Pierwsze 200 wierszy.
...آن چه گذشت
بعد از چیزی که پیدا کردم
کمک تو بی ارزش خواهد بود
پس اگه همین الان میدونی که کاری که من این جا می کرده ام
یه دروغ به دقت چیده شده است ...قدر
!تو باید این رو بندازی به خاطر خودت
..دوستت که مرد اسمش چی بود؟
الیوت
یک جلسه عملیاتی و ما بیرونیم؟
بزرگش نکن
تو انتخاب شده ای
این تلفن رو بگیر. به هیچ کس نگو
یه پناهگاه اضطراری پلیس نیویورک زیر این بلوک هست
نقشه ات کار کرد متشکرم، نیما
فقط میخوام مطمئن شم که هیچ چیز تغییر نکرده
ما هنوز ما هستیم
!من انگیزه ها رو بهت میدم اسمش لیدیا هاله
موبایل داره
اگه سیگنال متراکم رو خاموش کنی میتونی ردیابیش کنی
چه خبره؟
اسمش عملیات نجاته، عشقم
فکر کنم گمشون کردیم
کسی رو شناختی؟
نه - پس این جا جامون امنه؟ -
اه، نه جای ما هیچ جا امن نیست
هنوز بدجور خونریزی می کنه باید سریع کاری بکنیم
فعلا باید کارش رو راه بندازه
تو پا رو می گیری تو دست رو می گیری
باشه دایانا
اه !اه
این درست نیست
این جوری بهم نمیگی
که یک سیگنال چهارستاره روی من میندازی
چطوره رو در رو بهت بگم؟
جنرال ریچاردز
معاون شاو
خب چی رئیس ارتش شمالی ایالات متحده رو
به اف بی ای آورده؟
چی باعث شده اف بی آی
به ارتش شمالی ایالات متحده نیاز داشته باشه؟
سلام - هی، الکسم -
موبایل ها رو روشن کردم
دیدی؟
آره، اما تلفن ها فقط یه دقیقه روشن بودن
بیشترشون با گروگان ها تو ساختمون بودن
اما یه سیگنال از 28 لیبرتی وجود داره
حتی بعد از این که تلفن ها دوباره خاموش شدن
اون روشن موند
نظریه ما اینه که یه جور گیرنده
برای سلاح شیمیایی اوناس
چیزی که به تروریستا اجازه میده
از دور فعالش کنن
پس، اگه کسی از داخل سلاح رو غیرفعال کنه
اون وقت اف بی آی میتونه وارد بشه - دقیقا -
...اگه میتونستی سلاح رو غیرفعال کنی
میتونی اهرم فشار داشته باشی
اوکی، این کار رو می کنیم
صبر کن، «ما»؟
کسی باهاته؟
کسی که بهش اعتماد داری؟
خب، من راجب تو نمی دونم
اما من تموم هفته رو منتظر این بوده ام
فکر کنم مال منه
آره؟
تحویل داده شد
تنهایی؟
خواهد بود
الکس، تو این جایی
بله، هستم
و واضحه که این بخشی از نقشه نیست
چرا الان با مربیامون
ملاقات های جداگانه داریم، نیما؟
و شلبی کجاست؟ به سختی خبری ازش شنیدم
مأموریت داره تغییر می کنه
و من در مقامی نیستم که بیشتر از این بگم
تا جایی که به شلبی مربوط میشه مطمئنم که مرتبط خواهی شد
...اما الان نیاز دارم - نیاز داری که من برم -
خداحافظ
خداحافظ
سفرهای متعدد به افغانستان
و سال های دلخراش در اف بی آی
هنوز وقتی نوبت الکس میرسه از کشمکش فرار می کنی
اما واقعا باید این رو ازش مخفی کنیم؟
تا وقتی که چیز دیگه ای بهت گفته بشه
استخدام تو توسط ایس باید بین خودمون بمونه
چیز جدیدی درمورد اون آجر نیست؟
نه از وقتی که کنارش بیدار شدم
شاید بدون این که بدونم تو آزمون رد شدم
نمیدونم
باهات تماس می گیرن
و وقتی بگیرن
باید دقیقا همون کاری که میخوان رو بکنی
این تنها راهه که بلند شیم
و بفهمیم که کی پشت پرده است
تو نمیتونی تنها کسی باشی که انتخاب شده
خب، سباستین نزدیک بالای فهرست منه
چیزی در اون تغییر کرده
از زمان سناریوی شکنجه هفته پیش
تسخیر شده به نظر میرسه
اوه، ساعت 5:59 در همون محل
این هفته هر شب
سباستین، اگه میخوای در اتاق قدیمی لی بخوابی
چرا نمیری اون جا؟
دایانا مامپاسی چی؟
نفر اول
