The Magnificent Ambersons

The Magnificent Ambersons

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

the magnificent ambersons1942
Komentarz od dave30

Tagi

other
Opublikowano: 2020-12-03
Pobrania: 83
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

انتخاب عنوان از رضا جمالي

.عظمتِ «امبرسون»ها در سال 1873 شروع شد

آخرين شکوه و جلالِ اونها که در تمامِ اون سالهايي که اونها ديدن

.بينِ شهر گسترش پيدا کرد و تاريکي واردِ شهر شد

در اون شهر، در اون روزها، تمامِ زنهايي که ،لباسِ ابريشمي يا مخملي ميپوشيدن

بقيه ي زنهايي که لباسِ ابريشمي يا مخملي .رو ميپوشيدن، ميشناختن

.و هرکسي حتي اسب و کالسکه ي بقيه رو هم ميشناخت

.تنها مسيرِ عمومي، «راه آهنِ شهري» بود

،يه خانم ميتونست از پنجره ي طبقه بالا ،براش سوت بزنه

.و واگنِ راه آهن فوراً براي اون مي ايستاد

تا زمانيکه اون خانم پنجره اش رو ببنده، کلاه و ،کُتش رو بپوشه، بياد طبقه پايين، يه چتر پيدا کنه

،به دختراش بگه شام چي درست کنن

.و از خونه بياد بيرون

،براي ما امروزيها، خيلي کُنده ،چون هرچي بيشتر معطل کنيم

.زمانِ کمتري رو ذخيره ميکنيم

،در طولِ زمانهاي قبل از اين دوره

،وقتيکه اوباش با زنها رابطه برقرار ميکردن

مَردهايي در سنينِ مختلف ديده ميشد ،که کلاه به سر ميکردن

،منظور همون کلاهِ ابريشميِ بلندِ محکم

.که به معنيه «گستاخ» شناخته شده بود

،ولي بعد از اون :دوره ي طولانيِ «کلاهِ لبه دار» فرا رسيد

،در يه فصل، مثلِ يه سطل بود

.در فصلِ بعدي، مثلِ قاشق

،توي هر خونه اي، هنوز پاشنه کِشِ چکمه داشتن ...ولي چکمه هاي بلند

جاشون رو به کفشها و گتر دادن

و اينها زود مُد شدن و به شکلي در اومدن که

،جلوي اونها صاف بود و حالا جلوشون مثلِ دماغه ي کشتي تيزه

،شلوارهاي خشني که روي اونها چين و چروک بود

چين و چروک نشون دهنده ي اين بود ،که لباس دورن قفسه قرار داره

.و بنابر اين آماده ست

،براي لباسِ مهمانيِ شب، يک جنتلمن ...پالتوي قهوه اي ميپوشيد

و لباسِ رسميِ مشکيِ اون، 5 اينچ .کوتاه تر از پالتو بود

ولي بعد از يکي دو دوره، اون پالتوش رو دراز ميکرد .تا جاييکه به پاشنه اش برخورد ميکرد

.و شلوارِ تنگش رو کنار ميذاشت

.و بجاش شلواري مثلِ يه کيسه ي بزرگ ميپوشيد

،در اون روزها

:اونها براي هر چيزي وقت داشتن

،وقت براي سورتمه سواري، خوش گذروني

.و مهماني ها و رقصهاي دونفره

،و جشنهاي عمومي در سالِ جديد .و گردش در جنگلها

،و حتي قشنگترينِ اون سُنت هايي که از بين رفتن

.«يعني «ساز و آوازه شبانه و عاشقانه

،در يک شبِ تابستاني

مَردانِ جوان، گروهِ نوازندگاني رو .زيرِ پنجره ي زيباترين دختر مياوردن

،يک فلوت زن، چنگ، ويولن، ويولن سِل ،(بِيس وايل(ويولن قديميِ 5 يا 6 سيمه

.موسيقي هاي دلنوازنشون رو تا ستاره ها آزاد ميکردن

،ولي در پشتِ همه ي اينها

،عظمتِ «امبرسون»ها

آشکارترين دسته ي موسيقي .در مراسمِ تشيع جنازه بود

!ايناهاش

!«عمارتِ «امبرسون

.مايه ي افتخارِ شهر - ...خب، خب -

!فقط براي قسمتهاي چوبيِ خانه، 60000دلار خرج شده

...آبهاي جاريِ گرم و سرد - .چند طبقه -

.و توي هر اتاق خواب، دستشويي هاي ثابت هست

خانمِ «امبرسون» خونه هستن؟

.«خير، آقاي «مورگان .خانمِ «امبرسون» تشريف ندارن

...«خب، خيلي ممنون، «سم

،خير آقا، خانمِ «امبرسون» براي شما .«خونه تشريف ندارن، آقاي «مورگان

.متشکر

.فکر کنم هنوز از دستش عصبانيه - کي؟ -

.«ايزابل» - .«دخترِ «ميجر امبرسون -

!يوجين مورگان»، بهترين عاشقِ اونه»

