Pierwsze 200 wierszy.
...آنچه گذشت
۱۹ساله که بابا منو سرزنش میکنه و ازم متنفره
چون مامان حقیقت رو نمیگفت؟
من هنوز باورم نمیشه - کدوم قسمتش رو؟ -
،اینکه مامان دروغ گفته یا اینکه این همه سال دروغ گفته؟
چیکار کردی؟
اوضاع توی خونه چطوره؟
نمیدونم
آرومه، به خصوص بدون ساوانا
در واقع، داشتم میپرسیدم که اوضاع با بابا چطوره
تایلر کروز رو یادته؟ توی آکادمی شاگردت بود
سلام، مربی
من اون رو استخدام کردم تا وکالت تو رو به عهده بگیره
خانم دی به چیزی رسید» که لیاقتش رو داشت
پنجاه هزار دلار بهم بدین «و من همه چیز رو بهتون میگم
سلام. درمورد اینکه چه اتفاقی افتاده چیزی میدونی؟
البته
بهتون میگم
وقتی که اون ۵۰ هزاری که قول دادید رو بهم بدید
در ۹ آوریل، اون اتفاقی ضبط رو متوقف نکرده
و درگیری بین پدر و مادرتون رو ضبط کرده
!اِستَن، بس کن
!نکن! تمومش کن
.به جرم اقرار کن نشون بده که پشیمونی
شاید حتی تا وقتی زندهای با شرایط خاصی آزاد بشی
،اِستن دِلِینی ،شما بهخاطر قتل همسرتون جوی دِلِینی، تحت بازداشتید
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB
گندش بزنن
سلام، پیغام بذار
پیام بدی بهتره
تروی، میشه لطفاً باهام تماس بگیری؟
به کمک نیاز دارم
سلام. با بروک تماس گرفتی
یه پیغام بذار
با لوگان تماس گرفتی. پیغام بذار
...سلام. اگه میخوای پیغام بذاری
آره، میدونم
یا اِستَن دِلِینی تماس گرفتی
!گه توش - پیغام بذار -
باشه
لعنت به این شانس
« سـیـبهـا هـرگـز نـمـیافـتـنـد »
« جـوی »
آه
.حداد، داستان من ] [ خودزندگینامه توسط هری حداد
اِستَن
راستش، خیلی دوست دارم
که به بازیهای دوبل توجه بیشتری بشه
بعضی از جذابترین مسابقاتی ...که تا حالا دیدم
اِستَن؟
بله؟
میشه بیایی اینجا؟
سلام
کی اومدی خونه؟
این رو خوندی؟ از خاطرات هری؟
آره
ناشرها ازم خواستن تا چند مورد رو تأیید کنم
همینجا اعتراف کرده
اعتراف کرده که وقتی بچه بوده تقلب کرده
آره، اعتراف کرده
آره؟ منظورت از آره چیه؟
میدونستی تقلب کرده؟
خب، بچهها بعضیوقتها تقلب میکنن
فقط هری نیست
چند وقته میدونی؟
...همیشه؟ قبلاً هم میدیدی که
وای، خدا
و هیچوقت چیزی نگفتی؟
نه، تو برعکس اون کار رو انجام دادی
تو از اون در برابر پسر خودت دفاع کردی؟
.یا خدا، اِستَن این همه مدت، هیچی هم نگفتی؟
چرا؟
بس کن، جوی
صبر کن، میدونم چرا
چون اون اعجوبهی تو بود
فکر میکردی اون بلیط خوشبختی توئه
دفاع کردن از اون مهمتر از دفاع کردن از پسر خودت بود
بیا الکی مسئله رو بزرگ نکنیم، باشه؟
میدونی چقدر نخوابیدم؟
چند سال از عمرم رو از دست دادم
فقط بهخاطر اینکه نگران تو و تروی و هری و همهچی بودم؟
حتی بعد از اینکه من اعتراف کردم
،به اینکه باعث رفتن هری شدم
به خودت زحمت ندادی که چیزی بگی؟
واقعاً میخوای الان دوباره
این موضوع هری رو مطرح کنی؟
آره، آره، چون من هنوز دارم تقاص پس میدم
هنوز تو و بچهها از دست من عصابی هستید
بعد از گذشت چند ماه، اونا هنوزم میذارن پیغامگیر جواب منو بده
من همیشه فقط تلاش کردم از این خانواده محافظ کنم
،و در تمام این مدت
،تو فقط از نفس خودت محافظت میکردی
تصورت از خودت به عنوان یه مربی توانمند
مزخرف میگی و خودت هم میدونی
واقعاً؟
چون دیدم که چطور به اون کارتن غمانگیز نگاه میکنی
که جامهای هری توشن
هیچوقت از اون کارتن دست نمیکشی
خیلی خودشیفتهای
من همه چیز رو فدا کردم