شکنجه موجب تاریکی درون اون شد
و فقط مسئله زمانه قبل از این که اون تاریکی برگرده
و اگه من دیده امش اوون هال هم دیده
درمورد لئون نپرسیده ای
من اطلاعات خودم رو راجبش دارم
و میخوای خانواده من رو برای شکرگذاری ببینی؟
مطمئن نیستم
فکر کردم بهشون نزدیک بودی
بدین معنا نیست که میخوام ببینمشون
هرسال شکرگذاری دقیقا همون چیزه
دو تا بغل، دو تا بوربن
و یه سخنرانی دو ساعته راجب دولت امریکا
همه با والدینشون اختلاف دارن
درمورد ما یه کم بیشتر از این حرفاست
پدر من یه قاضیه
نظم و قانون متحرکه
پارسال بهم گفت افراطی
فقط چون بهش گقتم عضو ان ار ای هستم
متأسفم، اما فکر نمی کنم میهن پرست بودن اشکالی داشته باشه
همه امریکایی ها باید حق دفاع از خودشون رو داشته باشن
پس تو یه اسلحه داری؟
تو نه؟
جاسوس لندن چی؟
هال میدونه که اون از طرف ام16 این جاست
نامحتمله
نمیخواد ریسک کنه که یه دولت خارجی
راجب اون بفهمه
اوکی، پس در تعقیب ایس
وارد خونه اوون شدی
موبایل ها و یه لپتاپ امنیتی پیدا کردی
و فکر می کنی که این یعنی
اون یه شورشی از بالاترین مرتبه است؟
این یه سازمان واقعیه
نمیتونم بهت بگم از کجا میدونم
اما باید به من اعتماد کنی
همون طور که من بهت اعتماد دارم
اوکی، و رایان؟
باید به اون هم اعتماد کنم؟ چون این جا نیست
تو چی، هری دویل؟
همکارت کجاست؟
اوه، نه
ام16 همکار نمیذاره
و من همون طوری ترجیح میدم
بهم اجازه میده بیشتر تمرکز کنم
حالا، یالا بذار الان فقط روی تو تمرکز کنیم
بیا درمورد اون تلفنا صحبت کنیم
چرا با مربیت مشورت نمی کنی
شلبی ویات؟
مدت هاست که خبری از شلبی ویات ندارم
دارن تو رو منزوی می کنن؟
نه؟ اوکی
عذر میخوام. فقط یه فکر بود
...اه، من، ام
من در طی زمان استراحت در طرف
خودم یه کم می گردم
ببینم میتونم چیزی یپدا کنم که به ایس مربوط باشه
در این ضمن
ببین چه بلایی سر مربیت اومده
متنفرم که برگردم ببینم رفتی
کاملا از بودن باهات لذت میبرم
نگاه کن، امروز آخرین روز قبل از تعطیلات شکرگذاریه
نهایت تلاشم رو می کنم که اطلاعات بیشتری به دست بیارم
فقط باید یه کم صبر کنیم
میدونم، اما هنوز کار ما تموم نشده
و از چیزی که باید بگم خوشت نخواهد اومد
چیه؟
چرا؟ هنوز نگران کار من به عنوان یه معلم بودی؟
نیازی نیست
حتی میتونم امروز کارمون رو حل کنم
هنوز راجب حرفی که هفته پیش گفتم عصبانی هستی؟
می فهمم
اما به خاطر خودت بود
و بدون این که این جا باشی و من رو از خودم محافظت کنی چی کار می کردم، ها؟
به زودی می فهمی
عاقبت درخواست من برای سفر دیگه ای رو پذیرفتن
شیش هفته دیگه میرم
اگه فکر می کنی ممکنه
که مدتی رو با هم بگذرونیم
نه در جنگ تو علیه کسایی که سوزوندنت
میندازم عقب
سخت ترین دروغا اونایی نیستن که به خودمون میگیم
بلکه اونایی که به کسایی که دوست داریم میگیم
که اونا رو از خطر دور کنیم
من شغلم رو از دخترم مخفی کردم
...و اون دروغ رو نگاه داشتم تا وقتی که - 20 ساله شد -
پنج سال بعد، من تلافی کردم
آسمون ریسمون به هم بافتن برای عزیزانتون
راجب این که کجا هستین و کی هستین
این چالشیه که همه باید باهاش روبرو بشین
که به همین دلیل
قبل از این که برای شکرگذاری برین خونه
...یه داستان پوششی درست می کنین
میتونه در دنیای واقعی باقی بمونه
وقتی کارتون این جا تموم شد
به ما ثابت کنین که میتونین یه دروغی بسازین
No comments yet. Be the first to leave one.