Pierwsze 200 wierszy.
آنچه در L.A.'s Finest گذشت
مقتولی که اینجا داریم لانی امونزه، سی و پنج ساله
- سه بار از پشت بهش شلیک شده - تموم شد
باعث میشد هممون گیر بیفتیم خودت اینو میدونی
خانوم امونز، ما معتقدیم که شوهرتون ممکنه درگیر...
یه دزدی محل نگه داری الماسا بوده باشه
- احتمالاً با رومئو - همیشه کار گروه نظافته، ها؟
بهت گفته بودم واسه گرفتن پولم برمیگردم...
- مادر جنده - همین الان 500 دلار تو جیبمه...
- همراه من میایی، رومئو - پلیس لس آنجلس
باید مطمئن بشی که واسم قرار وثیقه صادر بشه
اومدم اینجا که کمک کنم
چیکار... چیکار کردی؟
- بخواب رو زمین. تکون نخور - چه خبره، شما کی هستید؟
دانته شرمان تحت تعقیبه
آمادهای باهام صادق باشی؟
دانته، اون کیِ تو میشه؟
داری میری؟
حتی نمیخواستی یه خداحافظی کنی؟
نینا بکام. بیشاپ دووال
اون یه دوست قدیمی گم شده از میامیئه
یکی از اسمای پوشش سید توی میامی نینا بکام بود
سلام، دوست نینا، اسمت چیه؟
- جودی - ما یه توافقی داشتیم
وظیفه تو اینه که مطمئن بشی که پلیس مواد مخدر یه مهرهست...
- نه یه دشمن - و وظیفهامو انجام دادم
درباره یه شایعهای دارم تحقیق میکنم
از فساد توی اداره پلیس
پرونده رو واست فرستادم
- نیکو؟ - آره
من شوهر خواهرت پاتریکم میتونم بیام داخل؟
نینا بکام
نگاش کن
- کتت رو دوست دارم - وقتی گفتی قرار ملاقات...
تصور کردم باید لباس مخصوص بیزینس بپوشم
بیا تند نریم
ما هنوز با هم وارد تجارت نشدیم
پس اینجا چیکار میکنم؟
اوه، این فقط یه امتحان ساده و کوچیکه
تا ببینیم واکنشت به یه اتفاق ناگهانی چیه
خیلی خب
ممنون
کدومه؟
اون کوچیکه، سمت راست
- ایول - این کاریه که واسه خوشگذرونی میکنی؟
امروز. تا ببینیم فردا چی پیش میاد
یه هدف دیگه واست دارم
خیلی خب
از این طرف
این چه گهیه؟
این یه متزگره
متزگر پولشویی من رو انجام میداد...
تا وقتی که فهمیدم قراره منو لو بده
پس اینجا چیکار میکنه، بیشاپ؟
وفاداری، یا همونطور که اون ندارتش
و شرط قبول شدنت توی این شغل
میخوای بهش شلیک کنم؟
فقط نمایشی از وفاداریت رو میخوام
یالا
چی قراره باشه، نینا؟
گرفتم. پس یه دوست مشترک...
توصیه میکنه که با هم کار کنیم
ولی چون هرگز اسم من رو نشنیدی...
فکر میکنی زیاد شخص خاصی نیستم
ولی جریان اینه، بیشاپ که تو هم همینطوری
که احنمالاً به خاطر اینه که حس میکنی...
باید بازی در بیاری تا شایستگیت رو نشون بدی
عزیزم، من میلیونی پول جابجا میکردم تو ساحل جنوب...
وقتی که تو هنوز توی کانالای ونیز...
بیسکوئیت میفروختی
میخوای کیر سانت کنی؟
به آدمات زنگ بزن واست خط کش بخرن
میخوای در مورد تجارت صحبت کنی، وقتی بزرگ شدی بهم زنگ بزن
نینا، صبر کن
تو خیلی عصبیای
این لعنتی حتی تیر هم نداشت
ببین، من کل این اتفاق رو نقشه ریخته بودم
قرار بود ماشه رو بکشی...
و من میگفتم، وای پسر، این دختره خیلی وفاداره
متزگر پول شوی من نیست
فقط یکی از رفقامه که یه شرط رو باخته
ولی تو حرفهای هستی پس بیا در مورد تجارت حرف بزنیم
بیا
باشه، پس در موردت تحقیقاتم رو انجام دادم...
تو یه راه جدید پیدا کردی که رقمای کوچیک رو...
تبدیل به رقمای بزرگ کنی
دستگاه نوشیدنی، کسب و کار با مبالغ غیر دقیق...
که فقط با یک و پنج دلاری انجام میشه
قبل از اینکه فدرال بفهمه بیش از 50 میلیون دلار پول شویی کردم
بی نظیره
ولی فکر نمیکنی که یه رابطه به پویایی رابطهی ما...
ممکنه یه چیز جدید لازم داشته باشه؟ یه چیز خاص؟
منظورم اینه که، چی میگی؟
انجام شده بدونش
خیلی خب
اوه، نینا
خوش میگذره
سلام
ممنون که زود اومدی
آره، در واقع خوشحالم که زنگ زدی
خونهی قشنگیه، نانسی
بهش خیلی سخت نگیر
من بودم که فکر کردم بهتره تو خونهی شما صحبت کنیم
دانته تهدید کرد که یه معامله انجام بده...
