Pierwsze 200 wierszy.
خیلی وقت پیش، آکادمی استارفلیت
باهوشترین مغزها، قلبها و روحها رو
از هر نسل دور هم جمع میکرد و بهشون یاد میداد
که چطور تمام عمرشون رو وقف کاوش در فضا کنن...
آخرین مرز ما.
تا اینکه یه روز،
سرنوشت یه فقدان تصورناپذیر رو برامون رقم زد.
واقعهی انفجار بزرگ.
و همهچیز از بین رفت.
خب، کیلب. باید مطمئن شم که خوب یادش گرفتی.
- دوباره بگو. - ناه-رو،
زلا، باک، کالی
و اسکوئیل.
اینا مال ماس.
کد مخفی خودمون.
فقط بین من و تو. واسه همیشه.
- قول میدی؟ - قول میدم.
خب، حالا بریم سراغ ماه ها.
اون یکی که اونجاست چیه؟ درست همونجا.
اسم خودته، فقط جابهجا شده.
تو انیشایی. اسم اون ماه ایشانیه.
درسته. قشنگ نیست؟
معلومه که هست.
یه روزی،
وقتی سفینهی خودمون رو داشته باشیم،
میریم و از
سول ۳ دیدن میکنیم، که بهش میگن...
- زمین. - زمین.
درسته.
یه روزی یه خونه پیدا میکنیم.
تو، من و اسکرپ.
مگه نه، اسکرپ؟
بله، خانم انیشا.
مامان، چرا ما اینجاییم؟ اون مَرده کیه؟
خب،
عزیزم، اون مردی که باهاش اومدیم اینجا،
اسم اون مرد نوس براکاست،
و اون خیلی خوب بلد بود
که چطوری برامون غذا پیدا کنه،
اونم وقتی که غذا پیدا نمیشد.
اما اصلاً خوب نبود
که بهم بگه چطوری میخواد این کار رو بکنه.
اون یه دزده.
مامان، اگه دزدیدیش هم، اشکالی نداره.
میدونی که...
ما همیشه پیش هم میمونیم.
همیشه.
لطفاً بلند شید و دستهاتون رو نشون بدید.
زود باش.
چیزی نیست.
اشکالی نداره.
تمام پرسنل،
آمادهی طوفان شن سطح ۳ باشن.
تمام پرسنل، برای طوفان شن سطح ۳ آماده باشن.
هی! هی!
- چیزی نیست. - اوه، سلام عزیزم.
اوه، سوءتغذیه واقعاً استخونهای گونهت رو انداخته بیرون.
هی،
- سلام، ماهی کوچولو. - اون نمیتونه بهت صدمه بزنه.
- بیا اینجا، به من نگاه کن... به من نگاه کن. - تو آدمهای بیگناهی مثل من رو
گروگان میگیری، در حالی که فدراسیون
نشسته رو کون گندهش و هیچکاری نمیکنه!
آقای براکا، حرف نزن.
حقیقت، حقیقته.
تو یه فضاپیمای تدارکاتی فدراسیون رو کشیدی پایین
و خلبان شاتل رو کشتی
تا جیرههای غذایی رو بدزدی.
نه، حقیقت اینه:
یه زن داشت از گرسنگی میمرد، و من یه راه حل داشتم.
نه فقط یه ایده، نه فقط نیت خیر،
بلکه یه راه حل واقعی.
براکا، خفه شو. تو یه زنی رو که
برای سیر کردن بچهش مستأصل بود کردی شریک جرمت،
و حالا یه افسر مرده.
دوازدهمین نفریه که امسال
به دست "وناری رال" کشته شده.
به عنوان ارشدترین افسر حاضر در صحنه، این وظیفه و افتخار منه
که بهت بگم بقیهی عمرت رو
در یکی از تبعیدگاههای فدراسیون میگذرونی.
انیشا میر،
چیزی که اولش یه اتهام سرقت ساده بود...
با مرگ اون خلبان،
تبدیل به سرقت مسلحانه و قتل شد.
متأسفم.
تو رو میفرستن
- به یه اردوگاه بازپروری. - چی؟
تو گفتی کمکم میکنی.
کردم. اونجا زندان نیست. حق ملاقات داری.
این بیشترین کاری بود که از دستم برمیاومد.
اوهو!
یه افسر فدراسیون مرده، خانم میر.
پسر، باورکردنی نیست...
پسرم چی میشه؟
اون تحت سرپرستی فدراسیون قرار میگیره.
اوه خدای من، نه.
واقعاً متأسفم.
