Pierwsze 200 wierszy.
آنچه گذشت...
روز اول این رو به تمام شاگردهام میدم
کارت نجات
اینو پیدا کردم. تهدید کرد؟
از کجا فهمیدی توی اون مسافرخونه بوده؟
من پدرت رو میشناسم، پس میتونی باهام حرف بزنی
لیونا، اون هر کسی رو که این بلا رو سرت آورده میکُشه
- اگه قبلش خودش رو نکُشن - میدونم
یه خبرچین بهمون اطلاعات میده،
قراره اسموکی رو گیر بندازیم
پایهای؟
آره لعنتی
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی @DigiMovieZ
بزنید بریم
بریم
پشت سر من بیاید
برای من نیاوردی؟
نه
برو کوکی منو بیار
خودت برو
کل روز توی اسلکه بودم کونم پاره شده. بیخیال
برام کوکی بیاری، میرم شکار، میام سراغ نقطهی جیت
پلیس. تکون بخوری مُردی
یا خدا
هیس
بذارش زمین
آروم
ولم کنید!
دستها بالای سرت
دیاز، مراقبش باش
دستهات رو پشت سرت قفل کن
چطوره یه بازی کنیم؟
اسمش «کی میتونه بیشتر ساکت بمونه»ست
مگه نباید شما عوضیها از در جلویی بیاید داخل و
یه حکم کوفتی نشونم بدید؟
همین رو میخوای، کسکش؟
که کل محله بفهمن گیر پلیس افتادی؟
بهت لطف کردیم
آره. حالا هیچکس نمیفهمه که با پلیس همکاری میکنی
کون لقتون. من با هیچکس همکاری نمیکنم
- خفه خون بگیر - بلندش کنید
دو ماهـه که توی نخت هستیم،
توی ترمینال 11 بندر کار میکردی و ما تماشات میکردیم،
اون مواد مخدر رو تحویل میگرفتی و توزیع میکردی
شامل سانتیاگو کاریو هم میشه
اسموکی
شنیدیم که فردا قراره 50 کیلو فنتانیل
از چین براش بیاد
درسته؟
چون داداشیها گذاشتن باهاشون بیای، دلیل نمیشه جندهی قلدری باشی
شاید نباشم
ولی من اون جندهای هستم که
نذاشته واسه هفت فقره قاچاق بازداشتت کنن
میدونی حکم فقط یه فقرهاش چیه؟
حبس ابد، مادرسگ
انگار که زندهزنده بری زیر خاک
خب...
نظرت چیه؟
افسران پلیس لانگ بیچ دهها حکم جلب را علیه
اعضای شناخته شده باند خیابانی ایست باریو اجرا کردند
که منجر به دستگیری 40 نفر و
کشف اسلحهها و مواد مخدر غیرقانونی شد
باند ایست باریو مسئول افزایش اخیر نرخ خشونت
به دلیل نزاعهای داخلی درون سازمانیـه
مأموریت ما این بود که اون باند رو از بین ببریم و درگیری رو متوقف کنیم
تا بتونیم آرامش رو به محلههامون برگردونیم
پلیسها ریختن داخل، پسرم رو خِرکِش بردن، انگار که حیوونی چیزیـه
اشتباه نکنید، این افراد مجرمان خشنی هستن
ما هم داریم خط قرمز رو تعیین میکنیم
هر کسی این خط قرمز رو رد کنه، با عواقبش روبرو میشه
میدونی امروز چه روزیـه؟
وای کیر توش، نگو که تولدتـه
نه. ولی نزدیکـه. 60 روز مونده.
- نه بابا؟ - اوهوم
- که یعنی نتیجهی دورهام قراره بیاد - فردا
خودت میدونی امروز چه روزیـه
بیخیال، اگه ندونم چه روزیـه که ازم افسر آموزش در میاد؟
تا حالا شده کسی رو بفرستی از اول شروع کنه؟
صد درصد. نمکِ کارمونـه.
چطور؟ دلشوره داری؟
باید داشته باشم؟
نمیدونم. چطوره بری دفتر رو حاضر کنی؟
امشب شب بزرگیـه، تازهکار
سلام، تازهکار
سلام
خبر خوب. فرماندهام به تو چراغ سبز داد
واسه چی؟
که عضو دائمی تیمم بشی
فقط باید رئیس ترتیب انتقالت رو بده،
بعدش دیگه جدیجدی با کلهگندهها میپری
بهت که گفتم ردیفش میکنم
رفیق
زبونم بند اومده...
نمیشه که واسه هر تازهکاری که اومد نقش مادر رو بازی کنی
آره. کیر توش
من حاضرم
هارمون
هارمون
تا رسمی نشده هیچی نمیگی
یه عالمه مجرم داریم که
تفهیم اتهام شدن، کارهای اداریشون انجام شده و آمادهی انتقالـن
چیکار میکنی؟
- امروز پیش منـه - چی داری میگی؟
بعد از دیشب یه عالمه مجرم بازداشتی روی دستمون هست
آره. شنیدم
تو و ستوان اخبار رو قُرُق کرده بودید
آره خب، فکر خودش بود نه من
خب کسی حاضر به همکاری شده؟ اسموکی رو لو داده؟
کارآگاهها سخت مشغول بازجویی هستن،
ولی آره، به نظرمون...
