Pierwsze 200 wierszy.
¥استار ساب با افتخار تقدیم میکند¥
هشدار:این مستند، حاوی اسپویلر های فصل پنجم
یک مستند نتفلیکس است
چجوری میتونی چیزی به این بزرگی رو به پایان برسونی؟
.آخرین شلیک رو یادمه وقتی که گفتیم همینه
اونا نمیخواستن از هلیکوپتر بیرون بیان
اونا داخل موندن، عکس گرفتن، و همدیگه رو در آغوش کشیدند
به این فکر میکنم که چه به عنوان یه بازیگر و چه به عنوان یه آدم
در حالی که اینجام، چقدر پیشرفت کردم و.... حالا دیگه تموم شده
این احساسات زیادی رو توی
... یه مدت طولانی جمع کرد و
و من هنوز میتونم حسش کنم
دلم برای دارکو، جیمی، میگل، استر، ایتزیار تنگ میشه
این نوعی تجربهی تغییر دهندهی زندگیه
همچین کار فشردهای، میدونین؟
وایسا
یه لحظه بهم وقت بده
مثل اینه که یه لامپ روشن میشه و شما فکر میکنین که گوه توش، واقعاً تموم شد؟
آره، چه کاری میتونی بکنی؟
عجب سفری. درسته؟ !چه سفری
... واسه دیدن همکارات توی اونجا
...درست روبروت
خب، خیلی تکون دهنده ئه
،به نظر من تلاشی که تیم ونکوور
به طور کلی همهی بخش ها، کرد، فقط.... فوقالعاده بود
چهار سال به شدت شدید گذشته است
خیلی از مردم، حتی یه ثانیه هم متوقف نشدهاند
من فقط میتونم بابت همهی چیزایی که سرقت پول به من یاد داده تشکر کنم
راستش رو بخواین، از تموم کردن سرقت پول خیلی ناراحتم
ما میتونیم همهچیز رو ملودراماتیک داشته باشیم
به نوستالژی متوسل بشیم
و درمورد اینکه چقدر ناراحتیم که با همهی اینا بزرگ شدیم صحبت کنیم
اما این خیلی ناعادلانه خواهد بود
چونکه این فصل جشن بوده
!آره! آره
.مطمئناً این آخرین مورد بود
اما دقیقاً به همین دلیله که شگفت انگیزترین بود
تا صبح جشن گرفتیم
ما رقصیدیم، آهنگ خوندیم
برگشتیم به جایی که همهچیز شروع شد
نبض زندگی رو حس کردیم
وانمود کردیم که در دریای نروژ هستیم
درحالی که واقعاً جزایر قناری بود
! من آب نمیخوام! من ویسکی میخوام
خندیدیم
مسابقه داشتیم
این با یه آ شروع میشه اصطلاح هویک رو هرروز صبح به من میگه
غیرطبیعی - !خودشه -
ما روی بوم تمرین میکردیم
و خونههایی رو بالای گنجینههای غولپیکر میذاشتیم
پس به آخرین سرقت ما خوش اومدین
اون رو با ما تجربه کنید
اونا اونقدر خوش گذروندن
که حیفه اونو از دست بدین
.این آخرین روز ـه بعدش دیگه همهچیز تموم شده
خب، همهی ما همینقدر خوش گذروندیم
بعضی از ما رنج کشیدیم
خیلی زیاد
همهجور اتفاقی واسه پرفسور میوفته
نویسندهها اجازه نمیدن که من کوچیکترین شکستی داشته باشم
.فعلا نمی تونم، مارسی فعلا نمیتونم
آره، اولش من رو بسته بودند
من فرار کردم، و دوباره من رو بستند
اگه طناب کمی کوتاهتر بود، ممنون میشدم
به نظر من اینجا بهتره
.همهچیز درحال وقوعه چیزای بیشتری در راهه
.یه توضیحی واسه این وجود داره همهی اینا بخشی از یه دستور پخت ـه
هرچی که نقشهی پرفسور بیشتر از ریل خارج میشه
تنش در نمایش بیشتر میشه
!به چشمهای بچه نگاه کن
این خیلی زیاده
یدفعه سریال نفس میکشه
ما زیاد بیرون بانک میریم
...انگار که
شدیده. دیوونهکنندست. اما در عین حال بسیار مختصر
