Designing Woman

Designing Woman

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Designing Woman 1957 720p BluRay x264-[YTS AM]
Komentarz od Aschkahnn

Tagi

BluRay
x264
720p
720
TS
YTS
divx
Opublikowano: 2024-03-19
Pobrania: 80
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

Aschkahnn مترجم پاینده ایران و ایرانی

اسم من مایک هیگنه.

من یه ورزشی نویسم.

اگه روزنامه‌ها رو خونده باشید, شاید درباره من شنیده باشید.

من توی اون جنجال در بوستون نقش داشتم.

افراد زیادی درباره حقایق مربوط به اون ماجرا از من سؤال کردن.

البته بدم نمی‌آد نقش خودم رو راجع به اون جریان بگم

هنوز این داستان کامل نمیشه...

...مگر اینکه حرفای کسای دیگه که به این داستان مربوط هستن بشنوید؛ مثل...

...ماریلا.

تصور میکنم ماریلا ممکنه چیزهایی برای گفتن داشته باشه.

چیزای زیادی برای گفتن دارم.

نه فقط از طرف خودم بلکه از طرف مایک هم

چون مایک همیشه حقیقت رو نمیگه.

نه به این معنی که اون دروغ میگه یا همچین چیزی, اما خب، باید مایک رو بشناسید.

بعدش، البته کس دیگه‌ای هم هست...

...که میتونه در روشن شدن حقایق کمک کنه

...اگه مایل باشه.

من لوری شانون هستم. من واقعا چیز زیادی برای گفتن ندارم.

من نقش داشتم البته, اما به شکل کاملا بیگناهی.

همه این حرف رو باور نکردن.

اما مطمئنم زاکاری وایلد باور میکنه.

ببینید، راستش رو بخواید, میخوام از کل این ماجرا دور باشم

در هر صورت شاهد دیگه‌ای هم وجود داره. مردی به اسم مکسی استولتز.

مطمئنم که اون میتونه اطلاعات زیادی داشته باشه.

بله، من میخوام هر چیزی رو که میدونم بگم, همه حقیقت رو.

چون همیشه آدم روراستی بودم. یه مبارز صادق.

من سه سال قهرمان بودم. میخوام دوباره به میادین برگردم.

پس...

...میخوام هرچیزی رو که میدونم بگم, همه چیو.

بذارید فکر کنم ببینم.

من هیچی نمیدونم.

تمام ماجرا از بورلی هیلز شروع شد ,

..تورنمنت گلف.

من جانی استراون رو انتخاب کرده بودم تو مسابقه ورزشی‌نویسها کلکته ..

... یه جور بخت‌آزمایی و 1200 دلار برنده شده بودم

و اون شب داشتم خرید میکردم و حالم خوش بود.

خیلی خوش.

هی مایک، میخوام از مایک بپرسم بیا اینجا.

مایک، درباره اون یارو که عینک میزنه و داور بگو به ....

من میگم جانی استراون بهترین گلف‌باز در آمریکا در این 10 ساله.

تو چی فکر میکنی?

صبح روز بعد حال خیلی خوبی داشتم.

ظهر بود.

حدود نیم ساعت بالا تو اتاقم بودم...

...دوش گرفتن، اصلاح و صبحانه و بعدش یه قرص کوچیک آسپرین

بذار ببینم

تا ساعت 10 دیشب , همه چیز کاملا روشن بود

داشتم با چند تا از رفقام تو روزنامه کمی نوشیدنی میخوردم...

... 1200دلاری رو که برنده شده بودم جشن میگرفتم

1200دلار.

تمام چیزی که داشتم، سه تا 10 دلاری و یه مشت سکه بود

رفتم پایین.

بعضی از روزنامه‌نگارا زیاده‌روی میکنن

سلام، پسر.

سلام لری.

-چه احساسی داری? -آره.

دیروز چطوری داستان رو تموم کردی?

اون قضیه مهمونی کالیفرنیا. یادت نیست؟

یادت نرفته که مطلبت رو به دفتر روزنامه بفرستی؟

از کی تا حالا من یادم رفته یادداشتم رو بفرستم روزنامه

همیشه یه اولین باری وجود داره.

یادداشت من، یادم رفته بود؟ یه تیتر جلوی چشمام خودنمایی کرد

«جانی استراون»...

''...هرکول جیبی دنیای گلف...

''...راهش را به سمت پیروزی باز میکند با یک چوب سیزلینگ 66 ''

من اون کلمات رو یه جایی نوشته بودم , یه وقتی؟

یا تو خواب دیده بودم؟

خانم.

