Pierwsze 163 wierszy.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
نازنین بیش از ۹ ماه است که در حبس انفرادی نگه داشته شده است
جوکاش استاندارد خوبی داره، فکر کنم.
چطوره پادشاه خوب ونسلاس...؟
بد نیست. بالاخره فقط ترقّه ارزونیه دیگه.
از خارجه.
الو؟
- ریچارد، عشقم. کریسمس مبارک! - نازنین. وای خدای من!
خب، اِم... هنوز دقیقاً کریسمس مبارک نشده،
ولی، اِم... شنیدن صدات خیلی بهتره.
- غذا میخوری؟ - آره میخورم. خیلی بهتر شدم.
خیلی خیلی بهتر.
شنیدن صدات خیلی خوبه.
خبر خوبی دارم.
گفتن دارن منو میبرن بخش عمومی.
وای این خبر خیلی خوبه. همینه که لازم داری. هم صحبت.
امیدوارم زنای دیگه دوستم داشته باشن.
معلومه که دارن. غیرممکنه آدم دوستت نداشته باشه.
کجایی؟
خونه بابا مامانم، شام کریسمس میخوریم
و همه اش به تو فکر میکنم.
و کریسمس خیلی خیلی مبارک به همه خانوادت.
کلاه کاغذی سرت کردی؟
اِه، نه. اگه بخوای میکنم.
باید بکنی.
برای من.
آره. پس... اِم... میکنم، برای تو.
اینجا برف اومده. کریسمس سفید.
داشتم تصور میکردم گیسو اولین بار برفو میبینه،
تو برف بازی میکنه. خنده گیسو میشنوم.
با هم انجامش میدیم.
تو برف باهاش بازی کنیم.
اِم... هی، تو ایران... گلوله برفی پرت میکنن؟
معلومه که پرت میکنیم. گوله برفیه.
چی؟
اِم...
...گوله برف. فارسیش میشه گلوله برفی.
خب، یه روز درست وسط دماغت میزنم
با یه گوله برفی.
قوله؟
قول.
این بابامه.
خیلی خوشحال. خیلی خوشحال.
میخوام بابت مهربونیاتون تشکر کنم.
همه مون حسش کردیم.
جواب مردم به کمپین واقعاً غافلگیرکننده بود.
و اگه اجازه بدین اول از مامانای همپستد تشکر کنم
بابت راهپیماییشون از ترافالگار اسکوئر،
خیابون داونینگ، تا وزارت خارجه،
جایی که ما آواز خوندیم و اونا اومدن پشت پنجره.
صدامونو شنیدن.
بذار ببوسمت.
پنج سال.
بعد از گذروندن یک سوم حکمش،
میتونه درخواست آزادی مشروط بده.
باید هدف بعدیمون این باشه؟
یهو حس واقعی شد.
تا حالا ده ماه گذشته.
یعنی ممکنه سال دیگه آزاد بشه.
آره گفتم حس واقعی شد.
یه لحظه هم فکر نمیکنم باید قبولش کنیم
- که اجتناب ناپذیره. - داریم گزینه ها رو بررسی میکنیم ریک. همین.
خب خدا رو شکر گابریلا و خانوادش پیششن.
تمرکز روی آزادی مشروط خیلی منطقی به نظر میاد.
میتونه بیاد بیرون و پیش خانوادش باشه.
وزارت خارجه هم حتماً موافقه.
وزیر قبول کرده باهامون ملاقات کنه
درباره سفر اخیرش به تهران حرف بزنه.
باید به حرفاش گوش بدیم.
میخواد همون بحث پارسال رو ادامه بده،
درباره برگردوندن گابریلا. این گزینه نیست.
من قول دادم نازنین رو بیارم خونه.
این کارو میکنم.
با هم میان خونه.
جورج حتماً جزئیات جلسات من تو تهران رو بهتون گفته.
خیلی روی همه پرونده های دوتابعیتی تمرکز کردیم.
اونا البته دوتابعیتی رو به رسمیت نمیشناسن،
ولی واقع بینانه فکر میکنم تا جایی که میشد موفق بود.
خوبه که اینو میشنویم.
باید قوه قضاییه ایران رو با خودمون همراه کنیم.
و بازم رک میگم،
من هنوزم شدیداً با استراتژی شما مخالفم.
- باشه. - شما از مهربونی یه پدر و شوهر رد شدین
و دارین بیشتر وارد فضای سیاسی میشین.
ایرانی ها هم همینو میبینن و همینو گفتن.
گرفتن نازنین به عنوان گروگان انگیزه سیاسی داره.
کمپین شما چیزی که ما میخوایم بهش برسیم داره خراب میکنه
آزادی نازنین و بقیه.
