The Haunting of Bly Manor

The Haunting of Bly Manor

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

The Haunting of Bly Manor S01E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NOGRP
The Haunting of Bly Manor S01E01 WEBRip x264-ION10
Komentarz od _SinCities_
▓░╠⫸ سینا صداقت ⣿ FilmoGen.Org ⫷

Tagi

webrip
web
x264
BRip
1080
Opublikowano: 2020-10-09
Pobrania: 29
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

...من و محبوبم

زیر بید مجنون دراز می‌کشیم

...اما اکنون تنها دراز می‌کشم

و کنارِ درخت اشک می‌ریزم

«...می‌خوانم «ای بید مجنون

کنارِ درختی که با من اشک می‌ریزد

«...می‌خوانم «ای بید مجنون

تا محبوبم نزد من برگردد

« کالیفرنیای شمالی » « 2007 »

میشه لطفاً به من توجه کنید؟

چند لحظه دیگه می‌تونید غذاتون ...رو میل کنید، اما اول

عروس ازم خواسته صحبت کنم

!فکر می‌کردم شوخی می‌کنه

چرا باید همچین بلایی رو سرِ عروسی خودش بیاره؟

،ولی همونطور که توضیح داد

نه. به هیچ وجه تو روزِ عروسی نه»،

«تو وعده‌ی تمرینی

!گفتم شامِ آمادگی، محض رضای خدا

من باید از حقم به عنوانِ یه مرد انگلیسی کمی مست و کاملاً جت‌زده استفاده کنم

تا رک و راست نظرم رو بیان کنم

،چون می‌خوام به همه‌تون هشدار بدم

شما جوون‌ها روح‌تون هم خبر نداره

خودتون رو درگیرِ چی می‌کنید

...اوه

یه آمارِ وحشتناک براتون دارم

می‌دونستید امروزه تقریباً نصفِ ازدواج‌ها به طلاق ختم نمی‌شن؟

این یعنی احتمالش خیلی زیاده که شما دو نفر می‌تونید مرگِ همدیگه رو ببینید

و این نتیجه‌ی ایده‌آله

دوست داشتن واقعیِ یه نفر

اینه که قبول کنیم عملِ دوست داشتنش

ارزشِ درد از دست دادنش رو داره

و همین

کل حرفِ من همینه

و اگه انقدری که من رو می‌ترسونه ،شما رو هم می‌ترسونه

پس میگم فرار کنید

برید و کنارِ یه ساحل تو بالی مواد بزنید

خودتون رو وقفِ رسیدن به آرمان‌های ذهنی‌تون کنید

تا می‌تونید فرار کنید. شما ...جوان و قوی هستید. دنیا

،نه، جدی میگم

راستش ما قبول نکردیم اینجا بمونیم - اون قبول نکرد -

حتی نمی‌دونستم اینجا موندن هم جزو گزینه‌هاست

،سه تا سوئیت تو کاخ هست

...و جک می‌خواست اینجا بمونه - فقط یه شب -

قبل از این که واسه ماه عسل بریم

،فقط تا فردا. فقط بعد از پذیرایی .تا بتونیم یواشکی بریم طبقه‌ی بالا

«ولی گفتم: «بعد از اون قصه‌ها امکان نداره

صبر کن، فقط به خاطر قصه‌ها؟

تو اون رو ندیدی؟ - نه! خدایا نه، ندیدمش -

اگه یه زن مُرده، یعنی یه راهبه‌ی مُرده می‌دیدم ،که تو گوشه کنار داره گریه می‌کنه

ما اینجا عروسی نمی‌کردیم - خیلی خب، این فقط یه قصه‌ست -

اینجا یه زمانی حدود چند دهه تو دهه‌ی 40 یه صومعه بوده

این بخشی از بازارگرمی‌شونه

می‌تونن واسه قصه‌ی اشباح چند صد دلار بیشتر بگیرن

،ببین، من از قصه‌های خوب اشباح خوشم میاد .فقط نمی‌خوام تو یکی بخوام

ما واسه ماه عسل رفتیم ایرلند

،همش بهمون می‌گفتن حواسمون به شیموس

کارگرِ اسطبل باشه

اوه، شیموس

می‌گفتن سرش از جایی که یه اسب بهش لگد زده بود لِه شده بود

قصه‌های اشباح وقتی یه بچه توشون هست بدترن

یه ذره وحشت بهش اضافه می‌کنه، مگه نه؟

من یه قصه دارم

...خب

در واقع قصه‌ی خودم نیست

قصه‌ی کسیه که می‌شناختم

و زیادم کوتاه نیست

خب، به نظر میاد وقت و شرابِ کافی داریم

چرا که نه؟

خیلی خب، پس

یه قصه‌ی اشباح

،دوباره، این قصه مالِ من نیست

ولی پر از انواع و اقسامِ شبحه

،و اگه یه بچه ترسناکش می‌کنه

...واسه بدتر کردنِ ماجرا

نظرتون در مورد دوتا بچه چیه؟

« لندن » « 1987 »

معلمِ زن جوانی بود که به انتخاب خودش تنها زندگی می‌کرد

و با دلهره به لندن اومده بود که ...شخصاً یه آگهی رو پیگیری کنه

،که شخصی به نام لرد هنری وینگریو در مورد دختر و پسرِ نوجوانِ برادرش منتشر کرده بود

