Pierwsze 200 wierszy.
باهام تماس گرفتن و گفتن برم به یه پارکینگ
نزدیک جادۀ اِجوِر؟ - آره -
گفتی ماشین باعث مرگش نشده بود
پس، چطور مُرد؟
رِبِکا، چطور مُرد؟
وقتی که رسیدم اونجا، اونجا بود
نه، اینکارو نکردیم
چرا، کردین. وُدکا ریختین توی وُدکام
درسته - مراقب باش، باشه؟ -
قبل از اینکه دور بزنی، پشت سرت رو نگاه کن
یکیشون روی دوچرخهش نگه داشته بود
،نه، به محض اینکه راه بیافتم مشکلی پیش نمیاد
حالش خوب بود. مَست بود یا یه چیزی زده بود
…بعدش، یه نفر دیگه
شروع به خفه کردنش کرد
نفر سوم سوار ماشینم شد و زد بهش
یه نفر داشت نگاه میکرد. وِل کرد رفت
تونستی ببینیش؟
بعدش چی شد؟
هنوز زنده بود اما شرایط خوبی نداشت
،بعدش نفر سوم …همونی که خفهش کرده بود، اون
کارش رو تموم کرد
چطور؟
چه شکلی بود؟
،گُنده بود توی دهۀ ۵اُم زندگیش بود، کَچَل بود
خیلی ترسناک بود
بعدش خودش و دوچرخهش رو گذاشتن عقب یه وَن
رفتن همونجایی که پلیس پیداش کرد
بهم گفتن زنگ بزنم آمبولانس
و بگم که با دوچرخهش پیچیده جلوم
هموناییان که با ماشین زدن بهش؟ - آره -
« پیوتر ولودین » « کیریل آسیموف »
قبلاً دیدیشون؟ - آره -
خب، واسۀ اون یکی نقش پِیک رو ایفا کردم
نپرس پِیک ِ چی بودم. نگاه نمیکنم
بسیارخب. اونی که پشت وایساده بود. این بود؟ - شاید. نمیدونم -
« آرکیدی پشکین »
نمیدونم
نتونستم خوب ببینمش - بسیارخب -
« آندرِی چرنیتسکی »
و این همونیه که کشتش؟ - آره، خودشه -
آموزشگاه زبانی که پول رو ازش گرفتی
محل تحویل پول همیشگیه؟
نه، جدیده
وقتی که پول رو تحویل گرفتی، کسی اونجا بود؟
نه، بهم یه کلید دادن
و بهم گفتن بعد از برداشتن پول بذارمش توی صندوق پُست
بسیارخب. ممنون، رِبِکا
،گفتی اگر همهچی رو بهت بگم من رو در امان نگه میداری
باشه. بیا
شمارۀ یه جایی رو بهت میدم
خونۀ امنه؟
هویت جدید؟ میدونی پول نیاز دارم
،اونا با تغییر پوشش جواب میدن هر ماه عوض میشه
«بهشون بگو، «جکسون لَمب
و وقتی ازت پرسیدن چی میخوای، بگو شمارۀ ۷
شمارۀ ۷
همینه و باید بعد از یک ساعت و نیم بیان سراغت
بسیارخب
الو؟
سلام، جکسون لَمب بهم گفت با این شماره تماس بگیرم
بهم گفت بهتون بگم شمارۀ ۷ - میشه لطفاً منتظر بمونین؟ -
آره، منتظر میمونم
مورد علاقهش رو میخواین؟ - ببخشید. چی؟ -
شمارۀ ۷
متوجه نمیشم
،شمارۀ ۷ غذای مورد علاقۀ آقای لَمبــه نودل ِ دوبل
دورچین مورد علاقهشون رو هم میخواین؟
« اسبهای تَنبَل »
چیزی که بیرون نمونده، نه؟
بهنظر میرسه بارون میاد
کس نمیخواد چیزی بخوری؟ - …نه -
خجالت میکشم
همهتون اینجوری نگاهم میکنین
خب، راه زیادی رو واسۀ این غذا طی کردی، لیو؟
البته، منظورم این نیست که، آشپزی ِ فوقالعادۀ آلکس ارزش سفر کردن رو نداره
توی ووستر کار داشتم
یه توقف کوتاه توی مسیر برگشت به لندنه
،همیشه همینجوری بوده سَر زدنهاش غافلگیرانهست
آره - هر وقت بیاد، ازش پذیرایی میکنیم -
شما چی، آقای واکر؟ اهل اینجایین؟
نه. من یه روزنامهنگارم
اومدم اینجا یه مقالۀ کوچیک دربارۀ زندگی روستایی بنویسم
آره. کِلی خیلی بهم لطف کرده و این اطراف رو بهم نشون داده
همینطوره
پس، مأمور مخفی هستی؟
نه، نه. مأمور مخفی نیستم، نه
فکر نمیکنم اعصاب اینکارو داشته باشم
قراره چه داستان بزرگی پیدا کنی؟ اینجا یه روستای خیلی آرومه
میتونه همهجور رازی پیدا کنی
درسته
اما مطمئنم که همۀ رازها رو بهش گفتی
آلکس زن خیلی فضولیه
ببخشید - میتونی دوباره بگی -
نه. به یه روش خوب
تا حالا چی فهمیدی؟
خب، اینکه اونجوری که فکر میکردم اهل پرواز نیستم
یا همونه یا اینکه کِلی اونجوری که فکر میکرد خلبان خوبی نیست
فکر کنم همون جملۀ اولت درست بود
اما نه، همهش دربارۀ شایعات روستا شنیدهم
و شکارچی غیرقانونی
کار خطرناکیه، شکار غیرقانونی
آره، خطرناکه
از تَله یا اسلحه استفاده میکنه؟ یا سَم؟
بستگی به حیوونش داره