معاون وزیر خارجشون یه لیست از هر کلمه ای که من و شما گفتیم داشت.
وقتی شما از وزارت خارجه انتقاد میکنی انگار ما با هم حرف نمیزنیم.
از این به بعد دوست داریم شما رو به عنوان کسی نشون بدیم
که دلش میخواد با خانوادش یکی بشه،
نه کسی که دنبال معامله تانکه.
آره. مرسی بابت... اِم... صداقت و درستیتون،
ولی من پرونده های قبلی گروگان گیری رو نگاه کردم،
و ساکت موندن هیچ نتیجه ای برای اون خانواده ها نداشته.
پیشرفت هایی بوده که دیده نشده.
و اگه ایرانی ها میگن من سیاسی هستم،
یعنی براشون دردسرم.
این عوض نمیشه.
خب پس داری مشکل رو بدتر میکنی.
شاید ریچارد بتونه مستقیم به رئیس جمهور روحانی نامه بنویسه،
به عنوان شوهر و پدر.
آره، ولی بهتره بعد از اینکه گابریلا برگشت خونه،
- اون موقع محتوای نامه میتونه... - اون نمیتونه برگرده.
گابریلا تنها چیزیه که نازنین رو زنده نگه داشته.
شماره موبایلم رو بهتون میدم، ولی فقط میتونم توصیه کنم...
...اگه دیده نشه که ما یه تیم هستیم کمکی نمیکنه.
جلو اون انتقادها رو بگیر.
به همه بگو، ولی وقتی آزاد شد.
ریچارد. ریچارد بیا اینجا.
فکر کنم باید به حرفش گوش بدیم. یه فرصت بهش بدیم همکاری کنه.
یعنی هرچی اونا میخوان بگیم؟
نه نه. میدونن تو هیچوقت قبول نمیکنی.
اگه الان داره مستقیم با وزارت خارجه ایران حرف میزنه،
حتی قوه قضاییه، منطقیه که با هم هماهنگ کار کنیم،
ببینیم کجا میبره.
- پس فعلاً در مورد بدهی حرف نزنیم؟ - الان آره.
هنوز برای آزادی مشروط فشار میدیم،
ولی به وزارت خارجه فضا و وقتی که خواستن میدیم.
تصمیم با خودته.
باشه؟ یه دقیقه فکر کن.
قبول کردم ساکت بشم. چه فایدهای داشت؟
توییت لعنتیشو دیدی؟ توبیاس الوود.
میگه منتظر اجازه خانواده هستن
- برای برگردوندن گابریلا. - آره دیدم.
تماس گرفتم، ایمیل زدن، خبرنگارا حتی اومدن دم خونه،
همشون یه سوال اتهام تکراری داشتن،
چرا اینقدر پدر بدی هستم؟
چرا دارم میذارم دختر دو سالم تو ایران بمونه و زجر بکشه؟
چرا نمیخوام بیارمش خونه؟» خب ولش کن.
این سوالا برنامه ریزی شده و عمدیه، فقط میخوان حواسو پرت کنن.
اگه از دولت در مورد نازنین بپرسن،
اونا میخوان به جای معامله تانک، از یه چیز دیگه حرف بزنن.
اون چیز دیگه هم که انتخاب کردن، گابریلاست.
همه اش برای اینکه مجبور نشن در مورد پولی که ۴۰ سالِ بدهکارن حرف بزنن.
به وست مینستر خوش اومدی.
حس میکنم الان دارم با دو تا دولت میجنگم،
ایرانی ها و دولت خودمون.
چیه؟
یه کادو.
از یه غریبه کامل.
باحاله.
آره.
یه پتو برای تو و گابریلا.
داری چی میبافی؟
- یه ژاکت درست میکنم. - برای من؟
فکر کنم یه دونه جا انداختی.
ریچارد عزیزم، زنای اینجا خیلی با من مهربونن.
مهم نیست چقدر غمگین و ترسیده باشن،
چقدر دنیا باهاشون بد بوده باشه، اهمیت میدن.
انسانیت و خوبی هیچوقت ازشون نرفته.
گفتم یکی از زنای بزرگتر کمکم کرد
برای تولد سه سالگی گیسو کیک بپزم،
تو یه ماهیتابه رو اجاق، باور میکنی؟
باورنکردنیه چقدر خلاقن.
تو حال زندگی میکنن و به آینده اعتقاد دارن.
ولی هر چی ماه ها میگذره، امیدم داره کم میشه...
...و یه افسردگی غیرقابل فرار پرم کرده.
بهم بگو این تموم میشه.
بهم بگو میام خونه.
من برای دیدن گیسو زنده هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.