Informacje o wydaniu

The Legend of the Ugly King (2018)
Komentarz od OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @oldman505

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-07-17
Pobrania: 9
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫ ‬

‫ ‬

‫ ‬

‫حتی اگه گنج ‫زیر هفت طبقه زمین باشه،‬

‫پیداش می‌کنیم پسرم، مال خودت میشه.‬

‫دلت رو صاف نگه دار، ‫شکر خدا رو بگو،‬

‫و به رحمتش توکل کن، پسرم.‬

‫خدا ما رو به امون خدا رها نمی‌کنه.‬

‫ ‬

‫ ‬

‫ ‬

‫منم مثل شما، ‫توی شرایط سختی بزرگ شدم.‬

‫مال یه خونواده‌ی خیلی فقیرم.‬

‫به مرور زمان،‬

‫به شهرت و ثروت رسیدم.‬

‫اما نه طلا و نه شهرت،‬

‫به اندازه‌ی خدمت به مردم‬

‫شریف و محترم نیستن.‬

‫واسه همین از ثروت و شهرت گذشتم‬

‫تا بتونم کنار مردم بایستم.‬

‫و چون انتخاب کردم که ‫کنار مردم بایستم،‬

‫نزدیک ۱۳ سال رو توی زندون گذروندم،‬

‫سال‌های زیادی در تبعید، ‫و سال‌های حتی بیشتری‬

‫زیر نظر پلیس و جاسوسی اونا بودم.‬

‫ زندگی یه سفره،‬

‫و توی این سفر، ‫دنبال جواب‌ها می‌گردیم.‬

‫من دنبال مردی می‌گردم که ‫بهم جرات فیلم‌سازی داد.‬

‫فیلم‌هاش از بچگی با من همراه بودن.‬

‫اما هر چیزی که ازش می‌دونم‬

‫سطحی و مرموز به نظر میاد.‬

‫باید شروع کنم به رد شدن از مرزها‬

‫تا بتونم مرد پشت این افسانه رو پیدا کنم:‬

راستش رو بخواید، من این رو باور نمی‌کنم... که این... خب البته، ولی من هیچ‌وقت این رو بهش اعتراف نمی‌کنم ممکنه که من...