،چند شب پيش، يکم زيادي مشروب خورد

!و همينجا با ويولن سِل، براي اون آهنگِ عاشقانه زد - .خب، خب -

.از وقتيکه از خارج از کشور برگشته، هنوز نديدمش

،ايزابل»؟ خب آقا، نميدونم چطوري توضيح بدم»

...ولي اون، يه جورايي

.دخترِ جوونِ لذت بخشيه

ويلبر»؟ «ويلبر مينيفر»؟»

.هيچوت فکر نميکردم اون بگيرتش

!خب، کسي چه ميدونه

،خب، «ويلبر» شايد آپولو نباشه

.ولي تاجرِ جوونِ خيلي استواريه

!«ويلبر مينيفر»

،بنظر ميرسه «ايزابل» علاوه بر زيبايي .دختر خيلي عاقلي باشه

!فکرش رو بکن، «ايزابل»، «ويلبر» رو بگيره - ...آره، فقط بخاطر اينکه يه مَرد ميدونه -

زنها يک شب، ساز و آوازِ عاشقانه رو به هرچيزي

.ترجيح ميدن - .اون ميخواست يه دلقک واسه خودش نگه داره -

!فکر ميکرد زياد پسره بهش اهميت نميده

اون احتمالاً اشتباه کرده، ولي الان ديگه .براي اون خيلي ديره که به چيرِ ديگه اي فکر کنه

...عروسي به يه سبکِ بزرگِ «امبرسون»ي در مياد

صدفهاي خوراکي رو همينجور براي خوردن روي يخ، آماده ميذارن

...«يه گروه موسيقي از خارج از شهر و بعد «ويلبر

عروسي رو براي «ايزابل» به بهترين .شکلِ ممکن ميگيره

...و اون براش زنِ خوبي ميشه، ولي اونا

بدترين و فاسدترين بچه ها رو .توي اين شهر دارن

اينو ديگه از کجا فهميدين، خانم «فاستر»؟

اون که نميتونه «ويلبر» رو دوست داشته باشه، ميتونه؟

.خب! اينا همه بچه هاي «ايزابل» ميشن

.و اون نابودشون ميکنه

پيامبرهاي زن، ثابت کردن که ،در يک موردِ جزئي اشتباه کردن

،ويلبر» و «ايزابل»، "چندتا بچه" نداشتن» .فقط يکي داشتن

،فقط يکي

ولي دوست دارم بدونم که همون يکي هم !به اندازه ي يه بارِ کاميون فاسد هست يا نه

بازم اون چيزي پيدا نکرد که ...باهاش «ايزابل» رو متهم کنه

،و «جرج امبرسون مينيفر»، تنها نوه

.بچه ي خيلي شيطون و بلايي بود

!هي! برو پِيِ کارت انگار فکر کردي تمامِ اين شهر، مالِ توست؟

،اونها آدم بودن... آدمهاي بالغي که

.خيلي با اشتياق، گفته هاشون رو بيان ميکردن

گفتن: "به اين اميد زنده بودند ،"که روشناييِ روز رو ببينن

و اين اتفاق زماني ميافته که اون بچه .به سزاي اعمالش برسه

به... چيش برسه؟ - .سِزاي اعمالش -

.بالاخره يه روزي، يه چيزي ميکِشتش پايين

!فقط ميخوام خودم ببينم

،دختر مو فرفري

،دختر مو فرفري

باب» بگو ببينم از کجا» کمربند قديميِ مامانت رو دزديدي؟

!خواهرت برام دزديش

براي جابجايي با طنابِ رخت شوييِ قديميمون !دزديش و دادش به من

!تو بايد موهات رو کوتاه کني !من و تو هيچ خواهري نداريم

.آره، ميدونم توي خونه نيستش !منظورم اونيه که توي زندانه

!جرأت داري از روي اون پياده شو

!تو جرأت داري از اون ورودي بيا بيرون

!جرأت داري يکم ديگه بيا

...اومدم

!پسر کوچولو

!پسر کوچولو

!کافيه ديگه

!بسه ديگه

!فکر کنم نميدوني من کي هستم

!آره، ميدونم، تو مايه ي ننگِ مادرت هستي

!در موردِ مادرم حرف نزن

!بايد از اين بچه ي بدي که هستي، خجالت بکِشي

!ساکت باش، بُزِ نرِ احمق

،زود دهنت رو ببند و آروم باش

!و برو به جهنم

!چي

،اين رو فقط من به تنهايي نشنيدم

بلکه همسرم، و خانمِ همسايه اي که .اونجا زندگي ميکنه هم شنيده

.اون يه پيرِ دروغگوئه

.جرجي»... تو نبايد کلمه ي «دورغگو» رو بگي»

