Pierwsze 200 wierszy.
اون نیستش.
آقای اشتریشر؟
ما نمیبینیمش.
خب
خیلی ممنون، خوش باشین
تو غرفه لبنیاته.
دقیقاً کپی باباشه.
کلی لباس باید بشوری. یعنی یه دستمالکاغذی نداره؟
شیرا؟
نظرت چیه؟
همینه استر، داره اتفاق میافته.
کی همدیگه رو دیدین؟
ندیدیم، ولی خودم میدونستم. یه حسی داشتم.
انقدر حسم قوی بود که دلم میخواد جیغ بزنم.
عزیز دلم!
بگو چی بگم.
- قرار کی هست؟ - دوشنبه.
اول از همه، باید آروم باشی.
نباید ببینه که دلت میخواد جیغ بزنی.
استر.
چیزی برات بیارم؟
برم یوخای رو بیارم؟
خب، گذشت.
بیا خونه.
به نظرم بهتره یه چند تا موضوع برای حرف زدن آماده کنی،
و اگه یهو سکوت شد،
میتونی درباره مهدکودک حرف بزنی. اونم حتماً درباره یشیوا حرف میزنه.
یشیوا مثل حوزه علمیه دینی یهودی هاس
کلیدای گاوصندوق کجان؟
- بم بگو چقدر برمیداری. - سه هزار تا.
- شالوم. - سلام بابا.
مامان تو پذیراییه. منم الان میام.
شالوم.
باورم نمیشه چقدر آدم بیرون منتظرن.
هر لحظه ممکنه شروع کنیم.
عیدتون مبارک! هر بار ده نفر میام داخل.
پوریم مبارک!
پوریم مبارک! چطور میتونم کمکتون کنم؟
من متأهلم
با ۱۰ تا بچه. چهار جفت دوقلو و دو تا پسر دیگه.
الان دیگه وقت ازدواجشونه.
تبریک میگم!
همهشون سالم و سرحالن؟
- خدا رو شکر. - چند تا پسر، چند تا دختر؟
همهشون پسرن.
نمیدونم چکار کنم. هر سال، دو تا با هم.
یک یا دو سال بعد، دو تای دیگه.
پوریم مبارک.
ممنون.
عید مبارک!
حاییم.
دارم ازدواج میکنم.
تبریک میگم!
من یتیمم، ولی کار میکنم.
تو مکتبخونه معلمم.
میخوام براش جواهرات قشنگ بخرم.
با کمال میل. پوریم مبارک.
ممنون.
پوریم مبارک!
چطوری فریدا؟
یه خبرایی دارم.
عروس شدم.
عروس شدم. عروس شدم.
- چی؟ - آره.
- با کی؟ - با یوسف گودمن.
باباش پسرخاله سوم خاخامه.
- عروس شدم. - باورم نمیشه.
بش گفتم، نگفتم؟ بت گفتم!
- از کی میدونی؟ - پدر و مادرش امروز بعدازظهر رسیدن اینجا.
- از ساعت ۷ تا ۱۰:۱۵ همدیگه رو دیدیم. - میدونستم! چجور آدمیه؟
نمیدونم.
- یعنی چی نمیدونم؟ - بد نیست.
مامان. میشه لطفاً یه لحظه بیای اینجا؟
فریدا.
انشاءالله بعدی تو باشی.
آمین.
- من لایق تو نیستم. - یوخای.
- قدرتو نمیدونم. - تو هر پوریم همین رو میگی.
چرا فقط تو پوریم میگم؟ ها زن جونم؟
- تو همه چیز منی. - بس کن یوخای، مستی.
تو «تورات» منی!
دوستت دارم.
اون مریضه.
- وقتی باهاش ازدواج کردم اینو نمیدونستم. - چشه مگه؟
بیماری روحی داره.
میشه یه لیوان دیگه برام بریزی؟
دیگه کشش این همه فشار رو ندارم.
دارم داغون میشم.
به خواست خدا... پوریم مبارک.
آقای اشتریشر، پوریم مبارک! چه کمکی از دستم برمیاد؟
به سلامتی!
کافی نیست.
برو پیش گلدبرگ، بگو من فرستادمت.
کجا بودیم؟
هفته پیش برای دختر یتیم فرینکل یه کیس مناسب پیدا کردیم.
ولی حتی یه شِکِل هم برامون نموند. فاجعهست.
هر چقدر بتونی کمک کنی عالی میشه.
پوریم مبارک.
آفرین.
