Pierwsze 200 wierszy.
مال عزیز
نمیدونم این نامه کجا بهت میرسه
ولی نباید نگران من باشی
حالم خوبه
توی قصر کوچک جام امنه
انگار که یه پلک زدم و کل دنیا عوض شد
ولی نقطه مثبتش اینکه برای اولین بار ...اتاق خودم رو دارم
خدایا! تاحالا حموم رفتی؟
چی به سر صورتت اومده؟
از اونی که فکر میکردم بیشتر کار میبره
وسایلم رو بیارین
و کلی میزبان که با احترام کامل باهام رفتار میکنن...
یعنی، واقعا احترام افسارگسیخته دارن
اوخ
برای من، از طرف دوست کوچکت از کرامزین
...قشنگ بهش میخندیدیم
اگه اینجا بودی
:تـــــرجـــــمـــــه از Hitm@n | سیروس فخری
بوی اسب میده
اسب حداقل یه فایدهای داره
وایسا! وایسا! وایسا
خودم کاملا قادرم بدنم رو بشورم
و درسته، بوی اسب میدم
بعد اینکه نزدیک بود کشته بشم حدود 320 کیلومتر راه رفتم
دو بار
و من زبان راوکان قدیم رو بلدم و حرفت خیلی بیادبانه بود
تا یک ساعت دیگه، به پادشاه پیوتر معرفی میشی
و ژنرال کیریگن ازم خواسته بهت برسم تا قابل معرفی باشی
قراره به دیدن پادشاه برم؟
تا یه ساعت دیگه - اوه -
«درسته، «اوه
پس بجنب
میدونی، اینکارا یکم زیادهرویه واقعا به اینا نیازی ندارم
یا قدیس! این مخمله؟
از چشماش شروع میکنم که کمتر شبیه شوها باشه، دوشیزه سافین
همه بیرون
مرسی
خوشحالم از شر جیغجیغهاشون خلاص شدم
،من کنیزهام رو انتخاب نمیکنم ملکه تعیین میکنن
بیشتر بخاطر اینکه بتونه جاسوسیم رو بکنه
به چشمام دست نزن
واسم مهم نیست که اهل شوهان هستی
فقط واسم مهمه که قیافت داغونه
بعضی از زخمهات سطحیه، ولی بعضیا عمیقه
تو درمانگری
خیاطم
میتونم تعمیر کنم، ولی تغییر هم میتونم بدم
تاحالا خیاط ندیده بودم
منم تقریبا به اندازه تو کمیابم
گرچه به سختی میشه گفت خلاص کردن ملکه ...از افتادگی سینه
باعث میشه منم اندازه تو مهم باشم
البته برای ملکه مهمه
و همینطور دوست نداره ظروف چینیش ترک داشته باشه
همم
نه، اوووم، این یکی منو یاد خونهام میاندازه
پس یه چیز عاطفیه
روی اینم کار میکنم
ولی فعلا، بگیر بشین
این واقعا خوشگلت میکنه
فقط چند روز دووم داره
چند سالت بود که اینا رو دونستی؟
مربیها در یازده سالگی پیدام کردن
همون موقع بود که ژنرال کیریگن منو به ملکه هدیه داد
ولی من از وقتی سه سالم بود داشتم روی خودم کار میکردم
از سه سالگی؟
یا قدیس! نمیتونم اینطوری جلوی پادشاه برم
.وقت بیشتری نیاز دارم من فقط یه روزه گریشا هستم
شاید فقط یه روزه اینو فهمیدی
ولی کل زندگیت یه گریشا بودی
و الان اینجایی، تا فولد رو نابود کنی
نووکریبیرسک راوکای غربی
تورو استخدام نکردم که فقط ما رو از فولد رد کنی
تو باهامون هستی چون به خارج از قصر کوچک گریشا قاچاق میکنی
و هدف مام همونجاس
احضارکنندهی خورشید - مدعی -
...اونا یه کلاهبردار رو
در امنترین منطقه راوکای نگه نمیدارن
گفتی یه آشنایی داری که میتونه ما رو داخل ببره
یه هارترندر
اوهوم
از کجا بدونم میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
نینا اونجا بزرگ شده
اغلب گریشا در قصر کوچک بزرگ میشن
تعداد اندکی هستن که به ژنرالشون خیانت میکنن
و تعداد کمتری از اونم به خارجیها کمک میکنن تا دارایی باارزششون رو بدزده
نینا آدم تندروییه
فکر میکنه اگه گریشا قراره به تاج و تختی خدمت کنه، باید انتخاب خودش باشه
اون بیشتر از فجردان، از خدمات اجباری تنفر داره
نینا، پرداختت دیر شده
بدهیت رو صاف میکنی؟ یا باید با پلیس محلی تماس بگیرم؟
یکم صبور باش
البته
کاری هست که قبل بازگشت به جزیره سرگردان انجام بدم
تا از اقامتت در اینجا بیشتر لذت ببری؟
مَردی بنام راهنما بزودی به اینجا میرسه
لطفا به اتاق من راهنمایش کن
