Pierwsze 200 wierszy.
در سال ۱۸۰۳، توماس جفرسون منطقهی «لوئیزیانا» رو
به قیمت ۱۵ میلیون دلار از ناپلئون خرید،
که مساحتِ ایالات متحده رو دوبرابر کرد،
اونم با قیمتِ خیلی عالیِ ۱۸ دلار برای هر مایلِ مربع.
رئیسجمهور جفرسون، مریوِدِر لوئیس رو
مأمور کرد تا به غرب سفر کنه، اونجا رو اکتشاف و مستندسازی کنه.
لوئیس، بهترین دوستش، ویلیام کلارک رو
بهعنوان همسفرِ اصلیِ خودش انتخاب کرد.
پیشبینی میشد این سفرِ ۸ هزار مایلی چندین سال طول بکشه،
اما قبل از اینکه بتونن حتی این سفرِ معروف رو شروع کنن،
باید از بزرگترین مانعِ ممکن رد میشدن.
همسرِ لوئیس، مِیویس.
عزیزم!
وای خدای من، خیلی دلم برات تنگ شده بود.
- وای خدا، منم دلم برات تنگ شده بود! من... من... - خیلی خوشحالم که برگشتی خونه.
این... این کلاهِ جدیدته؟
آره، وقتی نبودی درستش کردم.
- خیلی بهت میاد. کارت عالیه. - آره.
- ممنون. ممنونم. - کارِت حرف نداره.
خیلی خیاطِ ماهری هستی، مگه نه؟
- سعیمو میکنم. عاشقِ خیاطیام. - هر چیزی که دستهای کوچولوتو
بهش بزنی، عالی میشه، نه؟ - ببین؟
- خیلی دلم برات تنگ شده بود. واقعاً دلم تنگ شده. - آره.
ببین، میدونم تازه برگشتی، ولی کلی کارِ تلنبار شده داریم، باشه؟
- آره. - چاله برای دستشوییها کَندیم...
- آره. - که باید قبل از شروع بارندگی حفر بشن.
یادت نره، اون پوستهایی که از پارسال دباغی نشده موندن، باید رسیدگی بشن...
- آره، باید دباغیشون کنیم. آره. - ...پس باید انجامش بدیم.
- وای خدای من، خیلی کارِ سنگینیه، نه؟ - آره.
خب، ملاقات با رئیسجمهور جفرسون چطور بود؟
میدونی همه الان دارن راجع به چی حرف میزنن؟
- یه قتلعامِ دیگه توسط بومیها؟ - نه.
خریدِ لوئیزیانا.
- خیلی خبرِ مهمیه. - آره، خیلی زیاد.
خب، همهچیزو راجع به جلسه برام تعریف کن. چی گفت؟
خب...
عجیبه، ولی...
میدونی، میخواد که من «راهِ اورگن» رو...
اکتشاف کنم.
- چی؟ - آره. همون خریدِ لوئیزیانا.
- تو؟ - آره، آره. نقشه میخواد
و اون... - نقشه؟
اون... میدونی، میخواد بدونه چی خریده.
تازه برگشتی خونه، و حالا دوباره داری میری؟
میدونم. خب، فکر کردی دلم میخواد برم؟ دلم میخواد اینجا پیشِ تو باشم.
دلم میخواد پوستِ لاشهها رو بکنم. دلم میخواد پوستها رو دباغی کنم.
میخوام مربا درست کنم، ترشی بندازم.
حاضر بودم، میخواستم انجامش بدم.
داری این کارو تنهایی انجام میدی؟
تنهایی میخوای بری تو «راهِ اورگن»؟
نه، نه.
- نه. - نه.
همراه خواهی داشت.
کلارک...
کلارک... کلارک قراره...
کلارک قراره با من بیاد.
- ویلیام کلارک؟ - آره، آره، ویلیام.
آره، ویلیام میاد. آره.
همون بهترین دوست و رفیقِ ماهیگیریت؟
جفرسون میخواد کلارک با من بیاد.
- فکر کردی من کلارک رو میخوام؟ - کلارک؟
اون همش غر میزنه. همش شکایت میکنه.