اوضاع دخترت، شیرا چطوره؟
الان وقتش نیست. بعداً حرف میزنیم.
خواستگاری رو نباید عقب انداخت.
حرف میزنیم.
به سلامتی.
در جامعه حسیدی نوشیدن مشروبات الکلی در روز پوریم و شب قبل از آن
یک سنت مهم است. این کار نه تنها یک انتخاب اجتماعی، بلکه یک فرمان
مذهبی بر اساس دستور تلمود محسوب میشود که بر اساس آن، فرد باید
تا جایی شراب بنوشد که نتواند بین هامان و مردخای تفاوت قائل شود
پنجره رو ببند.
استر.
استر، همهچی ردیفه؟
استر، صدامو میشنوی؟ جواب بده.
استر، چی شده؟
- چی شده؟ - استر جواب نمیده.
جواب نمیده؟
در رو بشکن.
جواب نمیده.
بیهوش شده!
یکی زنگ بزنه اورژانس!
نفس میکشه؟
چی شده؟
چه خبره؟
دستم بهش نمیرسه.
یه آمبولانس میخوایم!
یه آمبولانس میخوایم!
یه زن باردار، ماه نهم.
تسلیت میگم، خداوند تو رو مثل عزاداران صهیون و اورشلیم تسلی دهد
غم آخَرتون باشه.
آمین.
این فقط یه جدایی موقته.
وقتی زنم فوت کرد، همین حرف بهم آرامش داد.
شما هم همسرتون رو از دست دادین؟
الان نه ساله.
تسلیت میگم، خدا بهتون صبر بده،
و غم آخَرتون باشه.
تسلیت میگم، خدا بهتون صبر بده
و غم آخَرتون باشه.
آمین.
باید عجله کنیم. یک ساعت سر مزاریم بعدشم مراسم ختنه هست.
خدا بتون صبر بده.
آمین. همچنین به شما.
بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یگانه است!
بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یگانه است!
بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یگانه است!
و اسم بچه هم هست...
مردخای، پسر یوخای.
انشاءالله بزرگ بشه و تورات یاد بگیره و ازدواج کنه و کارهای خیر انجام بده.
چطور میتونم کمکت کنم؟
با این ترس آدم باید چکار کنه؟
- در مورد شیرا چی؟ - الان نه.
خواستگاری رو هیچ وقت به عقب ننداز، چون ممکن یکی دیگه بیاد و بزنه رو هوا.
الان توافق میکنیم، عروسی رو میذاریم برای یک سال دیگه.
یکم صبر میکنیم.
مامانِ یوخای اومده!
چطوری شیراله؟
خوش اومدین.
مردخای.
سلام.
نه نه، مامانبزرگه.
مردخای.
مردخای همهچی داره؟ چیزی کم نداره؟
چقدر دیگه میخوای منتظر بمونی رفقه؟
یک سال؟
من و تو حق نداریم در این مورد تصمیم بگیریم.
این به خود یوخای مربوطه.
باورم نمیشه یوخای الان بتونه به ازدواج فکر کنه.
ایتسیپسین.
یواش.
دلم دو دله رفقه.
الان دو هفتهست که دارن در این باره با ما حرف میزنن.
اون موقع وقتش نبود.
اما حالا دیگه وقتشه
دختره کیه؟
شش ماه پیش شوهرش فوت کرده. دو تا بچه کوچیک داره.
عبری هم بلده.
کجاییه؟
بلژیک.
- تو نمیتونی نوه منو ازم بگیری و ببریش بلژیک. - قصد همچین کاری رو نداریم.
من فقط دارم به یوخای پیشنهادش میدم.
این یوخایه که باید تصمیم بگیره.
داری منو دق میدی.
تو بگو چکار کنیم.
رحم کن...
نمیتونم به یوخای پیشنهادش ندم.
بگو چکار کنم.
بیا تو.
چطوری یوخای؟
- خستهام. مردخای کجاست؟ - بیرونه، پیش شیراست.
آقای اشتریشر؟ من رفقه مندلمان هستم.
کمکم.
آقای اشتریشر، میخوام یه چیزی رو درباره دخترم شیرا برام پیگیری کنید.
بله.
بله آقای اشتریشر، چی شده؟
جوابم نه هست.
چیزی برای فکر کردن وجود نداره.
الان نمیتونم حرف بزنم.
به هر حال ممنون.
با آرزوی بهترینها.
همهچی ردیفه؟
تو مثل پسرمی، برای همین رک میگم.
No comments yet. Be the first to leave one.