Pierwsze 171 wierszy.
ماه گذشته
به توافق رسیدیم
از دهم ماه آینده اجرایی میشه
قربان، با شما همدردی میکنم
قربان؟" دیگه لازم نیست بهم بگی قربان"
...گروه دزموند
لازم نیست چیزی بگی
نمیشه با زمان جنگید
کار ما مثل شمعی در باد بود
به پسرم چی بگم؟
چطور بهش بگم
شرکت داروسازی گلومنمون کمتر از یه ماه دیگه تعطیل میشه؟
حالا که امتحانامون تموم شده اوضاع خیلی آرومه
منم اخطار نگرفتم واسه همین بابا آرامش داره
لوید قشنگم سختگیره؟
وقت ماموریت بابا مثل شمر میشه
اون یه آدم کمالگراست
میفهمم. وقتی پدر و مادر سختگیر باشن دهنت سرویسه
...ولی
!لوید قشنگم موقع عصبانیت هم جیگره
...به روش دزموند
!میچرخونیم توی هوا و جارو میکنیم
!دست خوش، جناب دامیان
!مدرسهمون شد عین دستهی گل
دامیان، کارت توی جارو پارو هم حرف نداره
عجب چرخی توی هوا میزدی
بچههایی که بهخاطر استعدادشون ستاره میگیرن یه چیز دیگهاند
البته که همینطوره
باید برای درس خوندن
بریم خونه دامیان تا همدیگه رو بهتر بشناسیم
منم میخوام بیام
خیلی احمقن که اینجوری ازش تعریف و تمجید میکنن
من هم تحت تاثیر نمرههاش قرار گرفتم ولی هنوزم بچه ننهست
من هم دوست دارم برم خونهی دامیان درس بخونم
بگو ببینم... چیزی بینتونه؟
بینمون؟
ببخشید بهش گفتم بچه ننه
ازش متنفرم
جناب دامیان، لطفا جاروی چرخشی قوی من رو هم ببینید
میشه مسخره بازی رو بذارین کنار؟
هیچوقت نمیبخشمت، دزموند
عمرا و ابدا ببخشمت
برات جارو آوردم، دامیان
اوه، ممنون
اون کیه؟
جورج؟
جورج گلومن. همکلاسیمونه
آخه اون چطور ستاره گرفت؟
نقشه شکست خورد
حتی به سرخدمتکارمون گفتم برای تغییر نمرههاش یه جاسوس استخدام کنه
.این پول توجیبی سه ماه منه باهاش یه جاسوس کارکشته استخدام کن
هر طور شما امر کنین
یه رئیسِ جاسوس توی کلاسمونه؟
...پس بابا چند روز پیش با اون جنگید
بیشتر از چه چیز دامیان خوشت میاد؟
.آنیا میخواد در مورد اون پسر بدونه اون کیه؟
محاله. یعنی با همهی پسرها راحتی، آنیا؟
.خودت رو سر اون اذیت نکن خیلی عبوسه
نه، تسلیم نشو، جورج
...اگه بتونی کاری کنی که اخراج بشه
اون میخواد کاری کنه که دامیان اخراج بشه؟
امیدت رو از دست نده
هان؟
این ته سیگاره؟
دامیان... نگو که سیگار میکشی
چی؟ من به عمرم لب به سیگار نزدم
آقا معلم، بیاین کارتون دارم
.آهای، بس کن گفتم که مال من نیست
داری چه غلطی میکنی؟
اینجا چه خبره؟
خواستم بگم یه ته سیگار پیدا کردم که اون با مشت خوابوند توی صورتم
...آخ
چی؟
!توضیح بده، دامیان
اگه راست باشه !توی بد دردسری افتادی
!جناب دامیان هرگز چنین کاری نمیکنن
!داره دروغ میگه
.شما دوتا دوستهای صمیمی دامیان هستین به حرف شماها اعتماد ندارم
دامیان همچین کاری نمیکنه
آنیا داشت تماشا میکرد
اون خودش رو از عمد انداخت زمین
...یعنی چی
انگاری همه جا هست و همه چیز رو میبینه
این همون دختریه که روز اول مدرسه اخطار گرفت
نه. اون دردسر سازه
30 سال سابقهام این رو بهم میگه
با بازیها مسخرهتون مزاحم معلمتون نشین
برگردین سر تمیزکاری
...تو
نمیتونستم بذارم اخراج بشی
گند خورد به نقشه دوم
