Pierwsze 180 wierszy.
چی شده؟
هنوز خبری نیست؟
یکی بگه داستان چیه؟
!ژنرال
کواگواها دارن به پناهگاهمون حمله میکنن
پس میتونن سنگرهای جادوییمون رو درهم بشکنن؟
!دروازهها رو ببندین
اما بعضی از سربازامون ...بیرون دروازهها میجنگن
!احمق جون هزاران نفر توی فئو جرا مهمتره
!دروازهها رو ببندین
!نذارین کسی وارد بشه
!نیزهداران، به پیش
!جادوگران، حمله برقآسا
!توپ تندر
!نیزه تندر
!فورا درها رو ببندین
خوبه! دندانهای کواگوا نمیتونن !این درها رو بشکن
اگه از من میپرسین، باید بگم بهتر فئو جرا رو ترک کنیم
نظر تو هم همینه؟
!پیغام دارم
!ژنرال! فوریه
یه نامیرا میخواد دربارهی کواگواها حرف بزنه
نامیرا؟
برنده قرعهکشی ماهانهی نایتمووی باش @nightmoviett :اطلاعات بیشتر در کانال تلگرام
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
«مترجم: فاطیما موسوی» ::.Fatima.::
میگن دربارهی کواگوا یه چیزایی میدونن و میتونن شکستشون بدن
فهمیدن کواگوا راهی بلدن که از خندق بزرگ عبور کنن
و سریع خودشون رو رسوندن اینجا تا به ما هشدار بدن
،من فرمانروای پادشاهی جادوگرم من پادشاه آینز اول گون هستم
من ژنرال ارتش کوتولههام
باعث افتخاره که خود ژنرال شخصا اومدن خوشآمدگوییم
اوضاع کواگواها چهطوره؟
که اینطوره
چون خودم اومدم خوشآمدگویی موضوع رو فهمیدین
البته
ظاهرا پادشاه جادوگر در جریان همه چیز هستن
ما تونستیم فعلا کواگواها رو توی خلیج نگه داریم
ولی چون نیروی کافی نداریم میخوایم شهر رو ترک کنیم
من اومدم تا با قلمروی شما یه رابطه دوستانه پایهگذاری کنم
اگه قلمروی شما سقوط کنه به مشکل میخوریم
کمک من رو قبول میکنین؟
باید در این باره با مافوقهام در شورای سلطنت صحبت کنم
اشکالی نداره منتظر میمونم
هرچند به قول معروف کنگره به فکر خودشه نه اوضاع و احوال مردم
متوجهام
!ژنرال
اعلیحضرت، پادشاه جادوگر، لطفا قدرتتون رو در اختیارمون بذارین
ظاهرا خندق بزرگ که به نفوذناپذیری معروف بود
دیگه نمیتونه جلوی نفوذ کسی رو بگیره
معادنشون به زودی مال ما میشه
ارباب رییورو خوشحال میشه
به نیروهای پشت سرمون بگو که مسیر تهاجم رو ایمن کردیم
!چشم
اونها تسلیم شدن؟
وقت قتلعام کوتولههاست
!بیاین بریم
!آهای، کوتولهها !بیاین بیرون
چی شد؟
کوتولهها پاتک زدن؟
امکان نداره! اونها هیچوقت حمله نمیکردن
اونها چیاند؟
کوتولههای غولپیکر؟
!پل رو خراب کنین
!ارباب یوهز
شبیه غول بودن
غول؟
یه جور هیولا
حتما کوتولهها اهلیشون کردن
نباید بتونن بالا برن
!عقب نشینی میکنیم
باید این موضوع رو به ارباب رییورو گزارش بدیم
در حال حاضر قلمروی ما پادشاه نداره و شورای سلطنتی ادارهاش میکنه
که اینطور
لطفا یه لحظه اینجا منتظر بمونین
البته
چی؟
چه مشکلی پیش اومده، اعلیحضرت؟
هیچی. موضوعات همیشگی
لطفا من رو ببخشین
بعدا بلافاصله با شورای سلطنتی صحبت میکنم
دوتا از شلوالیههای مرگی که خلق کرده بودم نیستن
...همزمان شکست خوردن
...اگه کار یه دشمن بوده
سطحشون حداقل 45ـه
بالاخره یه بازیکن پیدا کردم؟
مشکلی نداره یه بازیکن از دوتا شوالیه مرگ مراقبت کنه
شاید اونی که شلتیر رو شستشوی مغزی داده رو پیدا کردم
ممنون منتظر موندین
لطفا دنبالم بیاین
چشم
!اعلیحضرت پادشاه جادوگر وارد میشن
،من فرمانروای پادشاهی جادوگرم من پادشاه آینز اول گون هستم
خیلی خوش آمدین، اعلیحضرت
لطفا بنشینید
اول از همه میخوام از جانب قلمرومون ازتون تشکر کنم
بدون شک بدون شما قلمروی ما سقوط میکرد
ما باید در لحظات شوم به کمک هم بیایم
ژنرال به ما گفتن شما تمایل دارین
با قلمروی ما روابط حسنهای پایهگذاری کنین
درسته
ما میخوایم به شما غذاها و سبزیجات تازه که توی قلمروی خودتون نیست بدیم
همینطور مشروبات رو از قلمروی انسانها و پادشاهی جادگر براتون بیاریم