خب، بحث به بیراهه کشیده شده
کسی قهوه میخوره؟ - آره، لطفاً -
درسته، باشه - …میخواین من -
نه. تو مهمونی. بشین
باشه، کِلی، میشه توت فرنگیها رو بیاری بیرون؟
باشه - ببخشید -
بذار بهت یه هشداری بدم، دوست من
قهوههای آلکس، افتضاحان
سلام. میشه یه کوکتل وُدکا و تونیک بهم بدی، لطفاً؟
حتماً - ممنون -
سلام
سلام
ببخشید، رفیق - عیبی نداره -
« آموزشگاه زبان انگلیسی وستبروک »
با آکادمی آموزش زبان انگلیسی وستبروک تماس گرفتین
لطفاً اسم و شمارهتون رو بگین
خیلی زود باهاتون تماس میگیریم. ممنون
جواب بده، آقای لَمب
پیام ضبط شدهتون تنها نکتۀ حرفهای
توی این عندونیه
داری سعی میکنی با شوخی ناراحتیت رو از بین ببری؟
انقدر مغروری که نمیخوای بپرسی از کجا میدونم اونجایی؟
حدس میزنم میدونی واسۀ اینکه داری نگاهم میکنی
…اگرچه با توجه به شرایطی که داری
شاید بهتر باشه وقتت رو واسۀ انجام کارهای بهتری صرف کنی
مثلاً؟
،واسۀ شروع، روش درمانی حُسن نیّت طبق گوگل، مشکل از کَبِدته
۷ ماه پیش، گفتن ۶ ماه
پس الان وقت آسیبه
…اما، نیکی، سؤال اینه که
میخوای چه آسیبی برسونی؟
…بعد از فرارم
رؤسای سابقم به وضوح بهم گفتن
که انتقام نمیگیرن
مشروط به اینکه اگه یه روز ازم خواستن، کمک کنم و ازم خواستن
ماهیت درخواستشون چی بود؟
من عامل مهمی نیستم، آقای لَمب
فقط بهم گفتن تو رو یه جایی مشغول کنم
وقتی که دارن یه جای دیگه کار میکنن
!لعنتی
اون ساعت رو هَک کردی؟
فقط کافی بود برنامۀ تناسب اندام رو باز کنم
!بیا طبقۀ بالا. همین الان
نمیدونم، یکم عصبی بهنظر میای
واسهم سؤاله واسۀ چی اومدی اینجا
الان داری حالت تدافعی به خودت میگیری - باید اینکارو بکنم؟ -
خب، من عضو امآی۵ هستم
از قبل میدونستی
پس الان همۀ کارتهامون روی میزن
کارتهای من، آره. کارتهای تو چی؟
دقیقاً مطمئن نیستم دلت میخواد چی بگم
فیلمهای دوربین مدار بستۀ فرودگاه هیترو
کاشف بعمل اومد چرنتیسکی هیچوقت از کشور خارج نشده بوده
شنیدی چی گفتم؟
،چرنتیسکی هیچوقت از کشور خارج نشده بود میدونم
از کجا؟
واسۀ اینکه هارپر رو به قتل رسوند
با رانندۀ ماشین صحبت کردم، رِبِکا میچل
بجز اینکه اون پشت فرمون نبوده
مأمورهای امنیتی پشکین با ماشین زدن به هارپر
قبل از اینکه چرنیتسکی تیر خلاص رو بزنه
پشکین؟
هارپر رو کشت، همونجوری که دیکی رو کشت
نقشۀ شومی داره، انگار که رُزا کِلِبــه
…وقتی که پارک از این قضیه باخبر بشه
،جلوی عملیات رو میگیرن نمیتونیم دستگیرشون کنیم
واسۀ همینه که قرار نیست بهشون بگم
…تَوِرنِر
با پنهان کردن همۀ ماجرا حفظ ظاهر میکنه
اون دیوثها رو دیپورت میکنن و اسمشون رو از
لیست مسافرهای همۀ پروازها از اینجا به یاکوتسک پاک میکنن
،اونا ۲ تا از مأمورهای من رو کشتن قرار نیست همچین اتفاقی بیافته
به لوئیزا بگیم؟
،آره. خب، اگر گوشی کیریش رو جواب میداد بهش میگفتم
خب، چند وقته واسۀ نِوسکی کار میکنی؟ - داره میشه ۵ سال -
و قبل از اون؟ به گمونم مدرسه میرفتی، نه؟
خب، وقتی که خیلی جَوون بودم نِوسکی یه چیزی رو توی وجودم دید
چی؟ - عطش -
افرادی که دور و برش بودن، تنبل بودن
پس تو اومدی و از شرشون خلاص شدی؟
خب، خودشون از شر خودشون خلاص شدن
اما وقتی آدمای موفق وارد میشن همین اتفاق میافته دیگه، نه؟
خب، من که نمیدونم
بیخیال. تو عضو امآی۵ هستی. یعنی موفقی دیگه
اوه، آره، مأمور عادی امآی۵ نیستم
میشه گفت یه مأمور تبعیدی داخلی هستم
توی قسمتی که همۀ افراد ناخواسته و نامطلوب رو قرار میدن
خب، باورش واسهم سخته
قشنگه، اما از نظر اونا نامطلوبام
واسۀ چی؟
دلم نمیخواد اون لحظه رو دوباره به یاد بیارم
پس واسۀ چی استعفا نمیدی؟
واسۀ اینکه دلم نمیخواد پایان داستانم این باشه
،دلم نمیخواد توی خانه لجنزار بمیرم مثل رئیسم
و دلم نمیخواد قبل از اینکه
No comments yet. Be the first to leave one.