Pierwsze 200 wierszy.
،خانمها و آقايان من پادشاه شما هستم، جرج سوم
به نمايش «هميلتون» خوش اومدين
لطفاً همين الان ...تمام موبايلها
و ساير دستگاههاي الکترونيکي رو خاموش کنين
هرگونه عکسبرداري و فيلمبرداري اکيداً ممنوعه
متشکرم و از نمايش من لذت ببرين
...چطور ميشه که يه حرومزاده، يتيم
...روسپيزاده و اسکاتلندي
که تقدير اونو انداخته ...جاي دورافتادهاي توي درياي کارائيب
...و در فقر و کثافته
وقتي بزرگ ميشه يه قهرمان و دانشور ميشه؟
پدر بنيانگذار بيپدري که عکسش روي ده دلاريه
خيلي پيشرفت کرد
با سختکوشي بيشتر
و باهوشتر بودن
و باکفايت بودن
توي 14 سالگي، مسئول يه شرکت تجاري شد
و هر روز که بردهها کشته ميشدن
و از راه دريا حمل ميشدن
تقلا کرد و هوشيار موند
توي دلش دنبال اين بود که به يه جايي برسه
داداشمون حاضر بود التماس کنه بدزده، قرض کنه يا مبادله کنه
بعدش طوفان اومد و ويراني به بار اومد
مرد ما ديد که آيندهش داره بر باد ميره
قلمي روي شقيقهش گذاشت به مغزش متصلش کرد
و براي اولين بار نوشت گواه درد و رنجش رو
،خب، خبرش پخش شد "گفتن: "اين بچه حرف نداره، پسر
مردم پول جمع کردن تا بفرستنش به خاک آمريکا
،برو درس بخون يادت نره کجا به دنيا اومدي
و يه روز تمام دنيا اسمت رو ميدونه
اسمت چيه، پسر؟
الکساندر هميلتون
اسمم الکساندر هميلتونه
و خيلي کارها هست که نکردهم
ولي صبر کن تا ببيني
صبر کن تا ببيني
وقتي ده سالش بود، پدرش زير بار بدهي طلاق گرفت
دو سال بعد الکس و مادرش مريض بودن
نيمهجون يه گوشه افتاده بودن
...با يه بوي تند
الکس بهتر شد ولي مادرش سريع از دنيا رفت
،رفت پيش فاميل مادرش ولي اونم خودکشي کرد
،الکس موند با غروري لکهدار چيز جديدي درونش بود
:صدايي که ميگفت
«الکس، بايد روي پاي خودت وايسي»
شروع کرد به گوشهگيري و هرچي رساله توي قفسه بود خوند
اگه به اين زيرکي نبود به بنبست ميخورد
ميمرد يا فقير ميشد بدون يه سنت توي جيبش
شروع کرد به کار براي صاحبخونهي مادر مرحومش کار کرد
تجارت نيشکر و نوشيدني و تمام چيزهايي که پولشون رو نداشت
کتاب ميخوند - ...هر کتابي که -
دستش ميرسيد، ميخوند
نقشه ميريخت - نقشه ميريخت براي آينده -
حالا ببين که سوار يه کشتيه
و عازم يه جاي جديد شده
توي نيويورک ميتوني آدم جديدي بشي
توي نيويورک ميتوني آدم جديدي بشي
صبر کن تا ببيني
توي نيويورک ميتوني آدم جديدي بشي - صبر کن تا ببيني -
توي نيويورک ميتوني آدم جديدي بشي
توي نيويورک، نيويورک
صبر کن تا ببيني
الکساندر هميلتون
الکساندر هميلتون
منتظريم که بياي - منتظريم که بياي -
هيچوقت تسليم نميشي
هيچوقت ياد نگرفتي معطل کني
اوه، الکساندر هميلتون - الکساندر هميلتون -
وقتي آمريکا برات آواز ميخونه
يعني ميدونن که چي کشيدي؟
يعني ميدونن که تو بازي رو از نو نوشتي؟
...دنيا
هيچوقت مثل سابق نميشه
اوه
حالا کشتي به لنگرگاه رسيده
ببين پيداش ميکني يا نه - صبر کن تا ببيني -
يه مهاجر ديگه که داره از کف جامعه ميآد
صبر کن تا ببيني
دشمنهاش وجههش رو خراب کردن آمريکا فراموشش کرد
ما باهاش مبارزه کرديم
من، بهخاطرش مُردم
من، بهش اعتماد داشتم
من، دوستش داشتم
...و من
من اون احمقيام که بهش شليک کرد
خيلي کارها هست که نکردهم
ولي صبر کن تا ببيني
اسمت چيه، پسر؟
الکساندر هميلتون
سال 1776
نيويورکسيتي
ببخشيد، شما آرون بِر هستين، آقا؟
بستگي داره. شما؟
اوه، البته آقا، من الکساندر هميلتون هستم
در خدمت شمام، آقا مدتيه دنبالتون ميگشتم
دارم دلواپس ميشم
آقا، اسمت رو توي پرينستون شنيدم
دنبال تحصيلات فشرده بودم
وقتي با يکي از دوستهات به مشکل برخوردم
.شايد بهش مشت زده باشم درست يادم نيست، آقا
مسئول امور مالي بود
به صندوقدار مشت زدي؟ - آره -
...ميخواستم مثل شما
دو ساله فارغالتحصيل بشم بعد به انقلاب بپيوندم