عزيزم، شنيدي چي گفت؟

خب، اولش نميخواستم يه کفش بکنم ...توي حلقِ اون دروغگوي پير

!جرجي«، تو نبايد اينجوري حرف بزني»

يعني، ما «امبرسون»ها هيچ شباهتي به اونها نداريم - .ما اينجوري حرف نميزنيم -

،شرط ميبندم اگه ميخواست هر کدوم از ماها رو ببينه .ميرفت اطرافِ ساختمون رو نگاه ميکرد

...نه، تو نبايد - !خواهش ميکنم، پدر -

خيلي ببخشيد، اون بنظر ...خيلي آدمِ با نزاکتي نميرسه، ولي

!اون فقط يه اراذله

!اوه، تو نبايد اينو بگي

و بايد بهم قول بدي که ديگه .هيچوقت اين کلماتِ بد رو بکار نبري

...قول ميدم

.مگه اينکه از دستِ کسي عصباني بشم

.فقط صبر کن تا بفرستنش به مدرسه

!بعد حاليش ميشه

!پوستش رو قِلِفتي ميکنن

.ولي «جرج» با همون پوستِ خودش برگشت

،«لعنتي! اينجا رو ببين، «باب !مادرت ميدونه که اينجايي

!شلوارت رو بکِش پايين، اونوقت آدم ميشي

«وقتي آقاي «جرج امبرسون مينيفر .براي تعطيلاتِ دانشگاه، به خونه اومد

...هيچ اميدي در موردِ اون وجود نداشت

.که سِزاي اعمالش رو ديده باشه

.کارت ها براي نشانِ احترام به اون بود

و اين مراسم مجلل

آخرين رقصِ طولاني و عاليي بود ...که در يادها ميموند

.که همه در موردش صحبت کنند

...سلام

...اون پنجره ي بزرگِ قوسي ...وقتي رئيس اومد، اونجا ميذارنش

!«حالا اينجوري به من نگاه نکن، «ميجر

!جرجي»! بنظر خوب ميرسي» - .«سم» -

...بايد بگم که، وقتي چهار ماهه بودي

!خيلي ضعيف بودي، هيچکس فکر نميکرد زنده بموني

فني» کجاست؟» - !خيلي خوب منو ميشناسي -

...«ايزابل»

!«يوجين»

اين پسرته، «ايزابل»؟

.جرج»، ايشون آقاي «مورگان» هستن» - .شما رو خيلي خوب يادمه -

.جرج»، تو تا حالا هيچوقت منو توي زندگين نديدي»

.ولي از حالا به بعد، ديگه زياد منو ميبيني

.اميدوارم - .«منم اميدوارم، «يوجين -

ويلبر» مجاست؟»

.توي اتاقِ بازي پيداش ميکني

.به همراهِ چند نفرِ ديگه

اون هيچوت به مهمونيها علاقه نداشت، يادته؟

.آره، يادمه

.براي رقص برميگردم

.لطفاً اينکارو بکن

.يوجين مرگان» هستم، جنابِ «امبرسونِ» بزرگ» - ...خب، خب، خب -

.شما رو خيلي خوب يادمه .شما رو خيلي خوب يادمه

.«دوشيزه «مرگان

!«جيو»

.شما رو خيلي خوب يادمه

،«ايشون رو هم يادت نمياد «جرجي .ولي البته بعداً يادت مياد

.دوشيزه «مورگان» از خارج از شهر اومدن

،شايد بهتر باشه ايشون رو براي رقص ببري .فکر ميکنم وظيفه ات رو خيلي خوب اينجا انجام دادي

.مايه ي خوشحاليه

گفتي اسمت چي بود؟ - .«مورگان» -

اون کيه؟

،اوه، وقتي مادرم بهم معرفيش گرد .اسمش رو متوجه نشدم

منظورت همونيه که شبيهِ اُردکه؟

کي؟ - .همون که شبيهِ اُردکه -

.اوه، من همچين حرفي نميزنم

.اوني که باهامه، عموي من، «جک»ـه

.جک امبرسونِ» محترم»

.فکر کردم همه ميشناسنش

.بنظر ميرسه همه بايد بشناسنش .انگار اين موضوع خيلي توي خونواده تون رواج داره

.خب، فکر کنم تقريباً همه ميشناسنش .مخصوصاً توي اين قسمت از کشور

.عمو «جک» خيلي معروفه. عضوِ کنگره ي آمريکاست - اوه، واقعاً؟ -

More Farsi Persian subtitles for The Magnificent Ambersons

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left