Pierwsze 200 wierszy.
. هارلی ویلکس پدرت بود . اون مطبش رو برات به ارث گذاشت
. زویی در مورد ما میدونه
چرا اون شب شیطنتمون رو قطع کردی ؟
تو به جورج ، پسر طلایی چشم داری مگه نه ؟
، من تقریباً 30 سالمه
و تا الان هیچوقت تو یه . رابطه ی واقعی نبودم
کار خوبی کردی که منو . هم وارد این قضیه کردی
من فهمیدم که پدرم
برگشته نیویورک
. و بهم هم هیچی نگفته
تنها چیزی که برای ایتان هارت مهمه
اینه که ما . مشترک نداریم DNA
تو خودخواه ترین آدمی ! هستی که تا حالا دیدم
. دیگه تمومه . اینو نگو
. کارمون تمومه پدر
پدر ؟
! پدر
. در مورد پدرت شنیدم
. یه جراح خوب گرفتیم
. حالا یه عالیش رو داری
. من به پدرم زنگ زدم
. فردا میرسه اینجا
داری به چی نگاه میکنی ؟
. پدرم
در هیبت یک چراغ . چشمک زن قرمز رنگ
می بینی ؟
. داره مدام ... نزدیک تر میشه
. نزدیک تر
. نزدیک تر . اوه خدا ... نزدیک تر
چند وقته که به این دکمه ی قرمز زُل زدی ؟
. از وقتی که رسیده بود به ایالت دلاویر
پروازش تا یک ساعت ، دیگه فرود میاد
و وقتی هم که فرود باید میرم بیمارستان
و منتظرش میشم . و این قیافه رو براش میام
و الان چه اتفاقی داره میوفته مثلا ؟
. حالت بی تفاوت گرفتم
خشنه ، مگه نه ؟
. نمیدونم
. یه جورایی به نظر خسته میای
! نه
. جوری به نظر میرسم که انگار برام مهم نیست
میدونی ، میخوام قیافم طوری باشه که پدرم اینطوری برداشت کنه : سلام بابا
، من برات مهم نیستم پس تو هم برام مهم نیستی
. فقط همین
، و بعدش عملش رو انجام میده ، جون پدر جورج رو نجات میده
. و بعدش شروع میکنم
چی شروع میکنی ؟
. تیکه پاره ـش میکنم
اما فکر میکردم همین الان گفتی که برات مهم نیست ؟
، نه ! البته که برام مهمه اما نمیتونم بلافاصله بهش بگم
. و گرنه ممکنه آقای تاکر رو بکشه
واقعا موقعیت استرس زاییه ، ادی
. خیلی خب ، شاید من باید برسونمت
آره ، فکر میکنم . این بهترین کاره
. نزدیک تر
. سلام
. فکر میکردم تو موبیل باشی
. داشتم برمیگشتم بیمارستان
فقط اومدم اینجا تا یکم . شیرینی کره ای برای خانم تاکر بگیرم
فرصت کردی در مورد اون قضیه با جورج صحبت کنی ؟
پدر بنده خدا همین تازه . حمله ی قلبی بهش دست داده
! به خاطر خدا ، لاوون
فکر نکنم الان . وقت مناسبی باشه
خب ، هی .. من ... متاسفم
فقط میخواستم آماده باشم . فقط همین
صادقانه بگم ، اصلاً نمیدونم که کی قراره بهش بگم
پدر زویی برای جراحی داره میاد اینجا
و جورج هم الان خیلی . دلگرم زویی شده
. فکر نکنم متوجه شده باشم
، بلافاصله بعد از اینکه من حقیقت رو به جرج بگم
فکر میکنی سریع میره پیش کی ؟
. میره پیش زویی هارت
اما اگه خودم به جورج نگم زویی بهش میگه . باشه ؟
. برای همین دیگه گیر افتادم
نه ، هنوزم فکر نکنم زویی . بخواد چیزی بگه
. اون بهم قول داده
... میشه فقط
بهم ضمانت بدی ؟
دختره از لحظه ای که پاشو گذاشته اینجا
کمر به نابودی زندگی من بسته
و حالا ، با تشکر از تو ، این ... فرصت رو داره . پس
. امیدوارم راضی شده باشی
. سلام
. یه فنجون قهوه
. قوی درستش کن
باید برای چند ساعت ، آینده بیدار بمونم
. و کافئین هم منو سرپا نگه میداره ، یه جورایی -
فکر نکنم به نفعم باشه اگه تو رو از اینی که هستی
. عصبی تر بکنم
. اوه ، نگران نباش
تمام عصبانیت من امروز روی . پدر پیر گرامیم متمرکزه
فکر میکردم فقط . از مامانت متنفری
خب آره ، اما بعدش فهمیدم عادلانه نیست
همه خشم
و عصبانیتم
رو فقط روی یه نفر خالی کنم ، باشه ؟
، شاید مامانم بهم دروغ گفته باشه . اما پدرم به من بی اعتنایی کرده
