Pierwsze 200 wierszy.
به عشق اعتقاد داری؟
عشق به پایان میرسه
به قلبـت اعتقاد داری؟
قلبـت از حرکت میایسته
نه به عشق و نه به قلب؟
پس به «کونیو» اعتقاد داری، درسته؟ به سوراخ
حتی سوراخ هم بعد از مدتی خشک میشه
به زنـت اعتقاد داری؟
،به محض اینکه پولـت ته بکِشه بهت میگه که بهش کمتوجهی میکنی
به بچههات اعتقاد داری؟
به محض اینکه پولتوجیبیشون رو قطع کنی، بهت میگن که دوستشون نداری
اه، به «مامان»ـت اعتقاد داری
اگه ازـش پرستاری نکنی، بهت میگه که بچۀ نمکنشناسی هستی
حالا به چیزی که دارم بهت میگم گوش کن
پس وقتی چیزی برای دادن نداشته باشی، چی میشه؟
وقتی چیزی برات نمونده باشه
وقتی دیگه بهدردبخور نباشی
روز بهخیر، دون مینو
درود، دون مینو - درود -
« کــالــابـــریـــا، ایتالیا »
« خـــــریـــــدارها »
...دون استهفانو
استه، چطورـی؟
در چه وضعـی؟ - خوب -
!خوب به خودت رسیدی - دستـت رو از کُت نوـم بکِش -
خیلی شیکـه. کِی گرفتیـش؟ - آره، شیکـه -
سلام، استه - دون استهفانو -
نیکولا، چطورـی؟ - خوبام -
سلام
دون استهفانو
مراتب احترام
ارادت - دون استهفانو -
بابا دیگه میره
سبیل
ماچ
سلام، استه - سلام، پدربزرگ -
پسرـت چطوره؟
خوبـه
بیا. برای بچه یه اسباببازی بخر
پدربزرگ، فکر نمیکنم باید برید
باید برم - چرا؟ -
تا اونهایی که باهام بودن بهم پشت نکنن
اون اتفاق هیچوقت نمیوفته
تا دیروز، همه با دیدن من میریدن توی تُنبونشون
ولی امروز خیلی از خانوادهها از اوضاع راضی نیستن
،یه چیز رو یادت باشه، استهفانو سَرخوردگی رحم رو از آدم میگیره
بریم. بریم
من اینجام
چون مسائل مهمی باید مطرح بشه
،میتونید ببینید که من نیمهکورـم
ولی هنوز واضح میتونم ببینم که چه خبره
،برای پُرکردن شکم تمام مردممون
کُلی پول لازم داریم
پولی که مثل قبل در گردش نیست
،تقصیر منه
چون مجبورـم کردن زیر زمین توی یه سوراخی زندگی کنم
ولی حالا بیرونام
و اولین کاری که میخوام برای ،نشوندادن برگشتنـم بکنم
اینه که 900 میلیون نثارـتون کنم
پول برای برگردوندن اوضاع روی روال
و برای بهدستآوردن مجدد اعتمادتون
من پنجهزار کیلو سفارش دادم
کیلویی 27هزار تا
،قیمت خانوادهمه
ولی برای همه صدق میکنه
بهترین قیمت تاریخ
همهشون سهم میبَرن؟
پدربزرگـت میدونه چی به چیه
،خیلیها میخواستن از پشت بهش خنجر بزنن
با این محموله خنجر رو از دست همه در آورد
!یا خدا، از هوش رفته
واقعاً تو هم همون کامیون رو داشتی؟ - آره -
پدرـم وقتی همسن تو بودم همون رو داد بهم
بخواب
این سهم من و سهم پسرعموـمه
پسرعموـت هنوز رستورانه رو داره؟ - آره، مطمئناً داره -
بهش بگو اولین عشای ربانی دختر منه
باهام خوب تا میکنه؟
خانوادۀ من همیشه باهات شاهانه تا میکنه و خودت هم میدونی
هفتۀ بعد یه سر میزنم. میبینمـت
سلام، پسر! چی شد؟ - سلام، لوچانو. همهچیز مرتبه؟ -
آره. از کار افتاده؟
شرمنده از این بابت
از ماشین پیاده شو، لوچانو، و برو صندوقعقب
...نیکولا
داری مرتکب اشتباه بزرگی میشی
مراقب باش - مشکلی نیست -
از این بابت مطمئنایم؟
!استه
،به محض اینکه گذاشتمـش توی خوکدونی ...شنیدن جیغهاش چه حس رضایتی داشت
خوکها نخوردنـش - در نتیجه اون رو آوردیم -
.خودش رو انداخت روـش تماشاش کردم که کلّهش رو کَند
جویدش
فقط ببینـش
!چه قحبهای
میبینیـش؟
حالا توی رژیم نگهش دار
چرا؟
میخوام وقتی من پدربزرگـم رو به خوردش میدم، شدیداً گشنه باشه
وقتی ما پدربزرگـت رو به خوردش میدیم
وقتی ما پدربزرگـم رو به خوردش میدیم
« صــفــرصــفــرصــفــر »
« بر اساس کتاب «صفرصفرصفر» از روبرتو ساویانو »
« استفانو سولیما با کارگردانی »
