Pierwsze 200 wierszy.
زيرنويس از مهدي shine021
من آنا پیجن هستم. توی این پارک پلیسم.
نگرانتم.
این هفته تولد زکه. - تولدت مبارک.
دلم برات تنگ شده.
اسمت رو نمیدونم.
جسیام. بیا بار.
خودت میدونی کجا پیدام کنی.
اون کیه؟
فردریک، سلام. آنا پیجنم.
کمک لازم دارم. سرت شلوغه؟
اگه داشتم از روی رفتارت پروفایلت میکردم، فکر میکردم فراریای.
جرمایا دی. پالسن. هیچچیز اینجا مال تو نیست.
فکر نمیکنم واقعاً بدونی داری درباره چی حرف میزنی.
من به چیزی که میخوام میرسم.
- داری میری، مگه نه؟ - فکر کنم بمونم.
طبیعت وحشی جاییه که تنهایی به آرامش تبدیل میشه.
ما شادی رو از سکوت و سایهها میقاپیم.
پنج... چهار...
سه... سه و نیم.
سه و سهربع... یک!
زيرنويس از مهدي shine021
هیچوقت پیدام نمیکنی!
مندی؟
مندی؟
مندی؟
اما بعضی وقتها، اون سکوت مثل برزخه.
مندی؟
رازها و اشتباههامون رو پنهان میکنه.
مندی!
مندی؟!
رایلی خیلی بیشتر توت جنگلی چیده
از چیزی که بتونیم بخوریم.
چه بوی خوبی میده.
- خوشحالم که میمونی. - عاشقش میشی.
- دیگه هیچوقت این کارو نکن. - از تیشرتت خوشم میاد.
اوه، تو هم همینطور، هان؟
فقط با تیشرت تنم اونجا ایستاده بودم،
و همهشون داشتن برام آواز میخوندن.
چه وحشتناک!
فکر کنم موندن اینجا اشتباه بود.
از خریدم پشیمونم.
با یه پای کوچیک اینقدر نترس.
به نظر دوستانه میان. - تازه منم یه گربه دارم.
- یه چیز خوب داره... - مولی، بزرگش نکن.
خوشحالم که تصمیم گرفتی بمونی.
قدم شجاعانهایه. بیا دیگه بیشتر از این کشش ندیم.
فرار کردن آسونه.
لازم نیست با آدمها سر و کله بزنی یا خطر وابسته شدن رو به جون بخری.
همون همیشگی. راستی، تو—
بستهم به دستت رسید؟ - همین الان دارم بازش میکنم.
تلاش خوبی بود، مالی، ولی قرار نیست شروع کنم خاطراتم رو بنویسم.
اوه، ولی اینا رو دوست دارم. - بِرگدورف تخفیف زده بود.
آنا، فقط از این مشاورهی رایگان ساعتی ۴۰۰ دلاری
که دارم بهت میدم استفاده کن.
کابوسهات رو با تمام جزئیات
بنویس، دیگه تموم میشن.
مگر اینکه نخوای تموم بشن.
درسته؟ - ممنون، چارلی.
آره، خودم راههایی برای کنار اومدن دارم.
اوه، هنوز باز نکردی.
برای تو باز میکنم.
تو چی، اِ...
این موقع روز چی میخوری؟
ما هیچوقت صبحها با هم وقت نگذروندیم.
آه، آره، شنیدم قراره بمونی؟
راستی، اسمش جسیه. - باشه، فهمیدم.
فهمیدم.
اوه! - سلام!
اِ، اِ... آره، هر جا خواستی بشین.
اِ...
- خیلی ناجوره. - اوف.
شاید مجبور بشی دوربین عقابت رو
از این به بعد همیشه روشن بذاری. خیلی طرفدار پیدا کرده.
قدرت طبیعت.
نه، واقعاً چیز قشنگیه.
پدر تخمها رو گرم نگه میداره،
و منتظره جفتش برگرده خونه.
ماده برمیگرده و روی شاخه میشینه.
و وقتی درباره روزشون گپ میزنن،
ماده هم براش یه موش آورده.
میخوای برات یه موش بیارم؟
میخوام بشناسمت. یعنی، بیشتر از این حرفها...
- آره، اِ... - وای.
خراب شد؟ - نمیدونم.
ولی باید برم.
اِ، بعداً میبینمت، جسی.
باید برم دوربین اصلی رو درست کنم. - باشه...
چی برات بیارم؟ آبجو میخوای؟
اِ، آره، برات—
برات یه آبجو میارم.
جف با آنا.
دوربین اصلی عقاب از کار افتاده. مردم دارن دیوونه میشن.
- آره، دارم رسیدگی میکنم. - ممنون.
دیگه تماسها رو وصل نکن!
با صلح اومدم.
این دیگه چه کوفتیه؟
مندی!؟
مندی!؟ - هی!