آره ، اما مگه قضیه مال خیلی وقت پیش نیست ؟ - . چرا -
، اما بعدش محل اقامتش رو 2 هفته ی قبل عوض کرد
. و هیچی بهم نگفت
واقعا کارش کمرم رو شکوند
. یالا
بالاخره فرصت پیش اومد تا عصبانتیم . رو روی سرش خالی کنم
برای همین امروز میرم و . با عصبانیتم کبابش میکنم
چیه ؟
فکر میکنی اینکارو نمی کنم ؟
. واقعاً داغه ها
دیدی ؟
. از آهن ساخته شدم ، جیگرم
... از آهن
هی ، میخوای پولشو بدی یا نه ... ؟
هی جیگر ، حالت چطوره ؟
! آقای مینارد
. عجب افتخار غیرمنتظره ای ، قربان
. به جامر خودتون خوش اومدید چی میتونم براتون بیارم ؟
خب ، خوبه که لااقل یه نفر هنوز یادشه
. کی هزینه های اینجارو میده
. صبح بخیر مشتری های عزیز
کسی میدونه امروز چه روزیه ؟
! دوشنبه
. نه
! سه شنبه
. بیخیال
امروز ، 30 امین سالگرد . رامر جامر هست
، و برای همین
، به افتخار تولد اینجا
میخوام یکم شاخ و برگ . اینجا رو بیشتر کنم
، حالا ، برای شروع
برادر زاده ی عزیزم ، واندا
. به جمع کار کنان اینجا اضافه میشه
! وووهووو ! واندا
همینطور هم یه میز بیلیارد . میذارم اون پشت
و همچنین
. به منوی مشروب، یه مارک جدید کاکتیل هم اضافه میکنم
... آه
ما که توی منو اصلا ! مشروبی نداریم
برای همینم هست که هیچوقت
. وارد 100 بار مشروب فروشی برتر امریکا نشدیم
، و برای رسیدن به این هدف
. میخوایم یه مسابقه راه بندازیم
. شیلی در برابر وید
هرکسی بهترین
کاکتیل رو تولید کرد ، اسم کاکتیل . به اسم خودش تو منو میاد
. ایول - ... و -
. پونصد دلار هم جایزه میگیره
. اوه خدای من
. ایشالا که بهترین نفر برنده بشه
. اگه بخوای میتونم بهت کمک کنم
. تو مشروب خوردن خیلی کارم درسته
. یالا واندا
پدر ، حالت خوبه ؟
میتونم برات بالشت میارم ؟
یه بالشت دیگه ؟ میخوای پرستار رو خبر کنم ؟
. اینقدر سر و صدا نکن جورج . من حالم خوبه
این چطوره ؟ بهتر شد ؟
. تو پسر خوبی هستی
... آره ، من
اینا دیگه چیه ؟
اوه .. فقط یه چند تا چیز کوچیک آوردم تا
. اینجا رو یکم خودمونی تر بکنم
یکم شکلات آب نمکی براتون آوردم تا بعد از عمل
. بخورین و لذت ببرین
. با طعم موز
. یهو احساس خستگی بهم دست داد
شاید باید یکم چشمامو بذارم روی هم ، اره ؟
. البته
خدایا ، خیلی رنگ پریده به نظر میرسه ، مگه نه ؟
، عزیزم
، اون مریضه اما بعد از عمل
. حالش مثل روز اول خوب میشه
هنوز باورم نمیشه
. که زویی زنگ زد
منظورم اینه که ، نمیدونم اصلاً میتونیم . لطفش رو جبران کنیم یا نه
، خب ، منظورم اینه که ... میدونی . به پدرش زنگ زد دیگه
. به رئیس جمهور که زنگ نزده
لمون ، خودتم نمیدونی . که داری در مورد چی صحبت میکنی
... زنگ زدن زویی به پدرش درست مثل
. زنگ زدن تو به مادرته
. پس خیلی کار سنگینیه
معذرت میخوام ، من ... من . نمیدونستم جورج
. میدونم که نمیدونستی
میدونی چیه لمون ؟
، از الان به بعد
همه ی این چرندیات رو پیش خودت نگه دار
چون دیگه نمیخوام . این مزخرفات رو بشنوم
... جورج ، من - ، حقیقت اینه که -
اگه تو منو مجبور نمیکردی وارد این دعوای ، مسخره با پدرم بشم
احتمالاً الان اونم روی اون . تخت دراز نکشیده بود
پس اگه میخوای از دست ، کسی عصبی باشی ، لمون
. از دست خودت عصبانی باش
، خیلی خب ، فقط یادت باشه ، خلاصه و مفید حرف بزن
، و بعد از عمل
اون موقعست که میتونی دق دلیت . رو کاملا روی سرش خالی کنی
. خودشه
. زویی
. خوشحالم که میبینمت
. مطمئنم نبودم که اینجا باشی
. خب ، حالا که هستم
. خوشحالم که اینجایی
دکتر هارت ؟
No comments yet. Be the first to leave one.