‫ «آکادمی فیلم وین» ‫اتریش

‫فکر کنم بهتره ‫اگه غافلگیریش بزرگتر باشه.‬

‫از نظر فنی، این کار قراره به‌زودی شروع شه ‫ «میشائیل هانکه» ‫استاد سابقِ حسین

‫ دارم شروع می‌کنم ‫به نوشتن درباره‌ی ییلماز گونی.‬

‫ می‌خوای فیلم‌نامه‌شو بنویسی.‬

‫البته «گونی» به عنوان کارگردان، ‫یه شخصیت غیرعادی و خاصه.‬

‫این ترکیب از ‫یه سرنوشت کاملاً خارق‌العاده،‬

‫یه شخصیت فوق‌العاده استثنایی،‬

‫و یه موقعیت سیاسی ‫که هنوز هم خیلی ملموس و به‌روزه...‬

‫و البته، ‫استعدادی که خودش هم داشت.‬

‫و پیش میاد که بعضی کشورها ‫یهو باعث ظهور‬

‫مجموعه‌ای از رویدادها میشن‬

‫که چنین شخصیت‌های اسطوره‌ای رو به وجود میارن.‬

‫فیلم‌های گونی، خودِ جوهره‌ی زندگی‌ان.‬

‫اما اگه زندگی رو با تصویر نشون بدی،‬

‫چیزی که باقی می‌مونه تصویره، ‫نه خودِ جوهره.‬

‫و البته برای تو به عنوان یه کرد،‬

‫ارزشش با کسی که اهل اروپای مرکزیه ‫فرق داره.‬

‫ منظورم اینه که، ‫هنوز اول راهم...‬

‫تازه تحقیق رو شروع کردم. ‫اون شخصیت خیلی پیچیده‌ایه.‬

‫یه فیلم‌نامه... ‫-اون باید قدم دوم باشه.‬

‫اول از همه باید بفهمی‬

‫چرا می‌خوای درباره‌ش فیلم بسازی.‬

‫ چرا گونی ‫این‌قدر واست مهمه.‬

‫ بخشی از کتاب سلول من ‫اثر ییلماز گونی

‫ ‫«بعد از ظهر که از مدرسه تعطیل می‌شدیم،‬

‫تبدیل به اسب‌های تندرو می‌شدیم،‬

‫من و اسماعیل.‬

‫بقیه که خسته می‌شدن و می‌رفتن، ‫ما با هم می‌موندیم.‬

‫ما دو تا اسب جوون توی ینیسه بودیم ‫ منطقه ای در آدانای ترکیه — زادگاه ییلماز گونی

‫می‌شدیم اسب بچه‌پولدارها و مسابقه می‌دادیم.‬

‫یه روز من آخر شدم،‬

‫و پسری که سوارم بود ‫کتکم زد.‬

‫اسماعیل به دوردست خیره شد ‫و در سکوت منتظر موند.‬

‫'بیا دیگه اسب هیچ‌کس نشیم.' ‫بهم گفت.‬

‫ ‬

‫ «یه سال بعد، اون مرد.‬

با یه بیماری عفونی

‫مبارزه‌ی من با مرگ اسماعیل شروع شد.»‬

افسانه پادشاه زشت: ییلماز گونی

‫ ‬

‫کن واسه فیلم‌سازها مثل مکه می‌مونه.‬

‫یه جای جادوییه که ‫دو هفته به هیچ چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کنی.‬

‫حتی اگه جنگ هم بشه، ‫اصلاً متوجه نمیشی.‬

‫کاملاً غرق میشی ‫توی دنیای سینما.‬

‫کن یعنی همین.‬

‫رفتن به کن ‫آخرین حد و ته چیزیه که می‌تونی بهش برسی.‬

‫خیلی خیلی مهمه.‬

‫به قبل و بعدش فکر نمی‌کنی،‬

‫فقط همون لحظه‌ست.‬

‫بعدش، هفته‌ی بعد،‬

‫برمی‌گردی به دنیای واقعی.‬

‫اینجا کلاً یه دنیای الکی و فیکه.‬

‫ ‬

‫ دومین روز جشنواره توی سال ۱۹۸۲ رو یادمه.‬

‫اتوره اسکولا بهم گفته بود‬

‫فیلمش رو جلوی یه فیلم پرفروش آمریکایی‬

‫نذارم که به قول خودش: ‫«فیلمم رو له می‌کنه‬

‫و نابودش می‌کنه.»‬

‫گفتم: «نه، نگران نباش، این کار رو نمی‌کنم.‬

‫فیلم تو قراره فیلم اصلی روز دوم باشه.‬

‫اکران ساعت ۷:۳۰ عصر، ‫روی من حساب کن.»‬

‫پس فیلمش رو روبروی یه اثر کوچیک ترکی گذاشتیم‬

‫که هیچ‌کس اسمشم نشنیده بود،‬

‫فیلمی که خودم خیلی دوسش داشتم ‫ولی تهدیدی واسه فیلم اون نبود.‬

‫و بعدش فیلم گونی تبدیل شد به ‫بمب اون روز.‬

‫همه داشتن درباره‌ی فیلم «گمشده» حرف می‌زدن ‫فیلم جنجالی (1982) Missing اثر خود کوستا گاوراس