.يه جوري نگاهم کرد انگار احمقم من احمق نيستم
خب، چطوري اين کارو کردي؟ چطوري به اين سرعت فارغالتحصيل شدي؟
آخرين آرزوي پدر و مادرم قبل از مرگشون بود
تو يتيمي؟ البته
.منم يتيم هستم خدايا، کاش جنگي بود
اونوقت ميتونستيم ثابت کنيم که فراتر از انتظاراتيم
ميشه يه نوشيدني مهمونت کنم؟
لطف ميکني
حالا که داريم حرف ميزنيم بذار يه نصيحت مجاني کنم
کمتر حرف بزن
چي؟
بيشتر لبخند بزن - ها -
نذار بفهمن با چي مخالفي و با چي موافقي
حتماً شوخي ميکني
ميخواي جلو بيفتي؟ - آره -
...احمقهايي که همهش حرف ميزنن
آخرش ميميرن
!اوه، هي، هي، هي، هي وقت چيه؟
!وقت نمايشه
همونطور که گفتم
!وقت نمايشه! وقت نمايشه
به من ميگن جان لارنز
دو پاينت آبجو خوردهم ولي دارم روي سومي کار ميکنم
سربازهاي انگليس با من دشمنان
چون تا وقتي آزادم فلان فلانشون ميکنم
.بله، بله، دوست من من لافايِت هستم
بهترين شواليهي انقلابيون
اينهمه راه رو از فرانسه اومدهم تا سلامي کنم
"به پادشاه بگم:" برو گمشو کي بهترينه؟ من
،من هرکوليس موليگان هستم آخرشم، عاشقشم
آره، شنيدم که مادرت گفت "چي گفتي؟"
دخترها و اسبهاتون رو قايم کنين
البته از روي چهار تا کرست خيلي سخته آدم سکس داشته باشه
،هي، سکس ديگه بسه يه آبجوي برام بريز، پسر
بياين دو تاي ديگه بخوريم - به اميد انقلاب -
به به، اينم از نابغهي دانشگاه پرينستون
آرون بِر
،يه حرفي بزن اطلاعاتمون رو زياد کن
،به همين خيال باش شما موضع ميگيرين
شما حرف ميزنين، من ميشينم
خواهيم ديد به کجا ميرسيم - !هو -
.بِر، انقلاب نزديکه پس معطل چي هستي؟
،اگه پاي عقيدهاي واينستي، بِر پس براي چي حاضري بميري؟
اوه، تو کي هستي؟ - تو کي هستي؟ -
تو کي هستي؟
اوه، اين بچه کيه؟ ميخواد چيکار کنه؟
من فرصتم رو نميسوزونم
من فرصتم رو نميسوزونم
:هي، منم مثل کشورم هستم جوون و دعوايي و گرسنه
و من فرصتم رو نميسوزونم
کالج کينگ قبول ميشم
نبايد به خودم بنازم ولي من مايهي شگفتي و حيرتم
مشکل اينجاست که مغزم پره ولي صيقل نخوردهم
بايد فرياد بزنم تا صدام رو بشنون
هر کلمهم پر از دانشه
،من الماسي نتراشيدهام يه تيکه زغال براقم
،ميخوام به هدفم برسم قدرت بيانم، شکي درش نيست
فقط 19 سالمه، ولي مغزم پيرتره
اين خيابونهاي نيويورکسيتي سردتر ميشن
هر باري رو به دوش ميکشم
ياد گرفتهم بر هر کاستياي غلبه کنم
،اسلحهاي ندارم که توي هوا تکون بدم گرسنه توي خيابونها راه ميرم
نقشه اينه که اين جرقه رو تبديل به شعله کنيم
ولي لعنتي، داره تاريک ميشه پس بذار اسمم رو هجي کنم
...من هستم - ا-ل-ک-س-ا-ن-د-ر -
...ما بايد باشيم
مستعمرهاي با دولت مستقل
ولي بريتانيا داره مرتب بهمون ميرينه
مالياتهاي سنگين ازمون ميگيره
بعدش شاه جرج براي خودش راه ميره و ولخرجي ميکنه
هرگز حاضر نميشه نوادههاش رو آزاد کنه
پس توي اين قرن بايد انقلابي رخ بده
اينجا من وارد صحنه ميشم - توي پرانتز گفت -
و وقتي توي کتابهاي تاريختون اسم من اومد، تعجب نکنين
اگه قرار باشه به آزادي برسيم حاضرم جونم رو فدا کنم
آخرش پيروزي من رو ميبينين
و من فرصتم رو نميسوزونم - نميسوزونم -
من فرصتم رو نميسوزونم - نميسوزنم -
:هي، منم مثل کشورم هستم جوون و دعوايي و گرسنه
و فرصتم رو نميسوزونم
من فرصتم رو نميسوزونم
من فرصتم رو نميسوزونم
:هي، منم مثل کشورم هستم جوون و دعوايي و گرسنه
من فرصتم رو نميسوزونم
وقتشه استفاده کنيم از فرصت
در آرزوي زندگي بدون پادشاهم
ناآراميهاي فرانسه منجر به «ارجومرج» ميشه
ارجومرج»؟» شما چطوري ميگين؟
هرجومرج
وقتي ميجنگم ...حريفم رو دستپاچه ميکنم
با شليکم
هي، من شاگرد خياطم
و همهي شماها جاي پدر و مادرم هستين
من به شورش ميپيوندم
چون ميدونم اين فرصتمه که طبقهي پايين جامعه بالا برم
...بهجاي دوختن شلوار بقيه
No comments yet. Be the first to leave one.