اصلاً صخرهنوردِ بدیه. طرف پینه (بونیون) پا داره.
- پینه؟ - و تنها کاری که میکنه اینه که...
«آی پام، آی انگشتام، آی انگشتِ پام...»
تمام تلاشمو کردم که از زیرش در برم.
- همین، عزیزم. - تو... خدایا.
نمیخوام با کلارک برم اکتشاف.
پس رئیسجمهور ازت خواست که «راهِ اورگن» رو نقشهبرداری کنی
اونم با بهترین دوستت، ویلیام کلارک.
این دقیقاً تعریفِ یه «اتفاقِ عجیب» (تصادف)ـه.
اینجا تو بهترین دوستِ منی رو داری،
و بدون اینکه من حتی اسمشو پیشِ رئیسجمهور جفرسون بیارم،
اون میگه: «میخوام ویلیام کلارک باهات بیاد.»
اصلاً خبر نداره که ما دوستیم.
ببخشید.
کی میتونه باشه؟
- هی، ویلیام! - هی!
- وای خدای من، چه غافلگیریای! - کلارک.
خب، شنیدم تازه برگشتی.
- آره! هی، عزیزم! نگاه کن، نگاه کن. - ویلیام کلارک.
داشتیم راجع بهت حرف میزدیم.
- آره. - ابیگیل چطوره؟
- خوبه. آره، خوبه. - درسته، خوبه، خوبه.
و پینههای پات چطورن؟
- چی؟ چیِ من؟ - پینهها.
پینههات؟ پینههات.
- پینهها. - مشکلِ پینههای پات.
- آره، خوبن. - پینهها.
- آره. - پینهها خوبن.
- خوبن. - داری از پوستِ بید استفاده میکنی، مگه نه؟
- پوست بید. - پوست بید؟
- آره، از پوستِ بید استفاده کردم. - آره.
باید بجوییش.
نه، باید پوستو بمالی روی پینهها.
اون کارم میکنم.
من هم میمالم، هم میجوم،
بعدش انگشتِ پام اینجوری شد.
- هم بمال هم بجو؟ - آره.
- یه معجزهست. - نه... آره، یه معجزه بود.
بسیار خب. خب، من شما دو تا رو میذارم با هم اختلاط کنید.
من کلی کار دارم.
کارِ خونه دارم.
- کلی لباسشویی برای یه نفر. - آره.
- خب، بهش گفتی؟ - آره، آره. بهش گفتم.
- قضیه رو گرفت؟ (اوکی بود؟) - نه، نه. اصلاً اوکی نیست.
- اصلاً اوکی نیست. نه، نه. - یعنی چی اوکی نیست؟
- به ابیگیل گفتی؟ - آره، بهش گفتم.
- خب، چی گفت؟ - گفت اصلاً اوکی نیست.
- اوه، آره. - آره، ولی بیخیال.
- ما داریم میریم. آره، آره. - باید بریم.
- زود باش. - اصلاً جای بحث نداره.
- ما داریم میریم. داریم میریم. - آره. باشه، خوبه. خوبه.
- قلابِ ماهیگیریتو بردار. - اوه، آره.
- آره. - طعمه دارم.
- عالیه. آره. - طعمه دارم.
تور چی؟ تور داری؟
نه، تور ندارم.
از کلاهم استفاده میکنم.
- چی؟ - با کلاهم میگیرم.
- عالیه. - پس کلِ این سفر
- فقط میشه خوشگذرونیِ ما. - آره.
- خوشگذرونی، آره. - ماهیگیری.
- ماهیگیری، آره. - و همین دیگه، نه؟
میدونی، باید یه ذره اکتشاف هم بکنیم.
- آره. - آره.
اکتشاف یعنی چی؟
خب، فکر کنم یعنی بری جایی که تا حالا نرفتی، و...
- میدونی، یه نگاهی دور و بر بندازی. - میتونیم این کارو بکنیم.
- آره. آسونه. - سخت نیست.
- آسونه. آره. - آره.
- رفتی واشینگتن. - آره.
- جفرسون رو دیدی. - آره.
- آدمِ چطوریه؟ - یه عوضی.
- واقعاً؟ - آره.