،آیندهی شغلیم، بدنم، همه چیزم رو فقط برای اینکه تو وجهی خوبی داشته باشی
برای اینکه تو رو خوشحال کنم
اِستَن دِلِینی، مربی بزرگ، پدر بزرگ
تمام اون زمانهایی ،که از خونه میزدی بیرون
،من جای تو رو پر میکردم پیش بچهها، توی آکادمی
اون همه سالی که برای !پر کردن جای تو هدر دادم
،خیلیخب !منظورت رو رسوندی
!تو یه آدم قربانیای
وقتی آکادمی رو مدیریت میکردیم
کی حسابها رو مدیریت میکرد؟
کی تا نصف شب بیدار میموند و دهنش سرویس میشد
تا مطمئن بشه که بچهها غذا خوردن
و صورتحسابها پرداخت شدن و شاگردها خوشحالن؟
یعنی من چه نقشی دارم برات؟
خدمتکار؟ منشی؟ آشپز؟
فکر میکنی از من محافظت کردی؟ !تو بهم خیانت کردی
.خودت فوراً بچه میخواستی خودت آیندهی شغلیت رو خراب کردی
!و تو یه رابطهی عاشقانه داشتی، نه من
از زاویهی دید من، تو به هر چیزی که همیشه میخواستی رسیدی
حق با من بود، میدونی
تو به اندازهی کافی مربی !یا بازیکن خوبی نبودی
اگه من نبودم، تو هم یه بازیکن معمولی و شکستخوردهی تنیس میشدی
اوه، آره. مثل همون ترسوی بدبختی که هستی از خونه بزن بیرون
!برو کنار - یا چیکار میکنی؟ -
چیکار میکنی؟
!اِستَن، بس کن
!بس کن! نکن
!برو کنار
،اگه اون ماشین قرمز مال توئه
همینالان داری جریمه میشی
با پا اومدم
میخوای یه حساب باز کنی؟
به نظر میرسه که باید باز کنم؟
تلفنی دارید که بتونم ازش استفاده کنم؟
هیچوقت فکر نمیکردم زنگ بزنی
راستش، خودمم فکر نمیکردم
حالت خوبه؟
چرا اون کار رو کردی؟
همهی اون کارها رو
چرا اومدی؟
چرا رفتی؟
حتی نمیدونم کی هستی
...آه
پیچیدهست
آره
...آه
من آدم خوبی نیستم
...من یه جورایی... یه حقه
حقهبازم
هیچ چیز بزرگ یا خبیثانهای نیست
...فقط
فقط برای اینکه زنده بمونم
،من افرادی رو پیدا میکنم که دلسوزن و بعدش میرم سراغ نفر بعدی
من رفتم چون تروی بهم پول داد تا برم
تروی؟
صبر کن، پس تو پول میخواستی؟
یه جورایی
اصلاً اسمت ساواناست؟
پس چیه؟
مهم نیست
من اون هم نیستم
تو باعث شدی من شبیه احمقها بشم
همهشون سعی کردن بهم هشدار بدن
و بنا به دلایلی من تصمیم گرفتم که به تو اعتماد کنم
همهش دروغ بود
خب، با دروغ شروع شد
،اما بعدش تو خیلی مهربون بودی
...و من کمکم
تو و تمام دنیات رو دوست داشتم
منظورم اینه که تو باعث شدی ،احساس کنم که ارزش دارم
و مدت زیادی اینطور حسی نداشتم
چیزی که توی اون کارت بهت گفتم از ته دلم بود
شادترین دوران زندگی من توی خونهی شما بود
و فکر میکنم من تو رو هم خوشحال کردم
صدها بار میتونستی ،ازم بخوای که از خونهتون برم
ولی اون کار رو نکردی
چون یه چیزی بهت دادم که خانوادهت بهت نمیداد
میتونی به این اقرار کنی؟
خداحافظ، جوی
صبر کن
کجا میری؟
...من یه
یه خونه توی جورجیا توی کوهستان دارم
توی فکر این بودم که برم اونجا
چی؟
،پس تو برای زنده موندن حقهبازی میکنی
اما یه خونه توی کوهستان داری؟
آره
خب، از دیدنت خوشحال شدم
،من هیچکدوم از حرفات رو باور نمیکنم ساوانا یا هر کسی که هستی
حالا بزن بریم
،باید بدونید که توی ایالت فلوریدا
محکومیت به قتل درجه یک
یعنی یا اعدام یا حبس ابد
پس این انتخاب منه، حبس ابد یا مرگ؟
آره، اما ما مبارزه میکنیم
من همونطور که ازم خواستید یه تیم غواصی استخدام کردم
و اونا دیر یا زود اون کیف رو پیدا میکنن
...میدونید، اگه طوفان نبود
No comments yet. Be the first to leave one.