باعث افتخارمه
ادامه بدید همینجاس
...اگه اتاق نیاز دارید
ساحره
الان دیگه مال مایی
یه زن جنگجو
میدونست که ما میایم
دیر نکرده، کلا رفته
...آره، ولی وسایلش
این چیه؟
.دروسکلا اونا شکارچیهای بیرحم گریشا هستن
...این توجیه میکنه
که چرا موقع ورود ما، مسافرخونهچی داشت پول میشمرد
انگار که بهش نارو زده
احتمالا تا الان داره با کشتی به سمت فجردان میره
مشکلی برای حمله نداشتن
یه سر و گوشی آب بده مطمئن شو دیگه غافلگیری نداشته باشیم
خوب، پس موضوع اینه
دیگه نمیتونیم وارد قصر کوچک بشیم
امنه
بنظر میاد الان وقت مناسبیه تا کل نقشه گرفتن احضارکنندهی خورشید رو رها کنیم
رها کنیم؟
دیگه الان وارد بازی شدیم
و میدونم یک میلیون کروگه برای من چه معنی داره
واسه تو چه معنی داره؟ - آزادی -
دلخوشی، حداقل واسه چند ماه
بازنشستگی - درسته، پس ادامه میدیم -
تو ما رو از فولد رد کن و اونطرف بقیهاش با من
باشه
واسه عبور، به 9 کیلوگرم زغال سفید نیاز دارم
یکچهارم پودر منجلیون جوردا
مال بندر کرچ نباشه اونا خیلی ضعیفن
...و
یه بز
آخر شب همدیگه رو میبینیم
یه خرابه در شمال شرقی شهر هست
حالا، کی دنبال کدوم رومیره؟
انژ، جوردا من بُز پیدا میکنم
...و جاسپر
فقط زغال، جای دیگه نرو
زغال سفید؟
از اونطرف؟
یازده تا! برنده همشو میبره
اشکال نداره میتونی دوباره ببریشون
کی فکر میکنه خوششانسه؟
خیلیخب، پولهاتونو بذارید وسط
منم میتونم بشینم؟
هیچ یونیفرم ارتشی روبند نداره
قیافت مشکلی نداره
...بگو یه بار میخواستی از قصر کوچک بری
ولی هرچی که بخوای، اینجا هست
یه چیزی دارم که توی کمپ جا گذاشتم
میتونم برگردم - دیگه مسخره نشو -
از اینطرف
بس کن
نباید قبل پادشاه پیوتر کسی تورو ببینه
این حالا خوبه ولی این لباس واقعا مسخرهاس
متاسفانه ارتش اول پادشاه اینطوریه
خیلی به گل و لای، خون و فداکاری اهمیت نمیده
نباید الان کفتا پوشیده باشم؟
اوه، نه
پادشاه انتظار داره یه دختر فروتن ببینه که از صفوف ارتش اون انتخاب کردم
میخواد از تو واسه خودش اعتبار کسب کنه
وقتی شاهد قدرتت باشه، کفتا هم گیرت میاد
صحیح، قدرتم
با این اوصاف، تو با پادشاه پیوتر، ملکه
ولیعهد واسیلی
و مشاور معنوی پادشاه، آپارت دیدار میکنی
...موش چربزبونیه
اون کتابخونه بود؟
برای همه قابلدسترسه؟
همهچیز اینجا برای همه دردسترسه
ژنرال اینجا رو برامون ساخت تا بتونیم خودمون رو رشد بدیم
تا الان از اینجا گیشا فرار کرده؟
داری نقشه فرار میکشی؟
...اوه، قصد نداشتم تا
اوه، یا قدیس
بنظرم قصر بزرگ، زشتترین ساختمونیه که توی عمرم دیدم
استراحتت چطور بود؟ - آروم و قرار نداشتم -
...باوجود جادوی جینا، من - جادو نیست -
این دانشه، یا بهتره بگم دانش ساده
ما از هیچ طلسم نمیکنیم
ما چیزهای اطرافمون رو دستکاری میکنیم
یجور میگی انگار خیلی آسونه
یه پرنده باعث میشه فکر کنی پرواز کار آسونیه
ولی پرنده برای پرواز کردن بدنیا اومده
وقتی که آماده بشم
پس آماده شو
داری ازم میخوای کاری رو بکنم
که حتی تا سه روز پیش نمیدونستم میتونم
فکر میکنی آوردمت اینجا تا سر کارت بذارم؟
تا هردومونو مسخره عام و خاص کنم؟
فقط حواست به من باشه تا مشکلی پیش نیاد
،وقتی ببینه چه کاری ازت برمیاد و وقتی تاییدت کنه
اینجا میمونی تا آموزش ببینی
تایید کنه؟
فکر میکردم گریشا زیرنظر توئه
،من ارتش دوم رو رهبری میکنم ولی پادشاه هنوزم پادشاهه
فکر میکردم قد بلندتر باشه
فکر کردم اهل شوـه
خوب، فکر کنم بهاندازه کافی شو هست
بهش بگو...چه میدونم...صبحبخیر
من راستش به زبان شو صحبت نمیکنم، علیاحضرت
پس چی هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.