Pierwsze 200 wierszy.
حوادث و شخصیت ها و روابط احساسی این سریال، تخیلی بوده و داستان کلی بر اساس واقعیت های تاریخی می باشد
!یالا
میدونم دزدیدن زنها، یه اتفاقیه که به طور معمول پیش میاد
اصرار می کنین که اسیر بودن تا بتونین ببریدشون
ولی هر چی باشه، یه زن نجیب زاده ام
مردای خانوادتون واسه نسلها جز افسرای ارتش بودن، درسته؟
ولی شنیدی؟
...اکه همه برده های فراری رو نگیریم
پادشاه چوسان رو به زور میبرن چینگ
برای همین دربار چوسان ...حکم به گرفتن همه فراریا
بدون توجه به سطح اجتماعی و سابقه خانوادگیشون داده
فکر کنم شنیده باشی که میگن هر کسی مقاومت کنه رو در جا، میکشن
حالا این وسط، کی به زن یه افسر معمولی اهمیت میده؟
فکر کردی داری چی میگی؟
...بهتره بزاری بانوی من، همین الان بره
!راه برو
بانو
بچه جون
راهتو گم کردی؟
اونا بانو رو به زور بردن
هنوز خبری نشده؟
!اونی
بانو
...احیانا
از موضوع خاصی، اطلاع ندارین؟
منظورتون چیه؟
اولین بار نیست که گیل چه، ناپدید میشه
...احیانا اون مرد، لی جانگ هیون
وای خدای من
سعی دارین چی بگین؟
...خب گیل چه قبلا
شخصا به دیدنش رفت
اجازه بدین خصوصی حرف بزنیم
!یواش تر
چند نفر بودن که خانم رو به زور بردن؟
اولین بار بود می دیدیشون؟
...و به نظر می اومد که خانم و اون مردا
همدیگه رو نمی شناختن؟
خب، چی شد؟
نتونستیم پیداش کنیم
برو بهش خبر بده
به من چه آخه؟
تو نمیدونی اون زن، واسه من چه معنایی داره
منظورت چیه که فریبت دادم؟
من تمام شب، همه جا رو دنبال بانو گشتم
به نظرتون دارم دروغ میگم؟
من به شما شک ندارم
...با این وجود
نمیدونم همسرتون این بار هم ...منو فریب داده
و به همسرم کمک کرده که بره یا نه
دلیل حرفم اینه
...تمام این مدت
چنین حسی داشتین؟
... میدونین
...گیل چه
تا وقتی خودش تصمیم نگیره هیچ چی نمیتونه نظرشو عوض کنه
شما مردی هستین که گیل چه، انتخاب کرده
...چطور میتونین به گیل چه شک کنین
!تو @moonriverteam _sns
چند تا مرد غریبه اونو با خودشون بردن؟
بله
... اونا بانو و
جونگ جونگ رو بردن
به کجا؟
کجا بردنشون؟
به زبان بربرها حرف میزدن
شنیدم تازگی زن های زیادی رو دزدیدن
...حتما
...تو
از افراد لی جانگ هیون هستی، درسته؟
حالا همه چی داره جور درمیاد
افسر گو
افسر گو
چرا دارین اینطوری رفتار می کنین؟
مطمئنم اون مردک، لی جانگ هیون همسرم رو برده
اونو اینجا گذاشته که حواسش به عواقبش باشه
افسر گو- ...وگرنه چه دلیلی داره-
دقیقا این مرد، از همسرم خبر بیاره؟
حرفای ریانگ اوم رو نشنیدین؟
اتفاقی از اینجا رد می شده که ...داجیم رو دیده
اتفاقی؟
باور می کنی؟
...ریانگ اوم
من بهت اعتماد دارم
...و حرف این بچه رو هم
باور دارم
...گیل چه
باید گیل چه رو برگردونی
برو اونقدر اون مرد رو بزن تا به حرف بیاد بگه، همسرم کجاست
چشم قربان- قربان-
وقتی برای این کار نداریم
مطمئنم مامورای چینگ اونو با خودشون بردن
...بیشتر از این وقت رو تلف نکنین