‫درباره‌ی بردن نخل طلا.‬

‫اون موقع پاریس بودم که یکی بهم زنگ زد و گفت:‬

‫«یه رقیب گردن‌کلفت داری.»‬

‫گفتم: «کیه؟» ‫گفت: «راه (یول)!»‬

‫گفتم: «یول دیگه چه خریه؟» ‫گفت: «ییلماز گونی.»‬

‫ ‬

‫ فهمیدم که ‫ییلماز گونی توی زندونه،‬

‫و فیلمش رو از توی زندون کارگردانی کرده،‬

‫که به نظرم غیرممکن می‌اومد.‬

‫تا اینکه یه روز ‫فهمیدیم یا آزاد شده‬

‫یا فرار کرده، ‫دقیق یادم نیست.‬

‫تا اسم گونی رو میاری، ‫انگار طوفان به پا میشه.‬

‫ اون موقع واسه خودش چطور بود؟‬

‫تو زندون حبس بود و یهو سر از اینجا درآورد...‬

‫آخ، واسه خودش خیلی... ‫خیلی خاص بود.‬

‫چون فقط تو زندون نبود،‬

‫ما هم چپونده بودیمش توی اتاق تدوین ‫توی دیوون،‬

‫یه خراب‌شده‌ای اون‌ور مرز فرانسه و سوئیس‬

‫که هیچ احدی رو اونجا نمی‌شناخت.‬

‫و بعدش برای اولین بار ‫توی انظار عمومی اینجا ظاهر شد.‬

‫در نهایت، ویتوریو گاسمن‬

‫جایزه‌ی دو برنده یعنی ‫کوستا گاوراس و ییلماز گونی رو میده،‬

‫نخل طلای جشنواره‌ی کن.‬

‫فیلم‌سازها با اهدای مشترک این جایزه،‬

‫از تلاش‌های این دو کارگردان ‫در راه حقوق بشر تقدیر می‌کنن.‬

‫گونی گفت از اینکه ‫کنار اون‌هاست خیلی خوشحاله.‬

‫از نظر اون، «گمشده» و «راه»‬

‫هر دو به مبارزه‌ی ضد فاشیستی امروز کمک می‌کنن.‬

‫ ‬

‫نمی‌شناختمش. ‫قبل اون کسی اینجا ندیده بودش.‬

‫فقط توی جشنواره بود.‬

‫لحظه‌ی خیلی احساسی‌ای بود. ‫من اون بالا بودم و اون اومد بیرون.‬

‫یک راست اومد سمت من. ‫بهم نگاه کرد و بعد همدیگه رو بغل کردیم.‬

‫بخش قشنگش این بود که ‫یه کارگردان یونانی در تبعید‬

‫و یه کارگردان ترکیه‌ای ‫یا بهتره بگم کرد در تبعید،‬

‫هر دو اون سال برنده‌ی ‫نخل طلای کن شدن.‬

‫این بی‌سابقه بود!‬

‫از قدرتش خوشم می‌اومد.‬

‫طرز نگاه و درک و احساسش از مسائل ‫فوق‌العاده بود.‬

‫و درست می‌گفت وقتی از تغییر جامعه حرف می‌زد،‬

‫از دادن حق و حقوق و دموکراسی ‫به مردم کرد.‬

‫و شور و حرارتش رو خیلی دوست داشتم.‬

‫ واسه اون، مهم‌ترین چیز ‫بردن نخل طلا نبود،‬

‫بلکه حضور داشتنی بود که ‫پیامدهای سیاسی به همراه داشته باشه.‬

‫و دقیقاً همین اتفاق افتاد.‬

‫آزادی مثل زلزله خواهد بود‬

‫ خیلی خفن بود که‬

‫این همه ترک و کرد اومدن توی بلوار کروازت اعتراض کنن.‬

‫از سال ۱۹۶۸ به این‌ور شبیه‌شو ندیده بودیم.‬

‫و واسه ییلماز، ‫این ارزش نمادین هم داشت.‬

‫چون اون به عنوان یه لیدر،‬

‫تونست این ترک‌ها و کردهایی رو که سایه‌ی همو با تیر می‌زدن متحد کنه‬

‫تا بتونن با همدیگه اعتراض کنن.‬