نه! کیلب، به من گوش کن!
بهشون اعتماد نکن!
بهشون اعتماد نکن! فقط به من اعتماد کن!
- حواست به ماهمون باشه! - خداحافظ مامانی.
عاشقتم!
مامان؟
کیلب، دوست دارم!
خداحافظ.
پسرجون، فعلاً با همین کینهای که
- از من داری سر کن. - ببرینش بیرون.
همین کینه شبها گرمت نگه میداره.
- همین الان ببرینش بیرون. - در حالی که زیر چکمههای
اینا داری له میشی!
این یه بازیه!
به این میگید عدالت؟!
این عدالت نیست!
ممنون.
کیلب،
اسم من ناهلاست.
من...
فقط میتونم تصور کنم چقدر ترسیدی.
تا حالا از مامانت دور بودی؟
من یه مدرسه میشناسم
که یه حیاط خیلی خیلی بزرگ داره.
اسمش "شکوفههای کوچک" ـه و توی باجوره.
تا حالا مدرسه رفتی؟
نه.
خب، این یکی خیلی خوبه.
غذا تا دلت بخواد هست...
کلی بچهی دیگه هم اونجان.
آدمهای مهربون.
من بهت قول میدم که تو و مامانت
خیلی زود دوباره همدیگه رو ببینید، باشه؟
جات امنه.
تنها نمیمونی.
قول میدم.
کیلب؟
قول میدم، باشه؟
خرسم جا موند.
الان برمیگردم.
لطفاً منو ببر پیش کیلب.
لطفاً منو ببر پیش کیلب.
نه، نه، نه.
لطفاً منو ببر پیش کیلب.
کاپیتان ناهلا آیک تأیید شد.
نقض امنیتی در پورتال، اتاق بازداشت دو.
نقض امنیتی در پورتال، اتاق بازداشت دو.
بستن پورتال.
قرنطینهی کامل مرکز.
- پیداش کنید! - قرنطینهی کامل مرکز.
قرنطینهی کامل مرکز.
قرنطینهی کامل مرکز.
قرنطینهی کامل مرکز.
۱۵ سال بعد
شاتل تراکاک، ما داریم فرود شما
در تبعیدگاه "ویریلیک" رو ردیابی میکنیم.
مفهوم بود. دارم زندانی ۱۱۷۴ رو برای پذیرش اسکن میکنم.
نام زندانی: کیلب میر، سن: ۲۱ سال.
جرایم نوجوانی: هشت سالگی... سرقت خرد،
دوازده سالگی، تخریب اموال عمومی،
چهارده سالگی...
- خرابکاری، هجده سالگی... - هی!
- تجارت غیرقانونی. - مردهای یا زنده؟
- ها؟ - بیست سالگی... جابهجایی
- مواد غیرقانونی. - هی!
دارم با تو حرف میزنم.
گفتم: "مردهای یا زنده؟"
- ها؟ - جوابم رو بده.
آره. لعنتی. لعنتی. آره، زندهم.
حسابی سرت شلوغ بوده.
رزومهت دهنسرویسکنه.
از بچگی شروع کردم.
حرف دیگهای نداری، ها، آشغال دزد؟
آره، یه چیزی هست.
ها؟ چیه؟
چی؟ نقض امنیتی. زندانی آزاده.
تکرار میکنم، نقض امنیتی داریم. زندانیمون مهار نشده.
زندانی مهار نشده.
کامپیوتر، نزدیکترین ایستگاه رلهی زیرفضایی فدراسیون رو پیدا کن.
توی مراکز بازپروری بگرد، زندانی: انیشا میر.
ایستگاه پیدا شد.
شروع جستجو.
هشدار، مسیر پرواز ناپایدار است.
هشدار، مسیر پرواز ناپایدار است.
هشدار، مسیر پرواز ناپایدار است.
هشدار، مسیر پرواز ناپایدار است.
برخورد حتمی است.
موتور از کار افتاد.
در حال راهاندازی مجدد.
در حال راهاندازی مجدد.
راهاندازی مجد...
موتور فعال شد.
ایول!
جستجو تمام شد.
انیسا میر در هیچکدوم
از پایگاههای داده پیدا نشد.
نه، نه، نه! دوباره امتحان کن!
دوباره امتحان کن!
پرتوی کششی قفل شد.
زندانی کیلب میر،
شما تحت ردیابی و هدفگیری هستید.
- نه، نه، نه، نه! - اسلحه و کنترل پرواز رو از کار بنداز،
No comments yet. Be the first to leave one.