بله؟ -میخوام یه نسخه از تلگراف طولانی رو که ..

..فرستاده بودم به دفتر نیویورک رکورد، ببینم دیشب ساعت 2 یا 3 نزدیک صبح

-حالتون خوب نیست آقا? -تلگراف لطفا.

بله آقا.

خب، بذار ببینم نیویورک تایمز , نیویورک هرالد تریبیون .

نیویورک رکورد .

بزرگترین داستان گلف یک دهه , و من گند بالا آورده بودم

حرفه‌ام نابود شد

قهوه، چیزی که بهش نیاز دارم، قهوه.

هفت یا هشت فنجان قهوه , در یک جای دنج...

...که میتونم راجع به سرهم کردن یه دروغ خوب برای ویراستارم فکر کنم.

قهوه، لطفا.

ایناهاش.

شخصیت موردنظر دیشب من. آقای مایکل هیگن

فکر کردم اون هم من رو دید , پس واسش دوستانه دست تکون دادم.

شخصیت مورد نظر من کمی تو خودش بود امروز صبح.

تا حالا هیچ وقت واسم پیش نیومده بود که شخصیت موردنظرم...

..اصلا به جا نیاره من کی‌ام.

خب.

-صبح بخیر. حالتون چطوره؟ -عالی، بهتر از این نمیشه

خوب خوابیدید؟

خیلی خوب، هنوز بیدار نشدم از خواب.

چشماتون قرمزه.

تو لیموناد گازدار شستمشون

خب، به هر حال، صبح قشنگیه

نگاه کن، قشنگ نیست؟

میتونم یه پیشنهاد بدم؟

چطوره لباس شنا بپوشید و زود دست به کار بشید?

-ممکنه من یه پیشنهاد بکنم? -چه پیشنهادی؟

تو دست به کار شو.

متأسفم. فکر کنم زیاد حوصله معاشرت ندارید.

اینجا من تمام صبح رو منتظر موندم.

چرا؟ اون چیه

دلار 700. شما به من دادین.

-کی؟ -دیشب

-برای چی -از من خوشتون اومده بود

-اینقدر زیاد ها؟ -حالا.

-بفرما ورش دار -مسخره‌بازی درنیار

-من دادمش به تو. مال توئه میشه خواهش کنم

اگر این پول رو به شما دادم باید منظورم این بوده باشه که--

-آقای هیگن با شما کار دارن. -یک دقیقه.

-پسر. -بله آقا؟

-اگه فکر میکنین.. -آقای هیگن؟ از نیویورک تلفن دارین

-کجا؟ -میتونید از اون باجه تلفن اونجا استفاده کنید

حالا گوش کنین آقای هیگن. گوش کنین.

باید میموندم حتی صرفا به این خاطر که توجه آقای هیگن رو راجع به حقایقی جلب میکردم

-مایک هیگن اینجاست - آقای هیگن؟

ند همرستین از نیویورک رکورد پشت خط هستن.

بله، وصل کنید

- الو مایک؟ -سلام ند، گوش کن راجع به اون یادداشت...

سردر نمیارم چی شده با وسترن یونیون صحبت کردم--

اون یادداشت اهمیتی نداره تو دردسر کوچیکی افتادی پسر.

منظورت چیه، دردسر؟ دارم سعی میکنم توضیح بدم چرا مطلب من..--

فراموشش کن. اون یادداشت مشکلی نداشت. حالا گوش کن.

منظورت اینه که از مطلب من خوشت اومده بود? اون مطلب که فرستادم؟ دیشب؟

آره اون خیلی خوب بود. تو چت شده؟

هیچی ند. همه چی عالیه.

خب،، اینجا همه چی خیلی روبراه نیست

مقاله‌ای که در مورد مارت دیلور نوشتی و جنجال بوکس

اون دوبار اینجا بود میخواست حرفامون رو پس بگیریم خیلی آتیشی بود

خوبه. خوبه. صبح بخیر.

- گوشت با منه? -معلومه چرا?

میخوام بهت یادآوری کنم دوست من...

...که مارت دیلور آدمای گردن کلفت زیادی میشناسه

مخصوصا یه عده اراذل و اوباش رو..

...که مایله ببینه که تو یه کوچه بیهوش افتادی در حالی که صورتت داغون شده

باشه عالیه. خیلی زود ترتیبش رو میدم مطلبم رو دوست داشتی؟

آره دوبار گفتم. از مطلب خوشم اومد!

باشه. بسیار خب ند.بای بای

یه آدم جدیدی شدم.