- مندی، مندی!؟ - هی، هی!
- بابا. - چی؟
هی، هی!
من محیطبان پارکم. اسمم آنا پیجنه.
اسمتون چیه؟
مایکل وایت و مایک کوچیکه.
باشه. چه اتفاقی افتاده؟
بگید چی شده، میتونم کمکتون کنم.
دخترمه. گم شده!
چند وقته؟
نمیدونم، فکر کنم نیم ساعتی میشه.
یک ساعت و دوازده دقیقه، بابا.
- آره، احتمالاً درست میگه. - باشه. ناراحت بود؟
دلیلی داشت که عمداً فرار کنه؟
نه، داشتن فقط بازی میکردن، باشه؟
این سؤالها برای چیه؟ باید بچهم رو پیدا کنم.
- باشه، آروم باش، آروم. - دیابت داره.
دیابت؟
خوب بود از اول این رو میگفتی.
میدونید به کدوم سمت رفته؟
از اون طرف.
رودخونه اون طرفه.
- مندی! - مندی!
مندی! مندی!
باید بیشتر مواظب میبودم.
مامان هیچوقت گمش نمیکرد. - اشکالی نداره.
همسرتون کجاست؟
خونهست.
مندی!
مندی! - این مال اونه؟
- بابا، مال اونه. - مندی!
- شنا بلده؟ - آره، ولی نمیبینمش.
جریان آب خیلی شدیده. باید با آب به پایین رفته باشه.
- مندی! - مندی!
بابا، خودشه!
- صبر کن... مندی! - بابا!
- مندی! - مندی!
خوبی؟ خوبی؟
هی، هی، خوبی؟
خوبی؟ من آنام.
میتونم دستات رو لمس کنم؟
آره، خیلی سردن.
خ-خوبه. همهمون خوبیم.
من... ممنونم.
ب-ببخشید، خیلی هول کرده بودم، ولی حالا خوبیم.
اشکالی نداره.
باشه، بزن بریم. - عزیزم، محکم بکش.
اینجا لای لباسش بذارش.
خب، چندتا انگشت نشونت میدم؟
- سهتا. - اینا کیان؟
- بابام و داداشم. - خیلی خب، آفرین!
اینها رو بذار زیر بغلش.
شناگر خوبی هستی، مگه نه؟
آره، ولی لاین غرق میشه. باید نجاتش بدم!
اشکالی نداره. هی، هی، چیزی نیست.
من بهش رسیدگی میکنم. برات میارمشون.
زود برمیگردم، باشه؟
یه حموم مجانی نصیبت شد.
آره، بعداً میبینمت. باشه.
اوه، خانم پیجن.
آقای پالسن. کاری با من داشتید؟
نه، فقط اومدم به یه دوست قدیمی سر بزنم.
فکر نمیکردم دوستت رو انداخته باشم زندان؟
من دوستهای زیادی دارم.
آره، مطمئنم داری.
و تو فقط یه بیوهی بدشانس و
بهسرعت پیرشوندهای
که هرچی دست میزنی به گه تبدیل میشه.
بهزودی اینجا رو ترک میکنی.
اِه. من به این راحتیها نمیترسم.
دخترجون، اینجا دووم نمیاری.
این یه قول پالسنـه.
بیا بریم.
وقتی جوجهعقابها شروع به پرواز کنن، چی کار میکنیم؟
داریم سعی میکنیم هرچه زودتر دوربین اصلی رو راه بندازیم.
مردم از زاویهی دوربین دوم
دوربین عقاب خوششون نمیاد.
فکر کردن اینجا هالیووده؟
چی شده؟
- همین الان یه بچهی گمشده پیدا کردم. - خب، این که خوبه.
چرا اینقدر گرفتهای؟
فکر کنم دارم بهش شک میکنم.
میتونی محل کمپ مایکل وایت رو پیدا کنی؟
آره.
اِی، دی... اِی. - مندی کوتاهشدهی آمانداست.
شاید؟
هیچ مایکل وایتِ ثبتشدهای توی پارک نیست.
لعنتی!
یه چیز عجیبی دربارهی اون خانواده هست.
هی، زویی، اونا نزدیک دوربین عقاب بودن.
میخوای فیلمها رو بررسی کنم؟
لطفاً.
درواقع دو تا بچه هستن.
یه پسر نوجوان و اون دختره، مندی.
فکر کنم حروف اول اسمش اِی.دی باشه.
و مندی دیابت داره. - باشه، دارم ویکپ رو بررسی میکنم.
عالیه. صبر میکنیم.
کبوترِ همیشه صبور.
میخوای تا وقتی پشت خطی، یه چیزی برات زمزمه کنم؟
- آره، لطفاً. - ممنون، نیازی به زمزمه نیست.
بیا رابطهمون با افبیآی رو حرفهای نگه داریم.
No comments yet. Be the first to leave one.