Outlander

Outlander

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 8

Informacje o wydaniu

Outlander S08E04 1080p WEB h264-ETHEL
Komentarz od warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 4 Outlander 2014 زیرنویس فارسی سریال

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-03-27
Pobrania: 59
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

آنچه گذشت

منظورم اینه که، نمی‌خوای کل زندگیت رو

صرف برآورده کردنِ انتظاراتِ بقیه کنی

می‌تونم به اسم کوچیک صدات کنم؟

بله، البته

اسمم السپته

منم کلر هستم

تنها چیزی که ازت می‌خوام اینه که با این مرد، کلودل، تماس بگیری

و ترغیبش کنی که باهام ملاقات کنه

بهش فکر می‌کنم

فکر می‌کنی فرانک داره شکنجه‌ت می‌ده؟

دیگه واقعاً نمی‌دونم چی واقعیه و چی نیست

راب کمرون

اون اتفاقی راهنمای سفر در زمان من رو خوند

هیچ‌کس توی "ریج" از وجود این طلاها خبر نداره

نباید بذاریم بویی ببرن

کتابِ بابا هشدار داده که جنگ داره به مناطق دورافتاده می‌رسه

ما به چیزی خیلی بیشتر از چند تا تفنگ شکاری نیاز داریم

و ساوانا همون جاییه که می‌تونیم گیرشون بیاریم

لرد جان گری یه امان‌نامه هم

همراه دعوت‌نامه‌اش فرستاده

داری توی زمین‌های من یه گروه شبه‌نظامی از وفادارها جمع می‌کنی

همین‌طوره

سخت در اشتباهی

اگه فکر کردی می‌ذارم همچین کاری بکنی

در مورد نقشه‌ت برای آوردنِ اسلحه به "ریج" دوباره فکر کردم

هنوزم خطرناکه، ولی کتاب رندال می‌گه که

نبرد برای پایان دادن به محاصره‌ی ساوانا

نهم اکتبر اتفاق می‌افته

ارتش قاره‌ای شکست می‌خوره

نبرد خونینی می‌شه، اما

به مرکز شهر نمی‌رسه

پس اگه اونجا منتظر بمونی تا جنگ تموم شه

جات امنه، همین‌طور جای فرگوس و مارزالی

و البته بچه‌ها می‌تونن همین‌جا پیش ما بمونن

این رو برسون به دستِ سرهنگ دوم، فرانسیس ماریون

کتاب می‌گه اون همراه ارتش قاره‌ایه

توی ساوانا

اون تجربه‌ی زیادی در کار با شبه‌نظامی‌ها داره

شاید مایل باشه مردای مناطق دورافتاده رو مسلح کنه

پس داریم گروه شبه‌نظامی خودمون رو راه می‌اندازیم؟

آره، یا این کار رو می‌کنیم یا باید به بنجامین کلیولند

و "مردانِ کوهستان‌نشینش" ملحق بشیم

عمراً اگه برم زیر دست اون حروم‌زاده‌ی آدمکش

آدم انتظار داره حداقل یه ذره برق بزنه

مثل توی فیلما

اوم، پس راهزن‌ها چی؟

می‌خوای ازشون گلوله‌ی تفنگ بسازی

مثل دفعه‌ی قبل؟ نه

وقت نداریم

اما یه فکری دارم

برام یه آواز بخون

از دختری که دیگه بین ما نیست

بگو، می‌شه اون دختر

من باشم؟

با روحی غرق در شادی

روزی دل به دریا زد

از کرانه‌ی دریاها گذشت

به سوی جزیره‌ی "اسکای"

موج و نسیم

جزایر و دریاها

کوه‌های باران‌دیده

و خورشید

هر آنچه که خوب بود

هر آنچه که زیبا بود

هر آنچه که نامش "من" بود

دیگه از دست رفته

برام یه آواز بخون

از دختری که دیگه بین ما نیست

بگو، می‌شه اون دختر

من باشم؟

با روحی غرق در شادی

روزی دل به دریا زد

از فراز

دریا

به سوی جزیره‌ی "اسکای"