خماریم از بین رفته بود. احساسی مثل آواز خوندن رو داشتم.

دنیا و تموم آدمهاش رو دوست داشتم.

حتی تصمیم گرفتم که با اون دختره زشت که مزاحمم شده بود مهربون باشم.

باید دختر دیگه‌ای شده باشه

خب با کمی صبحانه چطورید؟ گارسون

منوی صبحانه لطفا

باید به خاطر رفتارم با شما ازتون عذرخواهی کنم کمی درباره یه چیزی بهم ریخته بودم.

درباره داستانی بود که قرار بود به نیویورک بفرستم و میترسیدم....

چیزی نیست که برای شما جالب باشه یه قضیه بود که--

منظورتون داستان «جانی استراون هرکول جیبی گلفه'?

-؟شما از کجا دونستید -با هم نوشتیمش. . دوتاییمون

کجا؟

توی اون کافه رستوران کوچیک و خیلی کثیف حدود 40 مایلی در شمال

داستان رو از سانتاباربارا فرستادید.

پس اون وقت بود که... به این دلیل بود که..--

اون موقع بود که 700 دلار به من دادید

-متأسفم -اشکالی نداره.

-بعد از اون چه اتفاقی افتاد؟ -هیچی

تا خونه رانندگی کردیم و من شما رو دم در خونتون گذاشتم. حدود ساعت 6 صبح

-واقعا یادتون نمیاد؟ -ادامه بده

خب، هیچی...

با من دست دادید و گفتید که اگه تا حالا تو نیویورک بودم...

..مطمئنا بهتون سر میزنم و و اینکه من رو یه کشف تازه تو زمینه نوشتن مطالب ورزشی دونستید

یسیار خب، کی میتونید شروع کنید؟

واقعا من اون رو نوشتم؟

-همچنین اون جمله هرکول جیبی...--'' -خب، راستش اون جمله ایده من بود.

-خوشحالم -فکر کردم اون خیلی خوبه

-از اینها گذشته، کجا همدیگر رو دیدیم -اونجا توی بار.

بعدش من پیش خانم هرینگتون بودم وقتی تو با دوستات وارد شدی.

بله، خانم هرینگتون.

-بله -بله، خانم هرینگتون کیه؟

شروع کردیم به خندیدن. سه ساعت بعدش، هنوز داشتیم میخندیدیم

-نظرتون چیه با هم شام بخوریم -شرمنده‌ام

من ساعت 6 پرواز دارم به نیویورک به هر حال ممنونم.

بفرمایید، دستمزدتون با کمک کردن به من تو نوشتن داستانم

-دوباره شروع نکنید. -نه، شما شغل من رو نجات دادید

لطفا

بسیار خب، خرجش میکنیم. این تنها راهه که با هم به توافق برسیم.

هر سنتش رو. چند روز طول میکشه تموم بشه.

-اگه احمقانه نباشه-- -تازه، ما سخت کار کردیم.

-مستحق استراحت هستیم، هر دومون. -من نیازی به استراحت ندارم.

-کار میکنید، مگه نه? -البته.

-با هم خرجش میکنیم، یه تفریح حسابی . -اصلا نمیتونم.

این روزا هیچ کس نمیدونه چطوری زندگی کنه ما نمیتونم از زندگیمون لذت ببریم از بس سرمون شلوغه

میدونید الان کجا هستید؟

-خب، عجالتا- -کالیفرنیا، شهر بازی غرب

همه چی دوروبرمون هست: کوه صحرا، پرورشگاه دلفین، اقیانوس آرام

-اقیانوس آرام رو یادتون نره -یادم نمیره

بگو ببینم تا حالا با یه قایق کوچیک توی اقیانوس قایق‌سواری کردی...

...با اسپری نمک به صورتت و وزش باد که موهات رو تکون میده

-نه، تو چطور -البته که نه. فکر میکنی من دیوونم

ولی مایلم امتحان کنم.

-زود باش. -نه نمیتونم. اصلا نمیتونم

در چهار روز بعدی , ما به سختی شروع به خرج کردن 700 دلار مایک کردیم...

چون تنها کاری که کردیم یه جا لم دادن و وراجی کردن بود

-اون چیه؟ -یه طرح اولیه برای لباس

-این کاریه که من میکنم. طراحی لباس. -برای امرار معاش؟

خب، چی میدونی

به این دلیله که باید برگردم نیویورک امشب. به این دلیله....

محض رضای خدا متوجه هستی هنوز وسایلم رو جمع نکردم

متأسفم.

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left