« مـــونـــتـــری، مـکـزیـک »
« فــروشــنــدهها »
اصول با قانون یکی نیست
قانون برای بزدلهاست
اصول برای مردهاست
به همین خاطر اصول شرافت داریم
اصول شرافت بهت نمیگن باید خوب باشی
فقط باید شریف باشی
اصول شرافت بهت میگن چطور رفتار کنی
اگه میخوای پول در بیاری راههایی برای انجامـش وجود داره
اگه میخوای دست به قتل بزنی، انگیزههایی وجود داره
و شیوهای
پس، متوجه... وایسا
الو؟ - پسرکـم، عزیز دلـم -
مامان، به این شماره نمیتونی زنگ بزنی - آره، ولی اضطراریه -
بچهها روبهراهان؟ - اونا سالمان، نگران نباش -
مورد اضطراری چیه؟ - برادرـت باز داره احمقبازی در میاره -
اون که مورد اضطراری نیست - باهاش صحبت کن، پسرـم -
بعداً، بعد از کار
پس، باهاش صحبت میکنی؟ - آره، به محض اینکه کارـم اینجا تموم بشه -
!التماسـت میکنم - خدا حفظـت کنه -
سلام، ننسی - قربان -
بگو ببینم
اون پنجهزار قوطی فلفل تند برای ایتالیا آمادهست
خیلیخب، خوبه، عالیه. گوش کن، الآن نمیتونم کاری انجام بدم
اولین پرداخت رو نفرستادن
نمیتونم اینجا ولشون کنم چون اینجا توی شهر امنیت نداره
به تخم چپـم، احمق! وظیفۀ توئه که در امان نگهشون داری
وظیفۀ تو هست یا نه؟
پس شرووِر رو بذار کنار، ننسی - بله، قربان -
الو؟ - گوش کن، نمیخوام حرفـم رو تکرار کنم -
بگید، ارباب - چیزی دم دستـت هست یادداشت کنی؟ -
بله، ارباب، دستـمه
باید فلفلها رو مزرعۀ پیرمرد انبار کنی
مطمئناید؟
کی اطلاعات بیشتری داره، تو یا من؟ - هر چی شما بگید -
تا ایتالیاییها پول رو ندن نمیتونیم بفرستیمشون
تا کِی باید نگهشون داریم؟ - نمیدونم -
ولی ما هیچوقت اون کار رو نمیکنیم! یه مشکلـه - میدونم، آشفتگیـه -
قراره برای رسیدن به راهحل دیدار کنن
در این بین، فلفلها پیش تو باشه. احمق، گُه بالا نیاری
،اون دستور از طرف رئیسـه اگه خراب کنی، زندهمون نمیذاره
چیکار داره میکنه؟
!احمق گوشیـش رو انداخت دور
متوجه ما شد؟ - چه پُخی پیش اومد؟ -
برو دنبالـش، برو دنبالـش
کوکائین چی میشه، سروان؟ - !بعداً! برو دنبال اون -
!نذار از جلوی چشمهات دور بشه اون میدونه دیدار کجا صورت میگیره
!برو، برو! تعقیبـش کن
!نذار از جلوی چشمهات دور بشه! برو، برو
!هی، مشتی
...آروم، آروم
تکون نخور
چشمهات رو نبند، بازـشون کن
اسمـت چیه؟
اسم من مانوئلـه. اسم تو چیه؟
چشمهات رو باز کن
به من نگاه کن. خوب میشی
کمکـت میکنن
هی، هی، هی. به من نگاه کن، چشمهات رو نبند
بجنب، به من نگاه کن
!هی. خواهش میکنم. هی. هی
...خداوندا
این کبوتر کوچک را در پادشاهیات داخل کن
کجا دیدار میکنن؟ - نمیدونم -
کجا دیدار میکنن؟ - !نمیدونم -
از تماسـت راجع به دیدار با خریدارها شنیدیم
!نمیدونم
!ایندیو - سروان -
برو خونۀ تریبیلین، اون پستفطرت رو بگیر و بهعنوان مظنونی که توی میدان دستگیرـش کردیم تحویل دژبانی بده
دریافت شد
کجا دیدار میکنن؟
کجا دیدار میکنن؟
،تمام انسانها کوچکان
تنها خداوند بزرگـه
،اهمیت، وهم بشره
،و نیز عظمت
چون در مقابل خدا، ما همه باید سر تعظیم فرود بیاریم
،هیچچیز از چیزی که من هستم
،هیچچیز از چیزی که من دارم
مال من نیست
همهش متعلق به خداونده
...زمانی که لیوانی آب مینوشم
سروان میخوادت
متعلق به خداونده...
دفنـش کنید
!بریم - این با ما -
به خدا اعتقاد داری؟
بله، گروهبان
ما صرفاً آلت دستانـشایم
درسته
هر چی که بهمون میگه نباید بحث کنیم، باید اطاعت کنیم
الآن ما رو به کجا میبَره؟
فقط خودش میدونه
« دیــــــــــــــــدار »
دو تا شاسیبلند داره نزدیک میشه
No comments yet. Be the first to leave one.