که نیاز به یه دایه‌ی جدید داشتن

تو آگهی نوشته بود شغل تمام وقت با اقامت در محله

تو خونه‌ی قدیمی خانوادگیش تو اسکس

،یه جای قشنگ و عالی

تک و تنها در منطقه‌ای روستایی

خانم کلیتون، درسته؟

اوه، دنی صدام کنید. سلام علیکم

لطفاً بشینید

شما معلمی؟ - بله -

البته بودم

کلاس چهارم

تو آمریکا

خیلی وقته تو انگلیس هستید؟

تقریباً شش ماهه

...شش ماه؟ که در این مدت

...خب، من

حسابی عاشقِ لندن شدم

خدای من

چای؟ قهوه؟

نه، ممنون. هنوز زیاد به چای عادت نکردم

عادت دارم تو پارچ بیارنش

...پر از تیکه‌های یخ

...و قاچ‌های لیمو و

خب، اینجا کاملاً فرق می‌کنه

بله، همینطوره

شما قبلاً تجربه‌ی دایگی نداشتید؟

...خب من

من تجربه‌ی زیادی در ارتباط با بچه‌ها دارم، آقای وینگریو

تو کلاس درس، اما این یه شغل تمام وقت با اقامت در محله

می‌دونم، راستش واسه همین

پیگیرِ آگهی‌تون شدم - بچه‌ها عالین -

در واقع پسر و دخترِ برادرم استثنایی هستن

همونطور که گفتم بچه‌های استثنایی‌ای هستن

اما سر و کله زدن باهاشون سخته

مایلز، پسرِ برادرم، زودتر از مدرسه‌ی شبانه‌روزی برگشته خونه

متأسفانه بیشتر از همیشه نیاز به ادب شدن و انضباط داره

خب، میشه بپرسم چرا فرستادنش خونه؟

...ترم بهاری که به این زودی - ازتون انتظار میره بهش درس بدید -

تا از درس عقب نمونه

از این جهت شاید تجربه‌ی کلاسیِ شما واقعاً به درد بخوره

فلورا، دخترِ برادرم هم همینطور

قراره به اون هم درس بدید

تو آگهی نوشته شده بود که این کار تو روستاست؟

،تو بلای

منزلِ خانوادگی من تو روستا

...بچه‌ها به بلای عادت کردن، اونا

قبل از فوت پدر و مادرشون تابستون‌ها و تعطیلات رو باهاشون اونجا سپری می‌کردن

کاخ یه جای قشنگ و عالیه

چند نفر دیگه هم اونجا مشغول هستن

.یه آشپز، یه باغبون .اونا تو شهر زندگی می‌کنن

،یه نظافتچی هم تو کاخ زندگی می‌کنه ...اما مسئولیتِ بچه‌ها

فقط و فقط با شما خواهد بود

تا مورد اضطراری‌ای پیش نیومده به من زنگ نزنید

من به شدت سرم شلوغه

متوجهم

،می‌دونید

یکی از وظایفِ منحصربفرد من تو مدرسه

،مختصِ تعدادی از نیازمندترین بچه‌هامون بود

...که یکی‌شون پدر و مادرش رو از دست داده بود - انگیزه‌ات چیه؟ -

ببخشید؟

انگیزه‌ات؟ تو چند سالته؟

سی سالته؟

بیست و چند سالته؟

...کنجکاوم بدونم

انگیزه‌ات چیه؟

تو از بیشتر کسایی که واسه همچین کاری داوطلب میشن جوون‌تری

چی باعث میشه زنی به سنِ تو

بخواد از زندگیش دست بکشه تا از بچه‌های یکی دیگه مراقبت کنه؟

اونم از زندگی تو آمریکا

اونم واسه یه شغل تمام وقت

راستش رو بخوای به نظرم عجیب میاد

به نظر منم عجیب میاد

منظورم مزایای شغله

یه کار تمام وقت تو یه کاخ زیبای روستایی

برای مراقبت از دوتا بچه‌ی استثنایی

ولی من 6 ماه قبل آگهیِ شما رو دیدم

وقتی تازه به لندن رسیدم

و از اون موقع هر ماه دیدمش

به نظرم جایگاه آسونی برای پر کردنه

حداقل طوری که شما توصیفش کردید

پس، گمونم حق با شماست

انگیزه‌ی شما چیه؟

سؤالِ واقعی همینه

ممنون

خیلی خب، جیمز

،می‌دونم استخدام نشدم

و این اصلاً اشکالی نداره

ولی اون ناجورترین مصاحبه‌ی کاری عمرم بود

پس، فکر کنم باید به سلامتیش مشروب بخوریم، آقای وینگریو

یا ترجیح می‌دید تو چایی‌تون بریزیدش؟

...خب

حالا می‌تونید بهم بگید، خب؟

من واقعاً خیلی خیلی کنجکاوم

در چه موردی؟

انگیزه‌تون

اوه نه - !نه، بیخیال -

...خب

گمونم به خاطر خیالاته

هیچکس شغل رو نمی‌خواد

اوه، بیخیال. هیچکس؟

یه مدت یکی رو پیدا کردیم

تابستونِ قبل

یه زنِ جوان نویدبخش

بچه‌ها دوستش داشتن

اوهوم

...و بعدش اون

خب، گمونم اون مُرد

رُک بگم تقصیرِ خودش بود

،رُک‌تر بگم تصمیمِ خودش بود

ولی اون تو کاخ مُرد

مردم خرافاتی هستن، مخصوصاً تو روستا

واسه همین یه قصه شده

این بچه‌های کوچیک تو اون خونه‌ی بزرگ ،با والدینِ مُرده‌شون

و حالا دایه‌ی مُرده‌شون

صرفِ نظر از این که والدین‌شون تو کاخ مُردن

صرفِ نظر از این که معلم ...سرخونه خودش رو کشـ

،پس بله، قصه از شغل پیشی می‌گیره

حداقل تمام آژانس‌های کاریابی

حالا هیچکس این کارو نمی‌خواد

...خرافات

خیالات

More Farsi Persian subtitles for The Haunting of Bly Manor

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left