چون میدونیم قراره امشب کجا باشه
امشب یه محموله پنجاه کیلویی از چین براش میاد
اسموکی مظنون دو فقره قتلـه و
افراد خودش به خونش تشنه هستن،
بعدش شما خیال میکنید هنوز توی لانگ بیچـه؟
اون محموله بالای یه میلیون دلار میارزه
محاله از خیرش بگذره و بره
دلال اسموکی رو گیر انداختیم. توی بازداشتـه و داره همکاری میکنه.
قراره تحت نظر ما عمل کنه
اطلاعات دقیقی از محل تحویل محموله داریم؟
تا وقتی موادمخدر رو ردیابی نکنیم، جای محل ملاقات رو نمیدونیم
آره، ولی در هر صورت اسموکی رو میکِشونیم بیرون و گیرش میندازیم
اگه 50 کیلو فنتانیل از دستمون بره، دهنمون سرویسـه
واسه همین باید افسرهای مورد اعتمادم روی این عملیات کار کنن
خیلیخب. به کارتون برسید. لازمم داشتید همینجام.
خیلیخب، قضیه از این قراره...
اولش اینطوریه که چشم از اسکله برنمیداریم
وقتی خبرچینمون محموله رو گرفت، حرکت میکنیم
هدفمون سادهست...
خبرچین رو تعقیب میکنیم تا برسیم به اسموکی، میذاریم مبادله انجام بشه،
بعدش حمله میکنیم
آهای!
خوشحال میشم نظرت رو بگی
حتی اگه نتونیم اسموکی رو بابت موادمخدر گیر بندازیم،
هنوزم بابت دو تا قتل پاش گیره دیگه؟
انگار ماجرای برادرت رفته روی مخت
برات شخصی شده؟
آره. بگینگی
پس برو پشت بیسیم بشین
نمیخوام یه تازهکار با انگیزهی شخصی بیگدار به آب بزنه
اون مشکلی نداره
جدی؟
چون یه فرصت بیشتر نداریم
مفهومـه
شروع میکنیم
یادت باشه، زیاد جلب توجه نکن
آفتابی نشو تا وقتی لازمت داشته باشم
دریافت شد
چند وقتـه اون یارو رو میشناسی؟
گروهبان کویاما؟ افسر آموزشم بود
همیشه اینقدر عوضیـه؟
فقط میخواد متمرکز باشی
همهشون عوضی هستن
از اونا پوستکُلفتتر پیدا نمیشه، خب؟
کار رو هم تمیز در میارن
آره. دیدم چقدر تمیز در میارن
منظور؟
من بین آدمایی زندگی کردم که اینجور افراد طرف بودن
یه مشت قلدر با نشان پلیس
ببین...
باید بدونی قضیه چیه
کوی ازم خواست به تیمش ملحق شم
میشی؟
اگه همه چی درست پیش بره، صد درصد
هارمون، هنوزم گوش به زنگی؟
صد درصد
سوژه محموله رو تحویل گرفت و اسموکی محل قرار رو بهش گفت
داریم میریم سمت مجموعهی داونتاون جانی
همون توقفگاه کامیونها؟
خودشه. میذاریم تحویل انجام بشه، پس جلب توجه نکنید
دریافت شد
کوی، ما توی محوطهی نزدیک آلمدیا هستیم، آماده و منتظر
همونجا بمونید. منتظر دستورم باشید.
آماده باشید. عملیات داره شروع میشه
کسی اسموکی رو میبینه؟
منفیـه
کیر توش
موقعیتتون رو حفظ کنید. فکر کنم میبینمش.
کوی، دست به کار شیم یا چی؟
هیچ کاری نکنید. اسموکی یکی دیگه رو فرستاده محموله رو تحویل بگیره
کی؟
دخترش
ولی همه گوش به زنگ باشید. شک ندارم همین نزدیکیهاست.
وای، گوه توش
یه مشکل غیرمنتظره داریم. چند نفر مهاجم مسلح!
تازه افراد خود اسموکی هستن!
همه دست به کار بشن! تکرار میکنم، وارد عمل بشید!
تیراندازی شد! تکرار میکنم، تیراندازی شد!
بپا!
تیراندازی توی توقفگاه کامیونهای داونتاون جانی،
تیراندازی بیوقفهست
افسران لباس شخصی درخواست کمک دارن
لیونا!
چه غلطا؟! شلیک نکنید! شلیک نکنید!
دیاز، برگرد اینجا! سنگرت رو حفظ کن!
لیونا!
لیونا!
آهای!
آهای! آهای! بندازش!
آهای، پلیس مکزیکی!
No comments yet. Be the first to leave one.