Pierwsze 200 wierszy.
* مرد عـنکـبوتـي شـگفـتانـگيـز *
.پنج، چهار، سه، دو، يک
.آمادهاي يا نه؟ من دارم ميام
پدر؟
!پدر؟
"بايد يه مدتي با عمو "بن .و زنعمو "مي" بموني
.من ميخوام باهات بيام - .نه -
،لبههاي دورِ ساندويچ رو دوست نداره
.و دوست داره شبا با يه نورِ کوچيک بخوابه
.بيا، زود باش
... پدر
.بچه خوبي باش
.شرمنده - ."صبح بخير، "فلش -
."صبح بخير، "پارکر
سلام، اسمت "پيتر" بود، درسته؟ - .اهـمم -
.من واقعاً از عکسات خوشم اومد
.اوه، ممنون
آه، گوش کن، جمعهشب سرت شلوغه؟
عاليه! ميتوني چندتا عکس از ماشينِ دوستپسرم بگيري؟
ميدوني، ميخوام .يه هديه تولدِ خوب بهش بدم
،خيلي مهربوني .فکر خيلي خوبيه
...باشه، من ميذارمش .توي برنامهي قبليم
.باشه
پارکر"؟" - بله آقا؟ -
.اون اسکيت رو بلندش کن
.بله - !روي زمين نذارش -
اينطوري؟ - .درسته -
.باشه
،"سبزيجاتت رو بخور ديگه، "گوردون !زود باش
!زود باش
،هي، "پارکر" زود باش .بيا يه عکس ازش بگير
.نه، من ازش عکس نميگيرم .بذارش زمين، پسر
... گوردون، گوردون، حتي فکرش هم - !"عکست رو بگير، "پارکر -
!"بذارش زمين، "فلش
.ازش عکس بگير - !"بذارش زمين، "يوجين -
!"يالا بلند شو، "پارکر
!بلند شو، زود باش
.من هنوزم ازش عکس نميگيرم - ."همونجا بمون، "پارکر -
کسي بازم دلش کُتک ميخواد؟
!"فلش"
فلش"، امروز کلاسِ بعد از مدرسه رو مياي؟"
خونهي من، ساعت 3:30؟ ... اميدوارم بتوني تکاليفت رو حل کني
.چون آخرينبار خيلي نااميد شدم...
نه "فلش"، چطوره بريم سر کلاس؟ هـمم؟ چطوره؟
.حالا هرچي
.بنظرم امروز کارِ بزرگي کردي
،احمقانه بود .اما کارِ بزرگي بود
،احتمالاً بهتره بري پیش پرستار .ممکنه سرت ضربه خورده باشه
اسمت چيه؟ - اسمم رو نميدوني؟ -
.نه، من اسمت رو ميدونم
فقط ميخوام بدونم خودت هم ميدوني يا نه؟
.پيتر
.پارکر، پيتر پارکر - .خيلي خب -
.اما من بودم، ميرفتم پيش پرستار - تو "گوئن" هستي، درسته؟ -
."گوئن استيسي" - .خیلی خب -
.سلام
امشب اسپاگتي .و کوفتهقلقلي درست ميکنم
!جدي ميگي؟ اسپاگتي؟
از کِي تا حالا تو اسپاگتي و کوفتهقلقلي دوست نداري؟ ها؟
!اوه خداي من چه بلايي سر صورتت اومده؟
.من خوبم .فقط موقعِ اسکيتبازي افتادم
بن پارکر" حتي فکرشم نکن اون" .جعبهي کثيف رو توي آشپزخونهي من بذاري
.اينا يادگاريهاي قهرمانيِ بولينگم هستن - ... اوه، بهرحال -
خواهشاً اون جعبهي کثيف رو .از آشپزخونهم ببر بيرون
چه بلايي سر تو اومده؟ - .افتاده -
من که هيچوقت نميفهمم .چرا شما بچهها سوار اين چيزا ميشيد
.چون احمقانه و خطرناکه يادته وقتي خودمون هم احمق و خطرناک بوديم؟
.نه - .باور کن بوديم -
.خوب شد گفتي
از کجا داره سيل مياد؟ - .دنبالم بيا، نشونت ميدم -
جدي ميگي؟ - !آره -
.خیلی خب
.فکر کنم از سينيِ کندانسورش باشه
نه، اگه مشکل از کندانسور یا تعویض .لولهی دما بود، انقدر آب ازش خارج نمیشد
.بايد از لايهگذاريش باشه
.اين تنها چيزيه که باهاش ميخونه