در ازای چیزی که راجع به مرگ مادرت میدونه
وقتی بگیریمش، که میگیریم...
- چیزی که میدونه رو میگه - شما دانته رو نمیگیرید
و حتی اگه این کارو کنید، اون حرفی نمیزنه
نیکو، اوضاع الان فرق کرده
اون درموندهست
ممکنه واسه تو فرق کرده باشه، ولی دانته خبرچین نیست
نباید روش حساب کنیم
تنها راهی که ازهردوتون محافظت بشه...
اینه که نیکو خودش رو تحویل بده
- چی؟ - نه. این اتفاق نمیافته
تو دوازده سالت بوده و یه مورد مشخص از دفاع از خوده
جفتتون قربانی آزار و اذیتید
میتونیم نیکو رو از قتل نفس تبرئه کنیم
میتونم قاضی رو راضی کنم که حکمش رو به عنوان نوجوون در نظر بگیره
ولی فقط در صورتی که اعتقاد خوبی رو از خودش نشون بده و باهاشون راه بیاد
- تو با این قضیه مشکلی نداری، نانسی؟ - چرا. چرا
من... این دفعه اولیه که راجع بهش میشنوم
- دانته چیزی نمیگه - اگه گفت چی؟
منظورم اینه که، ما...
ما زیر سن قانونی بودیم
و اونا سوابق پزشکی داشتن...
که نشون دهندهی الگوی آزار و اذیت باشه
دانته هوامون رو داره
همیشه داشته، همیشه خواهد داشت
اگه حکم دستگیری نیکو فرستاده بشه، دیگه کاری از دستم برنمیاد
من فقط... من فقط یه کم زمان لازم دارم که فکر کنم
فکر کنی؟ به چی فکر کنی؟
من خودمو تحویل نمیدم
نیکو...
اگه پاتریک درست بگه چی؟
آره؟
اگه درست نگه چی؟
نگرانش نباش
حلش میکنم
چطور تونستی منو توی چنین وضعیتی قرار بدی؟
داشتم تلاش میکردم ازت محافظت کنم
با رفتن سراغ برادرم؟
اصلاً چطوری پیداش کردی؟
اوه، خدای من
- داده بودی در موردم تحقیق کنن - دادم در مورد دانته تحقیق کنن
گذشته از این، الان مشکلات بزرگتری داریم
- چی میتونه بزرگتر از این باشه؟ - دانته تنها کسی نیست...
که رازتو میدونه. یه نفر دنبال سیده
و از تو و نیکو به عنوان اهرم دارن استفاده میکنن
کی؟
یه زنی اومد پیشم...
یه کار چاق کن
اسمش کارلین هارته
دن هاوزر بهم گفت که میتونم بهش اعتماد کنم
مشخصاً اشتباه بود
مشخصاً
اون یه پرونده از سید بهم داد
آتیش سوزی، تصرف ملک، توزیع مجدد فنتانیل
خوب به نظر نمیاد
اونطوری که به نظر میاد نیست
کارلین یه بازیکن قدرته
به من فشار میاره که سید رو بازجویی کنم...
وگرنه قتل مادرت رو افشا میکنه
یه اتهام از این زن...
و زندگیمون از بین میره
پس تصمیم گرفتی که...
نیکو باید خودشو تحویل بده
این تنها راهیه که از زیر این راز در بریم
- و من میتونم کمک کنم - چطوری؟
این کجاش کمک کردنه؟
باید خودمو از پرونده معاف کنم...
ولی میتونم از اطراف برادرتو کمک کنم
نمیتونی اینو تضمین کنی
و، گذشته از این، هیچوقت مشکل خود جرم نیست، لاپوشونیشه
و ما اینو واسه 20 سال...
مخفی کردیم و راجع بهش دروغ گفتیم
اگه یه جور دیگه پیش بره، زندگی نیکو نابود میشه
من ممکنه اخراج بشم، اعتبار شغلیت نابود میشه
و حتی راجع به ایزی صحبت نکردیم
ایزی متوجه میشه
باشه، هر اتفاقی که بیفته...
با هم دیگه با پی آمد هاش روبرو میشیم
به هر صورت به یه طریقی قراره افشا بشه
این قضایا همیشه این اتفاق واسشون میفته
حداقل با روش من میتونیم کنترلش رو داشته باشیم
فقط با نیکو حرف بزن
راجع بهش فکر میکنم
هنوز از دست شوهرت عصبانیای، ها؟
کل این قضیهی نیکو...
ریده
از گفتنش متنفرم، ولی واقعاً فکر میکنم...
پاتریک تلاش میکرده کمک کنه
طرف اونو نگیر
باشه. از خشمت لذت ببر
بریزش بیرون
هنوز یادت نیومده اونو؟
یه بار دیگه عکسش رو نشون بده
کارلین هارت
کیر توش. فکر کنم توی کنفرانس مطبوعاتی پاتریک دیدمش
No comments yet. Be the first to leave one.