پرفسور باید با انبوهی از مشکلات روبرو بشه
چیزایی که واسهی اونا برنامهریزی نکرده و باید در حال حرکت اونا رو حل کنه
اون چی بود؟
همینجا و همین حالاست. حالا باید انجام بشه
گوش کن، من یه نامهی سفارشی واسهی پنج-سی دارم
در رو باز میکنی تا یه هشدار واسش بزارم؟ ممنون
چیزی که نمیتونین تصور کنید
مراسمیـه که آلوارو واسه تبدیل شدن به پرفسور انجام میده
.من یه جنبهی عجیب هم دارم چیز عجیب و غریب من، وسواس منه
...و بنابراین، وقتی که روی یه شخصیت کار میکنم، همیشه
تو یکی از دستای تو موزیکه
این من ذو وارد شخصیت میکنه و کاملاً واضحه
"شبی در تونس" اثر گیلسپی
چون به نوعی من رو وارد عادت زندگی پرفسور میکنه
درسته
و جدا از اون، من رسم خودم رو درمورد نحوهی لباس پوشیدن هر شخصیتی که بازی میکنم دارم
اولش، بعدش، و بعد ترش
تا کفشهام رو نپوشم، شلوارم رو بالا نمیکشم
!حرکت
بعد کمربندم رو میبندم
،درحالی که شلوارم بالاست اما دکمش بسته نیست پیراهنم رو میپوشم و دکمهها رو از پایین به بالا میبندم
،من نمیتونم قبل از پوشیدن شلوارم پیراهنم رو بپوشم. معذرت میخوام
درست بعدش، کروات میاد که من اونو باز میذارم
بعدش، آستینهای پیراهنم رو بالا میزنم
و بعد از اون، گره کرواتم رو درست میکنم، دقیقاً همونجایی که باید باشه
من گاهی اونو هفت یا هشت بار میبندم تا عالی بشه
چون نوک کروات، باید دقیقاً تا وسط سگک کمربند بیاد
اما اگه میخواین از پرفسور تقلید کنین
باید چند تا ترفند رو بدونید
اولین مورد واضحه
عینک، البته
اون همیشه اونو با دو تا دست میذاره
و اون رو با یه عینک تنظیم میکنه
خب، واسه من، عینک یکمی شبیه ماسکی ـه که
،روی لباس مبدل پرفسور قرار گرفته چون اون همیشه پشت اون قرار گرفته
...در واقع، زمانی که لحظاتی در این فصل پنجم وجود داشت
این برای پرفسور خیلی ناخوشایند بود، چون عینکش رو نزده بود
واسه اون، قرار گرفتن توی اون موقعیت، بسیار ناخوشایند بود
و عینک من؟
من به عینکم نیاز دارم
ترفند بعدی که باید یاد بگیرین تا از استاد تقلید کنین
حرکات دسته
پرفسور اینطوری اشاره نمیکنه
اون اینجوری اشاره میکنه، چون مرد بسیار پیچیدهایه
اون مردیه که چیزی که واقعاً درونشه رو پنهان میکنه
چرا اونا از اونهمه دردسر باید عبور میکردند؟
چونکه بهش نیاز دارند - دقیقاً -
و آخرین تقلید برای ایفای نقش پرفسور
حالت بدنی اونه
قبلاً ، اون خیلی بیشتر خمیده بود
خیلی بیشتر خودش رو میگیره، و شونههاش یه جورایی آویزونه، درسته؟
بیشتر اینجوریه که انگار مدام خودش رو از دنیا پنهون میکنه
به نزدیکتر شدن به پایان همهچیز
اون کمکم شروع میکنه که صاف تر بایسته
ورود اون به بانک، یکی از لحظاتیه که
پرفسور صاف تر میایسته
یا در آخر، وقتی که اونا میخوان با هلیکوپتر برن
.پرفسور چقدر عجیبه آلوارو مورته، وقتی که مراسم خودش رو
واسه وارد شدن به نقشش انجام میده، چقدر عجیبه
میدونی مهمترین شخصیت این فصل کیه؟
گولد یا همون طلا
و بهترین چیز درمورد اون؟
اگه این واقعیت رو نادیده بگیریم که پلیس واقعی بیرونه
درواقع میتونین ذخایر بانک اسپانیا رو پاکسازی کنین
