت نشسته
من وضعیتِ الانِ خودم رو
کاملاً مدیون پرستاریهای اون میدونم
ازت خواهش میکنم که اونو ببینی
زندگی با وجود همهی غم و سختیهاش مالِ ماست، دوشیزه آیوز
به کس دیگهای تعلق نداره
اگه اجازه باشه برات یه قرار ملاقات میگیرم
!و دیگه حرفی هم نباشه، ختمِ ماجرا
...گرچه شاید بخوای که
میدونی، موهات رو درست کنی
تابحال این همه برهوت بیهیچی ندیده بودم
دقیقتر نگاه کن
الگوهای طبیعت رو تشخیص بده
چال مارها. لونهی گرگها
و استخون حیوونها
کل این کشور روی استخون بنا شده
اما من که هوس چایی کردم
این قطار واگن رستوران هم داره، کلانتر؟
اون عقب
عذر ما رو میپذیرید، آقای تالبوت؟
چای دارین؟
بله
دوتا، لطفاً
شما همون همراههای زندانیه هستین؟
آره
ولی شما که بریتانیایی هستین
داریم برای محاکمه برش میگردونیم به آمریکا
آه، ظاهرش که زیاد خطری نمیزنه
چیکار کرده؟
کلی آدم رو سلاخی کرده
و چندتاییشون رو هم خورده
!هی
!هی، نمیتونی بری اونطرف
خواهش میکنم، نه
!نه
خواهش میکنم آقا
شما که نمیخواین به یه زن بیدفاع صدمه بزنین؟
به خونه خوش اومدی، ایتن
ششم اکتبر، 1892
ونسای عزیزم
کارم رو تموم کردم
دوستمون سمبنی رو در کوهستانهای
محلی که ازش میومد دفن کردم
یه مراسم خصوصی بود بدون هیچ مزینسازی
بیشتر بومیها فراری داده شدن
،یا توسط آلمانیها و بلژیکیها دستگیر شدن
برای تجارت کائوچو و عاج
بردگی به تمام معنا با اسمی متفاوت
عشقی که یه زمانی در آفریقا دیدم دیگه برام تموم شده
این سرزمین فاسد شده و قابل مرمت هم نیست
و میخوام که زودتر از اینجای کثیف خارج بشم
بعدش چی؟
هیچ شگفتی تازهای باقی نمونده؟
دنیایی برای فتح کردن نمونده؟
وقتی که برنامهی سفرم آماده شد، بهت تلگرام میزنم
،امیدوارم که حالت خوب و در آرامش باشی
یا آرامشی مثل کسایی که میتونی فرابخونیمشون
ارادتمند شما، مالکوم مورای
آقا، بخاطر بچهام بهم پولی بدین
پول. بله
بگیر - !بیشتر -
تو یه بریتانیایی پولدار هستی
باهام بیا. میذارم منو بکنی
هرجوری که دلت بخواد، انگلیسی
نه. ببخشید
!شایدم بذارم اونا بکننت، انگلیسی
!آه
سنتهای قدیمی به سختی از بین میرن، مگه نه سر مالکوم؟
،کار نامقدسیه
خوردن گوشت انسان
بهتره از گرسنگی بمیری
من از گرسنگی نمیمیرم
...ما چرم لعنتی رو خوردیم
و چوب لعنتی رو
و همهی موشها و حشرات لعنتی رو
چیزی به جز اونا که رو عرشهان نمونده
پس به نظرم من بخوریمشون
مرگ بهتر از اینکاره
قرعهکشی میکنیم
گیرم چند روز دیگه هم دووم بیاریم و بعدش چی؟
،اگه قراره بمیریم، بذار انسان باشیم و بمیریم
نه یه مشت حیوون
این قضیه سرگرمت میکنه؟
زیاد دووم نمیاره
...زودتر کارش رو تموم کن
و بذار چیزی بخوریم
میخوای زجر بکشه؟
بذار خلاصش کنیم، حرومزادهی بیرحم
!بذار چیزی بخوریم
# خدا فرشتههای نگهبان رو برات میفرسته #
# در طول شب #
# ساعتهای آرامش و خوابآلودگی دارن میان #
# تپهها و درهها رو توی خواب میبینی #
# من، عزیزم، همینجا مراقبت هستم #
# در طول شب #
چقدر دیگه زندهست؟
چند روزی. شایدم کمتر
دووم نمیاره
بهتره سریع بمیره
براتون آرزوی موفقیت میکنم
کجا داری میری؟
خونه
من مشروب الکلی نمیخورم
هرطور مایلید
سرخپوست آمریکایی؟
حقاً و اصالتاً یه سرخپوست آپاچی "چیریکاها" هستم
با غرب آشنایی داری؟
فقط از طریق روزنامهها
با قبل خیلی فرق کرده
ولی کجاست که فرق نکرده باشه، سر مالکوم؟
تو من رو از کجا میشناسی؟
چند وقتیه که دنبالت میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.