ميتوني درستش کني؟
.نه، امشب نه .فردا ميرم وسايلش رو ميخرم
.قبوله .حالا تا اونموقع، اينو بذار روي صورتت
قيافهي اونيکي چطوره؟
،اعتراف کن .من جاي مُشت رو خوب ميشناسم
،آره يا نه بايد به پدرِ کسي زنگ بزنم؟
.نه، نه
.من بودم به زنعموت چيزي نميگفتم !وگرنه پدرِ اون بچه رو جلوي چشماش مياره
قبل از اينکه بياي بالا، يه نگاه بنداز ببين .چيزِ بدرد بخورِ ديگهاي پيدا ميکني يا نه
.اینو به کلی فراموش کرده بودم .مالِ پدرت بود
.ازمون خواست تا مواظبش باشیم
کیفه رو از پشتِ شیشهی .یه مغازهی چرمفروشی توی خیابون نهم دید
اون 19سالش بود؛ آخه یه بچهی 19ساله کیفچرمی میخواد چیکار؟
و حدس بزن که بهش فروختش؟ .مادرت
.اینطوری باهم آشنا شدن
اون ازتون خواست که از کیف مراقبت کنید، چرا؟
،هیچی داخلش نیست توش رو نگاه کردید؟
.هیچی توش نیست - ."پدرت آدمِ خیلی مرموزی بود، "پیتر -
.آره، میدونم
این کیه؟ اینو میشناسید؟
.فکر کنم کسیه که با پدرت کار میکرد
اینو بردار دیگه از روی میز، خب؟ !میخوایم ناهار بخوریم؛ برشدار
،و دستهات رو هم شور !همین الان
.برو
.میخوام پسر خوبی باشی
کجا میرید؟ - .یه کاری هست که من و مامانت باید انجام بدیم -
اين چيه؟
.«صفر، صفر، «الگوريتم درجهي تجزيه
.يه لحظه، يه لحظه
.بفرما
حالت خوبه؟ - آره، چي شده؟ -
.خداي من، درست شبيه پدرت شدي
ميتونم بيام داخل؟ - .آره -
... گوش کن، آم
،من تحصيلاتِ خيلي بالايي ندارم... ."خودت که میدونی، "پیتر
همون 10سالت هم که شد .ديگه نميتونستم توي تکاليفت بهت کمک کنم
... يعني ميخوام بگم ... ميدونم بدونِ پدرت خيلي بهت سخت گذشته
.و ميدونم زياد در موردشون حرف نميزنيم...
.آره، اشکالي نداره
.چرا، اشکال داره
،کاش ميتونستم وضعيت رو عوض کنم .اما نميتونم
کورت کانرز"... اين اسمِ اون مَرديه" .که توي عکس همراهِ پدرته
اونا سالها باهمديگه کار کردن ... ،و باهم صميمي بودن
اما بعد از اون شب... .ديگه هيچوقت اونو نديديم
،ديگه زنگ هم نزد .حتي يه بار
.خودت فکرش رو بکن
.دخترِ خوشکلیه
عمو "بن"؟
تو پدرِ خيلي خوبي هستي، خب؟
اعلام پیشرفتی * * "از سوی دانشمندان در "آسکورپ
.علم ژنتیک پیوندی * * علمیتخیلی یا علمیواقعی؟
کُشتهشدن ریچارد و مری پارکر * * در سقوط هواپیما
«دکتر "کرت کانرز" «دنیایی بدون ضعف * * مقالههای آسکورپ
* دنیایی بدون ضعف *
* ... تصور کنید *
* ...همه باهم... *
* .برابر باشند... *
«پیوند زندگی»
،"نویسنده و دانشمند، دکتر "کرت کانترز * * نسلشناسِ آینده در تشکیلات آسکورپ
ببخشيد؟ - چي؟ -
ميتونم کمکتون کنم؟ - آه -
،نميدونم .من اومدم دکتر "کانرز" رو ببينم
.بله .بايد به سمت چپ بريد
شما براي دورهي اَنترني اومديد؟
.بله، بله
،خيليخب .کارتتون رو پيدا کنيد و به سمت چپ بريد
نميتونيد اسمِ خودتون رو پيدا کنيد؟ - .نه، پيداش کردم -
."خيليخب، آقاي "گوئورا
(ممنون.(به اسپانيولي - (خواهش ميکنم.(به اسپانيولي -
.به "آسکورپ" خوش آمديد