تنها کاری که باید بکنین، اینه که برنامهی ما رو دنبال کنین، چون ممکنه
آره، آره، واقعاً همینه
این زمانیـه که مرحلهی بعدی شروع میشه که ما رو قادر میسازه طلا جابجا کنیم
چالش اصلی در بیرون آوردن طلا.... روش استخراج اون بود
اول باید میلهها رو بشکنین، ذوب کنین
بعد از ذوب شدن طلا و تبدیلش به شن، باید اون رو از طریق لولهها استخراج کنین
و بعدش مثلاً اینجوریه که: حالا چی؟
قراره کاری بکنیم که طلا مثل ماهی سالمون به سمت بالا بره
شاید فکر کنین که پالرمو مغز متفکر سرقت ما بوده
اما در حقیقت، مغز پشت نقشهی ما
این مرده
.اسم من لوئیس رامون نونیز ـه .من دکترای مهندسی نیروی دریایی دارم
من مدیر دانشکده در دانشگاه پلی تکنیک مادرید بودم
من به عنوان یه محقق در به کارگیری انرژی جریان های دریایی درگیر بوده ام
...اون بود که به ما جوهر
من دیوونهام؟
بصیرت داد
فهمیدم که پمپ های دکل نفتی میتونن شن رو از بستر دریا حرکت بدن
و من گفتم که اگه اونا بتونن سنگریزه رو از بستر دریا تکون بدن، میتونن طلا رو نیز جابجا کنن
این تموم چیزی بود که باید میدونستم
از اونجا به بعد، یکی دیگه باید اونو به واقعیت تبدیل میکرد
این جوری سنگدانهها رو از بستر دریا بالا میکشه که انگار غذای کودکـه
این ایدهی خوبی بود من از همون اول ازش خوشم میومد
با خودم گفتم که وای، چقدر توپ
ما فقط به دنبال نبوغ خالص هستیم
من با استفاده از معادلات اولیه مکانیک سیالات
یه محاسبه دقیق واسه اونها انجام دادم
کاملاً. اون از همهی T عبور کرد، همهی جزئیات
شما چگالی طلای خالص رو میگیرین
بعدش ببینین که حجم 90000 کیلو چقدر میتونه باشه
هیچ جای خطایی وجود نداره
چون اونا از تموم فرمول هایی که من در یک تخته سیاه به دست آورده بودم استفاده می کردند
...واسشون توضیح میدادند و
.همش سنجیده شده .همه چیز با جزئیات محاسبه شده است، سرجیو
وقتی به لوئیس رامون نونیز گفتم
که میخوایم اونو در 26 دقیقه بیرون بیاریم
اون گفت، نه
غیر ممکنه
بچهها، شما نمیتونین این کار رو انجام بدین. چهار ساعت
اونا به من میگن چهار ساعت غیر ممکنه، آقای نونیز
دو ساعت چطور؟
بذار ببینم، دو ساعت؟ نه
دوباره حساب کردیم
بهترین کاری که میتونستیم بکنیم، حدود پنج هزار ثانیه بود
یعنی تقریباً یک ساعت و نیم
...نود و یک دقیقه و سی و هفت ثانیه بعد
نمیتونست بگه یک ساعت و نیم درست به نظر نمیرسید
چطور؟ - ما همینجا طاق داریم، درسته؟ -
صد و بیست هزار لیتر آب
این نیروی محرکهی ما خواهد بود
پس ما از معادلات زیر استفاده خواهیم کرد
اولین مورد قدرت پمپ ـه
.این یه شگفتی فنی ـه .پنج هزار و سیصد کیلووات قدرت
و سرعت 3.25 متر بر ثانیه رو بهدست میاریم
این نسبتاً زیاده
سرجیو، ما طلا رو سه و ربع متر در ثانیه حرکت میدیم
بیهوده ئه - یه مشکل توی اون هست -
...الان اون با تعجب میپرسه، درمورد - از دست دادن فشار در اثر اصطکاک؟ -
ما قوانین ناشی از اصطکاک را با استفاده از فرمول دارسی محاسبه می کنیم
معادلهی دارسی ویسباخ
یه مهندس دینامیک فرانسوی در قرن هجدهم
No comments yet. Be the first to leave one.