آدمِ عجیبیه.
- همش در حالِ فرار به فرانسهست. - آره.
توی فرانسه چه غلطی میکنه؟
- آره. - هی، ما چی؟
- میتونیم چند تا زنِ بومی با خودمون ببریم؟ - دیگه نمیتونی بگی «زنِ بومی» (Squaw).
فقط خودشون میتونن این کلمه رو بگن.
- اونا میتونن بگن. - آره، ما نمیتونیم بگیم.
- تیپی (چادر بومی) چی؟ - فکر کنم تیپی اوکی باشه.
وامپوم (پولِ بومیها) چی؟ میتونی بگی وامپوم؟
- اون یه کم مشکوکه (منطقه خاکستریه). - بیخیال.
این سفر قراره خیلی عالی باشه.
- خیلی عالی. - خیلی عالی.
چیش قراره عالی باشه؟
یه بارِ بزرگه... یه بارِ بزرگه...
- آره. - که مجبوریم خانوادههامون رو ول کنیم
و بریم دنبالِ این کارِ دیوونهوار.
- آره. - نمیخوایم بریم.
اما مسئولیتی که نسبت به رئیسجمهورمون حس میکنیم...
- رئیسجمهور، همنوعان. - ...همنوعانمون،
- ما... - خدمت به کشور.
- خدمت به کشور، دقیقاً. - آره.
میدونی چیه؟ تو...
- باید وسایلتو جمع کنی، مگه نه؟ - باید بکنم.
- نه، نه. - آره.
فقط چند تا سوال دارم.
خب، ویلیام، رئیسجمهور جفرسون...
- تو رو انتخاب کرد که بری تو این سفر؟ - خودش انتخاب کرد.
پس رئیسجمهور جفرسون رو ملاقات کردی؟
- آره، آره. - آدمِ چطوریه؟
یه عوضییه.
تا حالا اکتشاف کردی؟
آدم همین که زندهست، یه اکتشافگره.
چون هر جایی برم که قبلاً نبودم،
دارم اکتشاف میکنم.
- داری اکتشاف میکنی؟ - آره.
از وقتی که از شکمِ مادرش اومده بیرون، داشته اکتشاف میکرده.
- من مشاهده میکنم. - باید ببینی... به چشماش نگاه کن.
- آره. - نگاه کن اون چشایِ...
یه آدمِ کنجکاوه.
یه کنجکاویِ تمومنشدنی داره.
و وقتی داری این کارو میکنی، فرض میکنم ماهیگیری هم میکنی.
- آره، ولی... - آره، ماهیگیری برای بقا.
- درسته، درسته. - اوه، بقا؟
- پس خوشگذرونی نیست. - نه، نه، نه.
- ما واسه خوشگذرونی ماهی نمیگیریم. - اصلاً.
- واسه خوردن ماهی میگیریم. - آره.
خب، کلِ این ماجرا چقدر طول میکشه؟
- قراره... - خیلی طول نمیکشه.
- طول نمیکشه؟ - یکی دو سال.
صبر کن. «یکی دو سال»؟
- یکی دو سال؟ اون وقت تو... - نه.
نمیدونه چی داره میگه، باشه؟
- نهایتاً. - نه، داری بهم میگی
که این سفرِ «کلارک و لوئیس»
- قراره یکی دو سال طول بکشه؟ - کی؟ چی؟
«کلارک و لوئیس» نیست. «لوئیس و کلارک»ـه.
- نه، کلارک و لوئیسـه. - چی...
- توروخدا. میشه... توروخدا. - کلارک و لوئیس، به ترتیبِ الفبا.
ما لوئیس و کلارکیم، همین.
جالبه
- که به ترتیب الفبا بهش نگاه کنی. - آره.
میتونی به ترتیب الفبا بهش نگاه کنی، اما این دلیل نمیشه جذاب باشه.
مثلِ «ژامبون و تخممرغ»ـه.
حرفِ «تخممرغ» تو الفبا قبل از «ژامبون» میاد،
ولی وقتی میگی «ژامبون و تخممرغ» خیلی خوشآهنگتره.
No comments yet. Be the first to leave one.