تا دیر نشده چند نفر رو بفرستین تا دنبال بانو بگردن
...پس
لطفاً منو بفرستین
...من بانو رو پیدا میکنم
فکر میکنی حرفای تو رو باور میکنم؟
...من
با ریانگ اوم میرم
به من که شک ندارین، مگه نه؟
!یالا
!پاشو
!پاشو
جونگ جونگ
خودتو جمع و جور کن
بانو
تشنمه
...گلوم
یکم گوشت خشک و غلات آسیاب شده گذاشتم
حتما غذات رو بخور
چند جفت جوراب هم گذاشتم
...خب
راه سختی پیش روتونه
... لطفاً مراقب خودتون باشین و
ممنون
چرا از من تشکر می کنی؟
!وظیفمه
وقتی به کارهایی که بانو یو ...زمانی که تو زندان بودم
...برامون انجام داده فکر میکنم
کاری نیست که نتونم براش انجام بدم
افسر گو
ما داریم میریم
جونگ جونگ
!جونگ جونگ، سرپا بمون
!باشه؟ سرپا بمون
...دیگه نمی تونم
دیگه نمیتونم بیشتر از این راه برم
میگن بیشتر از یه ماه طول میکشه برسیم اونجا
من نمیتونم بانوی من
اگه اینجا از هوش بری ولت میکنم ها
دلت میخواد خوراک کلاغها بشی؟
...نه، ولی
دیگه طاقت ندارم
جونگ جونگ
ببخشید، قربان
هی
من اینجا، زیورآلات دارم
...اگه بازم کنی
نمی تونم
پس دستتو ببر اینجا و درش بیار
ای خدا
چطور می تونم به بدن یه نجیب زاده دست بزنم
من مشکلی ندارم، سریع درش بیار
سریع
بگیرش و بزار سوار ارابه بشه
با این فقط یکیتون میتونه سوار شه
من مشکلی ندارم
لطفاً اجازه بدین اون سوار ارابه شه
میخوای خدمتکارت سوار ارابه بشه؟
!چه احمقانه
سوار شو
بانو
طاقت بیار، باید طاقت بیاری
حرکت کنین
خیلی بهت میاد
...خب
چون اینو به عنوان هدیه برام خریدی فکر کردم امروز باید بپوشمش
...ولی من این لباس رو
به بانو اون ئه هدیه دادمش
الان میرم عوضش میکنم
اینو برای من خریده بودی، درسته؟
واقعاً بهت میاد
زیبا شدی
خب، یه بانوی زیبا یه لباس زیبا تنش کرده
البته که خوشگل شدم
بانوی من
...میدونی، تو بدقیافه نیستی
...ولی من زن های زیباتر از شما رو
زیاد دیدم
حرفی که قلباً قبول نداری رو نگو
خب پس چرا این لباس رو ندادی به اون دختری که خوشگل تره؟
چرا این لباس گرون قیمت رو به من دادی؟
تا حالا نشنیدم یه مرد، همچین کاری بکنه
خب، می پرسی چرا این لباس ابریشمی رو بهت هدیه دادن؟
خب میدونی مردها اینجورین ...اولین بار که دیدمت
!خب، همینطوری
چی؟ می خواستی چی بگی؟
...بانو، تو برای من
بیخیال
بگو دیگه، چی داشتی می گفتی؟
حتما همه منتظرن دیگه بریم داخل
صبر کن
حرفت رو تا آخر بزن دیگه
چی داشتی می گفتی؟
اولین بار که همو دیدیم... خب
ما کنار تاب همدیگه رو دیدیم، خب که چی؟
زود باش، داشتی چی می گفتی؟
!هی @moonriverteam _sns
عذر میخوام
شما اینجا زندگی می کنی؟
امشب نور مهتاب خیلی خاصه، اینطور نیست؟
...و یه مرد
با یه بطری شراب تو دستش به ستایش مهتاب نشسته
شما یه مرد دختربازی؟
به نظر نمیرسه، غم و غصه باشه
پسر دردسرسازِ یه خانواده ثروتمندی؟
... تو
کی هستی؟
نور مهتاب امشب خیلی خاصه
No comments yet. Be the first to leave one.