Pierwsze 200 wierszy.
«چراغها خاموش شدن»، اینو بهم گفت.
ولی اشتیاقم برای آزادی مثل آتیش میسوخت.
زندگی خیلی بزرگه، آدم توش گم میشه.
مستقیم از ورسای!
چه کادوی باحالی، نه؟
دختر کوچولو میتونه موقع خواب، سفر کنه.
- این خیلی زیاده، آقای فرمانده. - مزخرف نگو!
من مادرخواندهی رایموندو و دختر کوچولوش هستم.
- جنسیتشو نمیدونیم. - دختره!
من این چیزا رو میدونم.
چه کالسکهی قشنگی، نه؟
جیغ بزن! جیغ بزن و هولش بده!
بزن بریم، هولش بده!
هولش بده!
خب دیگه، همین.
دختره!
گفتم که من این چیزا رو میدونم.
فردا تو خونهی من جشن میگیریم!
اسم دختر کوچولو چی میشه؟
اسم چی میشه؟
پارتنوپه!
اسم دختر کوچولو پارتنوپه میشه.
پارتنوپه - زیبایی ناپل
نظرت چیه؟
خیلی قشنگی.
جواب نداد. نظرت چیه؟
البته که موافقم.
سیگار وقتی تو دریا شنا کردی، خیلی خوشمزهتر از وقتیه که تو استخر شنا کردی.
میدونی چرا، ساندریمو؟
- نه. میدونی شما؟ - نه.
من خیلی جوونم که این ظرافتها رو بفهمم.
رایموندو کجاست؟
بهار اومده.
خب حالا چی؟
رفته که ناپل لخت رو ببینه.
بریم؟
اجازه هست بیام اونجا؟
نه.
میتونی دور کالسکه رو بگردی.
با هم ازدواج میکنیم؟
آینده رو نمیبینی، ساندری؟
این از من و تو بزرگتره.
این افکار از کجا میان؟
از سفرهام.
وقتی تو کالسکه سفر میکنم.
چی فکر میکنی؟
چی فکر میکنی؟
آسچیونه، فرانکو.
آقای پروفسور، میشه برم دستشویی؟
یه دانشجو باید سر وقت بره دستشویی.
بشین.
میگن استاد خیلی بدجنس شده چون پسرش مریضه.
شما چی میدونید که من نمیدونم؟
هیچی.
دقیقا.
دی سانگر، پارتنوپه.
چه ظاهر زیبایی!
سلام.
سه نکته گولیان؟
فرد، موقعیتی که فرد در اون قرار داره و نگرش فرد نسبت به اون موقعیت.
- خب آلتوسر چی؟ - اون یه جور دیگه فکر میکنه.
مثل دترمینیستها و ساختارگراها، اون انسانشناسی رو ایدئولوژیک میدونه.
این برام مهم نیست.
- چی برات مهمه؟ - گولیان.
فرهنگ از ارزشها تشکیل شده، هم معنوی هم مادی.
این همه چیز رو شامل میشه، از تهیه غذا تا هنر.
این دیدگاه منو تحت تاثیر قرار میده.
- جواب من انقدر مسخره بود؟ - آره خب.
همه چی رو میدونید. نمره بیست.
هیچی نمیدونم ولی همه چی رو دوست دارم.
- چی رو نمیدونید؟ - انسان شناسی چیه.
نمره بیست و یه جایزه ویژه.
انسان شناسی چیه، استاد ماروتا؟
شما جوونا دنبال جوابید ولی بلد نیستید سوال بپرسید.
- جواب من بد بود؟ - آره.
فقط میخواستید باحال باشید.
انسان شناسی یه علمه، -
که ماهیت انسان رو از دیدگاه مورفولوژی و روانشناسی بررسی میکنه.
- این جواب درسته؟ - نه، ولی بیشتر از این نمیتونم بهتون بگم.
لوی استروس، مرحله اول؟
- ممنون. - خداحافظ.
آقای فرمانده دوباره برد!
خب، چه خبر؟ تصمیم گرفتی؟
متاسفم که ناامیدت میکنم، -
ولی قصد ندارم راه بابامو برم و بیام اینجا کار کنم.
وقتی بابات بازنشسته بشه، میتونی کل شرکت کشتیرانی رو اداره کنی.
- من مثل بابام نیستم. - به یه شغل نیاز داری.
رایموندو، تو دیگه بزرگ شدی.
میتونم روی یکی از کشتیهاتون کار کنم.
به عنوان یه ملوان توی دریای بالتیک کار میکنم.
تو زیباترین جای دنیا زندگی میکنی.
چرا باید بری شمال سردسیر؟
اینجا نمیشه خوشحال نبود.
- برای آقای فرمانده بدون نمک. - فرنی، هورا!
چرا یه بار غذای درست و حسابی مثل ماکارونی نمیخوری؟
- مامانم انگلیسی بود. - و تو میلانی هستی!
میذاشتی ریسوتو و اوسو بوکو درست کنی.