،متولد شده بوسيلهي مؤسسِ ما ،"نورمن آسبورن"
بُرجِ "آسکورپ" 108طبقه .از بخشهاي اختراعات دارد
پژوهشگرانِ ما در حال سعي ... براي شکستِ محدوديتهاي
دفاعي، پزشکي... .و فناوريهاي شيميايي ميباشند
.آينده در برِ آنها خوابيده است
.به "آسکورپ خوش اومديد ،من "گوئن استيسي" هستم
،"دانشآموز سال آخر در مدرسهی "علوم ميدتاون ،و همچنين مسئولِ انترنهاي دکتر "کانرز" هستم
پس در طيِ مدتي که .از اينجا ديدن ميکنيد، همراهتون هستم
،هرجا من برم، شما هم ميايد .اين قانونِ اصلي هست
،اگه اين يادتون بمونه، مشکلي پيش نمياد ... و اگه فراموش کنيد، اونوقت
...فقط .بهشون بگید که "رودریگو گوئورا" این پایینه
خواهش میکنم، فقط بهشون بگید .که "رودریگو گوئورا" این پایینه
خب، پس فکر کنم ديگه نيازي نيست بهتون .بگم اگه فراموش کنيد چه اتفاقي ميافته
آمادهايد؟
.از اينطرف بيايد
."عصر بخير، "گوئن - ."دکتر "کانرز -
.خوش اومديد .من دکتر "کرتيس کانرز" هستم
،و اگه توي اين فکر هستيد...بله .من چپدست هستم
.چلاق نيستم، يه دانشمندم
من پيشرفتهترين قلمروِ اختيارات در جهان رو ،در ارتباط با خزندهشناسي دارم
،اگه کسي نميدونه .منظور حيوانات خزنده هستن
... اما مثل يک بيمارِ پارکينسون که
با وحشت ميبينه بدنش... ... آروم داره بهش خيانت ميکنه
«يا مردي که به بيماري «تباهي لکهزرد... ،مبتلا شده و چشمهاش هرروز تارتر ميشن
،منم ميخوام خودم رو درست کنم .ميخوام دنيايي خالي از ضعف بسازم
کسي جسارت ميکنه که بپرسه چطوري؟
بله؟
از طريق سلولهاي بنيادي؟ - ... بد نبود -
اما راهحلي که من بهش فکر ميکنم .ريشهايتر هست
کسي نيست؟ - .علم ژنتيک پیوندی -
انسان وقتي دچار پارکينسون ميشه .که دوپامينِ سلولهاي مغز کمکم ناپديد بشن
اما يه ماهيِ گورخري اين توانايي رو داره .که سلولهاي تحتفرمان رو از نو احياء کنه
اگه بتونيد بهشکلي اين توانايي رو ... به اون شخص بيماري که ميگفتيد بديد، تمامه
.اون...خودش رو درمان ميکنه...
!آره، فقط کافيه روي گردنش آبشوش داشته باشه
و شما کي هستيد؟
اون يکي از بهترين و باهوشترين .شاگردهاي مدرسهی "علوم ميدتاون"ـه
جداً؟
.البته شاگرد دومه - .اوه -
دوم؟ - .بله -
مطمئني؟ - .کاملاً -
متأسفانه احضارم کردن. شما رو به دستان .تواناي خانم "استيسي" ميسپارم
.از آشناييتون خوشحال شدم
.ميخوام اينجا دورِ هم جمع بشيد
.به «درخت زندگيِ» "آسکورپ" خوشاومديد
درخت زندگيِ» سيارهي ما» .در حالت اختلال قرار دارد
.سلام
چيکار ميکني، "رودريگو"؟
اينجا چيکار ميکني؟ - ... من اينجا کار ميکنم، نه کار نميکنم -
،ميخواستم بگم اينجا کار ميکنم ... اما انگار تو خودت اينجا کار ميکني
پس درواقع ميدوني که من... .اينجا کار نميکنم
داري تعقيبم ميکني؟ - ... نه، من تعقيبت نميکنم، نه -
!من چهميدونستم تو کجا کار ميکني...
پس چرا اومدي اينجا؟ - .دزدکي اومدم تو، چون عاشق علوم هستم -
No comments yet. Be the first to leave one.