و در عوض از قلمروی ما چی میخواین؟
.اول از همه سنگهای معدنی خوب قلمروی من سنگهای معدنی خوب ندارن
متوجهام
تجهیزات هم میخوایم
من شنیدم که وسایل ساخت کوتولهها خیلی با کیفیتن
ما نمیدونیم چهطور ازتون تشکر کنیم که کمک کردین کواگواها رو شکست بدیم
ولی نمیتونیم به این درخواست فورا پاسخ بدیم
البته، مشکلی نداره
...در مورد کواگواها
قلمروی ما با میل خودش در برابر حملهی اونها دفاع کرد. مگه نه؟
درسته
،اگه بدون حضور شما دروازهها شکسته شده بودن
مجبور میشدیم مردم رو بسیج کنیم و تا پای جان بجنگن
هرچند شهر فئو جرا کاملا ایمن نیست
حالا که کواگواها فهمیدن ،چهطور خندق بزرگ رو دور بزنن
بدون شک دوباره حمله میکنن
اگه قلمروی شما سقوط کنه همه به مشکل میخوریم
چی میگین؟ کمک من رو قبول میکنین؟
با قدرت ما میتونیم مدتی مانع حملهشون به قلمروی شما بشیم
...این به نفع ماستف ولی
مثلا میتونیم بریم فئو برکانا توی لانهشون، درسته؟
ما میتونیم پایتخت سلطنت قدیمی کوتولهها رو ازشون پس بگیریم
پایتخت سلطنت رو پس بگیرین؟
اعلیحضرت، این کار خیلی خطرناکه
هشت قبیله کواگواها متحد شدن و زیر پرچم یه ارباب همگی یه قبیله شدن
واسه همین پس گرفتن پایتخت سلطنتی غیرممکنه
باید از سه منطقه خطرناک عبور کنین تا به پایتخت برسین
با فرض اینکه خوششانس باشین ...و از اون مناطق عبور کنین
یه اژدهای یخی وحشتناک توی مسیره
اوه؟ اژدها؟
اعلیحضرت، با این وجود میخواین پایتخت رو پس بگیرین؟
بله
!یه جای کار میلنگه
چرا میخواین انقدر بهمون کمک کنین؟ چی میخواین؟
مراقب حرف زدنت باش
مثل اینه که یه غریبه !بهت یه مشروب خوب تعارف کنه
!حتما از این کار یه انگیزهای دارین
!حق دارین شک کنین
اولا، من ترجیح میدم با نژادی که معنای تجارت رو میفهمه
و دارای عقل سلیمه رابطهی دوستانه داشته باشم تا با کواگواها
همچین میدونم کسی که میبازه بیشتر قدردانه تا کسی که میبره
ثانیا، شما چیزی دارین که من میخوام
که اینطور. شما یه پاداش مناسب میخواین؟
من میخوام همهی آهنگرهاتون رو به قلمروی خودم دعوت کنم
چی گفتین؟
میخواین اونها رو برده کنین؟
آخه چهطور میتونم افراد یه کشور عزیز رو برده کنم؟
میخوام آهنگرها رو جمع کنم تا توی قلمروی من آهنگری کنن
اگه به صنایع ساخت خودمون دسترسی انحصاری بدیم چی؟
نه. کافی نیست
من میخوام خودم تولید کنندهی انحصاری باشم
در عوض پس گرفتن پاتختتون اسن خواسته رو داریم
کی جواب پیشنهادم رو میدین؟
خب، شاید فردا
!فعلا کواگواها دارن بهمون حمله میکنن
معذرت میخوام. میشه توی اتاق پذیرش منتظر جواب بمونین؟
به زودی بهتون جواب میدیم
اون دیگه چی بود؟
!اون یه هیولای ابرقدرته
!نزدیک بود خودم رو خیس کنم
بدون شک اهریمنه
اون ارتش تاریکی داره
!نباید اسلحههامون رو به اون بدیم
!اون با همچین بدنی نمیتونه مشروب بخوره
!کسی که نتونه بنوشه بدجور تشنهست
درسته! دیدین؟ اون گروگان میخواد
ولی اگه نتونیم مشکل کواگواها رو یهطوری حل کنیم قلمرومون از بین میره
و الان تنها کسی که میتونه نجاتمون بده پادشاه جادگره
پادشاه جادوگر، بعد از مشورت تصمیم گرفتیم شرایطتتون رو بپذیریم
پس به قدر کافی بهتون نیرو میدم تا دژتون رو پس بگیرین و کواگوها رو عقب برونید
همچین قبول کردیم آهنگرهامون رو به پادشاه جادوگر بدیم
البته در آینده گروه تحقیقاتیمون رو اعزام میکنیم تا به دوستان کوتولهمون سر بزنن
آیا قبول میکنین این گروه وارد قلمروتون بشن؟
البته. قول میدم گروه تحقیقاتتون بتونن وتادر قلمروی پادشاه جادوگر بشن
اغلب اوقات قوانین کار از حقوق کارگرها دفاع نمیکنن
ولی من قصد ندارم افرادی مثل هرهرو سان رو توی قلمروم داشته باشم
من قصد دارم قوانین کار طوری باشه که هرکس که به کوتولهها سر زد انگشت به دهان بمونه
No comments yet. Be the first to leave one.