- چی میخونی پارت؟ - جان چیور.
یه مشروبخور افسرده، نویسنده ی خوبی.
تو جوونی. چرا باید به مشکل یه آمریکایی اهمیت بدی؟
جوکو، دانشگاه رفتی؟
انسان شناسی میخونم.
- پروفسور ماروتا مرد فوق العاده ایه. - جوونی که همه چی عالیه!
- تو پیری همه چی کمرنگ میشه. - چه خوشبینیم داریم ما!
واقعیت همه چیو کمرنگ میکنه. میفهمی، تونیو؟
ساسا خیلی تیزه.
اون بود که فهمید میتونم با اهدای کفش به ماهیگیرها، ماهیگیری کنم.
واقعا تیزهوشه.
حتی متن سخنرانیامو هم برام نوشت.
این مرد یه نابغه ست، تو کار با کلمات و اعداد.
من همیشه با روی باز بهش کمک کردم.
فقط به خاطر اون شد که من شهردار ناپل شدم.
- داغه! - کجا سوخت؟
اینجا.
- حالا بریم سراغ فرنی. - نوش جونت.
خوردن فرنی یه مبارزه ست.
خوشمزه ست؟
مزه ی چوب ماهون میده.
پارت؟
اگه چهل سال جوونتر بودم...
با من ازدواج میکردی؟
- آقا فرمانده، این سوال غلطه. - سوال درست چیه؟
اگه من چهل سال بزرگتر بودم، با من ازدواج میکردی؟
دختر زرنگیه.
برادرت، رایموندو، خیلی ضعیفه.
مثل خودم.
رایموندو همه چی رو میبینه.
رایموندو همه چی رو میدونه.
خب حالا چی؟
چقدر؟
1.3 میلیارد سود.
ساسا، بیا نزدیکتر.
قراره آخر هفته یه جشن بزرگ بگیرم.
- این عوضی کیه؟ - آرتورو.
نه، جانی. از خوشگذرانای پارتنوپه.
- جوونا تابستون چی کار میکنن؟ - میرم کاپری.
ناپلاییای واقعی نمیرن کاپری، به خاطر فقر یا تنبلیشون.
- یه لیر هم از من نمیگیری. - اشکال نداره.
میرم دنبال آلبا ناردلا میگردم.
- اون کیه؟ - نمیدونی؟
خوشگلترین دلال پورتوفینو.
بریم ساحل.
تمرین یوگا هنوز تموم نشده.
میرم کاپری.
من و تو و ساندریو. خیلی وقته که داریم راجبش حرف میزنیم.
- با چه پولی؟ - با پولی که نداریم.
کجا میخوابیم؟
هرجا که شد.
ایده ی احمقانه ایه.
یه کم ریسک کن، پارت.
در بازه. ما جوونیم.
یه کم خودتونو راحت کنید.
راحت باشین.
خانم؟
شما تو هتل ما اقامت ندارید، پس باید با برادرتون برید.
اگه اون دختره بره، ما همه میریم.
شوخی کردم دیگه.
ساندر، چته؟
فردا شب کجا میخوابیم؟
چه میدونم.
ولی سیلوانا پسیچلی یه مهمونی ترتیب میده.
دیدین که...
جوونا چطور بدون هیچ خجالتی ناامیدی رو انتخاب میکنن؟
ببخشید خانم. ایشون...
میخوان دعوتتون کنن به پیک نیک.
چه ایده ی مسخره ای!
مگه رستوران نشنیده؟
- چی جواب میدید؟ - با دوست آمریکایی ام غذا میخورم.
دعوتم میکنید ناهار؟
با کمال میل.
سکوت.
یه جور رازی تو زیبایی یه آدمه.
برای زشتا سکوت یه امتیاز محسوب نمیشه.
من همیشه زشت بودم، ولی شما...
میدونید که...
چقدر زیبایی شما آزاردهنده ست؟
شروع کردم به شک کردن.
اگه مطمئن میخواید بشید، بازیگر بشید.
- من مردم شناسی میخونم. - ازتون یه بازیگر فیلم فوق العاده میشه.
من لیدیا روکا هستم، یه مدیر برنامه فیلم.
فقط با بازیگرهای معروف کار میکنم.
اینم شماره تلفن خودمه...
و شماره بهترین مربی فن بیان ناپل.
فلور مالوا. بهش زنگ بزنید.
ممنون. فکر میکنم.
ایشون...
میخوان بدونن کی میتونید ملاقات کنید.
میخوان ببرنتون یه دور با هلیکوپتر.
باید صبر کنه.
چقدر؟
همینه دیگه.
هیچکس نمیدونه.
به چی فکر میکنید؟
اون برنامه های عالی که...
شب ها مست میکردیم چی میشه؟
همه اون قول های دوستی.
همه اون قسم های عشق ابدی.
با خواب از بین میرن.
فردا صبح دوباره برمیگردن.
مه آلود.
No comments yet. Be the first to leave one.