این بوی وحشتناک دیگه چیه؟

یه هدیه‌ی کوچیک از طرف جیمی و کِلره

کلم‌شوره‌

اوه، هو، هو، هو

معرکه‌ست

منظورت ویسکیه دیگه؟ نه این بوی گند

فکرِ بابا بود. یه مخفیگاهِ بی‌نقص

اوه، ممنون

طلا؟

برای خرید تفنگه. جیمی داره یه گروه شبه‌نظامی راه می‌ندازه

و یه افسر توی اردوگاه انقلابی‌ها هست

فرانسیس ماریون

که به مسلح کردن وطن‌پرست‌های محلی معروفه

فکر کردیم بهتره این جزئیات ناچیز رو

توی نامه‌ای که برات فرستادیم نیاریم

فکر نمی‌کنم قصد داشته باشی همین‌طوری راه بیفتی بری توی دلِ یه اردوگاه نظامی

اونم با یه ثروتِ کلان به شکل شمش طلا؟

نه

نمی‌خوام دنبال دردسر بگردم

و نه انتظار دارم ماریون صندوق‌صندوق

تفنگ همین‌طوری گوشه‌ی اردوگاه ریخته باشه

که بتونه راحت ازشون دل بکنه و به ما بده

باید یه سری هماهنگی‌ها انجام بشه

پس امیدوار بودیم که بتونی... بله

البته که می‌تونی طلاها رو پیش ما بذاری

«فرگوس» کلی سوراخ‌سمبه برای قایم کردن بلده

اگه لابلای اونا جواهرات سلطنتی رو هم پیدا کنی، تعجب نمی‌کنم

زیاد طول نمی‌کشه، زحمتی هم نیست

حالا، می‌شه لطفاً درِ این بشکه‌ها رو محکم ببندیم

تا وقتی چند تا آلمانی پیدا کنم که حاضر باشن اینا رو بخورن؟

بیا طلاها رو سربه نیست کنیم و به سلامتیِ دیداری دوباره‌مون بنوشیم

خیلی وقت بود که نچشیده بودم

اکسیر بهشتیِ ارباب رو

برای احتیاط

فکر می‌کنی باید همین الان راهیِ اردوگاه بشی؟

اوه، نگران نباش

هنوز کلی وقت هست تا «ماریون» رو پیدا کنم

و قبل از شروع جنگ برگردم

یه جرعه کوچیک از این نوشیدنی بهم توان می‌ده تا زودتر راه بیفتم

«کانینگهام» زیاده‌روی نمی‌کرد

داشتم اجاره‌ها رو جمع می‌کردم

و سعی می‌کردم از وفاداریِ مهاجرنشین‌ها مطمئن بشم

بدون اینکه شک کسی رو برانگیزم

بیشترِ خونواده‌های اینجا به پادشاه وفادارن

و اونایی هم که نیستن، بعیده مایل باشن

وارد گروه شبه‌نظامی‌ای بشن که علیه اون می‌جنگه

نمی‌تونم سعی کنم اونا رو به خدمت بگیرم

بدون اینکه ریسکِ خبردار شدنِ «کانینگهام» رو به جون بخرم

مطمئناً وقتی وقتش برسه، مردای «آردزمور» می‌جنگن

آه، البته

و چند نفر دیگه، ولی اینا کافی نخواهد بود

باید از مناطق دورتر نیرو جمع کنم

امروز با «ایان» و «جوزایا» راهی می‌شم

اونا پاسگاه‌هایی رو می‌شناسن

که وقتی ما نبودیم، اونجا برپا شدن

خب، نمی‌تونی «کانینگهام» رو تا ابد منتظر بذاری

منظورم اینه که بالأخره می‌فهمه

که هیچ قصدی برای پیوستن بهش نداری

ساده‌تر نبود اگه فقط بیرونش می‌کردی و قالِ قضیه رو می‌کندی؟

اگه از اینجا بیرونش کنم یا حتی بکشمش

یکی دیگه جاشو می‌گیره یا برای انتقامش می‌آد