‫ اون زمان، مسئله‌ی کردها ‫اینجا اصلاً مطرح نبود.‬

‫هیچ‌کس به تخمش هم نبود، ‫کسی چیزی ازش نمی‌دونست.‬

‫فکر کنم توی ترکیه سعی داشتن ‫حذفش کنن.‬

‫ مردم کرد در ترکیه ‫یه ملت تحت ستم هستن.‬

‫می‌تونید ملتی رو تصور کنید که ‫حق ندارن آهنگ‌های خودشون رو بخونن‬

‫اونم به زبان خودشون؟‬

‫ملتی که حق حیات به عنوان یک ملت ‫ازشون گرفته شده؟‬

‫اینکه بتونن بگن: «ما کرد هستیم»؟‬

‫اگه توی ترکیه مونده بودم، ‫نمی‌تونستم‬

‫مشکلات رو اون‌طوری که توی «راه» نشون دادم ‫افشا کنم.‬

‫دیگه ساختن فیلم از توی زندون ‫داشت غیرممکن می‌شد.‬

‫رابطه‌ام با آدم‌های بیرون ‫داشت کمتر و کمتر می‌شد.‬

‫از طرفی، هیچ‌کس تضمین نمی‌کرد ‫که جونم در امان باشه.‬

‫دلیل دیگه‌ش اینه که ‫ارتباطم با توده‌های مردم‬

‫کلاً قطع می‌شد.‬

‫بنابراین، به جای برگشتن،‬

‫فکر می‌کنم مهم‌تره که مبارزه‌ی سیاسی رو همین‌جا ادامه بدم.‬

‫این الان واسه من ‫مهم‌ترین چیزه.‬

‫تبعید در پاریس ۱۹۸۱-۱۹۸۴‬

‫ ‬

‫ واسه ما، گونی هنرمندی بود ‫که شدیداً به آرمانش تعهد داشت،‬

‫و ما تدابیر قانونی و فنی رو‬

‫چیدیم تا بتونه بیاد فرانسه ‫و همین‌جا زندگی کنه.‬

‫دولت اون زمان، یه دولت سوسیالیست بود،‬

‫یه دولت ترقی‌خواه و فراملی.‬

‫من و رئیس‌جمهور فرانسوا میتران ‫می‌خواستیم کشورمون‬

‫پناهگاه امنی باشه واسه همه‌ی کسایی که ‫زیر سلطه‌ی رژیم‌های دیکتاتوری عذاب می‌کشن.‬

‫از سال ۱۹۸۱ به بعد،‬

‫پاریس با حضور این هنرمندای خارق‌العاده ‫به لرزه دراومده بود.‬

‫و همه‌ی اون هنرمندا دور هم جمع می‌شدن ‫و درباره‌ی تجربه‌هاشون گپ می‌زدن.‬

‫توی فرانسه، واسه ما خیلی سخت بود ‫که درباره‌ی در تبعید بودن حرف بزنیم.‬

‫روزنامه‌نگارها معمولاً ازمون می‌پرسیدن: ‫«تبعید یعنی چی؟»‬

‫ما ترجیح می‌دادیم جواب ندیم‬

‫چون می‌ترسیدیم بزنیم زیر گریه.‬

‫چون در نهایت، تبعید یعنی...‬

‫فقدانِ همه‌ی اون جاهایی‬

‫که بچگی، جوونی و رشد ما رو شکل دادن.‬

‫خونواده رو دور هم جمع کرد، همه باهم نشستیم ‫بابام گفت:‬

‫«از این به بعد، ‫اسمهاتون عوض میشه.‬

‫«الیف گونی پوتون» ‫فرزند

‫تو از این به بعد جنی صدا میشی.‬

‫داداشت ییلماز هم اسمش میشه رمی.‬

‫من خوزه مارتینو هستم، ‫نامادریت فوتوش هم می‌شه النا.‬

‫فامیلی‌مون هم مارکزه.‬

‫پس تو جنی مارکزی، ‫تو هم رمی مارکز.‬

‫ما کلمبیایی هستیم.»‬

‫گفتم: «ما که اسپانیایی بلد نیستیم!» ‫گفت: «یه زری می‌زنید دیگه.‬

The Legend of the Ugly King subtitles in other languages

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left