!خیلی باحال بودی، آنیا دلم میخواست جیغ بکشم
جیغ بکشی؟
مطمئنم احساساتت به دامیان هم منتقل شده
چی؟ چی دارین بلغور میکنین؟
!کسی از تو کمک نخواست !خودم از پسش برمیومدم
آره! تو چرا خودت رو نخود آش کردی؟
هان؟
فکر کردی کی هستی؟
میخواستی چه غلطی بکنی؟
چرا با من دشمنی؟
!لعنت بهش !فایده نداره! فاتحهام خوندهست
هان؟
شرکتتون ورشکست شده؟
درسته! همین امروز
عجب بدشانسیای آوردین ولی به من ربطی نداره
شرکت شما باعث شد ما ورشکسته بشیم
هان؟
به گمونم یه چیزایی در مورد ...گروه دزموند
و شرکت داروسازی گلومن شنیدم
اگه تو توی امتحانات مردود میشدی و بعدشم اخراجت میکردن
حرف و حدیثهایی که بعدش توی خانوادهتون پیش میومد باعث میشد شرکت ما ورشکسته نشه
ورشکسته شده؟
شرکت پدرم هرگز چنین کار خبیثانهای نمیکنه
پای من رو به مسائل بزرگترها وا نکن
آره! داری زیادهروی میکنی
حق با توئه
ولی اگه به همین منوال پیش بره من بهخاطر بزرگترها مجبور به ترک مدرسه میشم
چی؟ داری ترک تحصیل میکنی؟
اگه نتونم جلوی ورشکستی خانواده رو بگیرم شرکت رو از دست میدیم
و این یعنی خداحافظی بنده با مدرسه
.بهت حسودیم میشه، دامیان تو یه خانواده سعادتمند و معروف داری
که البته ستاره هم گرفتی
تو نقطه اشتراکی با آدمی مثل من نداری
جناب دامیان بهخاطر استعدادش ستاره گرفت
ربطی به خانوادهاش نداره
آره! تقصیر خودتونه که معروف نیستین
چون تو یه عوضی عبوسی
آهای
اکیپشون یه مشت کله پوکن
.خفه بابا! دهنت رو ببند تو اصلا درک نمیکنی چه حسی دارم
میخواستم توی این مدرسه ته عشق و حال رو ببرم
ولی الان برام شده آرزو
اگه قراره از این مدرسه برم چرا من حیاط رو تمیز کنم؟
اشکالی نداره آدمی مثل من آشغالها رو جمع میکنه؟
!فهمیدم چیکار کنم
کسی همچین حرفی نزده
آروم باش
!لعنت به همهتون همه رو نفرین میکنم
بیخیال بابا! بیا برات یه آبمیوه بگیرم
فکر کنم نخوای
ببخشید
پسر، الان دلم نوشیدنی میخواد
هان؟
...آبمیوه
آخه امروز آخرین روزیه که توی این مدرسهام
اگه الان پیشنهادتون رو قبول نکنم ....دیگه هیچوقت
میرم برات یه چیزی بگیرم
البته
ممنون. الان حالم بهتر شد
البته
حالا که فکرش رو میکنم
هیچوقت از اون خاویارهای گرون که برای ناهارت میگیری، سفارش ندادم
خدا میدونه چقدر حسرت بخورم
که نتوستم قبل از اخراج شدنم از اونها نوش جان کنم
آره، همیشه دلم میخواست بدونم زدن ستاره روی سینه چه حسی داره
اونها رو بهم قرض میدی؟
...تو
من واسه به دست آوردن ستارههام کلی زحمت کشیدم
ولی من بهخاطر شنیدن خبر ورشکستگی نتونستم درست و حسابی درس بخونم
میدونم بیاساسه ولی کینهام در مقابل دزموندها داره کم میشه
!یه نفر ازم عکس بگیره
زود پسش بده
...خیلیخب، بعدی
!آهای، پات رو از گلیمت درازتر نکن
احتمالا توی همین ماه خانوادهام یه پاپاسی هم نداشته باشن
و من رو میدزدن و میبرن وستالیس
مطمئنم باید اونجا مثل بردهها زندگی کنم
...چقدر بدبختم
لطفا بذارین از این لحظات آخر تموم لذت رو ببرم
یعنی انقدر بهدردنخورم که لیاقت این هم ندارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.