نه، بهتره که نزدیک خودم نگهش دارم

تا بتونم زیر نظر داشته باشمش

آه

بهم گفت که فرمانده‌ش

سرگرد «پاتریک فرگوسن» هست

«فرانک» درباره‌ی این مَرد نوشته بود

اون همونیه که نیروهای شبه‌نظامی وفادار به پادشاه رو تشکیل داد

که توی «کینگز مانتین» می‌جنگن

هنوز از انگیزه‌های «فرانک»

واسه نوشتنِ اون کتاب مطمئن نیستم

آره، ولی چیزایی که نوشته داره جلوی چشم‌هامون اتفاق می‌افته

من «کلیولند» رو دیدم

و حالا «کانینگهام» داره از سرگرد «فرگوسن» حرف می‌زنه

خب، این ثابت نمی‌کنه که تو می‌جنگی

ممکنه دروغ گفته باشه

توی کتاب نوشته که سرگرد فرگوسن آدمِ خبیثیه

چه توی میدون جنگ و چه بیرونش، بی‌رحمه

بدون هیچ هشداری خونه‌های شورشی‌ها رو به آتیش می‌کشه

و اونا رو مجبور به وفاداری می‌کنه

مطمئن نیستم که بجنگم، کلر

اما اگه کانینگهام داره یه گروه شبه‌نظامی تشکیل می‌ده

صرف‌نظر از چیزی که توی کتاب اومده، باید آماده باشیم

به سلامتیِ تفنگ‌ها، آزادی و کلم‌شور، رفقا

اسلانجه

ممم

برای یه کشیش و زنش عجیبه، نه؟

که اسلحه قاچاق کنن؟

در واقع، این ایده برایانا بود

اونا آخرین کسایی هستن که ممکنه کسی بهشون شک کنه

و وقتی برگردیم به ریج

خب، خونواده‌ی ما یه دکتر، یه سرباز و یه کشیش داره

فکر کردم به یه اسلحه‌ساز هم نیاز داریم

آه، من رو بگو که فکر می‌کردم این همه راه رو اومدی

تا به ما سر بزنی و یه نقاشیِ کوچولو برای لرد جان بکشی

از قضا، همین اواخر نامه‌ای از جناب لرد به دستم رسید

پیشنهاد داد که با یکی از همکارهاش ملاقات کنم

پرسیوال بیچام

هیچ‌کدومتون این مَرد رو می‌شناسین؟

نه، اصلاً

ادعا می‌کنه اطلاعاتی داره

که ممکنه خیلی برام جالب باشه

اما لرد جان می‌گه ممکنه آدمِ هفت‌خطی باشه

خودم باید به نتیجه برسم

که آیا حرفاش قابل‌اعتماده یا نه

می‌دونی، نام خانوادگیِ قبلیِ مادرمون «بیچام» بود؟

منظورم اینه که، خب انگلیسی‌ها «بی‌چام» تلفظش می‌کنن

اما واقعاً تصادف عجیبیه

لعنتی. لعنتی

ترسوها

لعنت بهش

حالِ شما دو تا خوبه؟

من... من خوبم. تو چی؟

آره، این‌بار حتی زحمت نکشیدن یه یادداشت روش بذارن

«این‌بار»؟

مگه قبلاً هم این اتفاق افتاده؟

آره، یه سری نامه‌های تهدیدآمیزِ وحشتناک داشتیم

آشغال‌ها. یه کیسه پُر از موش‌های مرده

یکی دیگه هم که توش یه مار بود

اون بی‌شرف فرار کرد

صبر کن ببینم. اینجا چه خبره؟

این روزها، وقتی مردم از اخبار خوششون نمی‌آد

تمایل دارن تقصیر رو بندازن گردنِ چاپچی

کسی فهمیده که شما از میهن‌پرست‌ها هستین؟

More Farsi Persian subtitles for Outlander

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left